Arab test
arab interview at US immigration:
Q: your name please?
A: Abdul Aziz
Q: sex?
A: 6 times a week... See more
Q: I mean. male or female?
A: dosen't matter, sometimes even camel
اعتقاد به پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ كارمند: بله! رئیس: خوب است، چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید!
لهجه
غضنفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. غضنفر ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!
خودکشی
غضنفر خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزی ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
جیب بری
يك بابايی رو ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: جیب بری کردی افتادی اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچی كاری نميكنم! خلافه ميگه: خوب پس حتما جیب مامور رو زدی؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چی ميگي؟! خلافه ميگه: نكنه جیب ÷لیس رو زدی ناقلا ؟! يارو ميگه: آقای عزيز، اين حرفا يعنی چي، من جرمم سياسيه! خلافه میگه خب پس بگو جیب رئیس جمهور رو زدی!
خودکشی
یکی از اینایی که تو خیابون آدم کشتند وجداندرد میگیره و تصمیم میگیره خودكشی كنه. يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چی بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!
ریاست
معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه: اگر رئیس یک شرکت دولتی بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
اره
به غضنفر ميگن: تا حالا تو موقعيتی گير كردی كه نه راه پس داشته باشی نه راه پيش؟! ميگه: آره، يه بار يه روی اره نشستم!!
خونه خالی
غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چی در ميزنه هيچكی در رو باز نميكنه!
سینه خیز
لباس شخصیه توی اغتشاشات زمين ميخوره، برای اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
راه دیگه
به يكی از برادرایی که تو کار آمارسازی و رسم نمودار بوده ميگن: 2*2 چند می شه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
قلیدون
شهرستانیه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالی ميگه: فِري... افسره حسابی چپ و راستش ميكنه، ميگه: بی پدر فكر كردی اينجا خونه خالست خودمونی شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به شهرستانیه ميگه اسم توچيه؟! یارو اسمش قلی بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قُليدون!
گوته و ایرج
غضنفر توی آلمان سوار مترو شده بوده، يه دفعه مترو ترمز ميكنه و غضنفر ميفته رو يه زن آلمانيه. زنه با متانت ميگه: به همنوع خود آزار مرسانيد،«گوته». يكم ميگذره مترو دوباره ترمز ميكنه، و اين دفعه زن آلمانيه ميفته رو غضنفر. غضنفر هم که خیلی مترصد فرصت بوده تا فرهنگ والای ایرانیشو به رخ بکشونه ميگه: زنيكه لکاته این هیکل لاشیتو جمع كن، «ايرج ميرزا»!
ماه عسل
یه روز یه اصفهانی ازدواج میکنه برای اینکه خرجش کمتر بشه تنها میره ماه عسل!
سهمیه
از یکی از دانشجوهای سهمیه ای ميپرسن: بلدي با كامپيوتر كار كني؟ ميگه: ها! ميگن: كامپيوتر رو روشن كن! ميگه: نه تا اينقدر!
آرنولد در آبادان
يه روز آرنولد از طرفای آبادان رد ميشده، يه آبادانيه لاغر مردنی رو ميبينه، لب ساحل دراز كشيده. ميره از جلوش رد ميشه، آبادانيه تحويلش نميگيره، آرنولد بهش بر ميخوره، ميره جلوش لخت ميشه شروع ميكنه به فيگور گرفتن. باز آباديانيه تحويلش نميگيره، آرنولد شاگی ميشه ميره پيش آبادانيه ميگه: ميدونی من كيم؟ آبادانيه جواب نميده، ميگه: بابا من آرنولدم! باز آبادانيه تحويل نميگيره! خلاصه آرنولد خيلی به يارو گير ميده، آخر آبادانيه شاكی ميشه ميگه: كا اصلا تو مُو(من) ولمون كن!
اقتدار!
لباس شخصیه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
نجابت
به طرف ميگن يه دختر پاك و معصوم سراغ داري؟ ميگه: آره، شبی پونزده تومن!
