<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سرسخن</title>
      <link>http://www.itanz.net/special/</link>
      <description>یادداشت‌هایی درباره طنز و آی‌طنز</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2011</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 09 Sep 2011 10:06:12 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>اینجا صدای آمریکاست صدای ما را با پارازیت می‌شنوید!</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> وقتی‌که در اواخر اسفند سال 87 دو برنامه‌ساز نسبتا گمنام تلویزیون فارسی صدای آمریکا نخستین قسمت از شوی هفتگی با نام "پارازیت" را همچون تقریبا همه برنامه‌های این تلویزیون با ضعف مشهود کیفی اجرا و پخش کردند هیچکس نمی‌توانست پیش‌بینی کند در عرض مدت کوتاهی این برنامه به یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی فارسی تبدیل شود. پارازیت اکنون نه فقط بهترین برنامه تلویزیون فارسی صدای آمریکا بلکه آبروی این تلویزیون پرطمطراق، قدیمی و تاحدودی زه‌وار دررفته است. برنامه‌ای که می‌توان ادعا کرد با ضعف مشهود امکاناتش، با بهترین برنامه‌های تلویزیون‌ معتبر و خوش‌کیفیت بی‌بی‌سی فارسی و نیز شبکه‌ی جوان و نوآور من و تو و ده‌ها شبکه دیگر رقابت می‌کند و نه فقط از جنبه کمدی بلکه از لحاظ اعتبار (بیشتر، نه همه) میهمان‌هایی که در آن حضور می‌یابند و نیز کیفیت دیداری و گرافیک یک سر و گردن از برنامه‌های مشابه بالاتر است.

پدیده شدن تا حدود زیادی به ترکیبی از مولفه‌های ناهمگونی چون نبوغ، بخت، زمانه، رندی و جنون بستگی دارد. این پدیده‌ها نه فقط با همدیگر همخوانی ندارند که به خودی خود هم به شدت سیال و پارادوکسیکال هستند. پدیده‌ها معمولا روی لبه تیز تضاد‌ها راه می‌روند و به همین خاطر هم هست که معمولا با لغزش کوچکی سقوط می‌کنند و با سریعتی بیش از ظهورشان، محو می‌شوند. غالبا نقطه قوت آنها نقطه ضعفشان هم محسوب می‌شود؛ همچنانکه در مورد پارازیت این‌گونه است. 
با گذشت بیش از دو سال از آغاز برنامه پارازیت و در حالیکه به تازگی اعلام شده است مدت پخش هفتگی این برنامه به دوبرابر افزایش یافته، نگاهی به چند نقطه قوت پارازیت و سازندگانش که به راحتی نقطه ضعف آن هم می‌توانند محسوب شوند بی‌فایده نیست:


<blockquote>1- آزادی عمل گسترده‌ای که تلویزیون صدای آمریکا در اختیار سازندگان پارازیت قرار داده بی‌شک در موفقیت آن نقش مهمی دارد. اینکه آیا این وضعیت ناشی از بی‌دروپیکری صدای آمریکاست یا سعه صدر مدیران آن، بحثیست جداگانه؛ آنچه مشهود است این است که در مقایسه با بی‌بی‌سی فارسی، هرچند که صدای آمریکا به یک نهاد رسمی (وزارت امورخارجه) بیشتر وابسته است اما محدودیت‌های اعمال شده بر آن بسیار بسیار کمتر است و دست‌کم در زمینه شوخی با نظام جمهوری اسلامی و نقد حاکمان آن - سوژه اصلی و جذاب طنزهای سیاسی ایرانی- سازندگان پارازیت تقریبا محدودیتی ندارند. از سوی دیگر در مقایسه با تلویزیون‌های تجاری و مستقل فارسی (فارسی وان، من و تو، پی ام سی)، صدای آمریکا نه پروای اسپانسر را دارد و نه بیم داغ و درفش تیم‌های برون مرزی سپاه و اطلاعات را. 

پارازیت از این آزادی نهایت بهره را برده است، آنچنان که گاهی به نظر می‌رسد حسینی و اربابی هرچه در ذهن داشته‌اند را به اجرا درآورده‌اند. آزادی از هرگونه نظارت در عالم رسانه نه لازم است و نه مفید. وبلاگ‌نویسی که مراحل ایده و نوشتن و انتشارش گه‌گاه به چند دقیقه ای تایپ و فشردن تکمه‌ای خلاصه می‌شود، به همان میزان که آزادی نشر عقاید دارد، احتمال انتشار اشتباهات و داوری‌های شتابزده و مطالب دردسرساز هم دارد و هرچقدر که شخص مهمتری باشد یا وبلاگ پرخواننده‌تری داشته باشد با خطر انتشار ناشایسته‌های خجالت‌آور بیشتر روبروست. بسیاری از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که با ذوق‌زدگی رو به وبلاگ‌نویسی آوردند و بعدها با مرور بعضی مطالب آرشیوی خود خجالت‌زده شدند می دانند که نظارت و حتی سانسور کیفی و حرفه‌ای مطالب که در رسانه‌های رسمی وجود دارد -بر خلاف سانسورهای سیاسی و عقیدتی- مفید و لازمند. کار زمان بر و پرزحمتی مثل ساختن یک شو کمدی سیاسی با وبلاگ‌نویسی غیر قابل قیاس و بی‌انصافیست، صرفا یادآور این نکته است که یا نظارت شدن دائمی یا دست کم مشاوره گرفتنِ گاه‌گاهی از سوی حرفه‌ای‌های عرصه تلویزیون و کمدی قطعا باعث بالارفتن سطح کیفی این برنامه و کاهش افت کیفیت‌های مقطعی پارازیت خواهد شد.


2- پارازیت از شبکه‌های اجتماعی به خوبی استفاده می‌کند. این برنامه از نخستین قسمتهایش صفحه فیس بوک مستقلی داشته است و رابطه‌ی مستقیم با مخاطبانش. پارازیت همچنین به طور مستقل بر روی یوتیوب آپلود می‌شود و مدتیست که نسخه‌ی طولانی‌تر گفتگو با میهمانانش فقط در نسخه‌های تحت وب منتشر می‌شود. اخیرا به گوپس هم آمده است. به این ترتیب نه فقط صدها هزار ایرانی از سراسر جهان به این ترتیب به بینندگان پارازیت اضافه می‌شوند بلکه -ومهمتر آنکه- حضور فعال در شبکه‌های اجتماعی باعث گرفتن بازخوردهای مستقیم از سوی مخاطبان می‌شود. به مدد این تکنولوژی‌ها، بخشی از کاری که تا پیش از این باید توسط موسسات نظرسنجی عریض و طویل و با صرف هزینه‌ی بسیار انجام می‌شد حالا در کمترین زمان ممکن به طور رایگان توسط خود سازندگان پارازیت قابل انجام است. آنها با حضور مداوم و فعال در شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند نبض مخاطبان را در دست بگیرند و طبق خواست آنان حرکت کنند. اگر برنامه‌ای چنین شاداب و نزدیک به سلایق نسل جوان ایرانی امروز، از آمریکای دور دست و از تلویزیونی که سلایق 30 سال پیش ایرانیان بر آن حاکم است، پخش می‌شود بخش مهمی از آن به خاطر همین تعامل دو طرفه است.

این نقطه قوت، ضعف پارازیت هم می‌تواند محسوب می‌شود. دنباله‌روی از سلیقه طرفداران یک برنامه که در یک صفحه دور هم جمع شده‌اند و با کامنت‌های -معمولا- شتابزده و گذری نظرشان را بازتاب می‌دهند می‌تواند آن را روزبروز سطحی‌تر و دنباله‌روی توده‌ای کند که قرار بوده به آنها آگاهی ببخشد. اول شدن پی‌درپی عادل فردوسی‌پور در نظرسنجی‌های پارازیت در فیس‌بوک (در بخش خوبها)، آنهم به خاطر انداختن تکه‌های کم‌رمقی به مسئولان در حالی که در میان سایر گزینه‌ها کسانی در حد فعالان از جان گذشته حقوق بشر و محیط زیست وجود دارند می‌تواند زنگ خطری باشد برای سازندگان پاریزیت در زیاده جدی گرفتن و دنباله‌روی از فن‌ها و کامنت‌هایشان.


3- استفاده از زبان و ادبیات نسل سوم یکی دیگر از عوامل موفقیت پارازیت است. کامبیز حسینی و سامان اربابی در این برنامه همانطور حرف می‌زنند که جوانان ایرانی. این مساله شاید به نظر کسی که در ایران زندگی می‌کند مهم نیاید اما حفظ کردن و زنده نگه داشتن همین کلمات و دستور زبان سیال، برای کسی که سالهاست در جغرافیایی دور دست و با زبانی کاملا متفاوت زندگی می‌کند سخت و مهم است. 

در سطحی عمیق‌تر مساله فقط زبان به معنای کلمات و دستور زبان هم -که دائما به‌روز می‌شود- نیست، مساله‌ی مهمتر فرهنگ است. و برای دقیق صحبت کردن در یک فرهنگ باید دقیقا با آن فرهنگ زندگی کرد؛ باید وضعیت اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی، هنری و ادبی‌اش را از نزدیک دنبال کرد. برای این کار نمی‌توان مثل ناظری از بالا  آن را ورق زد باید در آن بُر خورد. نقطه قوتی که دستندرکاران پارازیت به ویژه کامبیز حسینی از آن برخوردارند و البته در مواردی با بی‌دقتی آن‌ها را به نقطه ضعف پارازیت تبدیل می‌کنند. در یک رسانه رسمی با مخاطبانی وسیع، زبان کوچه و بازار هم باید پالوده شود حتی اگر قرار باشد برای توصیف زشتی‌ها و حمله به پلشتی‌ها مورد استفاده قرار گیرد؛ همانگونه که بسیاری از فیلمهای مطرح تاریخ سینما درباره زشتی‌ها و پلشتی‌ها بوده‌اند اما با بکار گرفتن اصول زیبایی شناسی. بکار بردن کلمات کوچه و بازار، بکارگرفتن دستور زبان نسل سوم، تزریق عصبیت به لحن صدا و حرکات بدن و حمله‌‌ به افراد که از مشخصات این زبان جدید است -مولفه‌هایی که به راحتی در ترانه‌/سروصداهای "رو بورس" این سال‌ها می‌توان دید- اگر با دقت و وسواس بسیار از فیلتر رد نشوند نتیجه آن خواهد شد که مثلا در یکی از شوها که به خبر اخراج متکی از وزارت امور خارجه پرداخته می‌شود، سامان اربابی چندبار منوچهر متکی را "سمبل طلا" صدا می‌زند! فریادهای گوش‌خراش حسینی و لحن بعضا تهاجمی‌اش با میهمانان هم با اندکی تغییر زاویه در همین فیلتر می‌تواند تبدیل به شور و هیجانی جذاب شود.


4- تئاتری بودن کامبیز حسینی مجری اصلی پارازیت یکی از نقاط قوت مسلم آن است. او بازیگر/کارگردانی خوب است که به خوبی هنرش را با مجری‌گری‌ آداپته کرده. تقریبا تمام بخش‌های اصلی را با تمرین قبلی و طرح و میزانسن‌های مناسب بر روی حرکات بدن و فراز و فرود صدایش اجرا می‌کند. معمولا متن‌ها را خودش می‌نویسد پس می‌داند چه متنی را بنویسد که با توانایی‌هایش جفت و جور باشد. چند سال قبل در نقد رادیو زمانه نوشتم که هرچند کمتر کسی به اندازه‌ی نویسنده متن آن را درک می‌کند اما این دلیلی بر آن نیست که نویسنده‌ بهترین مجری متن هم باشد؛ مجری‌گری هنری‌ست بسیار شبیه به بازیگری که تمرین و آمادگی سیتماتیک لازم دارد. از این جهت پارازیت قوت دارد اما از جهت عکسش همین قوت ضعفش محسوب می‌شود. حسینی نویسنده ی خوبی نیست یا دست کم از پس این حجم از کار برنمی‌آید. 

