<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سرسخن</title>
      <link>http://www.itanz.net/special/</link>
      <description>یادداشت‌هایی درباره طنز و آی‌طنز</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 13 Jul 2010 17:41:19 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>کی بود خوراک می‌خواست؟</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> آن‌هنگامی که با نوید مجاهد فقید داشتیم شکل و شمایل کنونی سایت آی‌طنز را می‌چیدیم، وقت زیادی برای طراحی خوراک (فید)های مختلف برای سایت گذاشتیم. می‌خواستیم صاحبان وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های دیگر، اگر به طنز و فکاهی علاقه‌ دارند، بتوانند از کدهای جداگانه استفاده کنند و بنا به سلیقه خود و مخاطباناشان لینک و خلاصه مطالب دسته‌بندی شده‌ی آی‌طنز را در سایتشان دریافت کنند. ما فکر همه چیز را کرده بودیم الا انتخابات و مناظره و افشاگری و تقلب و درگیری و حزب الله ماشالله و سایر امور مقدسی که یکی از کوچکترین ترکش‌هایش انسداد سایت آی‌طنز بود. 

آن اوایلش البته خودمان هم گیج بودیم و فکر می‌کردیم حالا که مملکت رسما به باد فنا رفته است دیگر آی‌طنز چه اهمیتی دارد؟ اما بعدا فهمیدیم که اشتباه کرده‌ایم؛ البته نه از بابت رسما به باد فنا رفتن مملکت (که مصداق چیز عیانی را دارد که حاجت به بیان ندارد) بلکه از این جهت که فکر می‌کردیم آی‌طنز دیگر اهمیتی ندارد. هزاران ایمیل، نامه ، فکس و تلفنی که تا کنون به ما(1)  شده -و همه اسناد آن هم موجود است(2) - نشان می‌دهد که آی‌طنز نه فقط برای ایرانی‌ها یا فارسی‌زبانان که حتی برای آدمخواران جزایر پولینزی هم اهمیت حیاتی دارد(3) . یکی از همین عزیزان با نامه‌ای که توسط یک کبوتر بریان به دفتر آی‌طنز فرستاده شده نوشته است:


دالا گولومبا. وقتومبا فیترونگا ماتحتونگی ما نتونستندا مطالیبونگا دیدنگی چونی فید شورتونگا کامل کوتونگا پ ن سمیعنونی خوردونگا .

ترجمه: 

<blockquote><div style="text-align: center;">بسمه تعالی</div>

به: مدیریت محترم سایت آی‌طنز

از: رئیس قبیله بلنددندان‌های جزیره آدمخواران پولینزی

موضوع: خوراک  آی‌طنز

پیوست: دعای خیر و آرزوی سلامتی

احتراما به استحضار آن مقام منیع می‌رساند در پرتوی عنایات الهی مدتیست که کمیته فیلترینگ این جزیره تصمیم به فیلترینگ سایت‌های اینترنتی نموده است که باعث افتخار است اما متاسفانه سایت آی‌طنز هم به دلایل نامعلومی مشمول این عنایت قرار گرفته است و دسترسی ما به این سایت اشتهاآور منقطع گردیده است. متاسفانه خوراک سایت شما هم به صورت خلاصه و کوتاه بوده و سدجوع نمی‌نماید. فلذا خواهشمند است آن را به صورت کامل در دسترس قرار دهید که شدیدا به خوراک شما مورد نیاز است. توفیق روزافزون شما را ار درگاه احدیت خواستارم.

<strong>ملونگا گالا گولا ملقب به ملونگای چاقالوخوار</strong>

پی‌نوشت: ضمنا اگر ممکن است آدرس جناب آقای جلال سمیعی طنزنویس بزرگ جهان را برای دعوت معظم‌الیه به این قبیله در اختیار اینجانب قرار دهید.</blockquote>


<img alt="feed.jpg" src="http://www.itanz.net/special/photos/feed.jpg" width="300" height="343" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" />از این رو تصمیم گرفتیم که فید کامل مطالب هر بخش از آی‌طنز را برای طالبان و سینه‌چاکان مطالب آی‌طنز که به تیر نعمت فیلترینگ دچار شده‌اند(4)  قرار دهیم تا در گوگل ریدر به راحتی تمام مطالب آی طنز را بخوانند. به این منظور دوستان عزیز می‌توانند در گوشه سمت راست هر بخش از آی‌طنز به آدرسفید کامل مطالب آن بخش دسترسی داشته باشند و با وارد کردن آن در فیدخوان خود، مطالب آن بخش را الی‌الابد در فیدخوان دریافت، خود را از مراجعه به آی‌طنز معاف و ما از احتمال دریافت آگهی و داشتن مختصر مداخلی برای نگهداری از سایت آی‌طنز حتی در آینده محروم کنند.

به عنوان مثال با همین روش، یعنی یافتن عبارت "آر اس اس اين بخش" در ستون سمت راست یکی از مطالب بخش اصلی آی‌طنز و کلیک بر روی آن مشخص می‌شود که آدرس فید کامل بخش اصلی آی‌طنز این است:
<div style="text-align: left;">http://<strong>www.itanz.net/index.xml</strong></div>

یا آدرس فید کامل مطالب بخش فکاهیات با استفاده از روش هسته‌ای فوق پیش‌رفته بالا برای افراد شانزده سال به بالا به صورت زیر به دست می‌آید:
<div style="text-align: left;"><strong>http://www.itanz.net/humor/index.xml</strong></div>

امیدواریم با این روش رضایت خوراک‌خواران عزیز اعم از گوگل‌ریدریان و برادران و خواهران ساکن در جزایر پولینزی حاصل شده باشد.

------------
<strong>پانویس‌ها</strong>

  1- نویسنده این مطلب یک نفر بیشتر نیست و بنابراین باید از "من" به جای "ما" استفاده کند اما به خاطر ولایتی که در توهمات خودش برای خود بر روی تمام طنزنویسان جهان قائل است، ما می‌باشد.

 2 - اونوقت ما بی ادبیم؟

 3 -منظور آن دسته از آدمخواران شریفی است که هنوز در همان نواحی ساکن هستند و نه آن بخشی از مهاجران که در خیابان‌های تهران شوکربه‌دست دیده می‌شوند.

4- فقط که جنگ نعمت نیست.

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/07/post_40.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/07/post_40.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 13 Jul 2010 17:41:19 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>به قله رسیدن و مانا شدن؛ یک بزرگداشت مجازی برای مانا نیستانی</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی: </strong>
آنهایی که اهل کوهنوردی‌اند می‌دانند که "قله زدن" حرفی‌ست و در ارتفاع بیتوته کردن حرف دیگری. قله‌ زدن یعنی اینکه کوهنورد به هر شکلی که هست به قله‌ای صعود کند، پرچم افتخارش را بکوبد، عکسی به یادگار بگیرد و برگردد که البته کار بسیار سختی‌است و سال‌ها تمرین و تجربه می‌خواهد و بدنی ورزیده و دلی نترس و لوازمی گران‌قیمت. اما در ارتفاع بیتوته کردن داستان دیگری دارد. سرمای استخوان سوز، بادهای شدید، فشار کم و آفتاب مستقیم یک ارتفاع چهارهزار متری در طول چند هفته می‌تواند کوهنوردی را که در یک صعود دو روزه قله شش هزار متری را زده و سالم و قبراق برگشته، از پادرآورد.

حکایت قله‌های هنری و ادبی هم شاید دور از حکایت قله‌های طبیعی نباشد. ترانه "مرا ببوس" در ژانر خودش شاید قله‌ای بود که حسن گلنراقی، خواننده کارهای غیرحرفه‌ای یک شبه زد اما به سرعت پایین آمد. اشکالی هم البته بر آن نیست و این هوشمندی گلنراقی که به درستی تشخیص داد خواننده‌ای حرفه‌ای نیست و پی آن کار را نگرفت قابل تحسین است. 
به قله رسیدن و حتی برای لحظه‌ای در آن جایگاه ثبت شدن خود بختی بلند و استعدادی فراوان می خواهد که در هر رشته‌ای از هزاران-هزار نفر شاید چند نفری توفیق آن را بدست آورند. با این حال هستند کسانی که به قله‌ها می‌رسند و تا مدتها در آن ارتفاع سرگیجه‌آور می‌مانند. اینها کسانی هستند که با همان زحمتی که دیگران سعی می‌کنند با خلق یک شاهکار به قله برسند، می‌کوشند تا مبادا با ارائه یک کار متوسط از قله‌ پایین بیایند. حافظ شاعر و شجریان خواننده از زمره این گروهند که هر یک زمانی را زیسته و زمانه‌ای را هضم کرده‌اند. و البته حافظ و شجریان علاوه بر آن، این بخت و هوش توام را داشته‌اند که با یافتن دقیق نبض روح مردمان خود، در نزد آنان مانا و جاودانه شوند. در مورد حافظ که البته حرفی باقی نمانده اما در مورد شجریان همین کافیست که تصور کنیم حکومتی در جهان بخواهد برای این هنرمند ایرانی مشکلی به وجود آورد! واکنش قاطبه مردم ایران چه خواهد بود؟ و این دلبستگی عمیق البته صرفا به خاطر شاهکار آفرینی‌های پیاپی نیست، به خاطر همدلی‌ها و همزبانی‌ پیوسته هنرمند با مردم خود نیز هست. می‌گویند دوست آن است که در غم و شادی دوست شریک باشد و برای مردمی که شادی چندانی نداشته‌اند همدلی و دوستی واقعی یعنی مشترک شدن در غمی عمیق و طولانی. همچنان که استاد شجریان در مصاحبه اخیرش اشاره کرد که سی سال است حتی یک روز هم شاد نبوده است.
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت/ اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

