دلیل منطقی
نویسندهی جوان از جرج برنارد شاو پرسید: «شما برای چی مینویسید استاد؟» شاو: «برای یک لقمه نان»
پسر: «متاسفم. برخلاف شما ما برای عزت و شرف مینویسیم.»
برنارد شاو: «طبیعی است. هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم.»
من نیوتن نیستم!
یه روز اینشتین و نیوتن داشتن با هم قایمباشک بازی میکردن. انیشتن چشم گذاشت و نیوتن رفت پشت سر انیشتن یه مربع به ضلع یک متر کشید و توی اون مربع ایستاد.
وقتی شمارش انیشتن تموم شد، برگشت و نیوتن رو دید.
اینشتین گفت: نیوتن! سوک سوک!
نیوتن: من نیوتن نیستم. مساحت این مربع 1 متر در 1 متر میشه 1 متر مربع و من هم که روی این مربع ایستادم! بنابراین نیوتن بر مترمربع میشه پاسکال!
لطف همسرانه
برندهی جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزهی خود به همسرش گفت: «این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم میکنم که با نبودش باعث شد من بتوانم این کتاب را تمام کنم»
پیری
از برنارد شاو پرسیدند: از کی احساس کردی پیر شدی؟ گفت: از وقتی که به یک خانوم چشمک زدم بعد اون خانوم از من پرسید: آشغال رفته تو چشمتون؟
ازدواج با انیشتین
«مریلین مونرو» نامهای به «البرت اینشتین» نوشت که: فکرش را بکن! اگر من و تو ازدواج کنیم بچههایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری میشوند!
اینشتین پاسخ داد: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی میشود! ولی این یک روی سکه است.فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی برپا میشود!
قانون
اولی: فرق بین مرد قانون و قانون شکن چیه؟
دومی: قانون شکن همیشه دستگیر میشه.
بابای کی مهمتره؟
سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، جک گفت: بابای من مهمترین آدم مملکته. دوتای دیگه پرسیدن: مگه بابات چیکارس؟ گفت: بابای من رئیسجمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه، باید اول بابای من امضا کنه.
آنتونی گفت: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! جک پرسید: مگه بابات چیکارس؟ آنتونی گفت: بابای من نماینده مجلسه. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. جیم هم گفت: باباهای شما جلوی بابای من باید لنگ بندازن! جک و آنتونی پرسیدن: مگه بابات چیکارس؟ جیم گفت: بابای من پاسبونه، جلوی خیابون وامیسه، 5 دلار میگیره، به ریش بابای هر دوتون میخنده!
بمیرم!
شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟
زن: نه من با خواهرم زندگی می کنم.
زن: بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟
شوهر : نه من هم با خواهرت زندگی میکنم.
شغل آینده
معلم از دانش آموزان پرسید که میخواهید در آینده چکاره شوید؟
ادنان: من میخواهم خلبان بشم.
واکیل: من میخوام دکتر بشم.
بینا: من میخوام مادری خوب بشم.
شریک: من میخوام به بینا کمک کنم.