آگهی (16) آگهی
جمله‌سازی (14) جمله‌سازی
جوک جدید (206) جوک جدید
جوک کوتاه (112) جوک کوتاه
خارجی (11) خارجی
خاطره (4) خاطره
فیس‌بوکیات (2) فیس‌بوکیات
لطیفه‌های سیاسی (13) لطیفه‌های سیاسی
لطیفه‌های قدیمی (28) لطیفه‌های قدیمی
عبید زاکانی (19) عبید زاکانی
ملانصرالدین (2) ملانصرالدین
کلمه قصار (32) کلمه قصار
آی طنز > مختصر و مفید > جوک جدید

فتح قدس

بسیجیه از امام جماعت مسجد پایگاهشون می‌پرسه: حاج‌آقا؛ ما اگه قدس رو آزاد بکنیم و اسرائیلی‌ها رو اسیر بگیریم می‌تونیم با زنهاشون به عنوان کنیز سکس داشته باشیم؟
لره میگه: تو قدسِ آزاد کن بیا بنه به (...) حاج‌آقا!

گاز گاز بوکون!

اصفهانیه میاد خونه. تا درو وا می‌کنه زنش می‌گه: عشقم اومدی؟ امشب می‌خوام برات همه کاری بوکونم. هر کار می‌خوای می‌تونی با من بوکونی. همه جاما گاز گاز کونی. بچلونیم...
مرده می‌گه: دوباره زدی پرایدا داغون کردی؟

جنس خوب

پدر به پسر: کلاغه خبر داد که سیگار هم می‌زنی!
پسر به پدر: ای‌ول... تو بگو چی می‌زنی که با کلاغ حرف می‌زنی؟!

روباه و کلاغ

کلاغه رو درخت پیتزا می‌خورد روباهه گفت:
یه آواز بخون حال کنیم...
کلاغه پیتزا رو زد زیر بغلش و گفت:
اونموقع که فیلمم کردی کلاس دوم بودم الان لیسانس دارم.
روباه گفت : میبینم که پروبالت ریخته!
کلاغه بالهاشو باز کرد و پیتزا افتاد....
روباهه گفت : اون موقع من طلبه بودم حالا آخوند شدم!

سفر یک اصفهانی

بچه اصفهانیه به باباش گفت: نمی شد ما هم با قایق تفریحی بریم دوبی؟
باباش گفت: شنادا بوکون

گدایی در واتیکان

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله... مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول می‌انداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است. طبیعی‌ست مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی اسدالله! نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟

اخلاق پزشکی

طرف میره پیش روانپزشک که من دکتر هستم و با بعضی بیمارهام سکس داشتم، حالا عذاب وجدان دارم.
روانپزشکه میگه بابا پیش میاد دیگه. خیلی از دکترها همین کار رو با بیمارهاشون کردن. تازه به زور که این کار رو نکردی. اصلا شاید خودشون هم خیلی خوششون اومده باشه. مگه شکایتی کردن یا گله‌ای کردن؟
می‌گه نه.
روانپزشکه می‌گه پس سخت نگیر. به هیچی فکر نکن.
طرف می‌گه به این که دامپزشک هستم هم فکر نکنم؟

کیریسمس

به بسیجیه می‌گن کیریسمست مبارک
جواب میده کیریسمس ننه‌ت مبارک!

کرمانشاهی در مسابقه

کرمانشاهیه میره مسابقه 20سوالی. میگن:جواب اسم یه حیوونه.
میگه: میتانم بگیرمش؟
-:بله
-:یوز پلنگه؟ عقابه؟ شیره؟
-:نه.
-:میتانم با یه دس بلندش کنم؟
-:بله
-:فیله؟ کرگدنه؟ نهنگه؟
میگن: نه جواب قورباغه بود باختی.
میگه: به علی دانستم عارم امد بگم!

جنگ

به امریکاییها میگن چرا از جنگ با ایران می ترسید؟ میگن اینا یه فهمیده داشتن باسر رفت زیر تانک؛ وای به حال نفهماشون!

مرام

دوتا رفیق بودند که همیشه با هم شراب میخوردند.
یکیشون میمیره
چند وقت بعدش اون یکی رفیقه میره میخونه به ساقی میگه 2 تا پیک بریز.
ساقی میگه چرا 2 تا؟
میگه یکی برا خودم یکی به یاد رفیقم.
...
1 سال بعد رفیقه وقتی میره میخونه به ساقی میگه 1 پیک بریز؛ ساقی میگه رفیفقتو فراموش کردی؟
میگه نه. خودم توبه کردم، میزنم به یاد رفیقم.