به گمان من مانا نیستانی از معدود - بسیار معدود- هنرمندانی‌ست که چنان بخت‌یار بوده است که در دهه سی سالگی نه فقط به قله برسد بلکه مدتی دراز در آنجا بماند. کارهای او، چه آن هنگام که در ایران و چه اکنون که چند سالیست غربت‌نشین شده است اغلب چه از لحاظ تکنیکی و چه از لحاظ محتوایی "خاص" بوده‌اند. در ایران که بود، کارتون‌های دنباله‌دار مشهوری به نام "ماجراهای آقای کا" می‌کشید که در فضایی سورئالیستی اتفاق می‌افتادند و در نوع خود بی‌نظیر بودند (بعدا مجموعه‌ای از ماجراهای آقای کا توسط نشر روزنه به بازار آمد). البته در آن دوره (مثل تقریبا تمام ژورنالیست‌ها) کارهای روزمره‌ای هم برای مطبوعات می‌کرد که نکته خاصی نداشتند و کارتون مشهور سوسک یکی از همان‌ها بود که بهانه بلوا و تسویه حساب‌هایی در سطح ملی شد و در نهایت به زندانی شدن و سپس ترک وطن مانا انجامید. مساله‌ای که شاید بتوان آن را مصداق "توفیق اجباری" دانست.

مانا پس از خروج ایران نخستین بار در رادیو زمانه در کسوت یک کارتونیست پرکار، دقیق و متفکر ظاهر شد (یا به شهرت رسید). دعوت از مانا نیستانی و اختصاص مکان ویژه‌ای برای انتشار کارتونهای مانا که مشخص بود کاملا آزادانه و بدون فشار و خط دهی سردبیر تولید می‌شوند یکی از بهترین کارهای مهدی جامی در رادیو زمانه بود. کارهای مانا از آن تاریخ به بعد امضای ویژه‌ای چه از جهت ایده و جهان‌بینی و چه از نظر تکنیک پیاده سازی یافتند آنچنان که حتی بدون نام و امضای مانا نیستانی هم یک بیننده سطح متوسط کارتون‌های مطبوعاتی ایرانی می‌تواند هر کدام از آنها را بازشناسد. کارهایی که اغلب با چنان مفاهیم عمیق انسانی درآمیخته‌اند که از سطح ملی فراتر رفته و توانایی جذب مخاطبان جهانی را دارند.

یه جرات می توانم بگویم مانا در این مدت یا اصلا کار ضعیفی تولید نکرده و یا اگر چنین کرده آنچنان به ندرت بوده که کارهای ضعیفش در میان انبوه کارهای خوب و عالی او گمشده است.

پس از انتخابات جنجالی 22 خرداد 88 و خیزش عظیم مردم ایران، مانا با تمام توان در کنار مردم ایستاد. او گرچه در کارتون‌هایش معمولا صریحا به افراد و عقاید خاص حمله نمی‌برد اما اهل "تعادل و بی‌طرفی" به معنای محافظه‌کارانه و ریاکارانه‌ی آن که عملا به معنای یکی به نعل و یکی به میخ زدن است نبوده و نیست. او کاملا طرفدار جنبش سبز است اما "سمپات" آن نیست و نگاهی معمولا منصفانه دارد که این در کنار شجاعت و هوشمندی و موقعیت‌سنجی او، در مقابل حریف به شکل اعتراض و در برابر دوستان به شکل آسیب‌شناسی تبلور می‌یابد.  

بسیاری از کارتون‌های او به قدری عمیق و منصفانه هستند که افراد متعددی با طرز فکرهای گوناگون می توانند برداشت‌های گوناگون و متعدد خود را از یک اثر داشته واحد داشته باشند. مثلا پس از لغو راهپیمایی 22 خرداد سال 89 توسط رهبران جنبش سبز، او کارتونی منتشر کرد که در آن نشان می داد پاهایی که سریعتر از یک دونده می دوند از کمر او جدا شده‌اند و از بالاتنه او جلو افتاده‌اند. مخالفان لغو راهپیمایی می‌توانند از این کارتون این‌گونه برداشت کنند که حق با پاهاست و بالاتنه باید خود را با پاها هماهنگ کند و موافقان آن تصمیم می‌توانند برعکس برداشت کنند.

<a href="http://www.itanz.net/special/assets_c/2010/06/sorsoreh-442.php" onclick="window.open('http://www.itanz.net/special/assets_c/2010/06/sorsoreh-442.php','popup','width=460,height=621,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false">View image</a>بعضی از کارتون‌های مانا هم از بند مفاهیم و برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌ها موسوم گذشته‌اند و بیشتر نشان‌دهنده حالات و موقعیت‌های بغرنج و پارادوکسیکال بشری هستند. بیشتر کارهای مانا در رادیو زمانه پیش از انتخابات از این دست بودند. مثلا یک بار مردی "خوشحال" را تصویر کرده بود که در نهایت خوشدلی رِندانه داشت با سرسره‌ای بازی می‌کرد که یک رَنده بزرگ بود و خون و گوشت باسن مرد که بارها از آن سر خورده بود از زیر رنده-سرسره آویزان بود. با این‌حال مرد چنان نگاهی داشت که انگار با زیرکی توانسته این عیش بزرگ را از دیگران برباید. این شاید یکی از بهترین و موجزترین تصاویر از مردمی بود که عادت دارند با همه چیز بازی کنند و دهشت‌ناکترین موقعیت‌ها را به شوخی بگیرند و بسیاری از ما یکی از آنها را صبح‌ها در حال مسواک زدن دیده باشیم!

مانا در شخصیت‌سازی و قصه‌گویی هم خبره است. خانواده درگیری که او در سایت مردمک تصویر می‌کند یکی از جذاب‌ترین کارتون‌های سریالی با تیپ‌های به یادماندنی است که البته ماجراهای آنها همپای اخبار و رویدادهای مرتبط با جنبش سبز پیش می‌رود. بر خلاف بیشتر کارهای سریالی (اعم از پاورقی ها و کارهای مصور) که وقتی درگیر داستان شدند خط خود را پی می‌گیرند و نمی‌توانند مسائل روز جامعه را -همپای اخبار- پوشش دهند.
شجاعت را هم البته در دنیایی که چندان دور نیست از چشم و دست و خنجر برادران گمنام از یک‌سو و متعصبان خام از سوی دیگر، باید به خصوصیات مانا اضافه کرد. 

بهانه نوشتن این یادداشت -که امیدوارم رنگ اغراق یا چاپلوسی به خود نگرفته باشد- خوشبختانه از جنس رویداد‌هایی نظیر دستگیری و بیماری و تصادف و سفر با توپولف نیست بلکه اعطای جایزه جهانی شجاعت برای کارتون مطبوعاتی سال 2010 است هر چند که میزان اعتبار و قدمت چنین جوایزی چندان چیزی بر قدر و قیمت کارتونیستی که از جان مایه می‌گذارد و به روح مردمی خوراک می‌رساند، نمی افزاید.
به همین بهانه از برخی دوستان به طور خاص خواسته‌ام و از همه خوانندگان این سایت و دوستان به طور عام می‌خواهم که در مورد مانا بنویسند. این مطالب همگی به صورت‌های گوناگون در سایت آی‌طنز منتشر یا پیوند می‌شوند.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/06/post_39.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/06/post_39.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">یادمان</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مانا نیستانی</category>
        
