خارج
به غضنفر ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چی كار ميكني؟ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!
یک وجب
يه ایرانیه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمی در باره پيشرفتهای علمی كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت ایرانیه ميرسه، هر چی فكر ميكنه چيزی به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعنی چي، مگه ميشه؟ يعنی واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
شرمندگی
يارو بچه نداشته، ميره مسافرت ، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چی شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده كردن!
ریاست
معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه: اگر رئیس یک شرکت دولتی بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
چکش
يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه ميكردن!
قاضي بهش ميگه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد.
يهو يكي از افراد از پشت دادگاه داد ميزنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي ميگه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زنتان با ضربات چكش هم هستيد.
دوباره اون فرد ميگه: اي آشغال كثيف!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني ميشه و ميگه: آقاي محترم ميدونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي رکيک بزنين ناچار ميشم كه از دادگاه اخراجتون كنم.
طرف ميگه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله كه همسايهي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم، گفته كه ما چكش نداريم!
سهمیه بندی
گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه!
تولد
از طرف ميپرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 6 آبان.
ميپرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!
تقلید صدا
غضنفر ميره شكار خرگوش، صدای هويج در مياره!
اره
به غضنفر ميگن: تا حالا تو موقعيتی گير كردی كه نه راه پس داشته باشی نه راه پيش؟! ميگه: آره، يه بار يه روی اره نشستم!!
زیردریایی
برادرمون ميخواسته زيردريايی آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
حیدر
به یارو ميگن: با حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هی در زدم، هی در زدم، هيچكی درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با آقا حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون، آقا! هیدر زدم، هیدر زدم، هيچكی در رو باز نكرد!
خونه خالی
غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چی در ميزنه هيچكی در رو باز نميكنه!
فلسفه و منطق
غضنفر وايستاده بوده تو صف اتوبوس، ميبينه نفر كناريش يك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش ميپرسه: ببخشيد قربان، اين يعنی چي؟ فلسفه و منطق ديگه چيه؟! يارو ميگه: ببين، مثلا شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ غضنفر ميگه: آره. يارو ميگه: خوب تو آب اين ماهی رو عوض ميكني؟ بهش غذا ميدي؟ غضنفر ميگه: خوب آره. ميگه: چرا؟ ميگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه ميميره. يارو ميگه: آفرين! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهی اينه كه زنده بمونه. غضنفر ميگه: عجب! خوب حالا منطق چيه؟ يارو ميگه: ببين شما اگه خواهرت يك شب دير بياد خونه، چی فكر ميكني؟ غضنفر ميگه: خوب فكر ميكنم كار داشته، دير اومده. ميگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دير بياد چي؟ ميگه: خوب فكر ميكنم رفته خونه اون يكی خواهرم. ميگه: حالا اگه شب بعد هم دير بياد چي؟ ميگه: خوب بهش شك ميكنم. يارو ميگه: هان! يعنی از لحاظ منطقی شك ميكنی كه چون خواهرت هر شب دير مياد، لابد كار بد ميكنه. غضنفر ميگه: آهـان، پس فلسفه و منطق اينه! بعد از يك مدت غضنفر ميره يه كتاب فلسفه و منطق ميخره، رفيقش ميبيندش، ازش می پرسه: غضنفر! اين فلسفه و منطق يعنی چي؟ ميگه: ببين شما تو خونتون آكواريوم دارين ؟ رفيقش ميگه: آره. غضنفر ميگه: هان! پس خواهرت فاحشهست!!!
راهنما
غضنفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
داریوش در آبادان
يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صدای داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
سینه خیز
لباس شخصیه توی اغتشاشات زمين ميخوره، برای اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
راه دیگه
به يكی از برادرایی که تو کار آمارسازی و رسم نمودار بوده ميگن: 2*2 چند می شه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
قلیدون
شهرستانیه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالی ميگه: فِري... افسره حسابی چپ و راستش ميكنه، ميگه: بی پدر فكر كردی اينجا خونه خالست خودمونی شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به شهرستانیه ميگه اسم توچيه؟! یارو اسمش قلی بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قُليدون!