حتی اگر حسینی اصرار داشته باشد که متن نهایی را خودش بنویسد، برنامه‌ای تا حد حساس و پرمخاطب دست کم به دو نویسنده‌ی حرفه‌ای نیاز دارد تا هم مواد خام شوخی‌ها و دیالوگ‌های پرخونی را فراهم آورند و هم از گاف‌های بعضا فجیع برنامه جلوگیری کنند. مثلا حسینی در یک برنامه بر روی حرفهای محسن قرائتی که -اتفاقا به طور دقیق بر اساس چند آیه مشهور قرآن- مراحل تنبیه و در نهایت کتک زدن زنان را تشریح می‌کند، اشکال می‌گیرد و چند بار اصرار می‌کند که "در کجای اسلام گفته زنان را بزنید؟" در حالیکه آشنایی گذرایی با قرآن و به خصوص عبارت بسیار مشهور و جنجالی "اضربوهنّ " مانع از چنین گافی می‌شد. یا در بخش بلندی از پارازیت که پس از انتخاب نشدن هاشمی به ریاست مجلس خبرگان به این واقعه اختصاص یافت با روایتی مغلوط از پیشینه ونقش هاشمی در انقلاب و رژیم کنونی چندین بار بر کنار گذاشته شدنش از ساختار قدرت تاکید شد در حالیکه راوی گزارشی چنین مهم باید دست کم اینقدر اطلاع می‌داشت که هاشمی همچنان رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام است که نقش اجرایی بسیار مهمتری از ریاست مجلس خبرگان دارد. 

و از این قبیل بی‌دقتی‌های ریز و درشت که در کنار بعضی مونولوگ‌ها طولانی یا دیالوگ‌های تکراری و کم‌نمک، نیاز پارازیت به چند نویسنده همکار را فوری می‌سازد.</blockquote>


به موارد بالا می‌توان مواردی دیگر (مثل استفاده از گاف‌های صدا و سیما و گفتگو با میهمانان برنامه) را اضافه کرد و نتایج مشابهی در قوت و ضعف آنها گرفت که ذکر بیشترشان این یادداشت را برای مطالعه آنلاین زیاده طولانی می‌کند. اگر برای دیلی شو جان استوارت<a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&as_sdt=0,5&q=daily+show+jon+stewart"> صدها مقاله آکادمیک و کتاب و یادداشت</a> نوشته می‌شود حتما جا دارد چند نقد و تحلیل هم برای پارازیت نوشته شود و به موارد بیشتری از زوایای مختلف در آن نوشته‌ها پرداخته شود.

در مجموع آنکه پارازیت در عرصه‌ی کمدی سیاسی ایرانی پدیده‌ای موفق و ارزشمند است که برای تلویزیون صدای آمریکا اگر در حکم مرغ تخم‌طلا نباشد قطعا در حال دوزرده‌گذاری‌ست. بهترین کار با چنین ماکیانی احتمالا فراهم کردن خوراک خوب و کافی، تامین جای راحت و مناسب، سالی دوبار واکسیناسیون، محافظت از گزند اغیار و "ورنرفتن" با آنهاست.


-------------------------------

<strong>در همین رابطه:</strong>

<a href="http://www.thedailyshow.com/watch/thu-january-20-2011/exclusive---kambiz-hosseini---saman-arbabi-extended-interview">حضور حسینی و اربابی در دیلی شو جان استوارت، ویدئو در وب</a>
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=v3uoBlQWiv4">
گزارش سی‌ان‌ان درباره پارازیت، ویدئو در یوتیوب</a>

<a href="http://radiokoocheh.com/article/79912">برنامه پارازیت می‌تواند برنامه روزانه ایران باشد؛ ترجمه یادداشتی در واشینگتن پست، رادیو کوچه</a>

<a href="http://www.facebook.com/iTanz.net/posts/195238487210369">چند نظر از اعضای صفحه فیس‌بوک آی‌طنز درباره پارازیت</a>]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2011/09/post_45.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2011/09/post_45.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد و نظر</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 09 Sep 2011 10:06:12 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>طنز در آکادمی</title>
         <description><![CDATA[همه‌چیز را البته همگان دانند اما تا آنجا که من می‌دانم تحقیقات آکادمیک با موضوع طنز در ایران چندان جایگاه خوبی ندارد. تعداد -به نسبت- اندک پایان‌نامه‌ها یا مقالات تحقیقی فارسی درباره طنز و همچنین کیفیت پایین آنها گواه این مدعاست. از میان محققین شاید <a href="http://www.itanz.net/satirists/sadr/">رویا صدر</a> از معدود کسانی (بلکه تنها کسی) باشد که "به طور <u>مداوم</u>" درباره طنز مقاله و کتاب‌هایی می‌نویسد که می‌توان صفت <u>پژوهشی</u> را درباره‌ی آنها به کار برد. 

امکانات پژوهشی دانشگاهی که در آن درس می‌خوانم فرصتی فراهم کرد که برای مقالات انگلیسی زبان با موضوع طنز فارسی در میان ژورنال‌های معتبر علوم انسانی موسساتی مثل راتلج، سیج، آکسفورد و امثال آنها جستجو کنم. متاسفانه تعداد آثار چاپ شده با این موضوع در ژورنال‌های معتبر بسیار کمتر از حد انتظار است و تازه همانها هم که چاپ شده‌اند ربطی به همدیگر ندارند. یعنی lمنطبق نیستند با سنت دانشگاهی‌ که موضوع مقالات و تحقیق‌ها با نگاهی به کارهای پژوهشگران قبلی انتخاب می‌شوند و با نقل چکیده‌ی پژوهشهای قبلی سعی می‌شود چند گام در همان مسیر به جلو برداشته شود، اینها کارهایی هستند بیشتر ذوقی و منفرد. (مثلا دو دانشجو بعضی از شماره‌های گل‌آقا را با بعضی از شماره‌های توفیق مقایسه کردند و نتایج حاصل را در قالب یک مقاله به چاپ رسانده‌اند.) در نتیجه به ندرت در مقالات بعدی پژوهشگران به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته‌اند یا منجر به جلو رفتن در یک مسیر روشن شده اند.

مشکلِ بزرگِ نداشتنِ یک روش درست در نقل منابع و فهرست کردن دقیق منابع در بخش <strong>منابع و مآخذ</strong> هم یکی دیگر از اشکالات رایج در این زمینه است که از ارزش بسیاری از کارهای پژوهشی در حوزه‌ی طنز می‌کاهد و استفاده از آنها را برای پژوهشگران بعدی سخت می‌کند. گویا محققان ما بخش منابع و مآخذ را بخشی زاید یا زینتی می‌دانند.

 دست کم در خاورمیانه، طنز فارسی قوی و استخوان‌دار است. چه در دوران پیش از مدرنیته که ادیبان بسیاری دستی هم در هجو و مطایبه و هزل داشتند و چه پس از آن که سابقه ی طنز‌ مطبوعاتی ما دست کم به صد سال می‌رسد. از گروه نخست، اگر از نادر نمونه‌هایی مثل درخت آسوریک که به پیش از حمله‌ی اعراب می‌رسد هم بگذریم، از طنز ظریف حافظ، هجو اجتماعی بی‌نظیر عبید و هزلیات سعدی نمی‌توان گذشت. و به اینها اضافه کنید انبوهی از شاعران و ادیبانی که یا هجو گفته‌اند یا مطایبه‌ها و لطیفه‌های دوران خود را جمع آوری کرده‌اند.

جریان طنز اجتماعی- مطبوعاتی ایران احتمالا نخستین بار تحت تاثیر طنز روسی و از طریق فارسی‌زبانانی که به منطقه‌ی قفقاز رفتند پا گرفت. میرزا فتحعلی آخوندزاده (1812-1878) یکی از مهمترین و تاثیرگذارترینِ این افراد بود که پس از عهدنامه‌ی ترکمان‌چای و جدا شدن بخش‌های از ایران، توفیقی اجباری یافت که در فضای آزادتری رشد یابد و با ادبیات روس آشنا شود. هر چند که بیشتر آثار او غیرفارسی است اما اغلب ایران را مد نظر داشت، اشعاری فارسی در آثار و نمایشنامه‌هایش وجود داشت و از همه مهمتر: برای ایران می‌نوشت. آثار او جریانی را در طنز انتقادی (یا انتقاد اجتماعی آمیخته به طنز) در ادبیات و روزنامه‌نگاری فارسی به وجود آورد که در دوران مشروطه به اوج رسید. 

از آن هنگام به بعد به انبوهی از نام‌های معتبر در زمینه‌ی طنز (که آن زمان به این معنا به کار نمی‌رفت) برمی خوریم. چه شاعری مثل ایرج میرزا که هر چند با مشروطه‌خواهان نبود اما ماندگارترین هجویه‌ها را سرود -و در شعرطنزآمیز، چه از حیث سهل و ممتنع سرودنش و چه از لحاظ وارد کردن الفاظ و مضامین نو در اشعار همچنان صاحب سبک و کم‌نظیر است- و چه ادیبی چون دهخدا که با تسلط کم‌نظیرش بر نظم و نثر فارسی از فولکلور ایرانی بهره گرفت و بهترین نقدهای سیاسی-اجتماعی را در دوران خود پدید آورد.

نشریات فکاهی هم در ایران تاریخی دراز دارند از شاهسون، طلوع، چهره‌نما که عمدتا خارج از ایران چاپ می‌شدند گرفته تا نشریات که گه گاه در آنها به مناسبتی مطالب فکاهی چاپ می‌شده. چند سال قبل که به طور اتفاقی به دوره‌های مجلد<strong> روزنامه‌ مجلس</strong> دست یافتم در بعضی از شماره‌های آن مطالبی طنزآمیز دیدم. در مورد قدمت آن‌ها باید اشاره کرد که انتشار این روزنامه با به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه متوقف شد.

این جریان تا امروز ادامه داشته است و هرچند که در بعضی دوره‌ها مثل سلطنت رضاشاه یا دوران جنگ ایران و عراق با سانسور شدید دولتی، کم رونق شده اما هیچگاه متوقف نشده و نشریات طنز بسیاری چه به صورت مستقل و چه به صورت ضمیمه منتشر شده‌اند. معروفترین آنها توفیق و گل‌آقا. به ویژه توفیق که نگاهی به هر یک از شماره‌های دوران سوم آن (از سال 37 تا 50) نشان می‌دهد این نشریه‌ی پیشرو و جریان‌ساز چنان استاندارد کیفی بالایی داشته که با معیارهای امروز هم نو و خواندنی می‌نماید.