         <pubDate>Sat, 19 Jun 2010 22:16:37 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>نیمچه مانیفست یکسالگی</title>
         <description><![CDATA[محمود فرجامی: چهارم خرداد پارسال، درست هجده روز پیش از برگزاری انتخابات تاریخی و بیست و یک روز قبل از 25 خرداد تاریخی و ... (حالا چه لزومی دارد فاصله‌اش را با تمام وقایع تاریخی اندازه گرفت؟) از شمایل جدید آی‌طنز با حضور عده‌ای از طنزنویسان پیشکسوت و جوان رونمایی کردیم. پیش از آن البته چند نفر از دوستان سرد و گرم چشیده‌تر توصیه کرده بودند راه‌اندازی سایت را به بعد از انتخابات موکول کنیم که البته چند نفر از آن چند نفر تا به حال طعم زندان و انفرادی و کاهش بیست کیلویی وزن را تجربه کرده‌اند تا درس عبرتی باشد برای همه ما که سرد و گرم چشیده‌گی در این زمانه (و البته مکانه!) به پشیزی نمی‌ارزد. 
وب‌سایت خبری‌ای که یکی از همان دوستان مدیریت می‌کرد ظهر روز 22 خرداد با حمله گروهی میل‌گرد به دست و حکم قضایی در جیب، توقیف شد و آی طنز چند ساعت بعد فیلتر شد و خوشبختانه ما را از طنزنویسی در روزهای پرماجرای بعدی معاف کرد. گذشته از آن چنان در روزهای بعد دسترسی به اینترنت کند شد که اگر فیلتر نبودیم و اگر حال و حوصله طنزنویسی داشتیم و اگر... (خاله خانم‌مان خان دایی می‌شد!) باز هم سایت خوابیده بود. سایتی هم که هجده روز بعد از راه افتادنش بخوابد، هم خوش عاقبت نخواهد بود.
آی‌طنز بعد از آن دوبار دیگر هم باز و بسته شد. بار دوم شب عاشورای تاریخی سال 88 بود. اصولا گویا هر بار قرار بود بگیر و ببند بشود دوستان در نخستین ساعات گوشه چشمی به ما داشتند که این نشان می‌داد یا ما خیلی مهم شده‌ایم یا رفقا زیادی گرفتار توهم شده‌اند. در یک مورد البته اطمینان حاصل شد!
و در این مدت تا میزان 14 هزار بازدید در روز کار و بارش گرفت. آخرین بار اما نه فقط فیلتر شد که بلایای فنی هم بر آن نازل شد به طوری که دوبار مجبور به اسباب کشی از یک هست به هاستی دیگر -یا به قول شاملو: از غربتی به غربت دیگر- شدیم. در این مدت ما چنان مهم شده‌بودیم که آخرین بار مسئول فنی هاستینگ آی‌طنز، التماس می‌کرد که شرکت دیگری را برای میزبانی انتخاب کنیم تا سِرور آنها از شر این همه حملات خلاص شود. حتی حاضر شد پول هم بدهد!
از آن زمان تا کنون دسترسی به مدیریت سایت آی‌طنز بسیار سخت و برای بسیاری از دوستان غیر ممکن شده‌است. این موضوع را به بعضی موضوعات کم‌اهمیت‌تر دیگر - نظیر نداشتن امنیت جانی- که اضافه کنیم، زمینگیر شدن سایت آی‌طنز در ماه های اخیر قابل توجیه‌تر به نظر می‌آید. راستی حرف جان شد، این را هم بگویم که «نوید مجاهد» برنامه نویس سایت هم سال گذشته در سن بیست و هفت‌سالگی درگذشت. خوشبختانه یا متاسفانه، هرچند که آخرین پیام نوید در فیس‌بوک «رای من چه شد؟» بود، آن جوان نازنین نه در کهریزک یا اوین یا سایر جاهایی که به عینه نشان می‌دادند رای ماها چه شد؛ بلکه در یزد و در بستر بیماری درگذشت. 
تا پیش از این در آیین نامه سایت آی‌طنز نوشته بودیم که این سایت در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند. در سالی که گذشت این چارچوب به قدری تنگ و حقیر شد که ما سهل است، خودش هم در داخل آن جا نمی‌شود. از این رو -هرچند که واضح است- اعلام می‌شود که به علت فوق، سایت آی‌طنز دیگر نمی‌تواند در چارچوب فوق فعالیت ‌کند. البته چنان هم نخواهد بود که در هیچ چارچوبی نباشیم و همچنان سعی می‌کنیم در چارچوب اخلاق و انصاف و استاندارهای حرفه‌ای کار کنیم. چارچوبی که ربط چندانی به چارچوب‌ نظام و نظامی‌گری ندارد. از این‌رو فعالیت‌های آتی سایت آی‌طنز با دوستان و همکارانی که تا پیش از این (چهارم خرداد 1389) با سایت همکاری کرده‌اند یا نامشان در بخش طنزپردازان همکار آمده ارتباطی ندارد و نباید مسولیتی از این بابت متوجه آنها باشد. 
در این مدت دوستان بسیاری به آی‌طنز کمک کردند و مطالب و لینکهایشان را از این طریق به اشتراک گذاشتند که از همه سپاسگزارم. به خصوص دوست عزیزم، کاکه‌تیغون، طنزپرداز فعال افغان که در آلمان زندگی می‌کند. 
سخن آخر اینکه هرچند نباید درمورد میزان اهمیت طنز در فضای سایبر دچار خودبزرگ‌بینی شد، اما تاثیر ما هرچقدر که کم و محدود باشد چیزی از وظیفه اجتماعی و مسئولیت تاریخی‌مان نمی‌کاهد. ما در یکی از بزرگترین بزنگاه‌های تاریخ ایران و منطقه قرار داریم و به عنوان نویسنده -حرفه‌ای یا آماتور، فرق چندانی ندارد- باید تکلیف خود را مشخص کنیم. این طرف یا آن‌طرف؟ وسط هم نداریم. آی‌طنز این‌طرفی‌ست×. و خواهد بود. بیشتر از گذشته. تکبیر!

-------------------------
<strong>پانویس:</strong>
× وسط این هیر و ویر، عده‌ای از دوستان می‌پرسند منظور از "این‌طرف" کجاست. در پاسخ به این پرسش فلسفی باید گفت که بستگی دارد به اینکه شما کجا نشسته باشید. اگر روبرو باشید این طرف ما می‌شود آن‌طرف شما. در غیر این‌صورت این طرف در هر حال همان این‌طرف است.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/05/post_38.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/05/post_38.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 25 May 2010 06:56:59 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>در روز و روزگار آی طنز</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی: </strong> تبریک دیرهنگام من برای آغاز سال 1389 را پذیرا باشید. امیدوارم سال نو بر همه شما مبارک باشد. متاسفانه به خاطر اختلالاتی که در سایت رخ داد بیش از دو هفته بود که قادر به ارسال هیچ یادداشتی بر روی سایت آی طنز نبودم. دلیل این امر آنست که در نرم افزار سیستم مدیریت آی طنز از برنامه های نظیر جاوا کمک گرفته شده است  که معمولا با فیلترشکن ها سازگار نیست. یعنی حتی اگر بتوان با کمک فیلترشکن به مدیریت سایت وارد شد؛ غالبا نمی توان به خاطر از کار افتادن این نرم افزارها چیزی را روی سایت منتشر کرد. فقط گاهی برای دوستانی که از داخل ایران به اینترنت دسترسی دارند اوقات این کار مقدور است.
سال 88 سال رونمایی از آی طنز تاره بود. آی طنز که درابتدا فقط لینکهای طنز را پوشش می داد از سال 85 راه افتاد و اندک اندک بخش های بیشتری به آن افزوده شد تا اینکه در خرداد سال 88 با شکل و شمایلی متفاوت و امکاناتی بسیار بیشتر رونمایی شد. این ایام که مصادف بود با بحبوحه تبلیغات انتخاباتی برای انتخابات ریاست جمهوری، دوره خاصی بود که ما سعی کردیم با چشمپوشی از سوژه ها و ایده های متنوعی که آن موقعیت در اختیار ما قرار داده بود به سلامت از آن عبور کنیم. اما با وجود تمام احتیاط ها درست در آخرین ساعات روز 22 خرداد آی طنز فیلتر شد.
پس از مدتی توانستم با رایزنی از سایت رفع فیلتر کنم. در همین ایام البته itanz.net به جای itanz.com فیلتر شده، نشسته و اندک اندک اندک رونق سابق بازگشته بود. اما در دی ماه آی طنز بدون هیچ اخطار یا توضیحی دوباره فیلتر شده و متاسفانه رایزنی ها هم بی نتیجه ماند. گویا برای رایزنی نهایی باید به دادستانی تهران مراجعه کنم که تا این لحظه تمایلی برای این کار نه چندان بی خطر ندارم. آن را که خبر شد خبری باز نیامد! در چند ماه پس از آن سایت از نظم و ترتیب خود خارج شده و نه فقط دوستان بلکه خودم هم نمی توانم دسترسی منظمی به مدیریت سایت داشته باشم.
لازم دانستم این توضیحات را به دوستان همکار و همچنین عزیزانی که آی طنز را دنبال می کنند بدهم. خوشحالم که تا اینجای کار، از اهداف و چارچوبهای کلی کارمان مبنی بر رعایت اصول کلی اخلاقی، پرهیز از هرگونه زد و بند با گروه های خاص سیاسی و در عین حال داشتن خط و ربط کاملا مشخص و شفاف، میدان دادن به صداهای تازه در وبلاگستان و تلاش برای ارتقای سطح سلیقه در زمینه طنز خارج نشدیم هرچند که کارمان تقریبا به تعطیلی کشانده شده است. از این بابت از همه سپاسگزارم و امیدوارم با رفع فیلتر از آی طنز دوباره بتوانیم جمع کوچک و گرممان را رونق ببخشیم.
با مهر و دوستی
م ف


<strong>پی نوشت:</strong> این یادداشت به منزله اعلام تعطیلی سایت آی طنز نیست. فقط توضیحی ست برای کم کاری و بی نظمی ناخواسته در به روز کردن آی طنز. تمام بخش ها به ویژه بخش لینکهای آی طنز همچنان کار می کنند. 

