آی طنز > طنزپردازان > طنزنويس ها > منوچهر احترامی

منوچهر احترامی

طنزنويس ها

منوچهر احترامی
طنزنویس، طنزسرا، پژوهشگر عرصه طنز، شاعر کودکان
تولد 1320
درگذشت 22 بهمن 1387

منوچهر احترامی شانزدهم تيرماه سال 1320 در شرق تهران به دنیا آمد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و مادرش روحانی‌زاده. پدر بزرگ پدری‌اش تا پیش ازانقلاب بلشویکی در روسیه، بین ایران و قفقاز تجارت می‌کرد و بیشتر مردان در خاندان پدری او "میرزا" یعنی با سواد و اهل حساب و کتاب و دیوان بودند. پدربزرگ مادری‌اش روحانی "مسجد حوض" تهران بود و به همین خاطر نام خانوادگی آنها مسجدحوضی شد. به گفته خود وی، پیشینه سکونت اجداد پدری و مادری او در تهران دست کم تا قرن نهم هجری می‌رسد.

منوچهر فرزند اول خانواده بود و یک برادر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت که همگی از لحاظ مالی زندگی متوسطی داشتند. در سال 1327 به دبستان محمدیه و سپس به دبستان سلمان رفت. او از کودکی هوش، استعداد، حافظه و ذوق ادبی خاصی داشت اما بسیار بازیگوش بود به نحوی که به گفته خودش نمره اخلاق کلاس چهارم ابتدایی‌اش 3 شد؛ اما در عین حال همیشه شاگرد اول بود.کودکی و نوجوانی منوچهر در بحبوحه جنگ جهانی دوم و التهابات سیاسی منجر به 28 مرداد سال 32 گذشت و او با حافظه خارق العاده‌ای که داشت، خاطرات بسیاری از چشم یک کودک تهرانی از ماجراهای آن دوران داشت.
از جمله نقل می‌کرد که چگونه مردم صبحگاه در حضور نیروهای امنیتی در میدان شاه (قیام) بر علیه شاه تظاهرات می‌کردند و بناگاه در بعد از ظهر همان روز با وقوع کودتا تار و مار شدند.

او از نوجوانی کار می‌کرد و علاقه شدیدی به ورزش داشت. آنقدر که صبح‌ها قبل از طلوع آفتاب به ورزشگاهی در شرق تهران می‌رفت و با سر زدن سپیده به همراه دوستانش به ورزش می‌پرداخت. او کار فنی را هم بسیار دوست می‌داشت و وسایل بسیاری برای خودش یا دیگران با استفاده از ابزارآلات ابتدایی می‌ساخت.

معمولا از چنین کودکی، انتظار ذوق ادبی و مطالعات چندانی نمی‌رود اما او در هشت سالگی به واسطه هدیه یکی از آشنایان با غزلیات سعدی آشنا شد و اولین شعرش را سرود. نخستین شعر او به تقلید از این بیت سعدی : " اول دفتر به نام ایزد دانا ، صانع پروردگار حی توانا" این بود " اول دفتر به نام ایزد پاک، صانع پروردگار حی تواناک"! و از آن به بعد با علاقه‌ای فراوان شروع به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی و قصه و حتی رمان کرد! کارهایی که هر چند کودکانه و بااشکال بودند اما به سرعت بهتر و بهتر می‌شدند.

در تمام کارهای منوچهر رگه‌هایی از فکاهی هم وجود داشت.در سال 1333 منوچهر به دبیرستان اقبال رفت و سیکل اول را در آنجا گرفت. سیکل دوم را هم در رشته ریاضی همانجا نام‌نویسی کرد اما پس از مدتی به رشته ادبی دبیرستان مروی منتقل شد و سپس به دبیرستان دارالفنون رفت که معلم‌ها و همشاگردی‌های برجسته در هر دو مدرسه اخیر، تاثیرات خوبی بر پرورش ذوق و استعداد ادبی احترامی گذاشتند.او در سال 1337 نخستین کار فکاهی اش را برای مجله توفیق فرستاد. این سال، نخستین سال فعالیت دور سوم روزنامه فکاهی توفیق با مدیریت برادران (حسن، حسین و عباس) توفیق بود که تا سال 1350 ادامه یافت و بهترین دوران عمر این نشریه دیرپا محسوب می‌شود.

