itanz.net


نشست «طنز و طیبت در سخن سعدی» برگزار شد

نشست‌ها | ۲ آبان ۱۳۸۸

رضا داوری اردکانی در نشست درس‌گفتارهایی درباره سعدی در شهر کتاب، طنز را سلاح در هم شکستن گذشته و نفی آن دانست. او با بیان این که طنز ناتوانی‌ها و بی‌عقلی‌ها را آشکار می‌کند، تاکید کرد که به همین دلیل، آنجا که بی‌عقلی حاکم شود، طنز نیز از بین می‌رود.

دکتر رضا داوری اردکانی رییس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران در نهمین نشست درس‌گفتارهایی درباره سعدی که به بررسی «طنز و طیبت در سخن سعدی» اختصاص داشت گفت: طنز یا اخلاقی است، یا سیاسی. در روزگاران گذشته، طنز بیشتر اخلاقی بوده و کمتر سیاسی. اما امروزه وجه سیاسی آن غلبه دارد. حتی اگر فیلسوف نیز طنز بگوید باز سخن او رنگ سیاسی خواهد گرفت؛ اما این که آیا فیلسوف می‌تواند سیاسی‌گو باشد یا نه، سخن دیگری است.

وی که در مرکز فرهنگی شهر کتاب سخن می‌گفت، با اشاره به طنز فیلسوفان افزود: هر چه هست باید گفت که طنز متعلق به فیلسوفان نیست و همه فیلسوفان اهل طنز نیستند. بر عکس فیلسوفان، همه شاعران طنزگو به‌شمار می‌روند. حتی می‌توان گفت که طنز همه شعر است و هر شاعری که طنز نداشته باشد، شاعر نیست. اما گاهی این طنز در شعر آشکار است و گاهی پنهان.

این استاد فلسفه خاطرنشان کرد: البته ممکن است که در درون شاعر درد چنان غلبه کند که طنز او را بپوشاند. این گونه هم نیست که طنز همواره خنده‌دار باشد. بسیار پیش می‌آید که طنز ما را می‌گریاند. شما با خواندن «قلعه حیوانات» جورج ارول، اگرچه به ظاهر می‌خندید اما در دل گریه می‌کنید.

وی سخن سعدی را طنزگونه دانست و افزود: همه سخن سعدی طنز است، به ویژه در طیبات سخن طنزآمیز او آشکار است. این لحن طنزآمیز را حتی در قصاید او هم می‌توان دید. ما معمولا وقتی طنز را ترجمه می‌کنیم یا به معادل فرنگی‌اش فکر می‌کنیم، هزل و طنز را با هم می‌گیریم اما نباید زبان طنز را با هزل یکی گرفت. طنز، طیبت، هجو و هزل یکی نیستند و هر یک مصادیق خاص خود را دارند.

داوری یادآور شد: هزل در معنایی که ما امروزه از آن می‌فهمیم، با طنز فرق دارد. طنز تا دهه‌های اخیر معنای امروزی را نداشته است. مثلا به «اخلاق الاشراف» عبید زاکانی طنز نمی‌گفته‌اند، ما طنز را یک صورت ادبی می‌دانیم اما قدما آن را با طعنه در زبان استعمال می‌کرده‌اند.

مولف کتاب «فلسفه، سیاست و خشونت» گفت: برخی از استادان ادب می‌گویند که سعدی طنز ندارد و هزلیات گفته است. آن‌هایی که چنین سخنی را بر زبان می‌آورند، پیداست طنز سعدی را نفهمیده‌اند. زبان سعدی آکنده از طنز است. حتی وقتی طیبات او را می‌خوانید باز طنز کلامش را درمی‌یابید. می‌توان به کتاب سعدی تفال زد و دید که هر جا که بنگریم طنز را آشکارا خواهیم دید. سعدی غزلی دارد که مطلع آن چنین است «برخیز تا یک سو نهیم این دلق ارزق فام را/ بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را». سخن او در این غزل عظمت دارد و به ظاهر اصلا با طنز یکسان نیست. اما دقیق‌تر که بنگریم درخواهیم یافت که زبان طنز در بیت بیت این غزل سنگین و متین هم موج می‌زند.

