itanz.net


ناصرالدین شاه آکتور سینما

فیلم | ۲ شهریور ۱۳۸۸

ناصرالدین شاه آکتور سینما

فیلمی از: محسن مخملباف
بازیگران: عزت ا... انتظامی- مهدی هاشمی- اکبرعبدی- محمدعلی کشاورز- فاطمه معتمدآریا- ماهایا پتروسیان- داریوش ارجمند- جهانگیر فروهر- محرم زینال زاده و...

خلاصه داستان: مظفرالدین شاه قاجار (عزت ا... انتظامی) با خود میرزا ابراهیم خان عکاسباشی (مهدی هاشمی) را به سفر فرنگ می‌برد تا صنعت سینماتوغراف را به ایران بیاورد. میرزا ابراهیم خان در بازگشت به ایران قصد فیلم ساختن و رسیدن به عشق‌اش ـآتیه – را دارد اما افلاس خزانه‌ی مملکت اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد. او با وردی که فراشباشی به قصد رساندن‌اش به آتیه می‌خواند، به گذشته و زمان شاه بابا (انتظامی) پرتاب می‌شود. او در آنجا برای شاه بساط سینماتوغراف برپا می‌کند و فیلم دخترلر را برای شاه و ملیجک نمایش می‌دهد...

1. این فیلم یکی از سه گانه‌ی مخملبادر مورد سینماست (با هنرپیشه و سلام سینما) و اگر از بار عاطفی هنرپیشه بگذریم، بهترین آنهاست. این کمدی، روایت مخملباف است از سینمای ایران – با نگاهی سوررئالیستی به تاریخ سینمای ایران- و ادای دین و عذر تقصیر به پیشگاه همان سینما و بزرگان‌اش که روزگاری مخملباف حاضر نبود با آنها در یک لانگ شات بایستد.

2. این فیلم روایتی است از آنچه بر سینمای ما رفته و می‌رود. در کشور ما سینما هیچگاه هنر مستقلی نبوده و به هزار دلیل ـیکی اقتصاد و امکانات- همیشه بند ناف‌اش به دولت وصل بوده و این درد سینمای ماست. سینماگر ما می‌خواهد به آتیه برود اما فراشباشی او را به گذشته واپس می‌راند. در صحنه‌ای از فیلم، نقاشخانه‌ی کمال‌الملک را خالی می‌کنند تا ابزار عکاسباشی را در آن بچینند. امیرکبیر به او می‌گوید که تو اکنون جانشین نقاشباشی هستی که هرگز هنرش را نفروخت و ابراهیم خان زار می‌زند که چگونه در حالی که همیشه محتاج نان بوده‌ام.- سرانجام هم شاه ابزار سینماتوغراف را از او می‌ستاند و بدست ملیجک می‌دهد. سناریوهایش سانسور می‌شود (با گیوتین) و خودش نیز سر زیر گیوتین می‌نهد. خودش به دست مغول‌ها می‌افتد و صنعت‌اش به دست ملیجک‌ها که برای خوشایند قبله‌ی عالم فیلم بسازند.

3. نمادگرایی مخملباف در این کمدی به اوج خود می‌رسد: هر کس نمادی است از دردی که بر فرهنگ ما می‌رود. امیرکبیر را رگ می‌زنند و قیصر را صدر اعظمی می‌دهند (یعنی جایگزینی خرد و دردمندی با غیرت لاتی و خشونت) وقتی عکاسباشی طبیعت بی‌جان سهراب شهید ثالث را نمایش می‌دهد صدای همه در می‌آید و همه خواهان فیلم آبگوشتی می‌شوند. شاه همیشه به فکر کیف شخصی و توسعه‌ی حرمسرای خویش است. اما سرانجام در مقابل آینه‌ای به نام سینما قرار می‌گیرد و همه و خودش می‌دانند که او قبله عالم نیست بلکه گاو مش حسن است.

4. این فیلم از نظر تکنیکی در اوج دوران خویش قرار دارد.فیلم برداری اش سیاه و سفید است و فیلم‌های دیگر به بهترین شکلی در آن تدوین شده اند (رگبار،گاو،قیصر و...) پایان بندی فیلم ـ که تنها صحنه‌ی رنگی فیلم است- فوق العاده و شبیه به پایان سینما پارادایزوست: دوستی و عاشقی و مهر

5. نمی‌توان از این فیلم گفت و از بازی زیبای بازیگران‌اش نگفت. مخصوصا انتظامی، هاشمی، عبدی و معتمد آریا.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/suggest/2009/08/post_17.php