شعرخوانی طنز «رحیم رسولی» در حلقهی رندان
بفرمایید داخل شو برون آوردنش با من
و رایات را بینداز و برون آوردنش با من
تو نیکی کن بده هی رای و رایات را در آب انداز
در آب افتادن و از نو برون آوردنش با من
و دریا قطره قطره وانگهی هر وقت ماهی را
فقط قلاب و تور از تو برون آوردنش با من
تو اسم هر کسی را خواستی بنویس و مخفی کن
بجای جانعلی، خسرو برون آوردنش با من
نمیگویم که کی، غیر از یکی هرکی بگوید کی
پدر از مادر هر دو برون آوردنش با من
فقط یک لحظه بردن دست در جیب بغل با تو
یهو از زیر کت برنو برون آوردنش با من
و یا عکس کسی را چاپ کن بالای عکس من
جسد از گور با ریسو برون آوردنش با من
مطیع امر من هستند موجودات «کیهانی»
زتخم جن فلامینگو برون آوردنش با من
تو یک شب مثل آدم روی تخم خود بخواب ای مرغ
به جای جوجه بوفالو برون آوردنش با من
دلم تنگ است و هر ساز مخالف ضد فرهنگ است
بزن مطرب دمار از تو برون آوردنش با من
بزن مطرب بزن از نو، بزن زخمه زدن با تو
و قاطی کردن و پالتو برون آورنش با من
بزن، آوردن خواجه به میدان با تو و او را
ازاین حال و هوا یکهو برون آوردنش با من
چه کس فرمود جو از جو بروید گندم از گندم
شما گندم بیفشان جو برون آوردنش با من
فرجنا هذه الصندوق ایضاً ذلک الصندوق
توکلنا و دخلتُ برون آوردنش با من