وی افزود: این که بگوییم که سعدی شاعر اخلاقی است، سخن تازه‌ای نیست. اخلاق در شعر سعدی متحقق است. شعر از اخلاق جدا نیست و اخلاق عین شعر است. شعر یک ماده دارد و یک صورت. صورت اصل است و ماده حل شده در صورت است. وقتی می‌گوییم که اخلاق ماده شعر است، به این معناست که اصل شعر، اخلاق است. شاعر اخلاقی کسی است که در شعرش مسایل اخلاقی را بیان کرده باشد. طنز و طیبت هم با اخلاق پیوسته است.

مولف کتاب «سنت و تجدد» خاطرنشان کرد: بسیاری از ما با آثار سعدی بیگانه‌ایم. «بوستان» او را نمی‌خوانیم تا با شکوه زبان و سخن او آشنا شویم؛ اما استادان غربی ارزش سخن سعدی را می‌شناسند و از خواندن آثار او به وجد می‌آیند. فروغی که کلیات سعدی را تصحیح کرده، معتقد بوده که «گلستان» سعدی کتاب کودکان نیست. نتیجه چنین سخنی این شد که کودکان ما با سخن سعدی بیگانه ماندند. همین است که استادان غربی، سعدی را بهتر از ما می‌شناسند و ما از شناخت او عاجز مانده‌ایم.

وی افزود: من طنز را در معنی فلسفی آن در نظر می‌گیرم. «برگسون» رساله کوچکی به نام «خنده» دارد. او می‌گوید که این عالم وجودی که در آن هستیم دارای دینامیسمی است. به سخن دیگر، نظم حرکتی دارد. اگر چیزی از این مدار حرکت خارج بشود، برای ما مضحک جلوه خواهد کرد. چه نظر برگسون را بپذیریم چه رد کنیم، این را نمی‌توان انکار کرد که طنزنویس و طنزگو چیزی را به ما نشان می‌دهند که با عرف نمی‌خواند.

مولف کتاب «فلسفه مدنی فارابی» خاطرنشان کرد: طنز نشان دادن حماقت و سفاهت است. طنز از خردمندی سخن نمی‌گوید. به مدد و تجسم خردمندی است که سفاهت و حماقت را آشکار می‌کند. با تصویرگری عدل است که ظلم را نشان می‌دهد. این تقابل، که در آثار سعدی همه جا وجود دارد، شرط طنز است. اتفاقا همه طنزنویسان با این تقابل است که زبان به طنز می‌گشایند. نزد فیلسوفانی مانند افلاطون و سقراط نیز طنز عمده، تقابل است.

وی افزود: در تقابل اگر شما نظری بدهید و حق را به کسی ارزانی کنید، طنز را خراب کرده‌اید. از همین روست که می‌گوییم عقل طنزنویس، عقل حاکم نیست؛ بلکه او کاری می‌کند تا با عقل شما ارتباط برقرار کند. طنزنویس با خوب و بد کاری ندارد. او تنها نشان می‌دهد و آشکار می‌کند. در واقع آینه‌ای در برابر رویدادها می‌گیرد تا صورت آن‌ها را نشان دهد. وظیفه طنزنویس حل مسایل نیست، او تنها به طرح مسأله می‌پردازد.

مولف کتاب «مقام فلسفه در تاریخ دوره اسلامی» گفت: طنز در پایان دوره‌های انحطاط و آغاز یک دوره جدید به وجود می‌آید. در زمان انحطاط ذوق طنزنویسی وجود ندارد. برای پدیدآوردن طنز باید درک تند داشت و در ماهیت رویدادها نفوذ کرد. از همین روی در آغاز وقایع تاریخی است که شاعران و فیلسوفان با طنز حوادث را می‌شکنند. فیلسوف با منطق چنین کاری می‌کند. طنز سلاح درهم شکستن گذشته و نفی آن است. البته نه به معنای مطلق آن؛ بلکه به قصد بازکردن جا برای چیزهایی که می‌آید و در راه است.

