محمود فرجامی:
یک روایت رسمی که البته بیشتر به درد کتابهای ادبیات دوره دبیرستان و تستهای کنکور میخورد، گفتار و نوشتار خندهدار را به سه دسته تقسیم میکند: طنز، هجو و هزل. بر طبق این تقسیم بندی هزل چیزیست صرفا خندهدار و بدون ارزش ادبی و هنری خاص. هجو گفته یا نوشتهایست خندهدار که بر اساس اغراض شخصی و بر ضد شخص یا اشخاص معینی نوشته میشود و طنز هم نوشته یا گفتهایست برای اهداف اجتماعی و سیاسی غیر شخصی که دارای بار ادبی و فرهنگی بالاتری نسبت به دو گونهی قبلیست.
این تعریف، یکی از مشهورترین تعاریف رسمی در این زمینه است که همچون سایر تعاریف رسمی به خوبی از عهدهی وظیفهی خود، یعنی برپایی نظام ارزشگذاری مفهومگرا و آلوده کردن و منحرف کردن ذهنها برآمده است!
اصطلاح "طنز" به آن معنایی که امروزه در زبان ما بکار میرود، سابقهی چندانی در زبان پارسی ندارد. واژهی طنز در متون ادبی کهن، هرچند به معنای "سخره کردن" نیز بوده است، اما نه معنای آن فقط این بوده و نه اصولا کاربرد چندانی داشته است. آنچه نزدیک به معنای امروزی طنز در ادبیات کهن ما وجود دارد هجو است و هزل.
احتمالا واژه "طنز" با کاربرد امروزی آن را زندهیاد عمران صلاحی جا انداخت. حتی مجلهی توفیق هم تا شمارهآخرش در سال 1350خود را به عنوان "روزنامه فکاهی" معرفی میکرد. (جالب اینجاست که همین صفت "فکاهی" که پسوند مجلهی معتبر توفیق بود، فقط در عرض بیست سال تبدیل به صفتی تحقیرآمیز در مقابل "طنز" شد!)
شاید تا همینجا برای به چالش کشیدن آن تعریف رسمی از طنز و طبقهبندی کذایی کافی باشد؛ اما من فکر میکنم این تعریف و آن طبقهبندی که در بسیاری اوقات مثل وحی منزل پذیرفته میشوند باعث شده و میشوند که جریان غالب طنز ما اندک اندک "طعم" دیگری به خود بگیرد.
امروزه بسیاری از طنزپردازان ما "طنز" را وسیلهای برای یک هدف سیاسی یا اجتماعی میدانند. از نظر این دوستان که اکثرا حرفهای به این مقوله میپردازند یا در این مسیر قرار دارند، طنز فقط له یا علیه یک اندیشه سیاسی یا اجتماعی خاص معنا پیدا میکند. به خصوص از آنجایی که طنز در ایران بیشتر در غالب مطبوعاتی شناخته و تعریف میشود؛ این مساله نمود بیشتری مییابد.
البته شکی نیست که بکارگیری طنز (یا لحن طنزآمیز) در راه مقاصد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی خاص نه تنها اشکالی ندارد بلکه در همه جای دنیا معمول هم هست. اما آنچه در این میان گویی مغفول مانده این است که طنز همهاش این نیست.
طنز برابرنهاد "نقد" نیست. ذات طنز "خنده" است و خنده لازم نیست حتما به ریش کسی باشد! تعریف طنز با کارکردهای سیاسی و اجتماعی، و آنگاه عَلَم کردن یک نظام ارزشگذاری و ترفیع درجه دادن به طنز به این خاطر که مثلا "ستمکاران را رسوا میکند"، باعث شده است تا طنز به جای ابزاری برای خنداندن به ابزاری برای دراز کردن(!) تبدیل شود.
یکی از اثرات مستقیم چنین تغییر دیدگاهی – که پیشاپیش ارزشگذاری هم شده- آن است که طنزنویسان از طنز خود فاصله میگیرند. منظور دقیقترم آنست که طنزنویسها شخصیت حقیقیشان را از "سوژه" فاصله میدهند.
به این معنا که هرگز تمایلی به سوژه شدن خود، خانواده و کسانی که دوستشان دارند؛ ندارند.
