کنترل تلوزیون را دستت گرفته ای و با بی حوصلگی کانال ها را می چرخانی. بعضی ها را سریع عوض می کنی (لابد می خواهی کسی یهو سر نرسد و ...)
ميخواي بگي: «فدات بشم الهي»/
ميگي كه: «خيلي مونده تا سهراهي؟»/
ميخواد بگه، «برات ميميرم اصغر!»/
ميگه «تمنا ميكنم برادر!» ...
به بيخ ريش من آنگونه بستهاي خود را
...كه با تبر هم از ريش من جدا نشوي/
از قرار معلوم یک نفر آدم معلوم الحال که در زمان سابق هم نمایشنامه مینوشته است، به دلایل نامعلومی، در سن 68 سالگی روز بعد از آنکه 69 سالگی بهرام بیضایی را تبریک گفت، یک مرتبه بدون هماهنگی با خبرنگاران هنری مُرد. برادران کیهانی عمراً اگر در مورد مرگ ایشان چیزی بنویسند، اعتماد البته میکند تیتر یک. شما خود دانی!
روزنامهی «کارگزاران» که مدتی پیش بر سر عقل آمد و داوطلبانه جمع شد، قصد تکرار اشتباهات خود و انتشار مجدد را دارد؛ متاسفانه عدهای از جوانهای جویای نام و کمتجربه که تصور میکنند روزنامهنگاری هم شغل است و هم آبرومند است، دست به چنین اقداماتی میزنند و زمان و بودجهی قوهی قضائیه را تلف میکنند.
رکسانا از اول هم بیشتر از من شانس داشت. با اینکه 36 کیلو اضافه وزن داشت و همچین قیافه ای هم نداشت و حتی دیپلم هم نداشت زودتر از من شوهر کرد.
نواز جان، تو را به ایمانت قسم می دهم که بگذار این انتخابات کوفتی نخست وزیری تمام بشود کل سرمقاله های سیاسی روزنامه را می دهم خودت بنویسی، جان مادرت فعلا اصلا ننویس.
در اعتراض به نسلکشیهای فجیع اخیر در ایران
نامهای از سید ابراهیم نبوی
آنچه به عنوان یک دهه شصتی یا شستی یا ششتی... میشناسیم محصول آمیزش چه چیزهاییست؟
الف) اجازه بده از اول شروع کنم از قصه آدم و حوا...
ب) خب ما خوابیده بودیم، یکدفعه آژیر خطر را کشیدند؛ ما هم دیگر خوابمان نبرد. خلاصه با عیال گرم گرفتیم...
ج) آمیزش؟ جووون...
د) محصول آمیزش شتابزده جهان مدرن و ایران هاج و واج و آشفته پس از انقلاب
حدس های پوریا عالمی.
فتوكاتورهاي سينمايي
آقای ِ خدا ، محرم مایید شما، اَلحق ُّ وَالاِنصاف ،خدایید شما... شعری از زهرا دری.
کاریکاتوری از مانا نیستانی.
وقتی پانزده ساله بود و پدرش گفتهبود:"دم اسب را یک وجب اندازه بگیر و کوتاه کن"، برداشت و دم حیوان زبان بسته را از بالا وجب کرد و به چه فضاحت و زحمتی برید و چقدر هم طول کشید تا خوب شود - هم دم اسب، هم کبودهای جای بیل پدر روی کمرش!
درست در زمانی که شایعه فوت ناصر خالدیان به علت آف قوت گرفته بود او با "كاش ميشد دانلودت كنم" آپ لود شد.
در اتاقک جرثقیل بالای برج بودند. گویا به ایشان عرض میکنند که متصدی از همشهریانشان است و دکتر هم که در قبال تمام مشهدی های عالم احساس تکلیف و تعهد میکنند، پس از سرکشی به کارگارههای مختلف، شخصا به آنجا رفته بودند تا حال همشهری را بپرسند.
به اتفاق دوستان از نردبان جرثقیل یکی- یکی بالا رفتیم. هنوز به اتاقک نرسیده بودیم که دکتر از اتاقک درآمدند. خیلی عصبانی بودند و تا وقتی که یکی-یکی برگشتیم پائین چیزی از گردن نفر اولی باقی نماند، بس که جناب دکتر با لگد توی سرش کوبیدند! در انتها فرمودند «ئی که جاغرقی بود!». سه نفر از دوستان از ترس درجا سکته کردند، چرا که همه می دانند که اهالی طرقبه (زادگاه دکتر) با اهالی روستای جاغرق که در همان نزدیکیست دشمنی دیرینه دارند! طبعاً ماجرای نظام پزشکی منتفی شد.
کریس دیبرگ، خوانندهای که بهزودی در یکی از روزنامههای پرتیراژ صبح افشا خواهد شد، قرار است در سال آینده با گروه آریان کنسرتی در ایران برگزار کند. یک مقام آگاه پیشبینی کرد که دیبرگ برای احیای موسیقی فاخر ایرانی قیچک و سنتور خواهد نواخت و در مایهی داد و بیداد اشعاری از باباطاهر و محسن نامجو را اجرا خواهد کرد.
البته منصور ارضی!
دختران امروزه در هر جا تبرج میکنند / با هزاران شیوه هم گویا تبرج میکنند / پیش از این با کفش بيجوراب دلها بردهاند / این زمان با چکمهای در پا تبرج میکنند
معرفی طنزآمیز چند تا بلاگر، از حزب اللهی تا ضد انقلاب، درهم!
با چنـيـن تفسيرهاي ناصواب / دردم از دين است و درمان نيز هم!/
دورهي خوب طلايي چون گذشت/ بگذرد دوران رادان نـيـز هم!!
سرمای زمستون /
زد به سفرههامون/
جز "طعم ِ عدالت"/
چی هس واسه مهمون؟/
بی رحم ِ بی احساس!/
امشب شبِ یلداس/
نقيضهاي از اميد مهدينژاد/
پسر شدیم و بدون پدر بزرگ شدیم/ و بی درنگ وبال پدربزرگ شدیم/ پدربزرگ که سنی گذشته بود ازش/ کتک نمی زد و ما لای پر بزرگ شدیم/ ولی چو دوره تحریم اقتصادی بود/ بدون روغن و قند و شکر بزرگ شدیم ...
گفت با من مأمور/ چکمههایت «متبرج» شده است / و به این جرم نباید پوشید / من از او پرسیدم: متبرک شده است؟ / گفت: نه، خانیم جان! متبرچ تو نگو، متبرج شده است / گفتم: آخر چه تفاوت دارد متبرک شده است؟ / ... متبرچ شده است؟
حمید جبلی در این نشست با اشاره به اینکه نگاه عمومی جامعه ما به طنز، تا حدودی سبک و سادهانگارانه است، گفت: در کشوری مثل روسیه، دانشکدهای برای آموزش و پرورش دلقک وجود دارد، اما در فرهنگ ما برای توهین به کسی، او را دلقک مینامیم.
ای دوست بیا تا متبرج بشویم/ از دیدن کفشی متشنج بشویم/صد چکمه به روی تختمان صف بکنیم/ خود را به حضورشان مشرف بکنیم/ کفش همهی زنان عالم بکنیم/ بر پاشنهها از ته دل بوسه زنیم
یک حلالیت طلبی مظلومانه، صمیمانه، صادقانه، خیرخواهانه و مهربانانه!