itanz.net


طنز تلخ عمو کورت

کتاب | ۲۱ خرداد ۱۳۸۸

سلاخ خانه شماره پنج
نوشته: کورت ونه گات جونیور
ترجمه: علی اصغربهرامی
انتشارات روشنگران


حمیررضا خوش‌کردار: در دوره دانشجویی بود که دوستی نازنین خواندن سلاخ خانه شماره پنج را به من توصیه کرد و همو بود که چند سال بعدش، خبر درگذشت پیرمرد را به من پیامک زد "بلیٰ رسم روزگار چنین است. ک.رت ونه گات هم رفت." ؛ و این کتاب مقدمه‌ی آشنایی با دنیای عجیب و غریب این پیرمرد آمریکایی بود که در جوانی در جنگ دوم به اسارت آلمانی‌ها درآمده بود و به سلاخ‌خانه‌ای در شهر صنعتی درسدن برده می‌شود. درسدن با بمب‌های ناپالم بمباران می‌شود و از این شهر بزرگ 134000 نفر می سوزند و اسیرانی که در زیرزمین سلاخ‌خانه بودند، زنده‌ماندند و مامور حمل و نقل جنازه‌ها شدند، و این تقریبا تنها برخورد کورت ونه گات با آلمانی‌های نازی بود، با جنازه‌های سوخته‌شان؛ این تولد نویسنده‌ای به نام کورت‌ونه‌گات جونیور بود...

داستان سلاخ‌خانه‌ی شماره پنج حکایت این تجربه‌ی جانگزاست که در لفافه‌ای از فانتزی و طنزی تلخ پیچیده شده تا جهان مهوع ما را به خوردمان بدهدٰ؛جهانی که آمریکایی آزادی‌بخش‌اش (!) هیچ فرقی با گشتاپو ندارد، کتاب حکایت فردی‌ست به نام بیلی پیل‌گریم (پیل‌گریم یعنی زائر) که توسط ساکنان سیاره‌ای به نام ترالفامادور ربوده و در زمان چند شقه می‌شود، ترالفامادوری ها موجوداتی با یر کوچک،گردن دراز و چشمانی کف دست‌اند که برای دیدن باید دستانشان را بالا بیاورند. آنها زنانمند نیستند و هر چیزی را فارغ از زمان می‌بینند. مثلا سیاره‌ها را یک مسیر بیضی می‌بینند و انسان‌ها را هزارپایی که یک سر کودکی و سر دیگر پیری‌ست و به همین دلیل جز به جبر معتقد نیستند. آنها پایان جهان را فشار دگمه‌ی یک سلاح هسته‌ای به اشتباه می‌دانند و چون این حکایت برایشان همیشگی‌ست نمی‌توانند از آن ممانعت کنند. و پیل‌گریم در زمان چند شقه می‌شود تا دنیای تیره و تارمان را به ما نشان دهد و بیانگر فاجعه‌ای باشد که ونه‌گات به چشم خویش دیده، توصیف‌های
کتاب بی‌رحمانه اند وترجیع بندشان "بلی، رسم روزگار چنین است..." که رسمی است ترالفامادوری در بیان مرگ.

دو بخش از کتاب را شاهکار می ‌دانم، یکی آنجا که ونه گات شرح کشته شدن یکی از دوستانش را می‌دهد و پس از یک صفحه شرح سکنات لت و پار شدن و جان کندنش می نویسد که " و برف ها به رنگ شربت آلبالو درامدند." و دیگری حکایت ماشین سوار شدن پیلگریم مست که حسابی مرا خنداند.

قصد داشتم دو کتاب دیگر ونه گات را در این پست معرفی کنم اما دیدم طولانی می شود و از خیرش گذشتم تا فرصتی دیگر. اما باید گفت که ترجمه کتاب نیز بسیار خوب و استانداردی برای ترجمه بقیه کتاب های عمو کورت است و طرح جلد زیبایی هم دارد:انسانی که از پرچمی مرکب از پرچم امریکا و صلیب شکسته به دار آویخته شده. و البته استقبال از کتاب هم در ایران خوب بوده.

این رمان حکایت انسان است، شاید رساله‌ای مختصر در مورد موجودی کوچک، نادان و بسیار خطرناک به نام انسان. بلی، رسم روزگار چنین است.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/suggest/2009/06/post_10.php