به اینها اضافه کنید حجم انبوهی از کتاب‌های طنزآمیز و نمایش‌های رادیویی و صحنه‌ای و فیلم‌ها و سریال‌های کمدی را. فقط در یک قلم، «سریال دایی‌جان ناپلئون» که بر اساس رمانی بر همین نام ساخته و برای نخستین بار نزدیک به چهل سال پیش از تلویزیون ملی ایران پخش شد چنان به ادبیات سیاسی و اجتماعی ما راه یافته که بسیاری بدون آنکه حتی آن را ببینند از آن نقل قول می‌کنند. (آقای حسین توفیق یک بار گفت: در زنده بودن نشریه‌ی توفیق همین بس که بسیاری از مردم کوچه و بازار چنان از توفیق حرف می‌زنند و بعضا داستان‌هایی خیالی را به آن نسبت می‌دهند که گویی توفیق را دیده و خوانده‌اند در حالی که عمر بیشتر آنها به دیدن و خواندن توفیق نمی‌رسد و هیچ شماره‌ای از آن را هم ندیده‌اند. این یعنی یک نشریه در حافظه‌ی یک اجتماع ته‌نشین شده است)

در سال‌های اخیر هم طنز و کمدی ایرانی چه در مطبوعات و چه در رسانه‌ها پیشتاز بوده است و استقبال مردم از آثار مکتوب و غیر مکتوب طنزآمیز بسیار خوب بوده است. اما میزان کار آکادمیکی که در این حوزه شده است تقریبا ناامید کننده است. 

جستجویی در بخش پژوهشی گوگل (گوگل اسکولار) برای دو نام بسیار مطرح این حوزه: برای<a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&q=ebrahim+nabavi&btnG=Search&as_sdt=0%2C5&as_ylo=&as_vis=0"> ابراهیم نبوی</a> انگشت شماری مقاله یافت می‌شود که تازه بیشتر آنها هم ربط مستقیمی به نبوی ندارند. برای <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&q=mehran+modiri&btnG=Search&as_sdt=0%2C5&as_ylo=&as_vis=0">مهران مدیری </a>نتیجه صفر!

وقتی برای این دو غول طنز و کمدی نتیجه چنین باشد برای دیگران ناگفته پیداست. این درحالیست که اگر برای <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&as_sdt=0,5&q=jon+stewart">جان استوارت </a>(سازنده شو کمدی دیلی‌شو) جستجو انجام گیرد صدها تحقیق و پایان‌نامه که حاصل پژوهش بر روی محتوا یا مخاطبان برنامه‌های اوست یا مرتبط با آنهاست پیدا می‌شود.

درست است که مشکل زبان انگلیسی می‌تواند یکی از موانع چاپ مقالات پژوهشی دانشجویان ایرانی در ژورنال‌های علمی و کنفرانس‌ها باشد اما مانع اصلی نیست. می‌توان با هزینه‌ی نسبتا اندکی هر مقاله‌ای را به انگلیسی ترجمه کرد و از اعتبار و مزایای فراوان چاپ مقاله در ژورنال‌های علمی یا پذیرفته شدنش در کنفرانس‌ها بهره برد. هر سال هزاران مقاله از دانشجویان دانشگاه های ایران در ژورنال‌های بین‌المللی چاپ می‌شود.

دلیل اصلی شاید جدی نگرفتن طنز و کمدی از سوی دانشگاهیان باشد. طبعا باید خیل قابل توجهی از دانشجویان و حتی اساتید طایفه‌ی ول‌معطلون که از نوشتن یک صفحه متن بی‌غلط عاجزند را نادیده گرفت اما در میان دانشگاهیانی که دست کم در حد وظایف محوله به کار علمی مشغولند، تحقیق بر روی طنز چندان باب نیست. بلکه کسر شان هم باشد. وگرنه چطور ممکن است از میان اینهمه دانشجوی فوق‌لیسانس و دکترایی که هر سال از دانشکده‌های ارتباطات، هنر و ادبیات فارغ التحصیل می‌شوند و از میان آنهمه اساتید، یکی نفر هم پیدا نشده باشد که یک مقاله در مورد کمدی‌های بسیار موفق و تاثیرگذار مهران مدیری نوشته و در ژورنالی معتبر چاپ کرده باشد؟

فراموش نکنیم که جریان اصلی تحقیقات علمی همچنان در دانشگاه‌ها جریان دارد (یا باید داشته باشد) و ملاک اصلی رشد دانش در هر زمینه‌ای چاپ مقاله در ژورنال‌های علمی است حتی اگر حوزه‌ی مورد تحقیق ادبیات فارسی باشد. (فهرستی از مقالات دکتر <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&q=kadkani&btnG=Search&as_sdt=0%2C5&as_ylo=&as_vis=0">شفیعی کدکنی </a>به زبان انگلیسی را در گوگل اسکولار ببینید)


این یادداشت در واقع دعوتی ست به توجه بیشتر به مقوله ی طنز و کمدی از سوی یک علاقه‌مند جدی این حوزه. برای کمکی بسیار کوچک در این زمینه در آینده هر از چندی برخی نکات یا چکیده‌هایی از پژوهش‌های انجام شده در این زمینه را در سایت آی‌طنز منتشر خواهم کرد. همچنین بسیار خوشحال خواهم شد اگر با دانشجویانی که در این زمینه کار می‌کنند یا قصد دارند که کاری کنند (خصوصا دانشجویان رشته‌های ارتباطات، مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی و البته ادبیات) همکاری و همفکری داشته باشم. سایت آی طنز هم کماکان می‌تواند فضای خوبی برای انتشار مقالات و پایان‌نامه‌های با موضوع طنز یا مرتبط با آن باشد. 
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2011/07/post_44.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2011/07/post_44.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد و نظر</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Jul 2011 07:36:07 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>تبریک سال نو</title>
         <description>یکی از بزرگترین مواهبی که راه‌اندازی یک سایت اینرتنتی ممکن است برای راه اندازندگانش داشته باشد این است که فکر کنند مشغول کار خیلی مهمی هستند. سایت آی‌طنز هم از این موهبت توهمی بی‌بهره نیست و سه بار فیلتر و چند بار داون شدن توسط رفقای ارتش یا سپاه یا بسیج یا لباس شخصی سایبری، این فکر شیرین که &quot;پس ما چقدر مهم هستیم&quot; آن را زنده نگه می‌دارد.

حتی وقتی که همزمان با شروع رسمی کودتای انتخاباتی در ساعات پایانی 22 خرداد 89 سایت آی طنز جزو اولین قربانیان در فضای وب بود، گمان کردیم که رفقا در باب اهمیت آی‌طنز بیش از خود آی طنز دچار توهم شده‌اند. به هر حال از لطفشان ممنونیم و امیدواریم بتوانیم جبران کنیم.

در دهه‌ی هشتاد و با وجود جان‌دارانی چون احمدی‌نژاد، رحیم مشائی، جنتی، فیروزآبادی، رادان، مرتضوی ، فاطمه رجبی، شریعتمداری و امثال آنها متاسفانه فعالیت‌ آی‌طنز آنطور که باید و شاید به چشم نیامد. شاید بیشترین فعالیت ما در قسم و آیه آمدن زیر لینک به اخبار مربوط به آنها بود مبنی بر اینکه &quot;به خدا خبر واقعیه!&quot; 
امید است در دهه‌ی نود و بلکه در اوایل آن با پیوستن این عزیزان به یاد و خاطره دایناسورهای گوشتخوار دوران صدر ژوراسیک، بتوانیم با طنزهای تعمدی و حرفه‌ای مخاطبان را بخندانیم.

با بهترین آرزوها 



</description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2011/03/post_43.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2011/03/post_43.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">یادمان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 21 Mar 2011 10:59:49 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>کتاب چهره آی‌طنز</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><strong><big>هو الضاحک</big>
</strong></div>


<strong>اطلاعیه:</strong>

به اطلاع خواهران و برادران ایمانی و عقلانی می‌رساند:

بنا به درخواست‌های مکرر شخص حاجی مارک زورکربرگ مالک محترم اراضی کتاب‌چهره (فیس‌بوک) پایگاه مقاومتی وابسته به آی‌طنز در کتاب چهره برپا شده است و تا اطلاع ثانوی خواهد ماند.
فلذا کلیه‌ی دوستداران و عاشقان فیس‌بوک که به آن منطقه سفر می‌کنند یا ساکن آنجا هستند می‌توانند به پایگاه مقاومت کتاب چهره آی‌طنز (یا: صفحه آی‌طنز در فیس‌بوک) به آدرس:
<div style="text-align: center;"><big>
<a href="http://www.facebook.com/iTanz.net">http://www.facebook.com/iTanz.net</a>
</big></div>
مراجعه و از فیوضات آن بهره‌مند گردند. 

همچنین برادران و خواهران و مابینهمای مستقر در کتاب‌چهره می‌توانند با ارسال کمک‌های مردمی در قالب ای‌ول(لایک) به پایگاه کتاب‌چهره آی‌طنز علاوه بر استفاده از برکات مادی و معنوی این عمل خیر از برنامه‌های ویژه‌ای که مختص آن پایگاه است بهره‌مند گردند.

لازم به ذکر است که کتاب‌چهره‌ی آی‌طنز از مناطق مقدسه‌ی آن ناحیه است به نحوی که در کتاب مفاتیح الوبان با ذکر 17 واسطه و دلال از قول مولانا عبید زاکانی آمده است:

"... و هر آنکس که به کتاب الوجه (فیس‌بوک) آن (آی‌طنز) بیلاخ (ای‌ول، لایک) اندر اندازد چون آنست که به من بیلاخ همی داده باشد و هر کس که به من همی بیلاخ اندازد من آن (...) را چونان (...) که هیچ (...) چونان (...) (...) را..." [(...)ها از ماست]

لازم به ذکر است که سرویس‌های رفت و برگشت برای خواهران و برادران مهیا می‌باشد.


<div style="text-align: left;"><strong>الاحقر، محمود فرجامی
تولیت آستان مضحک آی‌طنز</strong></div>


]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/12/post_42.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/12/post_42.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Dec 2010 14:53:00 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>قلم و شلنگ طنزپردازها!</title>
         <description><![CDATA[<strong>توکا نیستانی:</strong> شوخی شوخی ترکیده بود. چند سال پیش و در صفحه‌ی حوادث یکی از روزنامه‌های صبح خواندم، چند کارگر یک مغازه‌ی پنچرگیری در تهران بعد از صرف ناهار و نوشیدن چای چون کار دیگری نداشتند من‌باب شوخی دست و پای همکارشان را گرفتند و با شلنگ بادش کردند. کارگران مذکور انتظار داشتند که قربانی مثل صحنه‌های مشابهی که در کارتون‌های تام و جری دیده بودند گرد و قلمبه شود و به آسمان برود و برایشان عجیب بود که چرا رفیق‌شان باد را تحمل نکرد و ترکید... متهمین به قتل بعد از دستگیری در حالی‌که نمی‌توانستند جلوی خنده‌شان را بگیرند، از طریق خبرنگار روزنامه به جوانان پیام داده بودند که از دوستی با آدم‌هایی که جنبه شوخی ندارند و زود می‌ترکند جداً پرهیز کنند...