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_37.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_37.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Mar 2010 11:01:20 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ما دستمال کاغذی نیستیم!</title>
         <description><![CDATA[<strong>آی طنز:</strong> دستمزد طنزنویسان و کاریکاتوریست‌ها در ایران نسبت به همکارانشان در سایر نقاط جهان پایینتر است. نه فقط به صورت مطلق بلکه به طور نسبی و با در نظر گرفتن اختلاف درآمدها هم پایینتر است. کافی‌ست بهای هر یادداشت طنزآمیز یا کاریکاتور مطبوعاتی در مطبوعات غربی را با میزان دستمزد یک کارمند در همان کشورها مقایسه کنیم وآنگاه همین را بین یک یادداشت طنزآمیز یا کاریکاتور و حقوق یک کارمند در ایران مقایسه کنیم. اختلاف گیچ کننده خواهد بود!
دردآور آنست که همین دستمزد نسبتا ناچیز هم به ندرت به موقع و به طور کامل پرداخت می‌شود. کمتر طنزنویس یا کاریکاتوریستی مطبوعاتی در ایران وجود دارد که خاطرات گوناگونی از پرداخت‌های دیرهنگام و ناقص از طرف کارفرمایان مطبوعاتی و رسانه‌ای نداشته باشد. خاطرات عدم دریافت هم البته زیادند!

اخیرا پنج طنزنویس که سابقا با موسسه همشهری همکاری قلمی داشته‌اند اعتراض مکتوب خود را نسبت به عدم دریافت حقوق کامل خود پس از حدود یکسال از انتشار نوشته‌هایشان در "همشهری عصر" منتشر کرده‌اند. آی‌طنز با انتشار این متن،  از حق و حقوق تمام همکاران طنزپرداز -فارغ از اینکه چه نسبتی با این پایگاه دارند- پشتیبانی می‌کند.
البته باید به یاد داشته باشیم که وقوع چنین اتفاقاتی هر بار بیش از پیش بر لزوم تشکیل یک انجمن صنفی برای احقاق حقوق طنزپردازان ایران را یادآوری می‌کند.
 
<blockquote><strong>ببخشید، ما دستمال کاغذی نیستیم</strong>
 
یک سال از انتشار آخرین شماره «همشهری عصر» و «ستون طنز» صفحه آخرش می‌گذرد. ستونی که با نوشته‌های پنج نویسنده طنزپرداز منتشر می‌شد و لابد آن‌قدر برای مسئولان و خوانندگان همشهری عصر می‌ارزید که صبح به صبح پی‌گیر نوشتنش باشند و رسیدنش به صفحه و... خلاصه این‌که روزگار شیرینی بود و اگر نبود تلخیِ پس از این شیرینی (که تا امروز هم ادامه داشته و بهانه نوشتن این چند کلمه هم هست) به یکی از خاطرات شیرین مطبوعاتی این پنج نفر تبدیل می‌شد.

یک سال از آن روزها گذشته است و حالا این پنج طنزنویس نمی‌دانند مخاطب این نوشته‌شان کیست. «مؤسسه همشهری» که همشهری چاپ عصر را چاپ و منتشر و توزیع و... می‌کرد؟ «مؤسسه رسانه شهر» که مجری طرح تولید همشهری عصر بود؟ آقای «علی طلوعی» که سردبیری همشهری عصر را بر عهده داشت؟ آقای «ناصر علاقمندان» که ظاهراً معاون سردبیر و متولی حساب و کتاب مالی همشهری عصر بود؟ یا خبرنگار سرویس فرهنگی همشهری عصر، که می‌گویند بخشی از حق‌التألیف نویسندگان ستون طنز را هم تحویل گرفته و دیگر پیدایش نیست؟ این پنج طنزپرداز، تنها این را می‌دانند که بیش از پنج ماه برای همشهری عصر قلم زدند و طنز نوشتند و پس از گذشت یک‌سال از توقف انتشار آن، بخش عمده حق‌التألیف‌شان را نگرفته‌اند و حالا هریک از مخاطبان احتمالیِ این نوشته، آنها را به یک دیگریِ دیگر حواله می‌دهد و آقای علی طلوعی هم (که علی‌الاصول به تبع قراردادی که با همشهری داشتند، مسئولیت همه‌چیز همشهری عصر بر عهده ایشان بوده و هست) این‌طور که پیداست جیب مبارک را بیشتر از کسانی که روزی برای روزنامه‌اش قلم می‌زدند هواداری می‌کنند و خود را موظف نمی‌دانند که به موضوع مطالبات معوقه این پنج طنزپرداز، حتی فکر کنند! گویی تاریخ مصرف این نویسنده‌ها تمام شده است و البته که کسی خود را موظف نمی‌داند به چند نویسنده تاریخ مصرف گذشته توجه کند. این نویسنده‌ها تا وقتی ارزش داشتند که قلمی می‌زدند و صفحه‌ای را پر می‌کردند و خواننده‌ای را جذب، تا احتمالاً آگهی بیشتری سراغ روزنامه بیاید و الی آخر. و حالا که نه روزنامه‌ای هست و نه آگهی‌ای و نه غیره، حضرات نیازی به یک مشت قلم به دست ندارند. می‌خواهند چه‌کار؟ حق و حساب‌ خودشان را گرفته‌اند و به سلامتی کرکره را پایین کشیده‌اند. حالا این قلم به مزدها هرچه از پشت در بسته مؤدبانه و متواضعانه صدا می‌زنند که «ببخشید، پس چندرغاز حق و حقوق قلم‌زنی ما چه می‌شود» چرت عصرگاهی‌شان پاره نمی‌شود که نمی‌شود. تازه اگر هم گاهی سر از این چرت بردارند لابد از خودشان یا ما یا شما می‌پرسند «حالا مگر این حق و حقوق چقدر هست که این‌همه سر و صدا می‌کنید.» و البته که حق‌التحریر پنج نویسنده طنزپرداز در برابر مبالغ پیشنهادی و دریافتی حضراتِ کارفرما رقمی نیست و چه راحت می‌شود همین چندرغاز را هم به نویسنده‌هایی که نه بیمه‌شان کرده‌اند و نه مزایایی برای‌شان در نظر گرفته‌اند مرحمت نکرد و به چرت عصرگاهی ادامه داد.

البته آنچه این پنج نفر نویسنده طنزپرداز را به نوشتن این مختصر واداشته، صرفاً احیای حقوق معوقه و بالاکشیده‌شان نیست ـ که اگر هم بود، حق‌شان است و حلال‌شان و باید هم که احیایش کنند. این است که ظاهراً در مطبوعات ما، کارفرما به خودش حق می‌دهد تعهد صریحش به نویسنده را فراموش کند و در بهترین حالت با او مثل یک «دستمال‌ کاغذی» برخورد کند. یعنی پس از مصرف، بیندازدش دور. و تا وقتی ما قلم به دست‌ها، سرمان را پایین بیندازیم و ببینیم پروژه‌بگیرها و کارفرماها، به همراه برآوردهای میلیاردی و میلیونیِ خودشان، حق‌ ما را هم می‌خورند و یک آب هم روش، و بعد از این‌که استفاده‌شان را از ما کردند، می‌اندازندمان دور، اوضاع همین است که هست...

حالا این پنج نویسنده طنزپرداز، می‌خواهند یک‌بار هم که شده پای احیای حق و حقوق پایمال‌شده‌شان بایستند و به حضرات بگویند که: «ما دستمال کاغذی نیستیم».
 

<strong>رضا ساکی، جلال سمیعی، علیرضا لبش، عبدالله مقدمی، امید مهدی‌نژاد</strong></blockquote>]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_36.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_36.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل صنفی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Mar 2010 10:43:54 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>دور اینترنت در هشتاد روز!</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> گفته‌اند روزی ملانصرالدین بار سنگینی را برداشت و زیرش زه زد. گفت جوانی کجایی که یادت بخیر. بعد کمی فکر کرد و زیر لب گفت البته انصافا ما که جوانی‌اش هم پخی نبودیم!
خواستم بنویسم آی‌طنز این روزها به خاطر فلج بودن دسترسی به اینترنت به این حال و روز افتاده که یاد این ماجرا افتادم!
همین یادداشت هم اگر منتشر شد بدانید که حاصل یک ساعت وررفتن با انواع فیلترشکن و ریفرش زدن‌های مدام بوده تا در خلال یک وصل شدن اتفاقی در میان قطع دائمی دسترسی به اینترنت، بر روی سایت قرار بگیرد؛ هر چند که نوشتنش چند دقیقه‌ای بیشتر زمان نبرده است. 

می گویند در زمان و مکان ژول‌ورن چند روزی صرف جور کردن مدارک می‌شد و حد اقل هشتاد روز صرف گشتن دور دنیا. در عوض اینجا و الانی که ما هستیم می شود در چند روز دور دنیا گشت ولی محال است در طی هشتاد روز بتوانیم ویزایش را جور کنیم! حالا حکایت نوشتن و منتشر کردن ماست...
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/02/post_35.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/02/post_35.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 13:00:32 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ضدتوضیحی درباره فیلترینگ تازه</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> اصولا معلوم نیست چرا هر اتفاقی برای سایت آی طنز می افتد من باید توضیح بدهم. چنین سوتفاهمی شاید از آنجا ناشی می‌شود که در مراجع قانونی نام محمود فرجامی به عنوان مدیر مسئول سایت آی‌طنز و مجله‌ای به همین نام که شاید ده سال دیگر مجوز آن صادر یا باطل شود درج شده‌است. اما عاقلان دانند که همه‌ی اینها تحت شرایطی به چنان پشمی تبدیل می‌شود که اگر کارخانجات نساجی ما یکی پس از دیگری ورشکسته نمی‌شدند ای بسا به کاری می‌آمد. 

