محمود فرجامی: وقتیکه در اواخر اسفند سال 87 دو برنامهساز نسبتا گمنام تلویزیون فارسی صدای آمریکا نخستین قسمت از شوی هفتگی با نام "پارازیت" را همچون تقریبا همه برنامههای این تلویزیون با ضعف مشهود کیفی اجرا و پخش کردند هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند در عرض مدت کوتاهی این برنامه به یکی از پرمخاطبترین برنامههای تلویزیونی فارسی تبدیل شود... ادامه »»
جستجویی در بخش پژوهشی گوگل (گوگل اسکولار) برای دو نام بسیار مطرح این حوزه: برای ابراهیم نبوی انگشت شماری مقاله یافت میشود که تازه بیشتر آنها هم ربط مستقیمی به نبوی ندارند. برای مهران مدیری نتیجه صفر! وقتی برای این دو غول طنز و کمدی نتیجه چنین باشد برای دیگران ناگفته پیداست. این درحالیست که اگر برای جان استوارت ... ادامه »»
توکا نیستانی:اگر بپرسید که چرا کاریکاتوریستها و طنزنویسها میتوانند با همه شوخی کنند و ما نمیتوانیم در جواب مینویسم به این علت که کاریکاتوریست و طنزنویس قصد و غرض و خصومت شخصی ندارد و در انتقاد از دیگران به منافع جامعه فکر میکند. قصد و غرض شخصی طنز را به هجو تبدیل میکند که در بهترین نمونههای آن -عارفنامهی ایرج میرزا- فقط به درد راه انداختن دعوای شخصی میخورد، تأثیر دیگری ندارد و خیلی هم خوشایند جامعه نیست. نکتهی دوم این است که... ادامه »»
حميدرضا خوشكردار: ميگويند يكبار كه ملانصرالدين به بالاي منبر رفته بود، گفت: "مردم من هر چه فکر میکنم چیزی به عقلم نمیرسد که بگویم." پسرش از آن پایین داد زد: "به عقلت هم نرسید پایین بیایی ؟" حالا این هم حکایت ماست. ... ادامه »»
کاکه تیغون: رابطه میان طنز و آزادی یک رابطۀ عادلانه است و این عادلانگی برمی گردد به نیاز هردو به یکدیگر. همانگونه که آزادی به شکوفایی طنز می تواند کمک کند، همانطور طنز نیز در ایجاد وتداوم آزادی می تواند مؤثر باشد. شک، جوهر طنز است و راه درازآزادی به این شک سخت نیازمند. ادامه »»
محمود فرجامی: فقط یک روز پس از 22 خرداد، یعنی همان روزی که تا دیروزش فضای نشاط و شادمانی عجیبی سراسر کشور و به خصوص شهرهای بزرگ را فراگرفته بود؛ افسردگی شدیدی بخش عظیمی از جامعهی ایران و حتی ایرانیان دور از وطن را دربرگرفت. آنچه گذشت نیازی به شرح و توصیف ندارد. بسیار زیاد دربارهی آن گفته و نوشته شده و بسیار بیشتر گفته... ادامه »»
محمد رازقی: فلسفه، ادبيات كهن، شعر، رمان خارجي، رمان ايراني، دين، روانشناسي... نه خير! انگار اينجا هم خبري از طنز نيست! نا اميدانه گوشه و كنار بزرگترين و ظاهرا بهترين كتابفروشي شهر را كه خوشبختانه امشب زيادي خلوت است برانداز ميكنم و سوالي را كه دقايقي پيش در پرسيدنش مردد بودم از مدير فروشگاه ميپرسم: ببخشيد قربان، چرا بخشي از قفسهها را به طنز اختصاص ندادهايد؟ مرد جوان كه ظاهرا احترام زيادي براي فلسفه قائل است ... ادامه »»