تازهترین یافتههای باستانشناسان از بقایای ارتش کمبوجیه در مصر پرده از حقایق مهمی درباره این رویداد مهم و جنجالی تاریخی پرده برمی دارد.
تازهترین یافتههای باستانشناسان از بقایای ارتش کمبوجیه در مصر پرده از حقایق مهمی درباره این رویداد مهم و جنجالی تاریخی پرده برمی دارد.
به گزارش خبرنگار آیطنز، هرودوت، تاریخنگار یونانی در روزگار باستان نوشته است که کمبوجیه، پادشاه ایرانی سپاهی پنجاه هزارنفری را برای فتح بخشهایی از مصر به سوی غرب گسیل می دارد که در صحرا ناپدید میشوند. گروهی بر این باورند که این سپاه در توفان شن مدفون شده است، اما گروه بیشتری باور دارند که این روایت جعلی است. چرا که اصولا محال است کمبوجیه که فاتح مصر تا هندوستان بوده، چنان سپاه عظیمی را برای فتح بخشی از مصر گسیل دارد. ضمن اینکه ثابت شده هردوت راستگو نبوده و چنین ماجرایی هم جز در کتاب او در هیچ کتاب باستانی دیگری روایت نشده است.
اما اخیرا با کشف دستنوشتههایی از یک افسر هخامنشی که به خط میخی (فولادی) نوشته شده است، نه فقط نشان می دهد چنان سپاهی وجود داشته، بلکه از علت نابودی آنها نیز پرده برمی دارد.
ترجمه بخشهای باقیمانده از آن دستنوشتهها که مربوط به یک هفته آخر زندگی افسر فخامنشی مربوطه است، برای نخستین بار در تاریخ در گافنیوز منتشر میشود.
کیوان شیدروز (=شنبه): پس از سه روز راهپیمایی آفتاب نزده به دستور فرمانده بزرگ در بیابان چادر زدیم. دستور به شمردن داد. شمردیم. از دو هزار و بیست و نفری که داشتیم سی و هفت نفر کاسته شده بود. آگاهی دادیم. خشمگین شد و فرمان به سربرکندن افسر بیچارهای داد که شمارش کرده بود. هیچ نمیپذیرد که در سراسر پادشاهی ایران از این سوی مصر تا آن سوی هند اکنون پنجاه هزار سرباز یکجا یافت نمیشود، چه رسد در این بیابان. میگوید ما پنجاه هزاریم نه یک تن کم نه زیاد و هر کس جز این بگوید از ما نیست و از دشمن است که همواره ما را کم و کوچک خواسته است.
مهر شید روز(=یکشنبه): هشتاد و نه تن دیگر از تشنگی مردند و سه تن هم از نیش کژدم. فرمانده فرمان به باز کردن دهان ها و نگاه داشتن آنها به سوی آسمان داده تا بارانی ببارد. چند افسر جسارت کردند و پیشنهاد به کندن چاه دادند. فرمانده هیچ آخشیج(=بحث) را خوش نمی دارد و آنها را ناسزا گفت و گفت که اینها همه اندیشه دشمن پلید است که سربازان ما را سرگرم کندن چاه کند. و گفت هیچ این ننگ را نمیپذیرد و نکندن چاه خواسته راستین (=حق مسلم)ماست.
سرهنگی گفت پس بگذارید از پولهایی که پادشاه برای این لشکرکشی همراهمان کرد چند مصری را اجیر کنیم تا چاه بکنند. فرمانده به یک یورش سر آن گستاخ را که سخن از پولهای فرمانده رانده بود کند و غریو سر داد که اینها همه زان خود و خواسته منست (=همهش مال خودمه). دیگران هراسان گریختند.
مه شید روز(=دوشنبه): بامداد به شیپور ایستاده شدیم. فرمانده بزرگ سخنرانی کرد و از مهر خود به ما گفت و گفت که خود را سرباز کوچکی بیش نمی داند و هر آن کس که گرهی درکار دارد یا خواستهای دارد میتواند به خود وی بگوید و بنویسد تا بیدرنگ برآورده سازد. یکباره همهمه در لشکر افتاد و همه به سوی او روان شدند. صدها تن زیر دست و پا ماندند.
بهرام شید روز(=سه شنبه): کشتگان دیروز را به خاک سپردیم. کم و بیش پانصد نفری میشدند. تا به اینجا که نیم مصر را جنگیدیم اینهمه کشته نداده بودیم که در دیروز دادیم. بیست و سه تن هم هنگام کندن گور از بسیاری گرما مردند. یکی از افسران را هم که گفته بود شاید شمار ما از پنجاه هزارتن کم شده باشد به دستور فرمانده به گناه پف کردن در آسیاباد دشمن(=ریختن آب به آسیاب دشمن) از میان به دو نیم کردند.
تیر شید روز(=چهارشنبه): بامدادان فرماندهمان به ملنگ، دریوزهگر بیابانگردی که از اردوی ما میگذشت مشتی زر و گوهر داد و فرمود که همگان را از گشادهدستی او آگاه گرداند. نیمروز، دیدهبان چپ سپاه گزارش کرد گردی تیره به هوا خاسته. نگاه کردم و هراسیدم. ده هزاران بیش بودند و چونان یورش می آوردند که زمین لرزیدن گرفت. به نام شاه شاهان، کمبوجیه بزرگ با سپاهیان آرایش گرفتیم. نزدیکتر که آمدند شگفتمان آمد. مشتی گدا و دریوزه پدیدار شدند همه کاسه بدست و یاوهسرا. خواستیم بتارانیمشان فرمانده بر ما خشم گرفت و همه را پذیرا شد و هر آنچه سرمایه سپاه بود به آنها بخشید تا نامش همیشه در نزد گدایان تازی به نیکویی بدرخشد. به ویژه هرآنکه بیشتر چامه(=شعر) گفت و چاپلوسی کرد بیشتر بخشش دید.
برجیس شید روز(=پنجشنبه): نیمی از سربازان مردهاند و نیم دیگر نیمجان. هنوز هیچکس دلیری آن ندارد که به فرمانده بگوید. به ناچار من نزد وی شدم که داشت چامههای گدایان درباره خود را زمزمه میکرد و رویای پیروزی و فرنشینی (=مدیریت) جهان را میپخت. خواهش کردم که نگاهی به سپاه اندازد مگر خود ببیند آنچه می گذرد. اندیشهناک به بیرون سراپرده آمد و لختی بر مردگان و نیمهجانان نگریست. آنگاه گفت آری درست پنجاه هزار تناند و برای چیرگی بر جهان بس! و به اندرون شد.
ناهید شید روز(=آدینه): چند تن بیشتر زنده نیایم و دیگران همه مردهاند. توفانی سیاه از دور هویداست. فرمانده خوشنود است که سیل هوادارانش برای پادشاهی برجهان سرانجام آمدند و هنوز چامههایی که دریوزگان تازی در ازای گرفتن سیم و زر و گوهر برایش سرودند را با خود میگوید. او بر این گمان است که سرانجام هوادارانش چون ریگ روان شدند و ما میبینیم که توفان ریگ بر ما روان شده. کاش میگذاشت چاهی بکنیم.
امانت داری و اخلاق نداری
استفاده از این خبر بدون ذکر منبع مجاز می باشد؛ کی به کیه؟.