باند
غضنفر فيلم جيمز باند ميبينه خيلی خوشش مياد. يكی ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
گوته و ایرج
غضنفر توی آلمان سوار مترو شده بوده، يه دفعه مترو ترمز ميكنه و غضنفر ميفته رو يه زن آلمانيه. زنه با متانت ميگه: به همنوع خود آزار مرسانيد،«گوته». يكم ميگذره مترو دوباره ترمز ميكنه، و اين دفعه زن آلمانيه ميفته رو غضنفر. غضنفر هم که خیلی مترصد فرصت بوده تا فرهنگ والای ایرانیشو به رخ بکشونه ميگه: زنيكه لکاته این هیکل لاشیتو جمع كن، «ايرج ميرزا»!
ادب استاد
يارو استاده خيلی بی ادب بوده و همش سر كلاس جكای ناجور ميگفته. خلاصه دخترای كلاس شاكی ميشن و تصميم ميگيرن اگه يه بار ديگه اين يارو جك خلافی گفت، كلاس رو ترك كنن. فرداش استاده مياد سر كلاس ميگه: شنيدين تو هند فاحشه كم شده؟! دخترا هم همشون پاميشن كه از كلاس برن بيرون، استاده ميگه: خانوما كجا؟! پرواز تهران-دهلی فرداست!
مثنوی
قزوينيه هفت جلد مثنوی مينويسه به اسم خسرو و فرهاد!
تعبیر خواب
غضنفر رو ميبرن سربازي، تمرين چتربازي. موقع پريدن كه ميشه، همه ميپرن به جز غضنفر. يارو گروهبانه ميگه: سرباز بپر! غضنفر ميگه: من نميپرم! يارو ميگه: يعنی چي؟ گفتم بپر! باز غضنفر ميگه: جناب سروان من نميپرم! گروهبانه ميگه: آخه چرا نميپري؟ غضنفر ميگه: جناب سروان مادرم ديشب خواب ديده كه چتر من باز نميشه و من ميفتم ميميرم! گروهبانه شاكی ميشه، ميگه: مرتيكه چرا مزخرف ميگي؟! خواب ننه تو چيكار داره به چتر بازي؟! يالله بپر! غضنفر ميگه: نه جناب سروان، مادر من هرچی خواب ببينه درست درمياد، من نميپرم! آخر گروهبانه شاكی ميشه، ميگه: بابا اصلاً تو بيا چتر منو بگير، من چتر تورو ميگيرم. غضنفر ميگه: خيلی خوب جناب سروان، ولی شما نپری ها! خلاصه غضنفر چتر گروهبانه رو برميداره و ميپره و از قضا چترش هم باز ميشه. همين جور كه داشته واسه خودش خوش و خرم ميرفته پايين، يهو ميبينه يك چيزی از بغلش مثل گلوله رد شد به طرف پايين و گفت: مـــــــــا د ر تـــــو ...!
ماه عسل
یه روز یه اصفهانی ازدواج میکنه برای اینکه خرجش کمتر بشه تنها میره ماه عسل!
زور
غضنفر وارد کابین خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهی کرد وگفت: ولی تو که اسلحه نداری. ترکه گفت: خاک برسرتون، شما همیشه باید اسلحه بالای سرتون باشه، با زبون خوش نمیتونی بری؟
سهمیه
از یکی از دانشجوهای سهمیه ای ميپرسن: بلدي با كامپيوتر كار كني؟ ميگه: ها! ميگن: كامپيوتر رو روشن كن! ميگه: نه تا اينقدر!
بنفش
از يكي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!
آرنولد در آبادان
يه روز آرنولد از طرفای آبادان رد ميشده، يه آبادانيه لاغر مردنی رو ميبينه، لب ساحل دراز كشيده. ميره از جلوش رد ميشه، آبادانيه تحويلش نميگيره، آرنولد بهش بر ميخوره، ميره جلوش لخت ميشه شروع ميكنه به فيگور گرفتن. باز آباديانيه تحويلش نميگيره، آرنولد شاگی ميشه ميره پيش آبادانيه ميگه: ميدونی من كيم؟ آبادانيه جواب نميده، ميگه: بابا من آرنولدم! باز آبادانيه تحويل نميگيره! خلاصه آرنولد خيلی به يارو گير ميده، آخر آبادانيه شاكی ميشه ميگه: كا اصلا تو مُو(من) ولمون كن!
