کلاهت کو؟
شيره ميخواسته بره مسافرت، خرگوشه رو جای خودش ميگذاره سلطانِ جنگل. خرگوشه هم روز اول ميگه: برين اون روباه پدرسوخته رو بيارين. ميرن روباهه رو ميارن، هنوز تو نيومده، ميتوپه بهش كه: پدرسوخته، تو كلاهت كو؟! دستور ميده روباهه رو ببندن به يك درخت، همه حيوونای جنگل بيان... کتکش بزنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار ميكنه، باز تا مياد تو بهش ميگه: ای فریب خورده! تو كلاهت كو؟! باز ميده ببندنش به درخت و همه حيوونا بزننش. خلاصه چهار پنج روز همينجوری ميگذره، آخر روباهه شاكی ميشه، زنگ ميزنه به موبايل شيره و ميگه بابا اين چه افتضاحيه؟! اين ريختی پيش بره، اين خرگوش تاج و تختت رو به باد ميده. شيره هم زنگ ميزنه به خرگوشه ميگه: بابا، بيخودی كه نبايد به ملت گير بدي! يه گيری بده كه شاكی نشن. خرگوشه ميگه: يعنی چي؟ ميگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سيگار كِنت بخره. اگه پايه كوتاه خريد بگو چرا بلندشو نخريدي، اگه بلند خريد بگو چرا كوتاهشو نخريدي، بعد هم ترتيبش رو بده! خرگوشه ميگه: خوب، يادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار ميكنه و ميگه برو يك بسته سيگار كنت بخر. روباهه مياد تيزبازی دربياره، ميره هم سيگار پايه بلند ميخره هم پايه كوتاه. خلاصه برميگرده تو كاخ، پايه كوتاهه روميده، ميگه: قبله عالم به سلامت! اينم سيگار كنت. خرگوشه زود ميگه: پدرسوخته، من پايه بلندشو ميخواستم! روباهه هم درجا دست ميكنه بسته پايه بلند رو ميده. خرگوشه ميبينه رودست خورده، پاك شاكی ميشه، ميگه: اصلا ای برانداز! تو كلاهت كو؟!
امنیت
یه بنده خدایی که مسئول برقراری امنیت در یه منطقهای بوده كنار يه چاهی وايساده بوده، هی ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكی از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
بدرقه
فرستنده: وبلاگ دیدگاه
یکبار دیگر دلاورمردان ما پنج ملوان انگلیسی را بازداشت کردهاند . بستههای زعفران و کت و شلوارهای هاکوپیان جهت بدرقهی این جاسوسان در حال آماده شدن است. اخبار تکمیلی متعاقبا به اطلاع میرسد.
ملت مقاوم
فرستنده: مملکته داریم؟
ملت غیور ایران بار دیگر ثابت کردند که نه تنها آنفلونزای مرغی و خوکی تاثیری بر آنها ندارد، بلکه حتی آنفلونزای خرسی و گاوی هم آنها را از پای درنخواهد آورد. تنها چیزهایی که می تواند مردم ایران را از بین ببرد، مسافرت با هواپیما، رانندگی با اتومبیل و شرکت در راهپیماییهای مسالمت آمیز است!
جک دربارهی رژیم
جک محمدرضا باهنر در حاشیه یک نشست سیاسی: اگر می خواهید لاغر بشوید، نیاز نیست «شما» رژیم بگیرید؛ کافی است مدتی «رژیم» شما را بگیرد!
ترور سوسولی!
روی یکی از اعضاء القاعده کار میکردن ببینن میشه اصلاحش کرد؟ بهش میگن: زشته این کارها. آخه چرا بمب؟ چرا آتش؟ چرا خونریزی؟ بیا قول بده دیگه از بمب و این جور چیزا استفاده نکنی. القاعدهایه هم قول داد و رفت. یه روز دید یه زیر دریایی آمریکایی از یه جایی رد میشه. چون قول داده بود بمب و انفجار رو بذاره کنار، رفت در زد و فرار کرد!
مکان نامعلوم
خروشچف جانشین استالین شده بود و حسابی از دوران سیاه او انتقاد کرد و گفت که او بزرگترین آدمکش تاریخ است.
او گفت: استالین هر روز آدمهای زیادی را کشت، اختناق زیاد بود، زبانها را خاموش کرد، آشنایان را با هم غریبه کرد، پسر از پدرش جاسوسی می کرد. خبرچینی رواج پیدا کرد. اکنون شما ای مردم به هوش باشید.
کسی از میان جمعیت جوری که دیده نشود با ترس فریاد زد: زمان این وقایع تو کجا بودی؟
خروشچف هر چه نگاه کرد، نفهمید چه کسی این سوال را پرسیده. پرسید: کی بود؟
کسی جواب نداد.
خروشچف گفت: من همانجایی بودم که الان تو هستی!
اعتراف
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپاش گم شده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه؟ بعد از نیم ساعت، استالین پیپ را در کشوی میزش پیدا کرد و فهمید که از اول اشتباه کرده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس «کا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشتهاند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!
مبارزه
هيتلر به ناپلئون ميگه: ما براي شرف مي جنگيم، ولي شما براي پول مي جنگيد.
ناپلئون جواب میده: هر کسی برای آنچه ندارد مبارزه می کند!