با یکی از همین "نامه برقی*"ها برایم پیغام گذاشته بود که یکدیگر را ببینیم، اولین نامه‌اش با عبارت "آقای توکای عزیز" شروع می‌شد که هم دوستانه بود و هم باندازه‌ی کافی محترمانه. در جوابش نوشتم که از دیدنش خوشحال می‌شوم. بالای نامه‌ی بعدی بجای "آقای توکای عزیز" نوشته بود "عمو توکا" که برای این مرحله از آشنایی عنوان مؤدبانه‌ای نبود اما نشان از صمیمیتی داشت که لابد نویسنده‌ی نامه نسبت به من احساس می‌کرد. در آخرین نامه‌ای که به قصد تغییر ساعت قرارمان فرستاد "عمو توکا" را به "عمو جون" تبدیل کرد «عمو جون اگه ميشه يه كم زودترش كنيم مثلا 30/10 چون من 30/11 بايد سر كار باشم...» لطفاً خودتان را جای من بگذارید ، مردی که فقط ده سال از من کوچکتر است عموجون صدایم می‌زند... همان‌طور که رفتگر پیری را که مشغول جارو کردن جلوی در خانه‌اش است عموجون صدا می‌زند «بیا عموجون، این (پول) رو بگیر، خسته نباشی»

 اگر این روند نزولی ادامه پیدا می‌کرد هیچ بعید نبود که روز ملاقات "سلام عموجون" به "چطوری کچل؟" تقلیل یابد... وقت پیش‌گیری بود. در جواب نوشتم که با تغییر ساعت قرار موافق هستم اما اگر به قصد دیدن عموجان‌تان می‌آئید بدانید که ایشان حضور نخواهند داشت...

شبیه به این برخورد را بارها تجربه کرده‌ام، ظاهراً گروهی بر این باورند که بهترین راه نشان دادن صمیمیت باز کردن باب شوخی است اما مشکل آن‌جاست که همه تعریف یکسانی از شوخی و حد و مرزهایی که باید داشته باشد ندارند و گاهی کار را به استفاده‌ی شوخ‌طبعانه از شلنگ باد می‌کشانند... وقتی به جوان هفده ساله‌ای که نامه‌اش را با جمله‌ی محبت‌آمیز "چطوری کچل؟!" شروع کرده بود جواب ندادم یکی دو روز بعد نامه‌ی دیگری فرستاد پر از گله و شکایت از دنیا و من «... همه‌تون مثل هم هستید. حالا معلوم شد فقط ادعای روشنفکری می‌کنی و دوست داری کاریکاتور همه را بکشی اما خودت نه طاقت شنیدن انتقاد داری و نه جنبه‌ی شوخی...» فهمیدن این نکته زیاد سخت نیست که به رخ کشیدن برخی واقعیات مثل سر کچل من یا دماغ بزرگ شما یا قد کوتاه آن دیگری، اساساً نقد به حساب نمی‌آید چون در طول تاریخ این قبیل انتقادهای سازنده نتوانسته مو بر سر هیچ کچلی برویاند. از طرف دیگر خیلی سخت بتوان "چطوری کچل؟" را به حساب شوخی‌های متداول و مرسوم گذاشت. من هم احساس صمیمیت زیادی با تمام نویسنده‌ها و نقاش‌هایی که ندیده‌ام می‌کنم اما فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد اگر روزی وودی آلن را در خیابان ببینم و با جمله‌ی صمیمانه‌ی "چطوری ریقو؟" حالش را بپرسم؟

حالا اگر بپرسید که چرا کاریکاتوریست‌ها و طنزنویس‌ها می‌توانند با همه شوخی کنند و ما نمی‌توانیم در جواب می‌نویسم به این علت که کاریکاتوریست و طنزنویس قصد و غرض و خصومت شخصی ندارد و در انتقاد از دیگران به منافع جامعه فکر می‌کند. قصد و غرض شخصی طنز را به هجو تبدیل می‌کند که در بهترین نمونه‌های آن -عارفنامه‌ی ایرج میرزا- فقط به درد راه انداختن دعوای شخصی می‌خورد، تأثیر دیگری ندارد و خیلی هم خوشایند جامعه نیست. نکته‌ی دوم این است که حتی گستاخ‌ترین کاریکاتوریست‌ها و طنزنویس‌ها فرق بین قلم و شلنگ را می‌دانند، ممکن است کسی را با قلم بنوازند اما از شلنگ فقط برای باد کردن لاستیک اتومبیل استفاده می‌کنند.

*نامه برقی، معادلی است که آیدا احدیانی برای "ای‌میل" ساخته است.  


----------------------
تیتر از آی‌طنز - بازانتشار با مجوز نویسنده
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/10/post_41.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/10/post_41.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد و نظر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Oct 2010 08:53:51 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>کی بود خوراک می‌خواست؟</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> آن‌هنگامی که با نوید مجاهد فقید داشتیم شکل و شمایل کنونی سایت آی‌طنز را می‌چیدیم، وقت زیادی برای طراحی خوراک (فید)های مختلف برای سایت گذاشتیم. می‌خواستیم صاحبان وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های دیگر، اگر به طنز و فکاهی علاقه‌ دارند، بتوانند از کدهای جداگانه استفاده کنند و بنا به سلیقه خود و مخاطباناشان لینک و خلاصه مطالب دسته‌بندی شده‌ی آی‌طنز را در سایتشان دریافت کنند. ما فکر همه چیز را کرده بودیم الا انتخابات و مناظره و افشاگری و تقلب و درگیری و حزب الله ماشالله و سایر امور مقدسی که یکی از کوچکترین ترکش‌هایش انسداد سایت آی‌طنز بود. 

آن اوایلش البته خودمان هم گیج بودیم و فکر می‌کردیم حالا که مملکت رسما به باد فنا رفته است دیگر آی‌طنز چه اهمیتی دارد؟ اما بعدا فهمیدیم که اشتباه کرده‌ایم؛ البته نه از بابت رسما به باد فنا رفتن مملکت (که مصداق چیز عیانی را دارد که حاجت به بیان ندارد) بلکه از این جهت که فکر می‌کردیم آی‌طنز دیگر اهمیتی ندارد. هزاران ایمیل، نامه ، فکس و تلفنی که تا کنون به ما(1)  شده -و همه اسناد آن هم موجود است(2) - نشان می‌دهد که آی‌طنز نه فقط برای ایرانی‌ها یا فارسی‌زبانان که حتی برای آدمخواران جزایر پولینزی هم اهمیت حیاتی دارد(3) . یکی از همین عزیزان با نامه‌ای که توسط یک کبوتر بریان به دفتر آی‌طنز فرستاده شده نوشته است:


دالا گولومبا. وقتومبا فیترونگا ماتحتونگی ما نتونستندا مطالیبونگا دیدنگی چونی فید شورتونگا کامل کوتونگا پ ن سمیعنونی خوردونگا .

ترجمه: 

<blockquote><div style="text-align: center;">بسمه تعالی</div>

به: مدیریت محترم سایت آی‌طنز

از: رئیس قبیله بلنددندان‌های جزیره آدمخواران پولینزی

موضوع: خوراک  آی‌طنز

پیوست: دعای خیر و آرزوی سلامتی

احتراما به استحضار آن مقام منیع می‌رساند در پرتوی عنایات الهی مدتیست که کمیته فیلترینگ این جزیره تصمیم به فیلترینگ سایت‌های اینترنتی نموده است که باعث افتخار است اما متاسفانه سایت آی‌طنز هم به دلایل نامعلومی مشمول این عنایت قرار گرفته است و دسترسی ما به این سایت اشتهاآور منقطع گردیده است. متاسفانه خوراک سایت شما هم به صورت خلاصه و کوتاه بوده و سدجوع نمی‌نماید. فلذا خواهشمند است آن را به صورت کامل در دسترس قرار دهید که شدیدا به خوراک شما مورد نیاز است. توفیق روزافزون شما را ار درگاه احدیت خواستارم.

<strong>ملونگا گالا گولا ملقب به ملونگای چاقالوخوار</strong>

پی‌نوشت: ضمنا اگر ممکن است آدرس جناب آقای جلال سمیعی طنزنویس بزرگ جهان را برای دعوت معظم‌الیه به این قبیله در اختیار اینجانب قرار دهید.</blockquote>


<img alt="feed.jpg" src="http://www.itanz.net/special/photos/feed.jpg" width="300" height="343" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" />از این رو تصمیم گرفتیم که فید کامل مطالب هر بخش از آی‌طنز را برای طالبان و سینه‌چاکان مطالب آی‌طنز که به تیر نعمت فیلترینگ دچار شده‌اند(4)  قرار دهیم تا در گوگل ریدر به راحتی تمام مطالب آی طنز را بخوانند. به این منظور دوستان عزیز می‌توانند در گوشه سمت راست هر بخش از آی‌طنز به آدرسفید کامل مطالب آن بخش دسترسی داشته باشند و با وارد کردن آن در فیدخوان خود، مطالب آن بخش را الی‌الابد در فیدخوان دریافت، خود را از مراجعه به آی‌طنز معاف و ما از احتمال دریافت آگهی و داشتن مختصر مداخلی برای نگهداری از سایت آی‌طنز حتی در آینده محروم کنند.

به عنوان مثال با همین روش، یعنی یافتن عبارت "آر اس اس اين بخش" در ستون سمت راست یکی از مطالب بخش اصلی آی‌طنز و کلیک بر روی آن مشخص می‌شود که آدرس فید کامل بخش اصلی آی‌طنز این است:
<div style="text-align: left;">http://<strong>www.itanz.net/index.xml</strong></div>

یا آدرس فید کامل مطالب بخش فکاهیات با استفاده از روش هسته‌ای فوق پیش‌رفته بالا برای افراد شانزده سال به بالا به صورت زیر به دست می‌آید:
<div style="text-align: left;"><strong>http://www.itanz.net/humor/index.xml</strong></div>

امیدواریم با این روش رضایت خوراک‌خواران عزیز اعم از گوگل‌ریدریان و برادران و خواهران ساکن در جزایر پولینزی حاصل شده باشد.

------------
<strong>پانویس‌ها</strong>

  1- نویسنده این مطلب یک نفر بیشتر نیست و بنابراین باید از "من" به جای "ما" استفاده کند اما به خاطر ولایتی که در توهمات خودش برای خود بر روی تمام طنزنویسان جهان قائل است، ما می‌باشد.

 2 - اونوقت ما بی ادبیم؟

 3 -منظور آن دسته از آدمخواران شریفی است که هنوز در همان نواحی ساکن هستند و نه آن بخشی از مهاجران که در خیابان‌های تهران شوکربه‌دست دیده می‌شوند.

4- فقط که جنگ نعمت نیست.

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/07/post_40.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/07/post_40.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 13 Jul 2010 17:41:19 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>به قله رسیدن و مانا شدن؛ یک بزرگداشت مجازی برای مانا نیستانی</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی: </strong>
آنهایی که اهل کوهنوردی‌اند می‌دانند که "قله زدن" حرفی‌ست و در ارتفاع بیتوته کردن حرف دیگری. قله‌ زدن یعنی اینکه کوهنورد به هر شکلی که هست به قله‌ای صعود کند، پرچم افتخارش را بکوبد، عکسی به یادگار بگیرد و برگردد که البته کار بسیار سختی‌است و سال‌ها تمرین و تجربه می‌خواهد و بدنی ورزیده و دلی نترس و لوازمی گران‌قیمت. اما در ارتفاع بیتوته کردن داستان دیگری دارد. سرمای استخوان سوز، بادهای شدید، فشار کم و آفتاب مستقیم یک ارتفاع چهارهزار متری در طول چند هفته می‌تواند کوهنوردی را که در یک صعود دو روزه قله شش هزار متری را زده و سالم و قبراق برگشته، از پادرآورد.

