ابوالفضل زرویی نصرآباد
شاعر، نویسنده و طنزپرداز
متولد 15اردیبهشت 1348
شهرت: ملانصرالدین
نامهای دیگر: چغندر میرزا، ننه قمر ، کلثوم ننه، آمیز ممتقی، میرزا یحیی، عبدل، توضیح: نامبرده، پای بعضی نوشتههایش در همشهری از اثر انگشت نیز استفاده کرده است
آثار منتشر شده:
تذکرة المقامات
افسانههای امروزی
وقایع نامه طنز ایران (کار مشترک او و همسرش فریبا فرشادمهر.)
فعالیت مطبوعاتی:
گل آقا، همشهری، جام جم، انتخاب، زن، ایرانیان، مهر، کیهان ورزشی و ...
اتوبیوگرافی: من متولد سرآسیاب مهرآباد هستم و به مقتضای کار پدرم از بچگی در احمدآباد مستوفی در جاده قدیم کرج بودم. دوره راهنمایی همانجا درس میخواندم. اما چون آنجا دبیرستان نداشت، در این دوره به شادآباد رفتم. بعد از دبیرستان آمدم تهران، ولی خانهی ما همان احمدآباد بود.
بعد از ازدواج هم آواره بودیم. یک سال کرج زندگی کردیم، یک سال رسالت، دو سال مجیدیه، مدتی خیابان شاپور، مدتی ابتدای پل حافظ، زمانی آریاشهر و خلاصه هر جای تهران بودهایم.
نمیدانم از کی کار شعر را شروع کردم، ولی اولین چیزهایی که الان دم دست خودم هست و گاه به گاه نگاه میکنم، چون علاقهمند جمع کردن این کاغذهای پاره پوره هستم، مربوط به سالهای سوم - چهارم ابتدایی است. آن موقع قصد جدیتی توی کار نبود و فکر میکردم فقط یک کلام موزون و مقفایی است که میشود زودتر حفظش کرد. در دورهی دبیرستان شیطنتهای من بیشتر از اینکه فیزیکی باشد، شیطنتهای فکری و شوخی و این حرفها بود. چون فیزیک من طوری نبود که بتوانم به راحتی شوخی بکنم و دیده نشوم!
شیطنتها بیشتر لفظی بود، شوخی با معلمها و این چیزها. اولین مثنوی که نوشته بودم، «شاگردنامه» بود و از همان موقع شروع شد، منتها هیچ وقت جدی نبود.
کم کم شعرها جدیتر شد. هم نظم بهتری گرفت و هم شعر بودن آن که بیشتر عاشقانه بود و به مقتضای مطالعات کناری به تعبیری عارفانه.
در آن سن و سال بیشتر قصد زورآزمایی و روکمکنی بود. بیشتر جلوهفروشی میکردم. طوری که مثلا اگر سبک خراسانی مینوشتم، میخواستم طوری بنویسم که مثلا با قصیدههای ناصرخسرو مو نزند.
اولین بار که قصیده نوشتم به استادمان جناب آقای ابوالفضل مصفا نشان دادم، میگفت: «این قصیده از ناصرخسرو است» و بعد که دیدند نیست گفت: باید مال یکی از قدما باشد و به هر صورت پیدا نشد.
یکسال قبل از انتشار گلآقا از مرتضی فرجیان که آن موقع سردبیر مجله خورجین بود خواهش کردم کارم را ببیند. او سفرنامه ناصرخسرو را درخورجین چاپ کرد. چند تا شعر دیگر هم همانجا چاپ شد، مثل شعر: ما در سفر زاییدهایم.
وقتی مرحوم فرجیان سردبیری گلآقا را قبول کرد از من هم دعوت کرد و ما رفتیم گلآقا و درواقع سمت دستیاری سردبیر را داشتم. شاید مرحوم فرجیان فکر میکرد تهمایه ذوقی که در من هست اصلاح میشود و ضمنا خودم هم به این کار علاقه داشتم.
اسم مستعار من را آقای صابری گذاشت «ملانصرالدین!»
روز اول خیلی پکر بودم که چرا این اسم را انتخاب کرده و چرا مثلا «خرکچی» نگذاشته است. چون این اسمها به اندازه کافی بانمک هستند و خود اسم خندهدار است و ملانصرالدین زیاد دستمالی شده. آقای صابری گفتند که مردم ذهنیتی نسبت به این اسم دارند و من این اسم را روی هر کسی نمیگذارم. تازه خیلی به تو حال دادهام که این اسم را انتخاب کردهام. به هر صورت همین اسم ماند! اتفاقا آخرین شعری که آقای صابری نوشتند، آن شعری است که برای من نوشته بودند:
ای لایق لفظ نورچشمی/ ای طبق فتاوی گل آقا/ اندر عرصات طنز ملا
در آن دوره من تحت تاثیر شیوه آقای صابری بودم. چون روی سبکشناسی کار ایشان خیلی مطالعه کردم و یکی از معدود مقالات در مورد کار ایشان نوشتهی من است. «مقدمهای بر سبکشناسی دو کلمه حرف حساب» که در «سالنامه گلآقا» سال 73 یا 74 چاپ شد و در آنجا کل ظرایف سبکی کار آقای صابری رادر آوردم و در جایی دیگر ظرایف و اشارات کار ایشان را کار کردم.
-------------------------------------
آیطنز:
زرویی نصرآباد و آثار او جایگاه ویژهای در عرصه طنز پس از انقلاب دارند. با اینحال هیچ بیوگرافی کامل و جامعی از ایشان نیافتیم و این متن از میان چندین مصاحبه یا بیوگرافیهای مختصر استخراج شده است.
از مخاطبان گرامی دعوت میکنیم در زمینهی گردآوری زندگینامهی طنزپردازان نامآور کشور، از جمله ابوالفضل زرویی نصرآباد، با «آیطنز» همراه شوند.
بدیهی است با یادآوری مخاطبان و علاقمندان بیوگرافی «زرویی نصرآباد» و سایر طنزپردازان قابل تصحیح و تکمیل است.