منوچهر احترامی که 17 سال بیشتر نداشت، در همین سال به توفیق دعوت شد و به عضویت تحریریه آن درآمد. اندکی پیش از این، پدر منوچهر درگذشته بود و او برای کمک خرج خانواده، علاوه بر تحصیل و مطالعه و نوشتن، به کارهایی نظیر دروپنجره‌سازی و آهنگری می‌پرداخت.

پس از دیپلم او بنا به پیشنهاد برادران توفیق از این کارها دست کشید و به طور تمام وقت در اداره روزنامه توفیق به عنوان وردست سردبیر به کار پرداخت.او به موازات طنزنویسی، بر روی فولکلور و ادبیات کودک هم کار می‌کرد و بعدها با سرودن اشعاری چون "حسنی نگو یه دسته گل " و " گربه من ناز نازیه" بر روی بسیاری از کودکان دهه 60 تاثیر گذاشت.برخی از مشهورترین نام های مستعار منوچهر احترامی در آن دوران که تا به امروز مانده‌اند "م. پسرخاله"، "م. وقايع نويس" و "الف. اینکاره" بود. او بلافاصله پس از اخذ دیپلم و به راحتی در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در کنار کار در توفیق، نوشتن، مطالعه و ورزش؛ به تحصیل در این رشته پرداخت. پس از اخذ لیسانس به سربازی رفت و پس از آن به استخدام مرکز آمار ایران درآمد.

او چند سال نخست خدمت خود در این اداره را با شوق فراوان در یزد گذراند و در طی این مدت علاوه بر عمق بخشیدن بیشتر بر مطالعات خود توانست با بسیاری از مناطق و اقوام اصیل ایرانی، از جمله زرتشتیان آن منطقه بیشتر آشنا شود. بر عربی و فرانسه نیز تسلط یافت.او سپس به تهران بازگشت. در این دوران روزنامه توفیق توقیف شده بود و احترامی عمده فعالیت طنزنویسی‌اش را بر روی رادیو متمرکز کرد. او نویسنده برخی از مشهورترین آی‌تم‌های برنامه‌های رادیویی و به خصوص "صبح جمعه با رادیو" بود و قطعات ضربی و نمایشنامه‌های ماندگاری دراین دوران به یادگار گذاشت. هرچند که فعالیت مطبوعاتی او نیز قطع نشد و با نشریاتی چون تهران مصور و فردوسی همکاری‌هایی داشت.پس از انقلاب اسلامی و تا اوایل دهه شصت او با نشریات طنز متعددی همکاری کرد که شاید مشهورترین آنها مجله طنز "آهنگر" باشد.

از نکات بارز قلم احترامی در این دوران آن است که نه در گیر و دار هیجانات انقلابی عنان قلم از کف می‌دهد و به فحاشی رو می‌آورد و نه تکنیک‌های ظریف طنزنویسی را فدای شعارهای پر شور می کند. چیزی که در فضای ملتهب آن سال‌ها نادر است.او همواره مستقل بود و این استقلال رای در کنار هوشمندی و موقعیت‌شناسی او باعث شد که از معدود روزنامه نگاران و طنزنویسان سیاسی-اجتماعی‌ای باشد که پیش و پس از انقلاب و در همه دولت‌ها سر به سلامت برد. او خود در توصيف اين هنرش، آن را به "نشستن روي خط قرمزها و رنگي نشدن" توصيف مي كرد.