حکایت قله‌های هنری و ادبی هم شاید دور از حکایت قله‌های طبیعی نباشد. ترانه "مرا ببوس" در ژانر خودش شاید قله‌ای بود که حسن گلنراقی، خواننده کارهای غیرحرفه‌ای یک شبه زد اما به سرعت پایین آمد. اشکالی هم البته بر آن نیست و این هوشمندی گلنراقی که به درستی تشخیص داد خواننده‌ای حرفه‌ای نیست و پی آن کار را نگرفت قابل تحسین است. 
به قله رسیدن و حتی برای لحظه‌ای در آن جایگاه ثبت شدن خود بختی بلند و استعدادی فراوان می خواهد که در هر رشته‌ای از هزاران-هزار نفر شاید چند نفری توفیق آن را بدست آورند. با این حال هستند کسانی که به قله‌ها می‌رسند و تا مدتها در آن ارتفاع سرگیجه‌آور می‌مانند. اینها کسانی هستند که با همان زحمتی که دیگران سعی می‌کنند با خلق یک شاهکار به قله برسند، می‌کوشند تا مبادا با ارائه یک کار متوسط از قله‌ پایین بیایند. حافظ شاعر و شجریان خواننده از زمره این گروهند که هر یک زمانی را زیسته و زمانه‌ای را هضم کرده‌اند. و البته حافظ و شجریان علاوه بر آن، این بخت و هوش توام را داشته‌اند که با یافتن دقیق نبض روح مردمان خود، در نزد آنان مانا و جاودانه شوند. در مورد حافظ که البته حرفی باقی نمانده اما در مورد شجریان همین کافیست که تصور کنیم حکومتی در جهان بخواهد برای این هنرمند ایرانی مشکلی به وجود آورد! واکنش قاطبه مردم ایران چه خواهد بود؟ و این دلبستگی عمیق البته صرفا به خاطر شاهکار آفرینی‌های پیاپی نیست، به خاطر همدلی‌ها و همزبانی‌ پیوسته هنرمند با مردم خود نیز هست. می‌گویند دوست آن است که در غم و شادی دوست شریک باشد و برای مردمی که شادی چندانی نداشته‌اند همدلی و دوستی واقعی یعنی مشترک شدن در غمی عمیق و طولانی. همچنان که استاد شجریان در مصاحبه اخیرش اشاره کرد که سی سال است حتی یک روز هم شاد نبوده است.
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت/ اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

به گمان من مانا نیستانی از معدود - بسیار معدود- هنرمندانی‌ست که چنان بخت‌یار بوده است که در دهه سی سالگی نه فقط به قله برسد بلکه مدتی دراز در آنجا بماند. کارهای او، چه آن هنگام که در ایران و چه اکنون که چند سالیست غربت‌نشین شده است اغلب چه از لحاظ تکنیکی و چه از لحاظ محتوایی "خاص" بوده‌اند. در ایران که بود، کارتون‌های دنباله‌دار مشهوری به نام "ماجراهای آقای کا" می‌کشید که در فضایی سورئالیستی اتفاق می‌افتادند و در نوع خود بی‌نظیر بودند (بعدا مجموعه‌ای از ماجراهای آقای کا توسط نشر روزنه به بازار آمد). البته در آن دوره (مثل تقریبا تمام ژورنالیست‌ها) کارهای روزمره‌ای هم برای مطبوعات می‌کرد که نکته خاصی نداشتند و کارتون مشهور سوسک یکی از همان‌ها بود که بهانه بلوا و تسویه حساب‌هایی در سطح ملی شد و در نهایت به زندانی شدن و سپس ترک وطن مانا انجامید. مساله‌ای که شاید بتوان آن را مصداق "توفیق اجباری" دانست.

مانا پس از خروج ایران نخستین بار در رادیو زمانه در کسوت یک کارتونیست پرکار، دقیق و متفکر ظاهر شد (یا به شهرت رسید). دعوت از مانا نیستانی و اختصاص مکان ویژه‌ای برای انتشار کارتونهای مانا که مشخص بود کاملا آزادانه و بدون فشار و خط دهی سردبیر تولید می‌شوند یکی از بهترین کارهای مهدی جامی در رادیو زمانه بود. کارهای مانا از آن تاریخ به بعد امضای ویژه‌ای چه از جهت ایده و جهان‌بینی و چه از نظر تکنیک پیاده سازی یافتند آنچنان که حتی بدون نام و امضای مانا نیستانی هم یک بیننده سطح متوسط کارتون‌های مطبوعاتی ایرانی می‌تواند هر کدام از آنها را بازشناسد. کارهایی که اغلب با چنان مفاهیم عمیق انسانی درآمیخته‌اند که از سطح ملی فراتر رفته و توانایی جذب مخاطبان جهانی را دارند.

یه جرات می توانم بگویم مانا در این مدت یا اصلا کار ضعیفی تولید نکرده و یا اگر چنین کرده آنچنان به ندرت بوده که کارهای ضعیفش در میان انبوه کارهای خوب و عالی او گمشده است.

پس از انتخابات جنجالی 22 خرداد 88 و خیزش عظیم مردم ایران، مانا با تمام توان در کنار مردم ایستاد. او گرچه در کارتون‌هایش معمولا صریحا به افراد و عقاید خاص حمله نمی‌برد اما اهل "تعادل و بی‌طرفی" به معنای محافظه‌کارانه و ریاکارانه‌ی آن که عملا به معنای یکی به نعل و یکی به میخ زدن است نبوده و نیست. او کاملا طرفدار جنبش سبز است اما "سمپات" آن نیست و نگاهی معمولا منصفانه دارد که این در کنار شجاعت و هوشمندی و موقعیت‌سنجی او، در مقابل حریف به شکل اعتراض و در برابر دوستان به شکل آسیب‌شناسی تبلور می‌یابد.  

بسیاری از کارتون‌های او به قدری عمیق و منصفانه هستند که افراد متعددی با طرز فکرهای گوناگون می توانند برداشت‌های گوناگون و متعدد خود را از یک اثر داشته واحد داشته باشند. مثلا پس از لغو راهپیمایی 22 خرداد سال 89 توسط رهبران جنبش سبز، او کارتونی منتشر کرد که در آن نشان می داد پاهایی که سریعتر از یک دونده می دوند از کمر او جدا شده‌اند و از بالاتنه او جلو افتاده‌اند. مخالفان لغو راهپیمایی می‌توانند از این کارتون این‌گونه برداشت کنند که حق با پاهاست و بالاتنه باید خود را با پاها هماهنگ کند و موافقان آن تصمیم می‌توانند برعکس برداشت کنند.

<a href="http://www.itanz.net/special/assets_c/2010/06/sorsoreh-442.php" onclick="window.open('http://www.itanz.net/special/assets_c/2010/06/sorsoreh-442.php','popup','width=460,height=621,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false">View image</a>بعضی از کارتون‌های مانا هم از بند مفاهیم و برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌ها موسوم گذشته‌اند و بیشتر نشان‌دهنده حالات و موقعیت‌های بغرنج و پارادوکسیکال بشری هستند. بیشتر کارهای مانا در رادیو زمانه پیش از انتخابات از این دست بودند. مثلا یک بار مردی "خوشحال" را تصویر کرده بود که در نهایت خوشدلی رِندانه داشت با سرسره‌ای بازی می‌کرد که یک رَنده بزرگ بود و خون و گوشت باسن مرد که بارها از آن سر خورده بود از زیر رنده-سرسره آویزان بود. با این‌حال مرد چنان نگاهی داشت که انگار با زیرکی توانسته این عیش بزرگ را از دیگران برباید. این شاید یکی از بهترین و موجزترین تصاویر از مردمی بود که عادت دارند با همه چیز بازی کنند و دهشت‌ناکترین موقعیت‌ها را به شوخی بگیرند و بسیاری از ما یکی از آنها را صبح‌ها در حال مسواک زدن دیده باشیم!

مانا در شخصیت‌سازی و قصه‌گویی هم خبره است. خانواده درگیری که او در سایت مردمک تصویر می‌کند یکی از جذاب‌ترین کارتون‌های سریالی با تیپ‌های به یادماندنی است که البته ماجراهای آنها همپای اخبار و رویدادهای مرتبط با جنبش سبز پیش می‌رود. بر خلاف بیشتر کارهای سریالی (اعم از پاورقی ها و کارهای مصور) که وقتی درگیر داستان شدند خط خود را پی می‌گیرند و نمی‌توانند مسائل روز جامعه را -همپای اخبار- پوشش دهند.
شجاعت را هم البته در دنیایی که چندان دور نیست از چشم و دست و خنجر برادران گمنام از یک‌سو و متعصبان خام از سوی دیگر، باید به خصوصیات مانا اضافه کرد. 

بهانه نوشتن این یادداشت -که امیدوارم رنگ اغراق یا چاپلوسی به خود نگرفته باشد- خوشبختانه از جنس رویداد‌هایی نظیر دستگیری و بیماری و تصادف و سفر با توپولف نیست بلکه اعطای جایزه جهانی شجاعت برای کارتون مطبوعاتی سال 2010 است هر چند که میزان اعتبار و قدمت چنین جوایزی چندان چیزی بر قدر و قیمت کارتونیستی که از جان مایه می‌گذارد و به روح مردمی خوراک می‌رساند، نمی افزاید.
به همین بهانه از برخی دوستان به طور خاص خواسته‌ام و از همه خوانندگان این سایت و دوستان به طور عام می‌خواهم که در مورد مانا بنویسند. این مطالب همگی به صورت‌های گوناگون در سایت آی‌طنز منتشر یا پیوند می‌شوند.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/06/post_39.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/06/post_39.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">یادمان</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مانا نیستانی</category>
        