یک بار دقیقا در روز 22 خرداد و در حالی که هنوز هیچ خبری نشده و مردم شاد و خوشحال از پای صندوق‌های رای برمی‌گردند متوجه می‌شویم آی‌طنز فیلتر شده و بار دیگر در شب عاشورا - که هنوز ساعتها با حوادث "پیش‌بینی نشده‌" روز بعد فاصله هست- و در حالیکه علی‌القاعده برادران فیلترگذار ارزشی باید در تکایا و هیآت مذهبی مشغول عزاداری باشند آی‌طنز فیلتر می‌شود. انگار که بستن این سایت چنان اجر عظیمی دارد که شب عاشورا هم مومنان فیلترگذار را به خود مشغول می‌کند.
نه تذکری نه اخطاری نه اعلامی و نه حتی معلوم هست که چه نهادی این فیلتر را به آی‌طنز استعمال کرده است. عینهو شازده‌ی قجری که در بزمی تصمیم می‌گرفته فلان کار را با بهمان رعیت بکند و تنها کاری که از رعیت مفلوک برمی‌آمده این بوده که رضا به داده بدهد و از جبین گره بگشاید. با این تفاوت که جسارتا ما به این داده‌ها رضا نیستیم و هرکار که می کنیم از جبینمان هم گره گشاده نمی‌شود. (اصلا مگر فکر کرده‌اید ما چه کاره‌ایم که در یک همچو وقتی به جای اخم لبخند بزنیم؟!)
با همه این اوصاف کاغذین نامه‌ای به حضرات فرستاده‌ام که اگر صلاح دانستند سایت آی‌طنز را باز کنند. اگر هم ندانستند که به حکم صلاح ممکلت خویش خسروان دانند به همین راه و روش بروند که با دلدار پیوندند! ما هم به کار و بار خودمان خواهیم رسید. به قول آن مرد عرب، من خدای شتران خویشم خدای کعبه که نیستم. 

شازده‌ها و خسروانی که سربلندتر از آن هستند که سرشان به سنگ بخورد سنگ به سرشان خواهد خورد. ابرهه شاهد است!]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/01/post_34.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/01/post_34.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 01 Jan 2010 18:30:14 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>اقتراح آی‌طنز برای دوسالانه کاریکاتور</title>
         <description><![CDATA[مجادله بر سر دوسالانه کاریکاتور تهران اکنون با توضیحات و انتقادات دو تن از سرشناس‌ترین کاریکاتوریستهای ایرانی یعنی توکا نیستانی و بزرگمهر حسین‌پور نه فقط وارد فاز تازه‌ای شده‌است بلکه تفاوت عمیق دو نوع نگاه در جامعه هنری ایران به جشنواره‌های دولتی را نمایان ساخته است.

دو ماه پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات پس از آن زمزمه‌هایی مبنی بر تحریم نهمین دوسالانه‌ی کاریکاتور تهران شنیده شد. زمزمه‌ای که با <a href="http://www.itanz.net/press/2009/08/_95.php">صدور بیانیه‌ی کاریکاتوریست‌ها رنگ واقعیت به خود گرفت و امضاء 176 کاریکاتوریست سرشناس کشور</a> از جمله احمد عربانی، احمد عبداللهی‌نیا، بزرگمهر حسین‌پور، افشین سبوکی، هادی حیدری، مانا نیستانی و... موضوع برگزاری این جشنواره را با چالش جدی روبرو کرد. به طوری که عرصه‌ی رسانه‌ها بخصوص وبلاگ‌ها و سایت‌ها پر شد از یادداشت‌های مخالفان و موافقان تحریم.

تحریم‌کنندگان در بیانیه خود علت تحریم را وقایع پس از انتخابات و بی‌مهری نسبت به مردمی ذکر کردند که مخاطب آثار آنها هستند و این روزها لبخند نمی‌زنند. در بخشی از این بیانیه آمده است: « ما کاریکاتوریست‌ها همواره تلاش کرده‌ایم با آثارمان مردم افسرده از انبوه فشار و رنج را بخندانیم؛ اما چگونه می‌توان کشته شدن برادران و خواهران بی‌گناهمان را دید و باز هم خندید و خنداند؟»

اما «مسعود شجاعی طباطبایی» دبیر جشنواره پس از نشست تعدادی از مخالفان و موافقان تحریم در گفتگویی اعلام کرد: این موضوع از شکل صنفی و هنری خود خارج شده و به یک اتفاق سیاسی تبدیل شده است که متأسفانه بازتاب‌هایی را نیز در سطح جهان به همراه داشته است.» او در ادامه گفت: کاریکاتور شاخه‌های مختلفی دارد که تنها یک شاخه از آن طنز سفید و مفرح است. مگر نمی‌توان با نگاه انتقادی به طرح مسائل و موضوعات مطروحه در این دوسالانه پرداخت؟ آیا اکتفا به این نکته که کاریکاتور خنده‌دار است، سبب محدود کردن این زبان گسترده بین‌المللی نمی‌شود؟!

 در مقابل چهره‌های نامدار تحریم‌کننده، کاریکاتوریست‌هایی هم بودند که از تحریم حمایت نکردند. <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=5138">«توکا نیستانی»  در سویه‌ی مقابل برادرش «مانا» ایستاد و در وبلاگش نوشت:</a> «...بر سر روش کار با امضاکنندگان بیانیه موافق نیستم. به اعتقاد من تحریم دوسالانه تنها کاری نبود که می‌توانستیم برای ابراز همدردی انجام بدهیم. می‌شد بجای تحریم دوسالانه، آن‌را برای چند ماه به تعویق انداخت و به نشان اعتراضی نمادین موضوع مناسبی برای آن پیشنهاد کرد و از همه خواست که با امضای بیانیه موضوع جدید را تأئید کنند.»

این جدال و اعلام <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=4584">عدم مشارکت 176 کاریکاتوریست ایرانی در رسانه‌های بین‌المللی</a> هم بازتاب گسترده‌ای یافت.

اما سرانجام پس از سه ماه و کش و قوس‌های فراوان «نهمین دوسالانه‌ی بین‌المللی کاریکاتور تهران» با تحریم 176 کاریکاتوریست ایرانی برگزار شد. این در حالی بود که دبیر جشنواره از رشد کمی و کیفی جشنواره سخن به میان آورد و اعلام کرد: تعداد آثار دریافتی 15 درصد نسبت به دوره‌ی پیشین رشد داشته و از 500 اثر به 750 اثر رسیده است.
در مقابل عدم شرکت کاریکاتوریست‌های ایرانی در جشنواره‌ی تهران اعلام شد: کاریکاتوریست‌های 91 کشور در دوسالانه حضور دارند.

توکا نیستانی نه تنها مخالف تحریم بود، بلکه از هیات داوران جشنواره هم سر در آورد.<a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=6992"> او در یاداشت دیگری کوشید به دو سوال پاسخ دهد و تحریم را بی‌اثر جلوه دهد.</a> او در وبلاگش نوشت: « اگر می‌خواهید بدانید که چرا دوسالانه‌ای که تحریم کرده بودید برگزار شد باید سال‌هایی را به یاد بیاورید که خودتان به رشد بادکنکی این دوسالانه کمک می‌کردید. یکی از معایب زندگی در پایتخت کاریکاتور جهان همین تعداد زیاد کاریکاتوریست‌های آن است که سازماندهی یک تحریم صد در صدی را غیرممکن می‌کند. به همین علت دوسالانه‌ی نهم توانست علی‌رغم غیاب نیمی از کاریکاتوریست‌ها با همان نیمه‌ی باقی مانده برگزار شود.»
 او علت پذیرفتن داوری جشنواره را «تبلیغ بد دوستان تحریم کننده و فشاری که غیرمستقیم و از طریق اظهارنظر خوانندگان‌شان به مخالفان تحریم منتقل می‌کردند» ذکر کرد و گفت: «علت دیگر تنهایی غم‌انگیز مسعود شجاعی بود که حتی بعد از پیروزی تحریم کنندگان و تقلیل آمار شرکت کنندگان در دوسالانه یک لحظه او را به حال خود رها نکردند و چون زورشان به کس دیگر نمی‌رسد ناجوانمردانه به او حمله می‌کنند.»

و در پایان یادداشتی در وبلاگش سطح کیفی نهمین دوسالانه را همانند دوره‌های پیشین ذکر کرد: «جای هیچ‌کس خالی نبود. دیوار تالارها پر بود و کارها مثل همیشه، نه بهتر از دوره‌های قبل و نه بدتر»

اما <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=7039">بزرگمهر حسین‌پور کاریکاتوریست و انیماتور سرشناس بلافاصله با انتشار یادداشتی در سایت «پرشین کارتون» (ارگان تحریمی‌ها) درصدد پاسخگویی به اظهارات او برآمد</a> و با نقل خاطره‌ای از اعتراض نیستانی به آنچه که او «توهین به هنرمندان و نویسنگان کشور در سریال مرد هزار چهره می‌دانست» نوشته است: «خرداد ماه امسال به مردم توهین شد. نه به یک هنرمند... که به ده‌ها هنرمند و به صدها انسان توهین شد.چه کسانی به زندان رفتند و چه ماجراهایی که به وجود نیامد. دوست مقدس ما فراموش کرد که چه نوشتاری و چه تصویری داد اعتراضش را گشوده کند. زبان در کام گرفت و قلم در جایی پرت کرد و انگشت نگارشش که در مواقع توهین معمولا خوب کلیدهای کیبورد را پیدا می‌کنند، باز ایستادند. شاید آن دفعه فریاد از دست دادن فرهنگ و توهین و اهانت به وجهه ی هنرمند پز روشنفکری می‌افزود و البته طبع مصلحت‌طلبی ایشان سکوت کردن را واجب می‌کرد.»