ازل

آدم درخونه‌شو میزنه. حوا می پرسه: کیه؟ آدم میگه: خب منم دیگه احمق! کیه پس؟ حوا میگه: گفتم شاید جنتی باشه!

دندان

یکی از خواهران بسیجی همه ي دندوناشو ميكشه يه دونه رو ميزاره . ميگن چرا؟ ميگه ميخوام چادرم رو باهاش نگه دارم.

خداحافظ مبارک

جوک مصری:: میگن مبارک از مشاورش می پرسه: این مردم چی دارن میگن ؟ مشاورش میگه : هیچی قربان ، میگن آقای مبارک خداحافظ ! مبارک میگه : مگه مردم قراره جایی برن ؟

چسبید!

داماده از حجله مياد بيرون، با پدرزنش روبرو ميشه؛ نميدونه چي بگه! هول ميشه ميگه: دست شما درد نكنه چسبيد!

آب

به غضنفر میگن: نظرت در مورد آب چیه؟
میگه: آب خیلی خوبه، اگه آب نباشه همه تشنه میشن. اگه آب نباشه کثافت همه جا رو برمی‌داره. اگه آب نباشه ما نمی‌تونیم شنا کنیم و اگه نتونیم شنا کنیم خوب غرق میشیم!

استجابت

فرستنده: علیرضا

خواسته ی یارو از رهبر: تو سیدی، دلت پاکه ، دعا کن شاه برگرده

کاریابی

يه بنده خدايي هست آبرومنده، يه كم زبان انگليسي بلده، يه خرده هم سرمايه تو دستشه، بيكار شده. دست به دست بچرخونين زن و بچه داره خيلي هم گرفتاره. اگه كار آبرومندي دارين دریغ نکنین. يادم رفت بگم تا ديروز هم وزير خارجه بوده.

نصیحت دیرهنگام

یه روز یه باباهه داشت بچه شو نصیحت میکرد میگفت:
دروغ نگو،
دست تو دماغت نکن،
جوراباتو بشور،
با ادب باش ،
یکی داشت رد می‌شد شنید گفت: اینارو وقتی بچه بود باید بهش میگفتی نه الان که رییس جمهور شده.

خودکشی

یه نفر می خواسته خودکشی کنه با یه ظرف غذا میره روی ریل می خوابه. بهش میگن تو اگه میخوای خودکشی کنی دیگه واسه چی غذا برمی داری ؟ میگه اومدیم و قطار یه هفته دیگه اومد

دکتر

- اسم دکترت چیه؟
- دکتر ترابی
- منظورم اسم کوچیکشه
- فیزیو!

Arab test

arab interview at US immigration:
Q: your name please?
A: Abdul Aziz
Q: sex?
A: 6 times a week... See more
Q: I mean. male or female?
A: dosen't matter, sometimes even camel

اعتقاد به پس از مرگ

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ كارمند: بله! رئیس: خوب است، چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید!

لهجه

غضنفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. غضنفر ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!

خودکشی

غضنفر خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزی مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

جیب بری

يك بابايی رو ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: جیب بری کردی افتادی اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچی كاری نميكنم! خلافه ميگه: خوب پس حتما جیب مامور رو زدی؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چی ميگي؟! خلافه ميگه: نكنه جیب ÷لیس رو زدی ناقلا ؟! يارو ميگه: آقای عزيز، اين حرفا يعنی چي، من جرمم سياسيه! خلافه میگه خب پس بگو جیب رئیس جمهور رو زدی!

خودکشی

یکی از اینایی که تو خیابون آدم کشتند وجدان‌درد می‌گیره و تصمیم می‌گیره خودكشی كنه. يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چی بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!

ریاست

معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه: اگر رئیس یک شرکت دولتی بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

اره

به غضنفر ميگن: تا حالا تو موقعيتی گير كردی كه نه راه پس داشته باشی نه راه پيش؟! ميگه:‌ آره، يه بار يه روی اره نشستم!!

خونه خالی

غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چی در ميزنه هيچكی در رو باز نميكنه!

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7