آگهی (16) آگهی
جمله‌سازی (11) جمله‌سازی
جوک جدید (157) جوک جدید
جوک کوتاه (68) جوک کوتاه
خارجی (7) خارجی
خاطره (2) خاطره
لطیفه‌های سیاسی (6) لطیفه‌های سیاسی
لطیفه‌های قدیمی (23) لطیفه‌های قدیمی
عبید زاکانی (6) عبید زاکانی
ملانصرالدین (2) ملانصرالدین
کلمه قصار (24) کلمه قصار

تحقیق سه سوته

مراحل آماده‌سازی تحقیق دروس عمومی:

1- CTRL + A
2- CTRL + C
3- CTRL + V
4- CTRL + P

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

شب چله

طرف باباش می‌میره، شب هفتش خیلی شلوغ میشه، برای شب چله‌اش بلیت می‌فروشه!

راههای پولدار شدن

سه راه برای پولدار شدن:
یا بابات برات پول در بیاره
یا بابای مردم رو برای پول دربیاری
یا بابات دربیاد تا پول در بیاری

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

کادوی روز زن

از یارو میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به خانمت دادی؟
میگه: بردمش کیش.
میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار می‌کنی؟
میگه: میرم میارمش.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

برنامه‌ی محرم

خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
غضنفر: ما امسال ۱۰ تا علم اضافه می کنیم، ۱۵ تا پرچم، ۱۵۰ تا زنجیر، ۱۲ تا قمه، با ۴۰ نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کیک هفتاد طبقه

غضنفر ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره غضنفر مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار غضنفر اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه مشتری پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبی هم شب جمعه‌ای بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح غضنفر مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله كه داريم، خوبشم داريم! غضنفر ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقه‌ی بيست چهارمش به ما بده!

لينک ثابت | جوک | محمود

توپ

- عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صدای زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هی داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلی شاكی ميشه، ميگه: ای بی ظرفيت!! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!

لينک ثابت | جوک | محمود

برگشت

به طرف ميگن: كجا داری ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!

از اون راه

غضنفر داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايی مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونه‌ی ما رو سوسك سر گرفته. غضنفر ميگه: اين دارو خيلی جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگی ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! غضنفر ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

لينک ثابت | جوک | محمود

قوطی رنگ

به یه نفر کار میدن، میگن: این قوطی رنگ رو می‌ذاری اینجا و کف اتوبان رو خط می‌کشی...
روز اول ۶ کیلومتر رنگ میزنه، روز دوم ۳ کیلومتر، و روز سوم کمتر از یه کیلومتر. صاحب کارش بهش میگه: چرا تو هر روز کمتر از دیروز کار میکنی؟
میگه: من نمی‌تونم بهتر از این کار کنم، هر روز فاصله‌ام داره از قوطی رنگ بیشتر میشه.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

وسط

شب دو نفر پیش هم می‌خوابن، تا صبح دعوا می‌کنن که کی وسط بخوابه؟!

خارش

یارو میره خواستگاری، بابای عروس بهش میگه: اون گلی که زدی به یقت، خارش اذیتت نمی‌کنه؟ یارو میگه: خارش که نه، ولی گلدونش که تو لباسمه بیچاره‌ام کرده.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

عقب عقب

یارو عقب عقب راه میرفته، ازش می‌پرسن: چرا اینجوری راه میری؟
میگه: آخه بچه‌ها میگن از پشت شبیه آلن دلونی.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

غضنفر و عزرائیل

غضنفر می‌بینه عزرائیل داره میاد سراغش، خودش رو میزنه به مردن!

نهنگ و آدم

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

همان که چربی داشت!

همون که مشکل چربی داشت میره پیش دکتر و آقای دکتر بهش میگه: به مدت ۱۰۰ روز و هر روز ۵ کیلومتر بدو تامشکلت برطرف شه.
بعد از ۱۰۰ روز مرده به دکتر زنگ میزنه و میگه: آقای دکتر واقعا دستت درد نکنه، مشکلم حل شد؛ ولی یه مشکل تازه پیدا کرده ام. .... من ۵۰۰ کیلومتر از خونه‌ام دور شده‌ام!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

چربی

یارو چربی داشت، رفت پیش دکتر. دکتر بهش گفت: روزی 6 کیلومتر بدو.
بعد یه هفته یارو زنگ میزنه به دکتره میگه: دکتر رسیدم 4 کیلومترشو دویدم، رسیدم لب مرز حالا چی کار کنم؟!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

نمایش شخصیت

به یکی میگن: تو چطوری شخصیت خودتو نشون میدی؟
میگه: خیلی راحت. با ارائه بلیط!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

قایم‌باشک

دختر و پسره داشتن با هم قایم باشک بازی می‌کردن، دختره به پسره میگه: تو چشم بذار، من میرم قایم میشم. اگه تونستی منو پیدا کنی بغلم کن و بوسم کن، اما اگه نتونستی منو پیدا کنی، من زیر راه پله قایم شدم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

پسر ممدآقا پاسبان

غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟
پسر گفت: چرا!؟
غضنفر گفت: آخ ببخشید! عوضی گرفتم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

نون چرخون

یارو نون سنگک میخره، از جلو لواشی رد میشه، می‌بینه نون‌ها دارن تو دستگاه می‌چرخن. میگه: آقا چقدر می‌گیری، این سنگک منم یه دور سوار بشه؟

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شیر میاد

یارو يه سکه می‌ندازه هوا، شير میاد، فرار میکنه!