اقتدار!
لباس شخصیه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
تهرانی
از مشهدیه ميپرسن شما تهرانی هستين؟ ميگه: نه چشماتان قشنگ ميبينه!
جای خالی
غضنفر سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلی خالي، چرا نميشيني؟ غضنفر ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
نجابت
به طرف ميگن يه دختر پاك و معصوم سراغ داري؟ ميگه: آره، شبی پونزده تومن!
لکنت زبان
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ... . ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هی ميگفته چ..چ..چ.. وقتی ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن ای بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هی ميگفته: ش ش ش.. ولی ملت ديگه شاكی بودن و كسی توجه نميكرده، وقتی ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی كردم!
شماره
غضنفر تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه، پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!
کلاهت کو؟
شيره ميخواسته بره مسافرت، خرگوشه رو جای خودش ميگذاره سلطانِ جنگل. خرگوشه هم روز اول ميگه: برين اون روباه پدرسوخته رو بيارين. ميرن روباهه رو ميارن، هنوز تو نيومده، ميتوپه بهش كه: پدرسوخته، تو كلاهت كو؟! دستور ميده روباهه رو ببندن به يك درخت، همه حيوونای جنگل بيان... کتکش بزنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار ميكنه، باز تا مياد تو بهش ميگه: ای فریب خورده! تو كلاهت كو؟! باز ميده ببندنش به درخت و همه حيوونا بزننش. خلاصه چهار پنج روز همينجوری ميگذره، آخر روباهه شاكی ميشه، زنگ ميزنه به موبايل شيره و ميگه بابا اين چه افتضاحيه؟! اين ريختی پيش بره، اين خرگوش تاج و تختت رو به باد ميده. شيره هم زنگ ميزنه به خرگوشه ميگه: بابا، بيخودی كه نبايد به ملت گير بدي! يه گيری بده كه شاكی نشن. خرگوشه ميگه: يعنی چي؟ ميگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سيگار كِنت بخره. اگه پايه كوتاه خريد بگو چرا بلندشو نخريدي، اگه بلند خريد بگو چرا كوتاهشو نخريدي، بعد هم ترتيبش رو بده! خرگوشه ميگه: خوب، يادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار ميكنه و ميگه برو يك بسته سيگار كنت بخر. روباهه مياد تيزبازی دربياره، ميره هم سيگار پايه بلند ميخره هم پايه كوتاه. خلاصه برميگرده تو كاخ، پايه كوتاهه روميده، ميگه: قبله عالم به سلامت! اينم سيگار كنت. خرگوشه زود ميگه: پدرسوخته، من پايه بلندشو ميخواستم! روباهه هم درجا دست ميكنه بسته پايه بلند رو ميده. خرگوشه ميبينه رودست خورده، پاك شاكی ميشه، ميگه: اصلا ای برانداز! تو كلاهت كو؟!
گروگان
طرف ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين بالام جان!
دوپینگ
غضنفر تو مسابقهی دو دوپينگ ميكنه، ازقضا آخر ميشه! رفقاش ميپرسن: بابا چرا آخر شدي؟ميگه: آخه نميخواستم بهم مشكوك شن!
دوست دختر
غضنفر مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟
سینما
يك بابايی يه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم برای شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سينما!
فساد
یارو غیرتیه داشته زنش رو به زور ميكرده تو يخچال، ازش ميپرسن داری چی كار ميكني؟ ميگه: ميخوام فاسد نشه!
کمد
یه آقای متاهلی ميره نجاری ميگه: آقا يه كمد برای ما بساز كه اين اصغرآقا توش نباشه!
شمارش
غضنفر يه بسته هزار تومنی ميشمره، 250 تومن كم مياره!
جهالت
جاهله ميره دستشويی وقتی مياد بيرون رفيقاش مي بينن ماتحتش خونيه، ميگن: چی شده؟! ميگه: نسناس صداشو واسه من بلند ميكنه!