کلاهت کو؟
شيره ميخواسته بره مسافرت، خرگوشه رو جای خودش ميگذاره سلطانِ جنگل. خرگوشه هم روز اول ميگه: برين اون روباه پدرسوخته رو بيارين. ميرن روباهه رو ميارن، هنوز تو نيومده، ميتوپه بهش كه: پدرسوخته، تو كلاهت كو؟! دستور ميده روباهه رو ببندن به يك درخت، همه حيوونای جنگل بيان... کتکش بزنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار ميكنه، باز تا مياد تو بهش ميگه: ای فریب خورده! تو كلاهت كو؟! باز ميده ببندنش به درخت و همه حيوونا بزننش. خلاصه چهار پنج روز همينجوری ميگذره، آخر روباهه شاكی ميشه، زنگ ميزنه به موبايل شيره و ميگه بابا اين چه افتضاحيه؟! اين ريختی پيش بره، اين خرگوش تاج و تختت رو به باد ميده. شيره هم زنگ ميزنه به خرگوشه ميگه: بابا، بيخودی كه نبايد به ملت گير بدي! يه گيری بده كه شاكی نشن. خرگوشه ميگه: يعنی چي؟ ميگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سيگار كِنت بخره. اگه پايه كوتاه خريد بگو چرا بلندشو نخريدي، اگه بلند خريد بگو چرا كوتاهشو نخريدي، بعد هم ترتيبش رو بده! خرگوشه ميگه: خوب، يادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار ميكنه و ميگه برو يك بسته سيگار كنت بخر. روباهه مياد تيزبازی دربياره، ميره هم سيگار پايه بلند ميخره هم پايه كوتاه. خلاصه برميگرده تو كاخ، پايه كوتاهه روميده، ميگه: قبله عالم به سلامت! اينم سيگار كنت. خرگوشه زود ميگه: پدرسوخته، من پايه بلندشو ميخواستم! روباهه هم درجا دست ميكنه بسته پايه بلند رو ميده. خرگوشه ميبينه رودست خورده، پاك شاكی ميشه، ميگه: اصلا ای برانداز! تو كلاهت كو؟!
گروگان
طرف ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين بالام جان!
دوپینگ
غضنفر تو مسابقهی دو دوپينگ ميكنه، ازقضا آخر ميشه! رفقاش ميپرسن: بابا چرا آخر شدي؟ميگه: آخه نميخواستم بهم مشكوك شن!
دوست دختر
غضنفر مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟
سینما
يك بابايی يه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم برای شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سينما!
جهالت
جاهله ميره دستشويی وقتی مياد بيرون رفيقاش مي بينن ماتحتش خونيه، ميگن: چی شده؟! ميگه: نسناس صداشو واسه من بلند ميكنه!
تعارف
به غضنفر ميگن خيلی آقايي. ميگه: ما بيشتر!
هلپ
آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هی داد ميزده: help me, hellllp ! یکی از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جای كلاس زبان كلاس شنا رفته بودی الان غرق نميشدي!
امنیت
یه بنده خدایی که مسئول برقراری امنیت در یه منطقهای بوده كنار يه چاهی وايساده بوده، هی ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكی از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
فرقون
غضنفر دو تا بلوك سيمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالای ساختمون. صابكارش بهش ميگه: مشنگ تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاری رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اين ميلههاش پشتم رو اذيت می كرد!
آدم و حوا بچهی کجا هستند؟!
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی! من مطمئنم که اینا انگلیسیاند!
فرانسویه میگه: هم زیبا هستند و هم در حال عشقبازی! حتماً فرانسویاند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونهای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکرمیکنن توی بهشتن! صد در صد ایرانیاند!
حیوان بیدارکننده!
از بچه میپرسن: اون کدوم حیوونه که صبحها واسه نماز بیدارت میکنه؟
بچه میگه: بابام