طنازی زبردست که برای همه اقوام از ترک و لر و کرد و بلوچ و عرب تا یزدی و کاشی و اصفهانی و مشهدی جوک می ساخت، توفیق زیارت خانه خدا یافت و مثل من جو گیر شده و در حجر اسماعیل، زیر ناودان طلا دو رکعت نماز حاجت خوانده و دستها رو به خانه خدا بر آسمان بلند کرده و با خدای خویش راز و نیاز می کرد، می گفت: "خدایا غلط کردم، دیگر برای مردمان و اقوام جوک نمی سازم، مرا ببخش! " در همین حال و هوا بود که یکی از راه رسید، پشت به خانه خدا در مقابل نمازش ایستاد وبا لهجه ای شیرین پرسید: " آقا قبله کدوم وَرِه؟! "
طنازما نگاهی به مرد کرد و رو به خانه خدا ادامه داد: " آ خدا خاطره که می تونم تعریف کنم! "