<a href="http://www.itanz.net/satirists/post_2/">حسین‌پور</a> در این یادداشت از نیستانی خواست آرامش خود را حفظ کند: «گویا گفتگوی درونی ایشان آنقدر بالا گرفته که خود با خود بحث می‌کند، مناظره و جدل و مباحثه می‌نماید و نهایتا آن را منتشر نیز می‌کند!»

گویا پایان جشنواره فصل تازه‌ای از جدال‌های مخالفان و موافقان تحریم دوسالانه را گشوده است. شاید این جدال نشانه‌ای از نوعی شکاف اجتماعی است یا نشانه‌ای مثبت از فضای چالشی و نقادانه.
در هر صورت ادامه‌ای این گفتگوها یا به ترمیم شکاف کمک خواهد کرد یا به عمق یافتن نقدها در جامعه‌ای که هنوز با آن خو نگرفته است.

<a href="http://www.itanz.net">آی طنز</a> می‌کوشد با انعکاس نظرهای مخالفان و موافقان تحریم زمینه‌ی قضاوت مقطعی و تاریخی را درباره‌ی این رویداد فراهم کند. از این رو آماده است با توجه به تعداد پرشمار بازدیدکنندگان سایت به انعکاس نظرهای طرفین این گفتگو اقدام کند. شما حق را به کدام یک از جناح‌های کاریکاتوری کشور می‌دهید؟ <a href="http://www.itanz.net/satirists/post_2/">بزرگمهر حسین‌پور</a> یا توکا نیستانی؟ لطفا کامنت بگذارید و در بحث شرکت کنید.]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_32.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_32.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رویداد</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مجادلات</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کاریکاتوریست</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازتاب</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بزرگمهر حسین‌پور</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">توکا نیستانی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تحریم</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دوسالانه</category>
        
         <pubDate>Mon, 21 Dec 2009 13:41:59 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>راه افتادن کامنتها و تشکر از یک دوست</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> سایتی که برنامه‌نویسش مرده باشد، سایت مادرمرده‌ایست. این حکم را خودم چند دقیقه پیش صادر کردم و می تواند توسط عموم مقلدان آی‌طنز مورد استفاده بگیرد. هرچند که خوشبختانه آی‌طنز تا به حال مقلدی نداشته و ندارد و حتی خودش هم به سن تکلیف نرسیده است.

در هر حال فوت نوید مجاهد که سایت آی‌طنز را طی دو سال و با ریزه‌کاری‌های فراوان سرهم کرده بود در حکم مادرمردگی سایت آی‌طنز بود که بروز برخی مشکلات پس از درگذشت نوید به همین علت بود. یکی از این مشکلات، از کار افتادن بخش نظرات (کانتهای) سایت بود که در حکم ثلمه‌ای برای این سایت عظیم‌الطنز محسوب می‌شد و متاسفانه سردرآوردن از کار نوید در بخش برنامه‌نویسی هم کار هر کسی نبود تا این مشکل حل شود. در نتیجه نزدیک به سه ماه ارتباط بین آی‌طنز و مخاطبان آن به ایمیل و سایر وسایل ارتباطی سنتی (نظیر دود و آتش و حتی اس‌ام‌اس) محدود شد. تا اینکه چندی پیش دوست نادیده‌ای از برنامه‌نویسان بامرام مستقر در وب، در پی خواهش من این مشکل را کشف و حل کرد و درنتیجه از امروز پذیرای کامنت دوستان در راستای ارتباط هر چه بهتر و همچنین دادن گزک‌ دست فیلترنمایان محترم هستیم! هرچند که گویا با پیشرفت‌های تکنولوژیکی که اخیرا در سایه آزادی نسبتا مطلق در کشور پدیدار شده، نیاز چندانی به گزک هم نیست و شتر فیلترینگ دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد...

از آقای <a href="http://www.mobinzk.com/aboutme">مبین زاده کوچک </a>که این مشکل بزرگ ما را به طور افتخاری حل کرد بسیار سپاسگزارم.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_31.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_31.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Dec 2009 13:11:04 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>بی بی سی ننگت باد!</title>
         <description><![CDATA[<strong>امت طنزپرداز پرور ایران اسلامی؛</strong>
بار دیگر دست استعمار و صهیونیسم بین‌الملل از آستین بنگاه خبرپراکنی روباه پیر بدرآمد و شامگاه پنج‌شنبه خبر رسید که تلویزیون ضاله بی‌بی‌سی فارسی مشغول به اصطلاح معرفی سایت ارزشی آی‌طنز می‌باشد. واضح و مبرهن است که این اقدام به ظاهر طرفدارانه توطئه‌ی دیگری از این رسانه دشمن است که به طور غیر مستقیم سعی در ملکوک کردن چهره‌ی پاک و نورانی طنزآوران میهن اسلامی دارد. ظاهرا غائله‌گردان این توطئه بزرگ شخصی موسوم به نیما اکبرپور است که دشمنی دیرینه وی با آی‌طنز بر همگان روشن است اما بنا به اخبار موثقی که به ما رسیده است، در پشت این اقدام مسعود بهنود و صادق صبا و بهروز آفاق و در پس و پسله‌های این ماجرا تونی بلر و نهایتا خود شخص ملکه بریتانیا قرار دارد که دستور به مقابله نرم با آی‌طنز داده است.

آیا بهتر نیست استعمار پیر به جای این قبیل دسایس و شیطنت‌ها دست از قتل ندا آقاسلطان‌ها بردارد و آرش حجازی را تحویل ملت ایران دهد یا دست کم آن چند میلیارد پوند لامصبی را که چند وقت پیش در بانک‌هایش بلوکه کرد بیاورد تحویل بدهد؟ تیم چل‌سی‌اش هم که تو زرد از آب درآمده می باشد.

فلذا، اینجانبان جمعی از طنزپردازان شریف و زحمتکش و ارزشی آی‌طنز که همگی علاقه خاصی به نظام، رئیس دولتش و صدا و سیمایش داریم ضمن محکوم کردن این اقدام کک‌منشانه تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی که مستقیما از موساد و پنتاگون خط می‌گیرد و ضمن تاکید بر حق مسلم طنزپردازان ملت ایران، از هرگونه تعریف و معرفی به عنف این شبکه برائت می‌جوییم. به جان مادرمان ما بی‌گناهیم.
بی‌بی‌سی ننگت باد.

جمعی از طنزپردازان شریف و زحمتکش و ارزشی آی‌طنز

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_33.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_33.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 03 Dec 2009 18:46:58 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>سوژه بدهید نمک بگیرید!</title>
         <description><![CDATA[تغییرات در فرهنگ، هنر و ادبیات به تغییرات پیرامونی ارتباط دارد. آی‌طنز هم که یک پایگاه اینترنتی است و در حوز‌ه‌ی طنز فعالیت می‌کند، جدا از این قاعده نیست.
به خاطر همین تغییرات پیرامونی است که احساس کردیم در کنار جمله‌های طنزآمیز بزرگان، از طنز‌های غیرعمد داخلی هم استفاده کنیم.

حالا مدتی است در ستون «لینک آی‌طنز» بعضی از لینک‌ها با عنوان «سوژه» از دیگر لینک‌ها متمایز شده‌اند. اتفاقا این لینک‌ها و سوژه‌ها مورد استقبال هم قرار گرفتند. چه از سوی مخاطبان و چه از سوی طنزپردازها که چند اثر هم با همین سوژه‌ها به عالم طنز و طنازی پرتاب شد.

حالا پس از پخش آزمایشی می‌خواهیم بطور رسمی شما را بفرستیم دنبال سوژه! البته نیازی به رفتن نیست. سوژه خودش می‌آیه! باور کنید. آخر ما گاهی اصلا اصراری به دریافت اینهمه سوژه از سوی افراد مسئول و غیرمسئول نداریم ولی دوست اصرار به لطف دارند حتی به عنف!
این سوژه‌ها کارکرد دوگانه‌ای دارند. هم فال است و هم تماشا. هم سوژه است برای دوستان طنزپرداز و غیرطنزپرداز و هم بخشی از تاریخ ماست در دوره‌ای که کار از گریه گذشته است.

از اعضا و طنزپردازان همکار درخواست می‌کنیم خبرهای جالب، عجیب، تاسف برانگیز، نادر و خلاصه‌ هر مطلبی که به نظرشان جالب است را به عنوان ماده خام یا سوژه در آی‌طنز بگذارند و مخاطبان عزیز هم خواهشمندیم این موارد را در اسرع وقت به نشانی الکترونیک (ایمیل) آی‌طنز <strong>iTanz.com@gmail.com</strong> ارسال کنند. 

