قلندران پيژامهپوش (مويدي، كپورچالي، اميرشاهي و روشنضمير) اولينبار در ستون طنز شهرهاي نامريي و كرگدننامهي روزنامهي شرق هستهي مركزي حزب خود را شكل دادند و چيزي نگذشت كه هواخواهان بسياري پيدا كردند. موسسان اين حزب نه در پي نشر اكاذيب و افترا هستند و نه تشويش اذهان عمومي بلكه منتهاي آمالشان اين است كه با ابزار وارداتي مخصوص (كه كم از رمل و اسطرلاب نيست)، پلي بزنند ميان گذشته و آينده و از تاريخ و فرهنگ و اقتصاد و اخلاقيات و فلسفه و نجوم و حكمت و قسعليهذا بگويند! نميدانم چه رازي در پيژامههاي راهراه نهفته است كه اتاق سه در چهار آپارتمان شمارهي هفت مجتمع ياس را تبديل به بهشت ميكند. در اين اتاق جز گل هندوانه و گل نخنما شدهي قالي و زغال گلكردهي سماور، حرفهايي گل ميكند كه نظيرشان را در هيچ سمينار و پارلماني (به معناي لغوي) نميشنويد. "بخشي از معرفينامهي كتاب"
حمیرضا خوشکردار: در سالهاي مياني دهه هفتاد، هفته نامه اي را مي خريدم بسيار دوست داشتني، پرمطلب، با گرافيك و چاپ عالي و مهم تر از همه ارزان قيمت: " 20 تومان". مجله مهر را حوزه هنري تحت لواي يكي از بهترين مديران فرهنگي تاريخ اين سرزمين يعني شيخ محمدعلي زم منتشر مي كرد و سيد علي ميرفتاح سردبيرش بود. اگرچه جهت گيري كلي نشريه، راست ميانه بود اما هم سيد ابراهيم نبوي در آن مي نوشت هم يوسفعلي ميرشكاك، هم نيكآهنگ كوثر كاريكاتوريستش بود، هم سيدرضا علوي دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم اش را آنجا مي نوشت هم چندنفر از ابواب جمعي شلمچه و امثال محمد مددپور فرديدي نويسندهاش بودند؛ و همه اينها به اعتبار نام زم و سردبيري ميرفتاح آنجا جمع شده بودند و همزيستي مشالمت آميز را مي آزمودند...
و ما با چه مشقتي مهر را به چنگ مي آورديم و از تمام بخش هاي آن لذت مي برديم: از نقد موسيقياش كه در آن زمان كمياب گوهري بود. از تحليلهاي فرهنگياش كه به خاطر حاشيهي امنيتياش بيپروا مطرح ميشد. اما نميدانيم چه شد كه ناگهان آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت، شمايل مهر عوض شد و قيمتاش هم گران و از محتوا هم افتاد. دوباره پس از مدتي ميرفتاح قديميها را دور خودش جمع كرد و با وعده بازگشت كرگدن (حيوان مورد علاقه و توتم ميرفتاح) خواستند مهر قديم را احيا كنند كه نشد چرا كه زمانه رنگي ديگر گرفته بود.
ميرفتاح مدتي بعد ابرار هفتگي را راه انداخت و عده اي از قديمي ها با او جمع شدند. مجله اي دوست داشتني و آبرومند بود كه پس از چهار پنج شماره به ديار عدم رفت. در آن مجله سيدرضا علوي -يار غار ميرفتاح- صفحه اي داشت با مضموني شبيه همين قلندران بيژامه پوش كه قلندراني دور هم جمع شوند و بيژامه راه راه و زيرپوش دوگاو نشان بپوشند و از دنيا و مافيها گپ بزنند.... و احتمالا با الهام از اين داستان، ميرفتاح بعدها در ستونش در شرق پنج شنبه ها "شهرهاي شيشهاي" را راه انداخت كه حكايت چهار پيرمرد بازنشستهاي بود كه در همسايگي راوي بشاط چايي شان را پهن كرده و فارغ از دنيا و مافيها مشغول غني شاژي بودند و سخناني از خود در ميكردند كه در هيچ كتاب فلسفياي نميتوان نظيرشان را يافت.
بحث هايشان هم متنوع و عمدتا نوستالژيمند بود (مثل صدها هزار پيرمرد پارك نشين و تاكسي نشين و صف-ايست روزگار ما). مهم ترين دليلي كه من بالشخصه از توقيف شرق ناراحت شدم، وداع با اين ستون بود. در سري دوم انتشار كه قوچانيان به هم ميهن خانه كشي كرده بودند و شرق به دست غلامي و ميرفتاح و ابك و... افتاده بود بازهم ميرفتاح اين ستون را ادامه داد و پس از توقيف شرق اين قلندران دوست داشتني به سايت ميرفتاح كوچيدند و بشاط خود را در وب علم كردند. و سرانجام قلندران بيژامه پوش به شمايل كتاب درآمد.
نوع طنزي كه من ميپسندم، طنز مبتني بر ادبيات است. اشتباه نكنيد! منظورم ادبيات از نوع كتابهاي درسي دبيرستان نيست. بلكه طنزيست مثل طنزهاي احترامي و صلاحي، با مقداري پيچ خوردگي، ارجاعات و صنايع ظريف ادبي مثل كنايات مناسب و استفاده از تمام منابع فرهنگي، مثل فرهنگ كوچه و بازار يا ادبيات قديم و معاصر، حتي جوك هاي دم دستي و تبديل آنها به مفاهيمي چندلايه و كنايي- استعاري كه هر كس را كه اهل بخيه نيست به وادي خود راه نميدهد و هرگز لذت دوباره و چندباره خواندن را از خواننده نميگيرد. دوست دارم كه با اينچنين متني سر و كله بزنم و طنز ميرفتاح در اين كتاب چنين است. ميتوان با دقت و تعمق فهميد كه حكايت چاي چيست، قلندران از چه ميگويند و خاطرات كدامين حزب را بلغور ميكنند و اين يعني طنز ناب و حتي ماندگار.
کتاب را انتشارات افق چاپ کرده است.
پ.ن:
قصد دارم در هر پست يك سايت مورد پند خودم را معرفي كنم. اين بارهم به ميمنت و مباركي نوشتن از كتاب شريف قلندران، سايت خالقشان را به شما توصيه ميكنم:
Kargadan.net سايت ميرفتاح و دوست هميشگي اش سيدرضا علوي است كه با يك بار مراجعه مي شود معتاد دائمي اش شد. ( و البته دانست كه اين ارادت ميرفتاح به كرگدن از كجا آب ميخورد.)