         <pubDate>Sat, 19 Jun 2010 22:16:37 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>نیمچه مانیفست یکسالگی</title>
         <description><![CDATA[محمود فرجامی: چهارم خرداد پارسال، درست هجده روز پیش از برگزاری انتخابات تاریخی و بیست و یک روز قبل از 25 خرداد تاریخی و ... (حالا چه لزومی دارد فاصله‌اش را با تمام وقایع تاریخی اندازه گرفت؟) از شمایل جدید آی‌طنز با حضور عده‌ای از طنزنویسان پیشکسوت و جوان رونمایی کردیم. پیش از آن البته چند نفر از دوستان سرد و گرم چشیده‌تر توصیه کرده بودند راه‌اندازی سایت را به بعد از انتخابات موکول کنیم که البته چند نفر از آن چند نفر تا به حال طعم زندان و انفرادی و کاهش بیست کیلویی وزن را تجربه کرده‌اند تا درس عبرتی باشد برای همه ما که سرد و گرم چشیده‌گی در این زمانه (و البته مکانه!) به پشیزی نمی‌ارزد. 
وب‌سایت خبری‌ای که یکی از همان دوستان مدیریت می‌کرد ظهر روز 22 خرداد با حمله گروهی میل‌گرد به دست و حکم قضایی در جیب، توقیف شد و آی طنز چند ساعت بعد فیلتر شد و خوشبختانه ما را از طنزنویسی در روزهای پرماجرای بعدی معاف کرد. گذشته از آن چنان در روزهای بعد دسترسی به اینترنت کند شد که اگر فیلتر نبودیم و اگر حال و حوصله طنزنویسی داشتیم و اگر... (خاله خانم‌مان خان دایی می‌شد!) باز هم سایت خوابیده بود. سایتی هم که هجده روز بعد از راه افتادنش بخوابد، هم خوش عاقبت نخواهد بود.
آی‌طنز بعد از آن دوبار دیگر هم باز و بسته شد. بار دوم شب عاشورای تاریخی سال 88 بود. اصولا گویا هر بار قرار بود بگیر و ببند بشود دوستان در نخستین ساعات گوشه چشمی به ما داشتند که این نشان می‌داد یا ما خیلی مهم شده‌ایم یا رفقا زیادی گرفتار توهم شده‌اند. در یک مورد البته اطمینان حاصل شد!
و در این مدت تا میزان 14 هزار بازدید در روز کار و بارش گرفت. آخرین بار اما نه فقط فیلتر شد که بلایای فنی هم بر آن نازل شد به طوری که دوبار مجبور به اسباب کشی از یک هست به هاستی دیگر -یا به قول شاملو: از غربتی به غربت دیگر- شدیم. در این مدت ما چنان مهم شده‌بودیم که آخرین بار مسئول فنی هاستینگ آی‌طنز، التماس می‌کرد که شرکت دیگری را برای میزبانی انتخاب کنیم تا سِرور آنها از شر این همه حملات خلاص شود. حتی حاضر شد پول هم بدهد!
از آن زمان تا کنون دسترسی به مدیریت سایت آی‌طنز بسیار سخت و برای بسیاری از دوستان غیر ممکن شده‌است. این موضوع را به بعضی موضوعات کم‌اهمیت‌تر دیگر - نظیر نداشتن امنیت جانی- که اضافه کنیم، زمینگیر شدن سایت آی‌طنز در ماه های اخیر قابل توجیه‌تر به نظر می‌آید. راستی حرف جان شد، این را هم بگویم که «نوید مجاهد» برنامه نویس سایت هم سال گذشته در سن بیست و هفت‌سالگی درگذشت. خوشبختانه یا متاسفانه، هرچند که آخرین پیام نوید در فیس‌بوک «رای من چه شد؟» بود، آن جوان نازنین نه در کهریزک یا اوین یا سایر جاهایی که به عینه نشان می‌دادند رای ماها چه شد؛ بلکه در یزد و در بستر بیماری درگذشت. 
تا پیش از این در آیین نامه سایت آی‌طنز نوشته بودیم که این سایت در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند. در سالی که گذشت این چارچوب به قدری تنگ و حقیر شد که ما سهل است، خودش هم در داخل آن جا نمی‌شود. از این رو -هرچند که واضح است- اعلام می‌شود که به علت فوق، سایت آی‌طنز دیگر نمی‌تواند در چارچوب فوق فعالیت ‌کند. البته چنان هم نخواهد بود که در هیچ چارچوبی نباشیم و همچنان سعی می‌کنیم در چارچوب اخلاق و انصاف و استاندارهای حرفه‌ای کار کنیم. چارچوبی که ربط چندانی به چارچوب‌ نظام و نظامی‌گری ندارد. از این‌رو فعالیت‌های آتی سایت آی‌طنز با دوستان و همکارانی که تا پیش از این (چهارم خرداد 1389) با سایت همکاری کرده‌اند یا نامشان در بخش طنزپردازان همکار آمده ارتباطی ندارد و نباید مسولیتی از این بابت متوجه آنها باشد. 
در این مدت دوستان بسیاری به آی‌طنز کمک کردند و مطالب و لینکهایشان را از این طریق به اشتراک گذاشتند که از همه سپاسگزارم. به خصوص دوست عزیزم، کاکه‌تیغون، طنزپرداز فعال افغان که در آلمان زندگی می‌کند. 
سخن آخر اینکه هرچند نباید درمورد میزان اهمیت طنز در فضای سایبر دچار خودبزرگ‌بینی شد، اما تاثیر ما هرچقدر که کم و محدود باشد چیزی از وظیفه اجتماعی و مسئولیت تاریخی‌مان نمی‌کاهد. ما در یکی از بزرگترین بزنگاه‌های تاریخ ایران و منطقه قرار داریم و به عنوان نویسنده -حرفه‌ای یا آماتور، فرق چندانی ندارد- باید تکلیف خود را مشخص کنیم. این طرف یا آن‌طرف؟ وسط هم نداریم. آی‌طنز این‌طرفی‌ست×. و خواهد بود. بیشتر از گذشته. تکبیر!

-------------------------
<strong>پانویس:</strong>
× وسط این هیر و ویر، عده‌ای از دوستان می‌پرسند منظور از "این‌طرف" کجاست. در پاسخ به این پرسش فلسفی باید گفت که بستگی دارد به اینکه شما کجا نشسته باشید. اگر روبرو باشید این طرف ما می‌شود آن‌طرف شما. در غیر این‌صورت این طرف در هر حال همان این‌طرف است.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/05/post_38.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/05/post_38.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 25 May 2010 06:56:59 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>در روز و روزگار آی طنز</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی: </strong> تبریک دیرهنگام من برای آغاز سال 1389 را پذیرا باشید. امیدوارم سال نو بر همه شما مبارک باشد. متاسفانه به خاطر اختلالاتی که در سایت رخ داد بیش از دو هفته بود که قادر به ارسال هیچ یادداشتی بر روی سایت آی طنز نبودم. دلیل این امر آنست که در نرم افزار سیستم مدیریت آی طنز از برنامه های نظیر جاوا کمک گرفته شده است  که معمولا با فیلترشکن ها سازگار نیست. یعنی حتی اگر بتوان با کمک فیلترشکن به مدیریت سایت وارد شد؛ غالبا نمی توان به خاطر از کار افتادن این نرم افزارها چیزی را روی سایت منتشر کرد. فقط گاهی برای دوستانی که از داخل ایران به اینترنت دسترسی دارند اوقات این کار مقدور است.
سال 88 سال رونمایی از آی طنز تاره بود. آی طنز که درابتدا فقط لینکهای طنز را پوشش می داد از سال 85 راه افتاد و اندک اندک بخش های بیشتری به آن افزوده شد تا اینکه در خرداد سال 88 با شکل و شمایلی متفاوت و امکاناتی بسیار بیشتر رونمایی شد. این ایام که مصادف بود با بحبوحه تبلیغات انتخاباتی برای انتخابات ریاست جمهوری، دوره خاصی بود که ما سعی کردیم با چشمپوشی از سوژه ها و ایده های متنوعی که آن موقعیت در اختیار ما قرار داده بود به سلامت از آن عبور کنیم. اما با وجود تمام احتیاط ها درست در آخرین ساعات روز 22 خرداد آی طنز فیلتر شد.
پس از مدتی توانستم با رایزنی از سایت رفع فیلتر کنم. در همین ایام البته itanz.net به جای itanz.com فیلتر شده، نشسته و اندک اندک اندک رونق سابق بازگشته بود. اما در دی ماه آی طنز بدون هیچ اخطار یا توضیحی دوباره فیلتر شده و متاسفانه رایزنی ها هم بی نتیجه ماند. گویا برای رایزنی نهایی باید به دادستانی تهران مراجعه کنم که تا این لحظه تمایلی برای این کار نه چندان بی خطر ندارم. آن را که خبر شد خبری باز نیامد! در چند ماه پس از آن سایت از نظم و ترتیب خود خارج شده و نه فقط دوستان بلکه خودم هم نمی توانم دسترسی منظمی به مدیریت سایت داشته باشم.
لازم دانستم این توضیحات را به دوستان همکار و همچنین عزیزانی که آی طنز را دنبال می کنند بدهم. خوشحالم که تا اینجای کار، از اهداف و چارچوبهای کلی کارمان مبنی بر رعایت اصول کلی اخلاقی، پرهیز از هرگونه زد و بند با گروه های خاص سیاسی و در عین حال داشتن خط و ربط کاملا مشخص و شفاف، میدان دادن به صداهای تازه در وبلاگستان و تلاش برای ارتقای سطح سلیقه در زمینه طنز خارج نشدیم هرچند که کارمان تقریبا به تعطیلی کشانده شده است. از این بابت از همه سپاسگزارم و امیدوارم با رفع فیلتر از آی طنز دوباره بتوانیم جمع کوچک و گرممان را رونق ببخشیم.
با مهر و دوستی
م ف


<strong>پی نوشت:</strong> این یادداشت به منزله اعلام تعطیلی سایت آی طنز نیست. فقط توضیحی ست برای کم کاری و بی نظمی ناخواسته در به روز کردن آی طنز. تمام بخش ها به ویژه بخش لینکهای آی طنز همچنان کار می کنند. 

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_37.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_37.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Mar 2010 11:01:20 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ما دستمال کاغذی نیستیم!</title>
         <description><![CDATA[<strong>آی طنز:</strong> دستمزد طنزنویسان و کاریکاتوریست‌ها در ایران نسبت به همکارانشان در سایر نقاط جهان پایینتر است. نه فقط به صورت مطلق بلکه به طور نسبی و با در نظر گرفتن اختلاف درآمدها هم پایینتر است. کافی‌ست بهای هر یادداشت طنزآمیز یا کاریکاتور مطبوعاتی در مطبوعات غربی را با میزان دستمزد یک کارمند در همان کشورها مقایسه کنیم وآنگاه همین را بین یک یادداشت طنزآمیز یا کاریکاتور و حقوق یک کارمند در ایران مقایسه کنیم. اختلاف گیچ کننده خواهد بود!
دردآور آنست که همین دستمزد نسبتا ناچیز هم به ندرت به موقع و به طور کامل پرداخت می‌شود. کمتر طنزنویس یا کاریکاتوریستی مطبوعاتی در ایران وجود دارد که خاطرات گوناگونی از پرداخت‌های دیرهنگام و ناقص از طرف کارفرمایان مطبوعاتی و رسانه‌ای نداشته باشد. خاطرات عدم دریافت هم البته زیادند!

اخیرا پنج طنزنویس که سابقا با موسسه همشهری همکاری قلمی داشته‌اند اعتراض مکتوب خود را نسبت به عدم دریافت حقوق کامل خود پس از حدود یکسال از انتشار نوشته‌هایشان در "همشهری عصر" منتشر کرده‌اند. آی‌طنز با انتشار این متن،  از حق و حقوق تمام همکاران طنزپرداز -فارغ از اینکه چه نسبتی با این پایگاه دارند- پشتیبانی می‌کند.
البته باید به یاد داشته باشیم که وقوع چنین اتفاقاتی هر بار بیش از پیش بر لزوم تشکیل یک انجمن صنفی برای احقاق حقوق طنزپردازان ایران را یادآوری می‌کند.
 
<blockquote><strong>ببخشید، ما دستمال کاغذی نیستیم</strong>
 
یک سال از انتشار آخرین شماره «همشهری عصر» و «ستون طنز» صفحه آخرش می‌گذرد. ستونی که با نوشته‌های پنج نویسنده طنزپرداز منتشر می‌شد و لابد آن‌قدر برای مسئولان و خوانندگان همشهری عصر می‌ارزید که صبح به صبح پی‌گیر نوشتنش باشند و رسیدنش به صفحه و... خلاصه این‌که روزگار شیرینی بود و اگر نبود تلخیِ پس از این شیرینی (که تا امروز هم ادامه داشته و بهانه نوشتن این چند کلمه هم هست) به یکی از خاطرات شیرین مطبوعاتی این پنج نفر تبدیل می‌شد.