در خبر است که «ذکات السوجه اشتراکه!» شما که اینهمه سوژه در روز عایدتان می‌شود، بگذارید دیگران هم در بخشی از آن با شما شریک شوند.]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_30.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_30.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فرهنگ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">لینک</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">همکاری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تاریخ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تغییر</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سوژه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">طنزپرداز</category>
        
         <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 00:40:21 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>هادی حیدری را آزاد کنید</title>
         <description><![CDATA[<strong>آی طنز:</strong> نظیر اتفاق‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ کشور ما و جهان کم نبوده‌اند. هر ملتی روزهای سخت و دشواری به خود دیده است. روزهایی که برآیند آن دهها، بلکه صدها، اثر مکتوب، مصور یا مصوت بوده است.
روزهای دشوار را هر کس به نوعی برای آیندگان بازتاب داده است. طنزپردازان هم به شیوه‌ی خود. اتفاقا آنها رسالت بزرگتری بر دوش داشته‌اند. طنز در روزهای دیگر خود را می‌پروراند برای چنین روزهایی. روشن‌ترین نمونه‌ی پیش روی ما آثار پس از مشروطه است. آثاری که یا به تلخی یا به شیرینی روایتگر رویدادها بوده‌اند.
از طنز و کاریکاتور افزون بر انعکاس واقعیات، لبخند شیرین و کاستن از غمها بیش از لبخند تلخ انتظار می‌رود.
اما وقتی طنزپردازی در همین روزهای سخت به زندان می‌رود، تلخی پیامش بیش از تلخی زندانی شدن یک چهره‌ی سیاسی یا اقتصادی است. طنزپرداز اعم از نویسنده، شاعر، کاریکاتوریست و... علاوه بر سایر پیام‌‌های فرهنگی که بر نام هنرمند و اهل قلم حمل می‌شود، دارای دلالت‌های معنایی و فرهنگی افزون‌تری است.
او نشانه‌ی لبخند و امید است.

شاید به هر دلیلی افکار عمومی را بتوان برای دربند بودن چهره‌ای سیاسی توجیه کرد، اما بازداشت یک کاریکاتوریست تداعی‌کننده‌ی طنز دیگری است. میان آزادی یا حبس او و لبخند نسبتی معکوس برقرار است.
هنرمند می‌کوشد حجم عظیم سیل غم یا حتی شادی را به تعادل برساند و با شکستن میان کلمه‌ها و طرح‌ها و عکس‌ها مهار کند؛ تا جامعه با اعتدال و آرامش بتواند قضاوت صحیحی درباره‌ی آنچه روی می‌دهد داشته باشد.

در بند بودن یک طنزپرداز و کاریکاتوریست پیام مثبتی به مردم نمی‌دهد. بدیهی‌ترین پیامش در بند کردن لبخند و امید است و سیاه بودن فضای پیرامونی. روزنامه نگار اگر جرمی مرتکب شود باید پس از طی تمام مراحل قانونی در دادگاهی با حضور هیات منصفه محاکمه شود. دستگیری و زندانی یک روزنامه‌نگار بدون طی این مراحل غیرقابل قبول است. اگر طنزپرداز هم باشد که غیرقابل قبول‌تر!

امیدواریم ژورنالیست و کاریکاتوریست زندانی، «هادی حیدری» هرچه زودتر آزاد شود.

--------------------------------------------
<strong>پی‌نوشت:</strong>
هادی حیدری شامگاه 17 آبان آزاد شد. به همکار روزنامه‌نگار و کاریکاتوریست‌مان تبریک می‌گوییم.]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_29.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_29.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رویداد</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فرهنگی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">لبخند</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مشروطه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">هادی حیدری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کاریکاتور</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پیام</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازتاب</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">زندان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">شیرین</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">غم</category>
        
         <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 11:53:50 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ذکر مصیبت و مانیفیست!</title>
         <description><![CDATA[<strong>حميدرضا خوش‌كردار:</strong> مي‌گويند يكبار كه ملانصرالدين به بالاي منبر رفته بود، گفت: "مردم من هر چه فکر می‌کنم چیزی به عقلم نمی‌رسد که بگویم." پسرش از آن پایین داد زد: "به عقلت هم نرسید پایین بیایی ؟" حالا این هم حکایت ماست. محمود فرجامی که صاحب آی‌طنز باشد منبر مفتی را به دست ما داده که سرسخن سایت را تو بنویس. چیز بدردخوری که به ذهنمان نمی‌رسد. خوشم هم نمی‌آید مضامین گهربار ببافم از باب اهمیت طنز، حقیقت‌اش دلم هم نمی‌خواهد بزودی از این منبر پایین بیایم. پس به طور جستار گونه - بلاتشبیه مثل مرحوم فریدریش نیچه- چند بندی می‌نویسم و ذكر مصيبتي مي‌كنم و مانیفست مینیمالی می‌دهم و منبر را به اهل‌اش وامی‌نهم.

1-	مردگان این چند وقته غریب‌ترین مردگان این سال‌ها بودند - منظورم کشتگان نیست، مرحوم شدگان به مرگ کاملا طبیعی و در اثر کهولت سن است اگر چه به‌قول جناب نوباوه در وقايع اخير شخص خاصی کشته نشده-. چرا که در هیاهوی التهابات این چند وقته آنقدر وضع زنده‌ها هشت‌الهفت بود که کسی سراغ این خدابیامرزها را نمی‌گرفت. پروین سلیمانی و فرخ لقا هوشمند سال‌ها در نقش‌های کمدی بازی کرده بودند و موفقیت قابل توجهی هم داشتند (پروین سلیمانی در نقش طاهره خانم و مادر آسپیران غیاث‌آبادی و فرخ لقا هوشمند در نقش ننه‌آغای صمد در خاطر بسياري از ما مانده‌اند). اسماعیل فصیح هم رمان نویسی از جریان بدنه‌ی ادبیات داستانی ایران بود که انصافا کتاب‌های خوبی می‌نوشت.  حق سيف ا... داد بر سينماي ايران و علي الخصوص سينماي كمدي ايران انكار نشدني ا‌ست.اما در این میانه مهدی آذریزدی حق قابل توجهی به گردن ادبیات این مرز و بوم داشت، او که سال‌های سال بود انزوا پیشه کرده و به شهر یزد بازگشته بود با نگارش دو سری کتاب "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب" و "قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن"* موجب آشنایی چند نسل از بچه‌های این سرزمین با ادبیات کهن ایران شد. او که تحصیلات درست و حسابی نداشت و در زندگی‌اش عشقی جز کتاب نمی‌شناخت، با انتخاب،پیرایش و ساده‌سازی داستانهایی از متون کهن، آن‌ها را به ما اهدا کرد و جالب این که وقتی از ریشه‌های علاقه به مطالعه در دوستان‌ام سوال می‌کنم اکثرا به کتاب‌های آذریزدی اشاره می‌کنند. ردپای مهدی‌آذریزدی را در بسیاری از خاطرات شفاهی و مکتوب بزرگان فرهنگ و هنر این سرزمین می‌توان یافت:‌او به شوق کتاب خواندن شاگرد کتابفروش شده بود و چه خوب کتابفروشی، عبدالرحیم جعفری بانی انتشارات امیرکبیر که هیچ انسانی** در خدمات او به فرهنگ این مرز و بوم شک ندارد. امیدوارم فرصت بهتری داشته باشیم تا یاد بهتری از آن مرحوم کنیم. علی الخصوص طنز شیرین پنهان در قلم او. هر چند بهترین یادبود او این است که مجموعه‌ای از کتاب‌های او را به کودکان خود یا آشنايان اهدا کنیم تا شاید در میانه‌ی این همه ابتذال برنامه‌های سیما - و صد البته سينمايمان- و دستگاههای بازی توانستیم آنها را با چیزهای مفیدتری نیز آشنا کنیم.

2-	من نه دانش آموخته‌ی ادبیات‌ام نه سینما و نه موسیقی. صرفا یک علاقه‌مند حرفه‌ای و پیگیر تولیدات این حوزه‌ها هستم که به فراخور پسند خود، آنچه را که در محدوده‌ی طنز جای می‌گیرد و خوشم می‌آید به خوانندگان این سایت معرفی می‌کنم - اصلا وارد شدن ما به حلقه‌ی آی‌طنزی‌ها به پیشنهادی بر‌می‌گردد که  چند سال پیش در یک ملاقات کاملا اتفاقی به محمود فرجامی دادم: خواندن کتاب دنیای کوچک دن کامیلو- و مدعی نیستم که همه‌ی آنچه پیشنهاد می‌دهم باید برای همه جالب باشد اما فکر می‌کنم این پیشنهادهاارزش تجربه کردن را دارد. به نوبه‌ی خود منتظر پیشنهادهای دوستان دیگر هستم.

