شهرستانی داخل یک وانت آبی رنگ به راننده تهرانی اشاره می کند که شیشه اتوموبیل را پایین بکشد.
شهرستانی: داداش . این جا چه خبره؟ آش میدن؟
تهرانی: هیچی نمیدن .ترافیکه .
شهرستانی: ترافیک چیه داداش؟ خوردنیه ؟
جاسوس باغ بود و به دربار ميرساند:/
داده خروس فحش به سوراخ خسروی!/
/
/بعداً كه انقلاب شد از بيخ توبه كرد
يك دوره خواند درس مقامات معنوي//
/
/از طبلِ جاز دست به حبلِ نماز برد/
يعني بيا كه مطرب ما شد تهانوي!/
الکس کوچولو که پنج ساله بود نگاهی به هدیههای کریسمس خود انداخت و دید که روی همه آنها نوشته شده: از طرف بابانوئل.
با ناراحتی سرش را پائین انداخت.
بله... به همین راحتی و دردناکی!
شنیدم حضرت شیرین به فرهاد/
/
گرفت از خوردن خربوزه ایراد/
/
که قندت می رود بالا دوباره/
/
نداری غیر قرص قند چاره/
دختري ديدم ملوس و ناز،تنهاتوي پارك/
/
بر دلِ پرُدردِ خود،يك نسخه دارو دادمش/
/
بعدازآن با امر دل رفتم به پيش دختر و/
/
پندو اندرزي به سَبك مردِ دلجو دادمش/
اغلب ایمیلهایی می آید که شما یک ملیون برنده شده اید، یا نام شما در قرعه کشی در آمده و یک کامپیوتر، تلفن دستی و غیره برنده شده اید. من خواستم به زبانهای مختلف پاسخ بدهم
جواد علیزاده و مانا نیستانی، دو کاریکاتوریست ایرانی در بین دریافتکنندگان تقدیرنامه از سازمان ملل هستند؛ این تقدیرنامهها از سوی مسابقه کاریکاتورهای سیاسی این سازمان موسوم به «جایزه رانان لوری» به ۱۰ کاریکاتوریست برگزیده ارسال شده است
والا ما همون دوره راهنمايي هم كه بوديم اگه توي مدرسه با كسي دعوامون ميشد، قرار ميگذاشتيم دم در مدرسه دعوا كنيم. نماينده دولت هم بايد به نماينده ملت ميگفت: «زنگ آخر دم در مجلس وايسا تا حاليت كنم!»
ما در اينباره قضاوت نميكنيم، هر دو شعر را بخوانيد و قضاوت كنيد.
یادم مییه برارم چشم آقامه که دور میدید یگ سله ره دمرو مکرد و بذش نخ مبست. به زیرشم یگ سیخی مذاشت. بعد زیر سله نوننرمه پاش مدادگ. خودشم سر نخشه ره میگیرفت و یگ پناهی قاییم مرفتگ. همی که چقکه مییمد نون بخوره نخشه میکشید و حیوونی به دام میفتاد.
نبوغ او در تبديل زخمهاي پرصدا به لبخندهاي بيصداست
1- ادارات دولتی ملزم بودن عکس داروین و برتراند راسل رو بزنن به دیواراشون.
2- نیروی انتظامی هر چند وقت یک بار خبر از دستگیری باندهای مذهبی زیرزمینی می داد و قرآن های کشف شده ازشون رو منهدم می کرد.
3- دختر پسرا قاچاقی جلسه های ختم انعام می گرفتن، تدابیر امنیتی شونم این جوری بود که کاری می کردن از بیرون به نظر بیاد تو ساختمون پارتیه.
