جلال سمیعی: شنیدن خبر تعطیلی دوبارهی هفتهنامهی گلآقا، مرا میبرد به آبان 1381 و حسی که گلآقا در آخرین سرمقالهی آن هفتهنامهی فقیدش نوشته بود؛ حس پرندهبازی که میداند آخرین پرندهاش هم بهزودی در افق گم میشود. حالا پوپک صابری فومنی روبهروی ماست و بغضهایش را مثل همیشه میخورد و اعلام میکند که هفتهنامهی گلآقا در دیماه 1387 برای بار دوم تعطیل میشود؛ داشتم به این فکر میکردم که چرا همیشه جمع شدن یک نشریه برای ما دردناک است؟ ادامه »»
محمود فرجامی: خبر توقف انتشار هفتهنامهی گلآقا به تصمیم پوپک صابری را از طریق آیطنز خواندم و بسیار متاسف شدم. تماس گرفتم با موسسه برای ابراز همدردی با خانم صابری و همسرش، آقای داوودی. هیچکدام نبودند. پیام گذاشتم که خیلی متاسف شدم و امیدوارم روزی نزدیک شاهد بازگشت قدرتمندانهی نشریات گلآقا باشیم. نه هفتهنامه، که همهی نشریات گلآقا. واقعا عقیدهی قلبیام همین است. ادامه »»
محمود فرجامی: یک روایت رسمی که البته بیشتر به درد کتابهای ادبیات دوره دبیرستان و تستهای کنکور میخورد، گفتار و نوشتار خندهدار را به سه دسته تقسیم میکند: طنز، هجو و هزل.این تعریف، یکی از مشهورترین تعاریف رسمی در این زمینه است که همچون سایر تعاریف رسمی به خوبی از عهدهی وظیفهی خود، یعنی برپایی نظام ارزشگذاری مفهومگرا و آلوده کردن و منحرف کردن ذهنها برآمده است! ادامه »»