وی افزود: به همین دلیل است که سقراط با طنزش کسانی را می‌شکند. در دوره رنسانس هم، چنین اتفاقی رخ داد. در این دوره کتابی نوشته شد به نام «در ستایش دیوانگی»، که ارزش و اهمیت فراوان دارد. کتاب «دن کیشوت» را هم می‌توان به یاد آورد که نخستین رمان تاریخ است. درست است که طنز «دن کیشوت» پر از گریه و درد است اما ظاهرش خواننده را می‌خنداند. این‌ها و نمونه‌هایی نظیر این در دوره‌های آغاز یا پایان انحطاط پدید آمده‌اند.

این استاد دانشگاه یادآور شد: «اورتی»، فیلسوف معاصر آمریکایی، نئو پراگماتیستی بود که دموکراسی را مقدم بر فلسفه می‌دانست. به نظر او دموکراسی نیاز به فلسفه ندارد؛ اما برای این که این سخن خود را اثبات کند و مبنای فلسفه را نفی کند، به طنز متوسل می‌شود. اگر چه طنز او به لاابالی‌گری نزدیک است، ولی طنزنویس تا آن حد لاابال نمی‌تواند باشد. ارسطو در کتاب بزرگش «فن شعر» که متاسفانه تنها بخش تراژدی آن به جا مانده است، می‌گوید که تراژدی علو انسان را آشکار می‌کند و کمدی ساحت پستی انسان (یعنی حقارت‌ها) را نشان می‌دهد.

وی افزود: درست است که طنز کمدی نیست؛ اما به کمدی نزدیک است. سخن ارسطو به ما کمک می‌کند تا دریابیم که طنز ضعف‌ها، ناتوانی‌ها، کج فهمی‌ها و بی عقلی‌ها را نشان می‌دهد. وقتی بی‌عقلی شایع می‌شود، طنز نیز از بین می‌رود. طنز هنگامی به وجود می‌آید که دایره‌ها تنگ شود و کسانی قادر باشند که از بیرون نگاه و در آن دایره‌ها نفوذ کنند.

این استاد فلسفه خاطرنشان کرد: طنز و ظرافت جایگاه ویژه‌ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می‌گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می‌گیرد و شور و حرکت را بدان باز می‌گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می‌کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم.

مولف کتاب «فلسفه در قرن بیستم، ژان لاکوست» یادآور شد: یکی از ادبای سیاست‌مدار زمان من علی دشتی بود. دشتی کتاب‌های خوبی درباره شاعرانی نظیر خاقانی، خیام و حافظ و دیگران دارد. آن چه در اینجا در نظر من است کتاب «قلمرو سعدی» اوست. دردناک است که این نویسنده خوب، طنز سعدی را درنیافته است. ممکن است کسانی با من موافق نباشند و این سخنم را جسارت با اهل ادب بدانند. من یک معلم پیرم که با اهل ادب جدل نمی‌کنم. به سن و سال و وضعی رسیده‌ام که دلم می‌خواهد سخن طنز بگویم نه سخن ملامت و طعن.

وی در ادامه سخنانش افزود: اما با این همه می‌گویم که دشتی متوجه طنز سعدی نشده بود. با سعدی چنان عتاب و خطابی می‌کند که شگفت‌آور است. زیرا دشتی مرکز حکایت‌های سعدی را درنیافته بود. او متوجه نبود که سعدی درسی را که از یک واقعه و رویداد می‌توان گرفت، نشان می‌دهد؛ نه این که مستقیم تعیین تکلیف کند و دستور بدهد که چنین و چنان کنید. سعدی در همان حکایت‌هایی که دشتی به او طعنه می‌زند، حکم صادر نمی‌کند؛ اما درک این نکته برای دشتی دشوار بود. اهل درد بودن با شادی منافات ندارد. همه اهل درد شادند. شادی بی‌درد شادی آدمیان نیست. سعدی نیز انسان اهل درد و بزرگی است که باید درد او را شناخت، پذیرفت و ارج نهاد.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/press/2009/10/post_48.php