در دهه شصت او با نام مستعار پورنگ، اشعاری برای کودکان سرود که نه تنها بسیار مشهور شدند بلکه بعضی از آنها امروزه در فرهنگ مردم جای گرفته‌اند.
اشعار معروف "حسنی" که "حسنی نگو یه دسته گل" و "حسنی ما یه بره داشت" و نیز "دزده و مرغ فلفلی" از جمله مشهورترین این آثار هستند که تا کنون میلیون‌ها نسخه از آنان به فروش رفته است.او پس از راه اندازی مجله گل آقا در سال 1369 توسط کیومرث صابری فومنی، به آن پیوست و تا هجده سال بعد، یعنی هنگام مرگش به آن وفادار ماند. به یادماندنی‌ترین آثار احترامی نظیر "جامع‌الحکایات" و "پیر ما گفت..." در نشریات موسسه گل‌آقا به چاپ رسیده‌اند و همواره در زمره بهترین آثار منتشره در گل آقا بوده‌اند. او که در این سال‌ها از مرکز آمار ایران بازنشسته شده بود با صدا و سیمای جمهوری اسلامی و چند نشریه دیگر نیز همکاری‌های ناپیوسته‌ای داشت.

تدریس در کلاس‌های آموزش طنزنویسی در حوزه هنری و موسسه گل آقا از جمله کارهای ارزشمند او در طی سال‌های اخیر بود که بر روی بسیار از علاقه‌مندان جوان این حوزه تاثیر به سزایی داشت. از او تا کنون کتاب مستقلی چاپ نشده است و کتاب هایی که با نام او در بازار کتاب موجود است معمولا حاصل گردآوری اشعار، یادداشت‌ها، مقالات و مصاحبه‌های او در چند نشریه خاص است.او نه فقط به طور مستقیم شاگردانی را تربیت کرد و بر روی بسیاری تاثیر ادبی گذاشت، بلکه آزادگی و مناعت طبع فوق‌العاده‌ای داشت که کمتر کسی می‌توانست تحت تاثیر آن قرار نگیرد.

او برای بعضی از نشریات با ذوق و علاقه شخصی مقالات تحقیقی بلندی می‌نوشت که بعضا ماه‌ها وقت می‌برد و مجبور می‌شد ده‌ها کتاب را به خاطر آن مطالعه کند، اما پولی بابت حق‌الزحمه اش دریافت نمی کرد. از جمله این نشریات، فصلنامه "فرهنگ مردم" بود که در آخرین روزهای حیاتش نیز مرحوم احترامی مشغول نوشتن مقاله‌ای تحقیقی برای آن بود.منوچهر احترامی هرگز ازدواج نکرد. او در آپارتمان کوچکی در تهران پارس زندگی می کرد که پس از ناخوش‌احوالی مادرش – که پس از درگذشت برادرش محمدرضا، رو به وخامت گذاشته بود - به منزل مادری‌اش کوچ کرد و به طور تمام وقت پرستاری از او را (که "میزوالده" خطاب‌شان می‌کرد) برعهده گرفت.

در سال‌هاي اخير از منوچهر احترامي در مراكز و نشست‌هاي بسياري همچون مؤسسه گل‌آقا، حوزه هنري، سازمان صدا وسيما و شب‌هاي بخارا تجلیل شد؛ هرچند که ارادت و احترام هزاران نفر از اهل فرهنگ و به خصوص جامعه طنز ایران، از برادران توفیق گرفته تا نوجوانانی که ساعت‌ها از راهنمایی‌های او بهره می‌گرفتند فراتر از این مراسمات بود.منوچهر احترامی اهل هیچ نوع دود و دخانی نبود و هر روز پیاده روی می‌کرد اما عارضه‌ای که گویا بیشتر ارثی بود و حتی باعث شده بود او در سال 1359 برای عمل قلب به اروپا برود، سرانجام او را در سن 67 سالگی از پا درآورد.


------------------------------------------
نوشته‌ی محمود فرجامی؛ بر پایه گفتگوهای بلندی که بین نگارنده و استاد احترامی برای نگارش کتابی حاوی گفتگو و گزیده‌ آثار منوچهر احترامی در حال انجام بود. به نقل از سايت آينده نيوز.

نظر:
کد امنيتی: