آی طنز > سرسخن > نقد و نظر > طنز رفیق آزادی است

طنز رفیق آزادی است

نقد و نظر | ۳۱ تیر ۱۳۸۸

امروز جهان با هرچه بیگانه شده باشد با طنز بیگانه نشده و اگر شما برما خورده نگیرید می گوییم که همین امروز،جهان طنزآشناتر از هرروزدیگر است.
دلایل این طنزآشنایی زیاد است : صنعت چاپ، سینما، تلویزیون، رواج کارتون، دموکراسی آزادی و تازه ترین این ها اینترنت. به این لیست مختصر می توانید بیافزایید ویاهم ازآن بکاهید، درادعای ما ولی تغییری نخواهد آورد.
امروز دوچیز بیشتر از هرچیز به طنزآشنایی ما دامن می زند. یکی آزادی و دیگری اینترنت.

رابطه میان طنز و آزادی یک رابطۀ عادلانه است و این عادلانگی برمی گردد به نیاز هردو به یکدیگر. همانگونه که آزادی به شکوفایی طنز می تواند کمک کند، همانطور طنز نیز در ایجاد وتداوم آزادی می تواند مؤثر باشد.
شک، جوهر طنز است و راه درازآزادی به این شک سخت نیازمند. آزادی طنز نیست، طنز اما آزادی است. گذر در مسیر دشوارگذر آزادی،ضرورت به سنجش و بازنگری و قبول و رد حرف ها و عمل ها دارد. بدون شک کردن در حرف ها و عمل ها، گفتن از راه و کژراهه و بیراهه چندان از گمراهی دور نیست. امکان سنجش حرف ها وعمل ها، تنها در ساحل هزارویک رنگ ِ رودخانۀ یک رنگ آزادی ممکن است و بس. طنز در این ساحل، سرزمین مخصوصی است که در آن هرکس به خود وبه هرکس و هرچیز دیگر از پشت یک عینک ویژه نگاه می کند. شک، ولی در قانون اساسی این سرزمین درج است. شک کردن در بسا حالات نوعی خطرکردن است؛ خطرکردنی که گاه به قیمت آزادی تمام می شود. یکی از تضمین های که برای بقا و تعالی این سرزمین مهم است،چیز دیگری نیست جزآزادی.

طنز و آزادی،هردو، دست هم را برای ادامۀ زندگی هم می گیرند و رد وتأیید هم از جانب هم را مجاز می دانند. چون دانسته اند که ضرورت تساهل در دوستی بیشتر ازضرورت تساهل در دشمنی است.

ظاهراً اما انتظاراتی که آدم ها از آزادی دارند، بیشتر از انتظاراتی است که آزادی از آدم ها دارد. برای یافتن تناسب و توازن میان این انتظارات هم که باشد، ضروراست تا دَم ِ جولان آزاد طنزآفرینی را به عنوان یک کاتالیزورخندان، نگرفت. در دنیای امروز این کار چندان مقدور هم نیست و این از اثر ایجاد یک صفحۀ نو برصحیفۀ روزگار است یعنی اینترنت.

اینترنت مانند خط کشی است که با آن، هیچ نقطۀ در این دنیا نمانده که با هرنقطۀ وصل نشده باشد؛...او برای وصل کردن آمده...
درگذشته ها این جهان فقط برای بزرگان کوچکی می کرد. از گالیله بدینسو اما جهان برای دیگران نیز کوچکتر شد.امروز، در اثرظهور اینترنت، برای آنکه بدانی جهان خیلی کوچک است، نباید حتی بزرگ هم باشی. اینترنت مرز نمی شناسد. حدود و ثغور برای آن معنا ندارد. در اینترنت می توان صدای پای آزادی را تعقیب کرد؛ تولد و قتل آن را شاهدبود؛ ندای به خون خفتۀ آزادی را باورکرد. در اینترنت می توان طنزهارا نوشت، دید، خواند و شنید. اینترنت خندۀ طنزرا با همه قسمت می کند. تلخی آن را انکار نمی کند و مولاناوار "هرچه می خواهددل تنگت بگو" را برذهن ها و زبان ها پخش می کند. اینترنت برمرزهای خنده آور می خندد. طنزهای که از این مجرا سربرمی آورد، ذهن های آسانگیر را شاید تنبل می سازد ولی ذهن های سختگیر را تعالی می بخشد. اینترنت برای جامعۀ که حرف هایش در طنزها و طنزهایش در سینه ها انباشته شده،چون آب حیات است.

هرقدر جهان کوچکتر می شود،ضرورت به آزادی بزرگتر می شود. ذهن های کوچک، بزرگی آزادی را برنمی تابد.آزادی بزرگ است،در آیینۀ کوچک نمی نماید.
طنز رفیق آزادی است زیرا می داند که در نبود آن، چیزی جزعینک شکسته نخواهد بود.
پاسداری از طنز پاسداری از آزادی است.

جولای 2009، هامبورگ ،کاکه تیغون

برچسب ها: آزادی ، اینترنت ، طنز
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین
سلام
بسیارخوشحالم که با این وبلاگ آشنا شدم مطالب جالبی داشت خصوصا مطلب آخرکه ازآقای کاکه تیغون بود
زنده باشید
#2 | ‫حمید | URL
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمي آيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد

چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دام هاي روشن چشمانم
مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جواني معصومم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و هم آغوشي

مي خواهمش در اين شب تنهائي
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد, درد ساكت زيبائي
سرشار, از تمامي خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش
بر خويش بفشرد من شيدا را
بر هستيم بپيچد, پيچدسخت
آن بازوان گرم و توانا را

در لابلاي گردن و موهايم
گردش كند نسيم نفس هايش
نوشد, بنوشدم كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش

وحشي و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
درگيردم, به همهمه درگيرد
خاكسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره هاي تمنا را
در بوسه هاي پر شررش جويم
لذات آتشين هوس ها را

مي خواهمش دريغا, مي خواهم
مي خواهمش به تيره, به تنهائي
مي خوانمش به گريه, به بيتابي
مي خوانمش به صبر, شكيبائي

لب تشنه مي دود نگهم هر دم
در حفره هاي شب, شبي بي پايان
او, آن پرنده, شايد مي گريد
بر بام يك ستاره سرگردان
نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.