3-	در روز افتتاح سايت، جناب توفيق به عنوان هديه سه شماره از هفته نامه‌ي توفيق را آوردند كه براي همه‌ي ما هديه‌اي جذاب بود.همين قضيه فكري را به ذهنم انداخت كه چند وقت پيش در ديداري حضوري با محمود فرجامي نيز بحث ايجاد يك آرشيو ديجيتال طنز در سايت آي‌طنز را مطرح كردم. بسياري از كتاب‌ها، متون و مجلات طنز هم اكنون بدلايل متفاوتي در دسترس نيستند. تا حالا قدم‌هاي اوليه برداشته شده و بعضي از اين متون در سايت‌هاي دانلود ايبوك مانند قفسه مي‌توان يافت. زحمت گذاشتن هزليات سعدي و رساله‌ي دلگشاي عبيد را هم خود محمود كشيد، اما براي كامل كردن چنين آرشيوهايي نيازمند ياري تمامي دوستان آي‌طنزيم. براي انجام اين كار هم به چيزي بيشتر از يك دستگاه اسكنر نياز نيست و لازم نيست از همان اول بدنبال انجام كارهاي بسيار بزرگي باشيم و نهادي مثل كتابخانه‌ي ملي درست کنیم. اگرچه آي‌طنز براي بسياري مراجعان يك سايت طنز روزانه است، اما يك كتابخانه‌ي كوچك طنز كه داراي كلاسيك‌هاي طنز و مجلات قديمي (مثل توفيق،چلنگر و...) براي اين سايت - وبرای همه‌ی ما- ضروري است. 

4-	به چرک می‌نشیند خنده

به نوار زخم بندی‌اش ار ببندی.

رهایش کن
رهایش کن
اگرچند
قیلوله‌ی دیو آشفته می‌شود.
                                (ا.بامداد)

5-	  اگرچه ترك منبر و قطع مانيفست دهي سخت‌ترين كار دنياست اما چاره‌اي نيست. اما به محمود فرجامي نصيحت مي كنم كه: "اي محمود! اي فرجامي! فكر نكن كه تا ابد در همين جايگاه قرار داري و سر سخن مي‌نويسي! ما هم دوباره سر سخن خواهيم نوشت و براي آي‌طنز مانيفست خواهيم داد!" تا آن زمان خداوند شادي‌ها نگهدارتان.

-----------------
*این کتاب مجموعه‌ای است از ده کتاب که انتشارات اشرفی در يك مجلد منتشرش کرده و در نمایشگاه کتاب امسال به قیمت (مفت)4000 تومان به فروش می‌رساندش.
**گفتم انسان. لطفا به بزرگوارانی که حاصل زندگی بزرگمردی مثل جعفری را ازش گرفتند و انتشاراتی‌اش را تصاحب کردند و هنوز هم دست از سرش بر نمي‌دارند برنخورد. (ر.ک. خاطرات عبدالرحیم جعفری، انتشارات روزبهان)
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_28.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/11/post_28.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد و نظر</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Nov 2009 14:50:32 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>فراخوان‌برای«طنزغیرعمد»</title>
         <description><![CDATA[«<a href="http://www.itanz.net/quotation/"><strong>گفته‌ها</strong></a>» یکی از بخش‌های مختلف سایت «آی‌طنز» است؛ که هر روز از یکی از بزرگان جهان جمله‌ای روی تخته سیاه آن نقش می‌بندد. گفته‌هایی که بنا به موضوع سایت، رگه‌هایی طنزآمیز در آن موجود باشد، مهمان این بخش است. حتما در طول چند ماه گذشته به آن توجه کرده‌اید؟ گفته‌هایی طنزآمیز از برتولت برشت، الکساندر دوما، فردریش نیچه، جرج برنارد شاو، ارسطو، گالیله، اسکاروایلد، مارتین لوترکینگ، تولستوی و...
البته گاهی از کلام گهربار بزرگان ایرانی همچون جناب حافظ، جناب رفیع و جناب استاد احمد که هر سه دارای نامهای رفیع و استادانه‌ای، نیز، هستند، استفاده کردیم.
اما پس از پشت سر گذاشتن ماههای نخست فعالیت سایت، که وقت سرخاراندن برایمان نمی‌گذاشت، در اولین فراغت، متوجه استعداد بالقوه و بالفعل هموطنان ارجمند در خلق جمله‌های قصار طنز شدیم. بویژه در میان مسئولان محترم که گویا در این بخش نیز با آمار قابل توجه و بالا رفتن شاخص‌ها همراه بود. در واقع اگر مصاحبه‌ها و ارائه‌ی آمار در سایر بخش‌ها قابل رد یا تائید بود، این بخش کاملا شفاف است و ما نیز بعنوان پایگاه طنز و فکاهی پارسی‌زبانان گواهی می‌دهیم که آمار در این بخش قابل توجه و مشعمشع است! بر همین اساس از هفته‌ی گذشته پای مسئولان محترم و جمله‌های قصارشان نیز به تابلوی گفته‌های «آی‌طنز» باز شد که خوشبختانه هم تابلو بود و هم طنز.

خودتان توجه بفرمایید:
محمود احمدی‌نژاد: در ایران آزادی نسبتا بطور مطلق است
علی مطهری: احمدی‌نژاد لیبرال است!
محمد خاتمی: مردمسالاری دینی!
محمود هاشمی شاهرودی: کوشیدیم استقلال قوه‌ی قضائیه را حفظ کنیم!...

در گروه‌بندی جمله‌ها، نام این گروه راگذاشتیم: «<a href="http://www.itanz.net/quotation/cat_5/"><strong>طنز غیرعمد!</strong></a>» که البته این عنوان ابداع شاعر دوست‌داشتنی و ارجمند روزگار ما «احمد رضا احمدی» است. شاید او هم نمی‌دانسته که <a href="http://www.itanz.net/quotation/cat_5/">طنزغیرعمد</a> بعدها خودش تبدیل به یک ژانر جدی بشود و حتی طنز را کنار بزند و خودش جای آنرا بگیرد!

واقعیت همین است که خیلی‌ها در زندگی سهواً دچار طنزها می‌شوند.
از شما هم دعوت می‌کنیم هر گاه به جمله‌ی طنزآمیز و طنز غیر تعمدی از مسئولان محترم برخوردید، آنرا به ایمیل آی‌طنز <a href="iTanz.com@gmail.com">iTanz.com@gmail.com</a> بفرستید. البته کار سختی هم نیست. طنز‌های غیرعمد در شنیدار و خوانش‌های غیرعمد اخبار و گزارش‌ها نیز قابل دستیابی است!]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/10/post_26.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/10/post_26.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فراخوان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مسئول</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">گفته‌ها</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">ایران</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">احمدرضا احمدی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">برشت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بزرگان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تابلو</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جهان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">طنز عمد غیر</category>
        
         <pubDate>Mon, 26 Oct 2009 12:03:07 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>جوابیه شهرداری مشهد به بیانیه‌ی طنزپردازان</title>
         <description><![CDATA[<a href="http://www.itanz.net/press/2009/09/post_42.php">اعتراض طنزپردازان نسبت به تغییر نام بلوار «ایرج میرزا» در شهر مشهد و ارائه‌ی توضیحات موهن</a>، به جوابیه موهن شهرداری ختم شد؛ تا جائیکه این چهره‌ی ادبی «منفور» خطاب گردید.

شهرداری مشهد با ارسال جوابیه‌ای به بیانیه‌ی اعتراض‌آمیز طنزپردازان و با استناد به مصوبات شورای شهر و کمیته نامگذاری اعلام کرد: این موضوع نیاز و خواسته‌ی آحاد مردم از مجموعه‌ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست‌های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده است.

اعتراض به رویکرد شهرداری مشهد از آنجا آغاز شد که <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=5175">آن نهاد نام بلوار «ایرج میرزا» را در این شهر تغییر داد و در توضیح اقدام خود، با نصب اطلاعیه‌ای موهن، ایرج میرزا را دین‌ستیز و آثارش را مستهجن توصیف کرد</a>.

61 طنزپرداز و وبلاگ‌نویس حوزه‌ی طنز کشور در اعتراض به نگرش مسئولان شهرداری مشهد بیانیه‌ای صادر و در آن تصریح کردند: «آنچه بیش از تغییر نام بلوار تاسف‌برانگیز است، توضیحات نامناسب، ناآگانه و اهانت‌آمیز درباره‌ی این چهره‌ی ادبی است.
با دیدگاه شهرداری مشهد باید نام بسیاری از خیابان‌ها، میادین و ابنیه را در سطح کشور تغییر داد. زیرا که سعدی، مولانا، عبید زاکانی و بسیاری دیگر از ستارگان ادبیات ایران در آثار خود نکاتی را انعکاس داده‌اند که ممکن است با سلیقه‌ی کسانی همخوانی نداشته باشد.»

اما شهرداری مشهد، بدون توجه به <a href="http://maatine.com/88-06-16-iraj-mirza/">بازتاب‌های گسترده</a>‌ی نحوه‌ی رویارویی‌اش با چهره‌های برجسته‌ی فرهنگی - ادبی و اعتراض طنزپردازان، با ارسال جوابیه‌ای اعلام کرد:
«با توجه به مصوبات شورای شهر و کمیته نامگذاری به علت منفور بودن شخصیت ایرج میرزا و استفاده از کلمات ناشایست در اشعار خود‏ این بلوار تغییر نام یافته است.»

طنزپردازان از مسئولان شهرداری خواسته بودند در مواجهه با مفاخر کشور با احتیاط و آگاهی بیشتری رفتار و ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح از مردم و اهالی فرهنگ و ادبیات کشور عذرخواهی کنند.]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/10/post_27.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/10/post_27.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رویداد</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">منفور</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مصوبات</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پاسخ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">ایرج میرزا</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">اعتراض</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بلوار</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بیانیه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جوابیه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">شهرداری مشهد</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">طنزپردازان</category>
        
         <pubDate>Sun, 11 Oct 2009 12:45:12 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