یک سال از آن روزها گذشته است و حالا این پنج طنزنویس نمی‌دانند مخاطب این نوشته‌شان کیست. «مؤسسه همشهری» که همشهری چاپ عصر را چاپ و منتشر و توزیع و... می‌کرد؟ «مؤسسه رسانه شهر» که مجری طرح تولید همشهری عصر بود؟ آقای «علی طلوعی» که سردبیری همشهری عصر را بر عهده داشت؟ آقای «ناصر علاقمندان» که ظاهراً معاون سردبیر و متولی حساب و کتاب مالی همشهری عصر بود؟ یا خبرنگار سرویس فرهنگی همشهری عصر، که می‌گویند بخشی از حق‌التألیف نویسندگان ستون طنز را هم تحویل گرفته و دیگر پیدایش نیست؟ این پنج طنزپرداز، تنها این را می‌دانند که بیش از پنج ماه برای همشهری عصر قلم زدند و طنز نوشتند و پس از گذشت یک‌سال از توقف انتشار آن، بخش عمده حق‌التألیف‌شان را نگرفته‌اند و حالا هریک از مخاطبان احتمالیِ این نوشته، آنها را به یک دیگریِ دیگر حواله می‌دهد و آقای علی طلوعی هم (که علی‌الاصول به تبع قراردادی که با همشهری داشتند، مسئولیت همه‌چیز همشهری عصر بر عهده ایشان بوده و هست) این‌طور که پیداست جیب مبارک را بیشتر از کسانی که روزی برای روزنامه‌اش قلم می‌زدند هواداری می‌کنند و خود را موظف نمی‌دانند که به موضوع مطالبات معوقه این پنج طنزپرداز، حتی فکر کنند! گویی تاریخ مصرف این نویسنده‌ها تمام شده است و البته که کسی خود را موظف نمی‌داند به چند نویسنده تاریخ مصرف گذشته توجه کند. این نویسنده‌ها تا وقتی ارزش داشتند که قلمی می‌زدند و صفحه‌ای را پر می‌کردند و خواننده‌ای را جذب، تا احتمالاً آگهی بیشتری سراغ روزنامه بیاید و الی آخر. و حالا که نه روزنامه‌ای هست و نه آگهی‌ای و نه غیره، حضرات نیازی به یک مشت قلم به دست ندارند. می‌خواهند چه‌کار؟ حق و حساب‌ خودشان را گرفته‌اند و به سلامتی کرکره را پایین کشیده‌اند. حالا این قلم به مزدها هرچه از پشت در بسته مؤدبانه و متواضعانه صدا می‌زنند که «ببخشید، پس چندرغاز حق و حقوق قلم‌زنی ما چه می‌شود» چرت عصرگاهی‌شان پاره نمی‌شود که نمی‌شود. تازه اگر هم گاهی سر از این چرت بردارند لابد از خودشان یا ما یا شما می‌پرسند «حالا مگر این حق و حقوق چقدر هست که این‌همه سر و صدا می‌کنید.» و البته که حق‌التحریر پنج نویسنده طنزپرداز در برابر مبالغ پیشنهادی و دریافتی حضراتِ کارفرما رقمی نیست و چه راحت می‌شود همین چندرغاز را هم به نویسنده‌هایی که نه بیمه‌شان کرده‌اند و نه مزایایی برای‌شان در نظر گرفته‌اند مرحمت نکرد و به چرت عصرگاهی ادامه داد.

البته آنچه این پنج نفر نویسنده طنزپرداز را به نوشتن این مختصر واداشته، صرفاً احیای حقوق معوقه و بالاکشیده‌شان نیست ـ که اگر هم بود، حق‌شان است و حلال‌شان و باید هم که احیایش کنند. این است که ظاهراً در مطبوعات ما، کارفرما به خودش حق می‌دهد تعهد صریحش به نویسنده را فراموش کند و در بهترین حالت با او مثل یک «دستمال‌ کاغذی» برخورد کند. یعنی پس از مصرف، بیندازدش دور. و تا وقتی ما قلم به دست‌ها، سرمان را پایین بیندازیم و ببینیم پروژه‌بگیرها و کارفرماها، به همراه برآوردهای میلیاردی و میلیونیِ خودشان، حق‌ ما را هم می‌خورند و یک آب هم روش، و بعد از این‌که استفاده‌شان را از ما کردند، می‌اندازندمان دور، اوضاع همین است که هست...

حالا این پنج نویسنده طنزپرداز، می‌خواهند یک‌بار هم که شده پای احیای حق و حقوق پایمال‌شده‌شان بایستند و به حضرات بگویند که: «ما دستمال کاغذی نیستیم».
 

<strong>رضا ساکی، جلال سمیعی، علیرضا لبش، عبدالله مقدمی، امید مهدی‌نژاد</strong></blockquote>]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_36.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/03/post_36.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل صنفی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Mar 2010 10:43:54 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>دور اینترنت در هشتاد روز!</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> گفته‌اند روزی ملانصرالدین بار سنگینی را برداشت و زیرش زه زد. گفت جوانی کجایی که یادت بخیر. بعد کمی فکر کرد و زیر لب گفت البته انصافا ما که جوانی‌اش هم پخی نبودیم!
خواستم بنویسم آی‌طنز این روزها به خاطر فلج بودن دسترسی به اینترنت به این حال و روز افتاده که یاد این ماجرا افتادم!
همین یادداشت هم اگر منتشر شد بدانید که حاصل یک ساعت وررفتن با انواع فیلترشکن و ریفرش زدن‌های مدام بوده تا در خلال یک وصل شدن اتفاقی در میان قطع دائمی دسترسی به اینترنت، بر روی سایت قرار بگیرد؛ هر چند که نوشتنش چند دقیقه‌ای بیشتر زمان نبرده است. 

می گویند در زمان و مکان ژول‌ورن چند روزی صرف جور کردن مدارک می‌شد و حد اقل هشتاد روز صرف گشتن دور دنیا. در عوض اینجا و الانی که ما هستیم می شود در چند روز دور دنیا گشت ولی محال است در طی هشتاد روز بتوانیم ویزایش را جور کنیم! حالا حکایت نوشتن و منتشر کردن ماست...
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/02/post_35.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/02/post_35.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 13:00:32 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ضدتوضیحی درباره فیلترینگ تازه</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> اصولا معلوم نیست چرا هر اتفاقی برای سایت آی طنز می افتد من باید توضیح بدهم. چنین سوتفاهمی شاید از آنجا ناشی می‌شود که در مراجع قانونی نام محمود فرجامی به عنوان مدیر مسئول سایت آی‌طنز و مجله‌ای به همین نام که شاید ده سال دیگر مجوز آن صادر یا باطل شود درج شده‌است. اما عاقلان دانند که همه‌ی اینها تحت شرایطی به چنان پشمی تبدیل می‌شود که اگر کارخانجات نساجی ما یکی پس از دیگری ورشکسته نمی‌شدند ای بسا به کاری می‌آمد. 

یک بار دقیقا در روز 22 خرداد و در حالی که هنوز هیچ خبری نشده و مردم شاد و خوشحال از پای صندوق‌های رای برمی‌گردند متوجه می‌شویم آی‌طنز فیلتر شده و بار دیگر در شب عاشورا - که هنوز ساعتها با حوادث "پیش‌بینی نشده‌" روز بعد فاصله هست- و در حالیکه علی‌القاعده برادران فیلترگذار ارزشی باید در تکایا و هیآت مذهبی مشغول عزاداری باشند آی‌طنز فیلتر می‌شود. انگار که بستن این سایت چنان اجر عظیمی دارد که شب عاشورا هم مومنان فیلترگذار را به خود مشغول می‌کند.
نه تذکری نه اخطاری نه اعلامی و نه حتی معلوم هست که چه نهادی این فیلتر را به آی‌طنز استعمال کرده است. عینهو شازده‌ی قجری که در بزمی تصمیم می‌گرفته فلان کار را با بهمان رعیت بکند و تنها کاری که از رعیت مفلوک برمی‌آمده این بوده که رضا به داده بدهد و از جبین گره بگشاید. با این تفاوت که جسارتا ما به این داده‌ها رضا نیستیم و هرکار که می کنیم از جبینمان هم گره گشاده نمی‌شود. (اصلا مگر فکر کرده‌اید ما چه کاره‌ایم که در یک همچو وقتی به جای اخم لبخند بزنیم؟!)
با همه این اوصاف کاغذین نامه‌ای به حضرات فرستاده‌ام که اگر صلاح دانستند سایت آی‌طنز را باز کنند. اگر هم ندانستند که به حکم صلاح ممکلت خویش خسروان دانند به همین راه و روش بروند که با دلدار پیوندند! ما هم به کار و بار خودمان خواهیم رسید. به قول آن مرد عرب، من خدای شتران خویشم خدای کعبه که نیستم. 

شازده‌ها و خسروانی که سربلندتر از آن هستند که سرشان به سنگ بخورد سنگ به سرشان خواهد خورد. ابرهه شاهد است!]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2010/01/post_34.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2010/01/post_34.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 01 Jan 2010 18:30:14 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>اقتراح آی‌طنز برای دوسالانه کاریکاتور</title>
         <description><![CDATA[مجادله بر سر دوسالانه کاریکاتور تهران اکنون با توضیحات و انتقادات دو تن از سرشناس‌ترین کاریکاتوریستهای ایرانی یعنی توکا نیستانی و بزرگمهر حسین‌پور نه فقط وارد فاز تازه‌ای شده‌است بلکه تفاوت عمیق دو نوع نگاه در جامعه هنری ایران به جشنواره‌های دولتی را نمایان ساخته است.

دو ماه پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات پس از آن زمزمه‌هایی مبنی بر تحریم نهمین دوسالانه‌ی کاریکاتور تهران شنیده شد. زمزمه‌ای که با <a href="http://www.itanz.net/press/2009/08/_95.php">صدور بیانیه‌ی کاریکاتوریست‌ها رنگ واقعیت به خود گرفت و امضاء 176 کاریکاتوریست سرشناس کشور</a> از جمله احمد عربانی، احمد عبداللهی‌نیا، بزرگمهر حسین‌پور، افشین سبوکی، هادی حیدری، مانا نیستانی و... موضوع برگزاری این جشنواره را با چالش جدی روبرو کرد. به طوری که عرصه‌ی رسانه‌ها بخصوص وبلاگ‌ها و سایت‌ها پر شد از یادداشت‌های مخالفان و موافقان تحریم.

تحریم‌کنندگان در بیانیه خود علت تحریم را وقایع پس از انتخابات و بی‌مهری نسبت به مردمی ذکر کردند که مخاطب آثار آنها هستند و این روزها لبخند نمی‌زنند. در بخشی از این بیانیه آمده است: « ما کاریکاتوریست‌ها همواره تلاش کرده‌ایم با آثارمان مردم افسرده از انبوه فشار و رنج را بخندانیم؛ اما چگونه می‌توان کشته شدن برادران و خواهران بی‌گناهمان را دید و باز هم خندید و خنداند؟»

اما «مسعود شجاعی طباطبایی» دبیر جشنواره پس از نشست تعدادی از مخالفان و موافقان تحریم در گفتگویی اعلام کرد: این موضوع از شکل صنفی و هنری خود خارج شده و به یک اتفاق سیاسی تبدیل شده است که متأسفانه بازتاب‌هایی را نیز در سطح جهان به همراه داشته است.» او در ادامه گفت: کاریکاتور شاخه‌های مختلفی دارد که تنها یک شاخه از آن طنز سفید و مفرح است. مگر نمی‌توان با نگاه انتقادی به طرح مسائل و موضوعات مطروحه در این دوسالانه پرداخت؟ آیا اکتفا به این نکته که کاریکاتور خنده‌دار است، سبب محدود کردن این زبان گسترده بین‌المللی نمی‌شود؟!