وقتی قرار است طنز "فقط" برای رسوا کردن بدکاران و انتقاد از کاستیها و گرفتن انتقامهای شخصی و گروهی بکار رود؛ چه دلیلی دارد ما سوژهاش باشیم؟
طنزنویسها در چنین فضایی بیشتر و بیشتر از اول شخص دور میشوند و به سوم شخص نزدیک میشوند. اینچنین است که طنز آرام آرام از بذلهگویی و شیریندهنی دور میشود و بیشتر و بیشتر به ورطهی انتقاد و انتقام جویی میافتد. شوخی، سر به سر گذاشتن، ریشخند کردن، نقد و اموری از این دست با رئیس جمهور، وکلا، سیاسمتداران، اصناف، ترافیک، گرانی، شخصیتهای مشهور و خلاصه هرکسی غیر از "ما" مشروع است، اما نوک این پیکان هرگز نباید به سوی خود ما برگردد!
شاید یکی از دلایل فاصله گرفتن طنز ایرانی از جریان طنز جهانی همین باشد. بسیاری از طنزپردازان و کمدینهای مشهور جهانی استندآپ کمدیهایی اجرا میکنند که سوژهی اصلی در آنها خودشان هستند. از جمله وودی آلن، کمدین، نویسنده و فیلمساز مولفی که جایگاه ممتازی در عالم روشنفکری دارد، استندآپ کمدیهای محبوبی در آمریکا اجرا کرده است که در آنها بیش از هر چیز با خود، خانوده و آیین اجدادیاش (یهودیت) شوخی کرده است. همین شوخیها به وفور در فیلمهای آلن هم وجود دارند... آیا چنین چیزی در این سوی دنیا ممکن یا "آبرومند" است؟
من فکر می کنم از این منظر ما طنز را زیادی جدی گرفتهایم. ما مثل تمام معناگراها، به جای تکنیک به هدف مشغول شدهایم. "شکار سوژه" جای "هنر پرداخت" را گرفته است. طنز شاید بیشتر هنر روایت فکاهی و بذلهگویی باشد تا کشف سوژههایی برای نقد و تمسخر.
در فضای مطبوعاتی البته خواه و ناخواه آنچه مطلوب است طنزهای سیاسی و اجتماعی است، اما در هنر و ادبیات چه؟ از آن مهمتر در وبلاگها، این رسانههای نوظهورِ "شخصی" چه؟
نگاهی به وبلاگهای موضوعی طنز یا وبلاگهای شخصی طنزنویسان بیندازید. در میان اینهمه طنزهای خوب و بد (از لحاظ تکنیکی) درباره احمدینژاد و بوش و خاتمی و بیبرقی... چند نوشته شیرین دربارهی خود نویسنده یا وقایع روزمرهی اطرافش پیدا میکنید؟ نوشتههایی که نحوه بیان اتفاقات یا چیدمان نقطه نظرات نویسنده آنقدر شیرین و جذاب باشد که تا انتها بخوانید و لبخندی هم میهمان شوید. مثالی بخواهم بزنم، وبلاگ شراگیم زند را به عنوان یک نمونه استثنای نادر ببینید. وبلاگی که البته با آن معیارهای "خیلی جدی" رسالتهای سیاسی و اجتماعی ما، اصولا یک وبلاگ طنز به حساب نمیآید اما از لحاظ تکنیکی، و مهمتر از آن شیرین دهنی و بذلهگویی، یکی از بهترین وبلاگهای طنزآمیز فارسی است که سوژهی آن خود نویسنده و روایتها تقریبا همگی واقعی هستند.
در مقابل به چندین و چند وبلاگ نوظهور اما نسبتا مشهور سیاسی طنزآمیز که به مدد لینکدونیهایی مثل بالاترین در عرض مدت کوتاهی بالا آمدهاند نگاه کنید. وبلاگهایی که هر چقدر مملو از فحشهای مستقیم سیاسی هستند از شیرینی و ملاحت دورند. صفحاتی برای خنک کردن دل و نه خنداندن خواننده.
******************
دو هزار سال پیش، در یونان "کمدی" را اینگونه تعریف میکردند: «تئاتری که پایانش خوش است.» امروزه چنین تعریفی اگر وجود دارد برای آنست که بدانیم یونانیها چه میگفتند؛ و نه ساختن کمدی بر اساس آن!