تیر خلاص قبل از عزراییل به محل حادثه رسید
/هست تو پایتختی که میبینی
یه عالمه مسیر زیرزمینی/
/
/کلی تونل، یهعالمه راهروئه
یکی از این راهــروها متروئه/
/
/اگر میخوای بدون تاخیر بری
تو شهر ما بهتره از زیر بری/
هم طنز هم عکس هم گزارش
بازار نشر شعرهای بند تنبانی
/
داغ است مثل صیغه کردن های پنهانی/
/
کسب مجوز یک شبانه روز دارد طول/
/
سهل است مثل مسهل و اندام تحتانی/
اثرتاریخی که مشاهده می کنید فی البداهه و حاصل جمع افکار پلید طنزپردازان زنده در صحن علنی و عملی هنوز فرارمغزها نشده کشور است که به شکل پیامکی رد و بدل و گاه ویرایش گشته است
/
تا خواندن هر آیه هدف می خواهد
/
یک قاری خوب و بی طرف می خواهد
/
یاسین تو نخوان هی در گوشم حاجی
/
حیوان زبان بسته علف می خواهد
هربار با خاموش شدن چراغ عمر یکی بیم آن میرود که بیچاره خلق نتواند آدم خســــــــــتگی ناپذیر دیگری را برای خدمتگزاری پیدا کند
باور كن اگر بهرهاي از فهم و خرد داشت
/
ميكاشت بشر توي فضا سيبزميني
الان در این دنیا نیستی و ما همه غمگینیم، مسئولان ما هم غمگین هستند و به بازماندگانت تسلیت گفتند. ما تو را دوست داشتیم چون تو استکبار و سرمایه داری نبودی، می دانی؟ آخر استکبار شاخ دارد و یک دم و ما خوشبختانه این شاخ و دم را در حضرتعالی ندیدیم!
حکمتی: می خواستم اطلاعات محرمانه پنتاگون و سیا رو تحویل برادرها بدم.
/
نگهبان: از کجا آوردی؟
/
حکمتی: از خود سیا.
/
نگهبان: اگر مدارک تقلبی باشه، دهنت آسفالته ها.
/
حکمتی: حضرت عباسی اصل جنسه، خودم ازشون گرفتم.
در ازمنه قدیم، مردم دو دسته بودند: عدهای قلیل خواجه بودند و عدهای کثیر غلام. امروزه بحمدالله عدهای قلیل خادمند و عدهای کثیر نادم و همه آنها، از خادم و نادم، مشغول همت مضاعفند
دقیقا از بچگی، یعنی از آن موقع که آدم فرق مرغ و خروس را نمیداند و فکر میکند جوجه هم از نوع خاصی از تخم مرغ شانسی به دست میآید دغدغهی ذهن میشود این بیماری. کدام بیماری؟ همین مرض لاعلاج ازدواج را عرض میکنم
یک زمانی هر کس میگفت پوتین آدم به یاد سربازی میافتاد اما حالا آن دوران گذشته است حالا هر کس میگوید پوتین آدم یاد مدودف میافتد
مکس امینی بذلهگویی را از ویژگیهای فطریاش میداند، چون از بچگی دوست داشتهاست لطیفه تعریف کند. شاید خصلتی است که از پدرش به ارث بردهاست. این طنز پرداز معروف ایرانیتبار سال ۱۹۷۷ در شهر توسکان ایالت آریزونای آمریکا به دنیا آمد. میخواست هنرپیشه شود و در رشتۀ تئاتر، فیلم و تلویزیون دانشگاه کالیفرنیا (یو سی ال ای) درس خواند. اواسط دورۀ تحصیلیاش بود که به "استند آپ کمدی" علاقهمند شد؛ علاقهای که سرنوشتش را رقم زد. پس از سالها تمرین و پشتکار به باشگاههای طنز معروف آمریکا راه یافت و نامآور شد
هنگام فرار شاد بودن هنر است/
/
یا بر سر دار شاد بودن هنر است/
/
مردیم اگر فشار قبری هم بود/
/
در زیر فشار شاد بودن هنر است/
ملانصرالدين كه معرف حضورتان هست. شخصيتي است زرنگ كه در قالب طنز حرفهايش را ميزند و كارهايش را ميكند
یکی از چیزهایی که دیکتاتورها و صاحبان قدرت نامشروع را آزار می دهد این است که نمی دانند چرا مردم به آنها می خندند! و خوش به حال آن زورگویانی که زود می فهمند چه تعداد از مردم به آنها می خندند و خودشان هم می نشینند در گوشه ای و به خودشان می خندند