 در مقابل چهره‌های نامدار تحریم‌کننده، کاریکاتوریست‌هایی هم بودند که از تحریم حمایت نکردند. <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=5138">«توکا نیستانی»  در سویه‌ی مقابل برادرش «مانا» ایستاد و در وبلاگش نوشت:</a> «...بر سر روش کار با امضاکنندگان بیانیه موافق نیستم. به اعتقاد من تحریم دوسالانه تنها کاری نبود که می‌توانستیم برای ابراز همدردی انجام بدهیم. می‌شد بجای تحریم دوسالانه، آن‌را برای چند ماه به تعویق انداخت و به نشان اعتراضی نمادین موضوع مناسبی برای آن پیشنهاد کرد و از همه خواست که با امضای بیانیه موضوع جدید را تأئید کنند.»

این جدال و اعلام <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=4584">عدم مشارکت 176 کاریکاتوریست ایرانی در رسانه‌های بین‌المللی</a> هم بازتاب گسترده‌ای یافت.

اما سرانجام پس از سه ماه و کش و قوس‌های فراوان «نهمین دوسالانه‌ی بین‌المللی کاریکاتور تهران» با تحریم 176 کاریکاتوریست ایرانی برگزار شد. این در حالی بود که دبیر جشنواره از رشد کمی و کیفی جشنواره سخن به میان آورد و اعلام کرد: تعداد آثار دریافتی 15 درصد نسبت به دوره‌ی پیشین رشد داشته و از 500 اثر به 750 اثر رسیده است.
در مقابل عدم شرکت کاریکاتوریست‌های ایرانی در جشنواره‌ی تهران اعلام شد: کاریکاتوریست‌های 91 کشور در دوسالانه حضور دارند.

توکا نیستانی نه تنها مخالف تحریم بود، بلکه از هیات داوران جشنواره هم سر در آورد.<a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=6992"> او در یاداشت دیگری کوشید به دو سوال پاسخ دهد و تحریم را بی‌اثر جلوه دهد.</a> او در وبلاگش نوشت: « اگر می‌خواهید بدانید که چرا دوسالانه‌ای که تحریم کرده بودید برگزار شد باید سال‌هایی را به یاد بیاورید که خودتان به رشد بادکنکی این دوسالانه کمک می‌کردید. یکی از معایب زندگی در پایتخت کاریکاتور جهان همین تعداد زیاد کاریکاتوریست‌های آن است که سازماندهی یک تحریم صد در صدی را غیرممکن می‌کند. به همین علت دوسالانه‌ی نهم توانست علی‌رغم غیاب نیمی از کاریکاتوریست‌ها با همان نیمه‌ی باقی مانده برگزار شود.»
 او علت پذیرفتن داوری جشنواره را «تبلیغ بد دوستان تحریم کننده و فشاری که غیرمستقیم و از طریق اظهارنظر خوانندگان‌شان به مخالفان تحریم منتقل می‌کردند» ذکر کرد و گفت: «علت دیگر تنهایی غم‌انگیز مسعود شجاعی بود که حتی بعد از پیروزی تحریم کنندگان و تقلیل آمار شرکت کنندگان در دوسالانه یک لحظه او را به حال خود رها نکردند و چون زورشان به کس دیگر نمی‌رسد ناجوانمردانه به او حمله می‌کنند.»

و در پایان یادداشتی در وبلاگش سطح کیفی نهمین دوسالانه را همانند دوره‌های پیشین ذکر کرد: «جای هیچ‌کس خالی نبود. دیوار تالارها پر بود و کارها مثل همیشه، نه بهتر از دوره‌های قبل و نه بدتر»

اما <a href="http://www.itanz.net/links/go.php?id=7039">بزرگمهر حسین‌پور کاریکاتوریست و انیماتور سرشناس بلافاصله با انتشار یادداشتی در سایت «پرشین کارتون» (ارگان تحریمی‌ها) درصدد پاسخگویی به اظهارات او برآمد</a> و با نقل خاطره‌ای از اعتراض نیستانی به آنچه که او «توهین به هنرمندان و نویسنگان کشور در سریال مرد هزار چهره می‌دانست» نوشته است: «خرداد ماه امسال به مردم توهین شد. نه به یک هنرمند... که به ده‌ها هنرمند و به صدها انسان توهین شد.چه کسانی به زندان رفتند و چه ماجراهایی که به وجود نیامد. دوست مقدس ما فراموش کرد که چه نوشتاری و چه تصویری داد اعتراضش را گشوده کند. زبان در کام گرفت و قلم در جایی پرت کرد و انگشت نگارشش که در مواقع توهین معمولا خوب کلیدهای کیبورد را پیدا می‌کنند، باز ایستادند. شاید آن دفعه فریاد از دست دادن فرهنگ و توهین و اهانت به وجهه ی هنرمند پز روشنفکری می‌افزود و البته طبع مصلحت‌طلبی ایشان سکوت کردن را واجب می‌کرد.»

<a href="http://www.itanz.net/satirists/post_2/">حسین‌پور</a> در این یادداشت از نیستانی خواست آرامش خود را حفظ کند: «گویا گفتگوی درونی ایشان آنقدر بالا گرفته که خود با خود بحث می‌کند، مناظره و جدل و مباحثه می‌نماید و نهایتا آن را منتشر نیز می‌کند!»

گویا پایان جشنواره فصل تازه‌ای از جدال‌های مخالفان و موافقان تحریم دوسالانه را گشوده است. شاید این جدال نشانه‌ای از نوعی شکاف اجتماعی است یا نشانه‌ای مثبت از فضای چالشی و نقادانه.
در هر صورت ادامه‌ای این گفتگوها یا به ترمیم شکاف کمک خواهد کرد یا به عمق یافتن نقدها در جامعه‌ای که هنوز با آن خو نگرفته است.

<a href="http://www.itanz.net">آی طنز</a> می‌کوشد با انعکاس نظرهای مخالفان و موافقان تحریم زمینه‌ی قضاوت مقطعی و تاریخی را درباره‌ی این رویداد فراهم کند. از این رو آماده است با توجه به تعداد پرشمار بازدیدکنندگان سایت به انعکاس نظرهای طرفین این گفتگو اقدام کند. شما حق را به کدام یک از جناح‌های کاریکاتوری کشور می‌دهید؟ <a href="http://www.itanz.net/satirists/post_2/">بزرگمهر حسین‌پور</a> یا توکا نیستانی؟ لطفا کامنت بگذارید و در بحث شرکت کنید.]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_32.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_32.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رویداد</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مجادلات</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کاریکاتوریست</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازتاب</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بزرگمهر حسین‌پور</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">توکا نیستانی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تحریم</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دوسالانه</category>
        
         <pubDate>Mon, 21 Dec 2009 13:41:59 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>راه افتادن کامنتها و تشکر از یک دوست</title>
         <description><![CDATA[<strong>محمود فرجامی:</strong> سایتی که برنامه‌نویسش مرده باشد، سایت مادرمرده‌ایست. این حکم را خودم چند دقیقه پیش صادر کردم و می تواند توسط عموم مقلدان آی‌طنز مورد استفاده بگیرد. هرچند که خوشبختانه آی‌طنز تا به حال مقلدی نداشته و ندارد و حتی خودش هم به سن تکلیف نرسیده است.

در هر حال فوت نوید مجاهد که سایت آی‌طنز را طی دو سال و با ریزه‌کاری‌های فراوان سرهم کرده بود در حکم مادرمردگی سایت آی‌طنز بود که بروز برخی مشکلات پس از درگذشت نوید به همین علت بود. یکی از این مشکلات، از کار افتادن بخش نظرات (کانتهای) سایت بود که در حکم ثلمه‌ای برای این سایت عظیم‌الطنز محسوب می‌شد و متاسفانه سردرآوردن از کار نوید در بخش برنامه‌نویسی هم کار هر کسی نبود تا این مشکل حل شود. در نتیجه نزدیک به سه ماه ارتباط بین آی‌طنز و مخاطبان آن به ایمیل و سایر وسایل ارتباطی سنتی (نظیر دود و آتش و حتی اس‌ام‌اس) محدود شد. تا اینکه چندی پیش دوست نادیده‌ای از برنامه‌نویسان بامرام مستقر در وب، در پی خواهش من این مشکل را کشف و حل کرد و درنتیجه از امروز پذیرای کامنت دوستان در راستای ارتباط هر چه بهتر و همچنین دادن گزک‌ دست فیلترنمایان محترم هستیم! هرچند که گویا با پیشرفت‌های تکنولوژیکی که اخیرا در سایه آزادی نسبتا مطلق در کشور پدیدار شده، نیاز چندانی به گزک هم نیست و شتر فیلترینگ دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد...

از آقای <a href="http://www.mobinzk.com/aboutme">مبین زاده کوچک </a>که این مشکل بزرگ ما را به طور افتخاری حل کرد بسیار سپاسگزارم.
]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_31.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_31.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Dec 2009 13:11:04 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>بی بی سی ننگت باد!</title>
         <description><![CDATA[<strong>امت طنزپرداز پرور ایران اسلامی؛</strong>
بار دیگر دست استعمار و صهیونیسم بین‌الملل از آستین بنگاه خبرپراکنی روباه پیر بدرآمد و شامگاه پنج‌شنبه خبر رسید که تلویزیون ضاله بی‌بی‌سی فارسی مشغول به اصطلاح معرفی سایت ارزشی آی‌طنز می‌باشد. واضح و مبرهن است که این اقدام به ظاهر طرفدارانه توطئه‌ی دیگری از این رسانه دشمن است که به طور غیر مستقیم سعی در ملکوک کردن چهره‌ی پاک و نورانی طنزآوران میهن اسلامی دارد. ظاهرا غائله‌گردان این توطئه بزرگ شخصی موسوم به نیما اکبرپور است که دشمنی دیرینه وی با آی‌طنز بر همگان روشن است اما بنا به اخبار موثقی که به ما رسیده است، در پشت این اقدام مسعود بهنود و صادق صبا و بهروز آفاق و در پس و پسله‌های این ماجرا تونی بلر و نهایتا خود شخص ملکه بریتانیا قرار دارد که دستور به مقابله نرم با آی‌طنز داده است.

آیا بهتر نیست استعمار پیر به جای این قبیل دسایس و شیطنت‌ها دست از قتل ندا آقاسلطان‌ها بردارد و آرش حجازی را تحویل ملت ایران دهد یا دست کم آن چند میلیارد پوند لامصبی را که چند وقت پیش در بانک‌هایش بلوکه کرد بیاورد تحویل بدهد؟ تیم چل‌سی‌اش هم که تو زرد از آب درآمده می باشد.

فلذا، اینجانبان جمعی از طنزپردازان شریف و زحمتکش و ارزشی آی‌طنز که همگی علاقه خاصی به نظام، رئیس دولتش و صدا و سیمایش داریم ضمن محکوم کردن این اقدام کک‌منشانه تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی که مستقیما از موساد و پنتاگون خط می‌گیرد و ضمن تاکید بر حق مسلم طنزپردازان ملت ایران، از هرگونه تعریف و معرفی به عنف این شبکه برائت می‌جوییم. به جان مادرمان ما بی‌گناهیم.
بی‌بی‌سی ننگت باد.

جمعی از طنزپردازان شریف و زحمتکش و ارزشی آی‌طنز

]]></description>
         <link>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_33.php</link>
         <guid>http://www.itanz.net/special/2009/12/post_33.php</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی آی‌طنز</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 03 Dec 2009 18:46:58 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

