طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی در راستای افزایش امنیت اجتماعی
- دیلینگ دیلینگ -
کیه؟
- منم منم مادرتــون
- دروغ نگو مادر ما شهرستانه
- مجردن ... بگیرینشون !
عالمی را پرسیدند خروس شیعه است یا سنی؟
گفت از آن جهت که روزی پنج بار نعره سرمیدهد و خواب مردمان را آشفته میسازد سنی است
لاکن چون هر روز روی مرغی تازه میپرد اهل متعه است و شیعه
طرف سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ...راننده ميگه : خر بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم مي بنده بازم راننده ميگه : خر بي شعور ... نوبت به این بابا ميرسه با دقت در و آهسته مي بنده مي بينه راننده داره نگاش مي كنه بهش مي گه :چيه ... خر باشعور نديدي ؟
طرف 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك بابای ديگهای داشته يك پولی مينداخته تو همون صندوق، غضنفر با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
به غضنفر میگن: نظرت در مورد آب چیه؟
میگه: آب خیلی خوبه، اگه آب نباشه همه تشنه میشن. اگه آب نباشه کثافت همه جا رو برمیداره. اگه آب نباشه ما نمیتونیم شنا کنیم و اگه نتونیم شنا کنیم خوب غرق میشیم!
تو كرمانشاه رسم بوده كه شب عروسی يه ويلنزن مياوردن كه دم حجله در ضمن اينكه عروس و داماد كارشونو ميكنن، يه آهنگ آروم بزنه. يك بار عروسی يك بابايی بوده، خلاصه عروس و داماد ميرن تو حجله مشغول ميشند و جناب ويلنزن هم تو اتاق بغلی شروع ميكنه يه اهنگ آروم ميزنه. بعد يهو ويلن زنه يادش مياد كه ديرش شده و بايد يه جا ديگه هم بره، شروع ميكنه يه آهنگ تند ميزه كه زود تموم شه . همينجور كه داشته تند تند ميزده، يهو داماد خيس عرق مياد بيرون، نفس زنان ميگه: مُرد! خوب شد؟!
يارو ازون سيگاريای خفن بوده، ميفته زندون، حبس ابد. روز اول بهش ميگن: ببين ما حال و حوصله نداريم هر ساعت دقيقه خورده فرمايشات تورو انجام بديم. همين الان ميگی چی می خواي، ما برات مياريم، بعد در سلولتو می بنديم تا ده سال ديگه. يارو ميگه:ســيــگــار! من فقط سيگار می خوام! ميرن براش 500 باكس سيگار ميارند، و در سلولش رو می بندند. بعد از 10 سال ميان ببينند چيز ديگه ای می خواد يا نه، در سلولش رو كه باز می كنند می بينند نشسته يه گوشه اي، دست و پاش داره می لرزه. يارو تا جماعت رو می بينه، بر می گرده ميگه: قربون، آتيش داري؟
دكتره داشته با زنش تو خيابون رد ميشده، يك زنه لاشيه مياد شروع می كنه باهاش لاس زدن. بعد كه طرف ميره، زن دكتره ازش می پرسه: اين خانوم كی بود؟ دكتره ميگه: يك خانمی كه من در رابطه با كار ديده بودمش. زنش ميپرسه: در رابطه با كار تو يا كار اون؟
شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چی ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخورده گرمای جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچی خوبه، ولی هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولی هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاكی ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند، شــوژ مياد!
اولی: آقا این همسایه مون ساعت 2 نصفه شب هی با مشت می کوبید به دیوار خونمون!
دومی: عجب آدم های مردم آزاری پیدا می شن. حتماً نذاشت بخوابی؟
اولی: نه، خوشبختانه خواب نبودم، داشتم شیپور تمرین می کردم!
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ كارمند: بله! رئیس: خوب است، چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و میخواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید!
غضنفر تو مسابقه بيست سوالی شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولی همون اول نگی كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. غضنفر ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. غضنفر ميگه: جاندارمريه؟
آدم خوره با پسرش رفته بودن آدم شكار كنن، يه زنه رو ميبينن خيلی چاق بوده، پسره ميگه بابا اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه اين همش چربيه، به درد نمی خوره. ميرن تا به يه زنه لاغره ميرسن، پسره گرسنش شده بوده، ميگه: بابا جون اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه بابا اين خيلی لاغره فايده نداره. دوباره راه ميفتند، بعد از يك مدتی ميرسند به يه زن خوشگلِ باحال. پسره ديگه داشته از گشنگی ضعف ميرفته، ميگه: بابا جون ديگه اينو بخوريم؟ باباش ميگه: نه پسرم، اينو ميبريم خونه، مامانو ميخوريم!
غضنفر تو مسابقه بيست سوالی شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولی تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. غضنفر ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوری ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايی بهتون ميكنم، با چايی هم ميخورنش. غضنفر ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟!
يه جايی جشن بوده، غضنفر همينجوری ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكی ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كی دعوت كرده؟ غضنفر ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولی اينجا جشن تولده!
يارو سبيل كلفته داشته تو يك جمعی تعريف ميكرده كه آره ما با كاروان داشتيم ميرفتيم، يه دفعه راهزنا ريختن همه ملت رو يا كشتن يا بهشون تجاوز كردن! بعد نگاه ميكنه می بينه بقيه دارند چپ چپ نگاش می كنند، برميگرده ميگه: البته ما رو كشتن!
یکی از اینایی که تو خیابون آدم کشتند وجداندرد میگیره و تصمیم میگیره خودكشی كنه. يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چی بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!
يه ایرانیه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمی در باره پيشرفتهای علمی كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت ایرانیه ميرسه، هر چی فكر ميكنه چيزی به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعنی چي، مگه ميشه؟ يعنی واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!