بالای درخت

یه کامپیوتری اختراع میشه که هر چی ازش می‌پرسیدن، جواب درست می‌داد. یه روز غضنفر میره یه سوالی ازش می‌پرسه که کامپپیوتر قاط میزنه و منفجر میشه! بهش میگن: از کامپیوترچی پرسیدی که اینجوری ترکید؟
میگه: پرسیدم اون چیه که زمستون تو خونس، تابستون بالای درخت؟
میگن: خوب جوابش چی میشه؟
میگه: بخاری!
میگن: مردک بخاری تابستونا بالای درخت چی کار می‌کنه؟
غضنفر میگه: مال خودمه، دوست دارم بذارم بالای درخت!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

پای اضافه

یارو شب از خواب پا میشه، پاهایی که از لحاف اومده بیرون رو می‌شماره،‌ می‌بینه شیش تاس! هول میشه، پاهای خودش رو جمع می‌کنه،‌ دوباره می‌شمره،‌ بعد با خیال راحت می‌خوابه!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

خیاط فسفسو

یه روز غضنفر میره در مغازه خیاطی. پارچه شو میده میگه برام یه شلوار بدوز. فردا نیام بگی وقت نداشتم، سوزنم شکسته بود، چرخم خراب بود...، اصلا نمیخوام، خاک تو اون سرت با این کار کردنت! پارچه منو بده نمیخوام بدوزی!

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

دختر سبیل‌دار

یارو میره خواستگاری، دختره سبیل داشته! بهش میگه: تو چرا سبیل داری؟
دختره میزنه زیر گریه. یارو می‌خواد دلداری بده، میگه: ای بابا، مرد که گریه نمی‌کنه!

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

کبابی ساختمون‌ساز

یه نفر کبابی داشته، بعد میره تو کار ساختمان سازی. ولی هر چی می‌ساخته بعد از یه مدتی خراب می‌شده. میرن از کارش بازدید می‌کنن، می‌بینن وقتی دیوار خشک می‌شده، تیر آهن‌هاشو می‌کشیده بیرون.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

دستمال کاغذی

یارو سوار هواپیما میشه، میبینه هرکی داره با یه چیزی کلاس گذاشته. یکی لبتابش رو باز کرده جلوش، یکی موبایلشو...
می‌خواد کم نیاره، یه جعبه دستمال کاغذی میذاره تو جیبش، یه گوشه دستمالو میذاره بیرون .
بغل دستیش میگه: ببخشید این چیه؟
میگه: ای وای کی به من فکس زده؟

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

تیر برق

یه نفر میره توی محله‌ی غضنفر و واسه دلداری دادن به عضنفر شروع می‌کنه با سنگ به تیر چراغ برق کوبیدن. یهو سر و کله‌ی غضنفر پیدا میشه و میپرسه: هوی! چیکار می‌کنی ؟
یارو میگه: ما امشب اینجا دعوتیم، ولی هرچی در میزنم کسی در رو باز نمیکنه.
غضنفر یه نیگا میندازه بالا و میگه: خوب مگه نمیبینی چراغشون خاموشه؟ حتما نیستن دیگه!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

اسیر تکه - پاره

غضنفر توی جنگ سر مرز یکی از دشمنا رو اسیر می‌گیره. همینجور كه داشته میبردش، یه دفعه یه خمپاره می‌خوره بغلشون دست اسیره كنده میشه.
اسیر میگه: بذار من این دستمو بندازم تو كشور خودم.
غضنفر دلش می‌سوزه، میگه باشه. یكم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره می‌خوره بغلشون، اون یكی دست اسیره هم كنده میشه. باز میگه: بذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم.
غضنفر هم میگه باشه. بعد یه تركش دیگه میخوره پای اسیره هم كنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. یه دفعه غضنفر تفنگ رو میذاره رو شقیقه‌ی یارو میگه: ببین داری كم‌كم فرار میكنی‌ها!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

بدنسازی

یارو میره بدنسازی، مربی بهش میگه: وقتی بیایی هفته اول بدنت درد می‌گیره.
یارو میگه: خوب پس من میرم هفته دوم میام.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

دوستان قدیمی

طرف بعد از 25 سال دوست اصفهانی خودش رو توی خیابان می‌بینه، میگه: آقا موسی تو خودتی؟
اون یکی میگه: آره، شما؟
جواب میده: من فلانی‌ام!
آقا موسی میگه: بعد از 25 سال تو از کجا شناختی منو؟
طرف میگه: قیافه‌ات که خیلی عوض شده، ولی از رو کت و شلوارت شناختمت!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ثبت احوال

یارو رنگ می‌زنه ثبت احوال، میگه: ببخشید اونجا ثبت احواله؟
میگن: بله
میگه: من امروز حالم خوبه، ثبتش کنید.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سوء‌استفاده

به غضنفر میگن با «سوئیس» جمله بساز.
میگه: من دیگه جمله نمی‌سازم. شما می‌خواین از من سوئیستفاده كنین!

لامصبا!

غضنفر داشت تو اتوبان کرج با سرعت میرفت، یه دفعه رادیو پیام گفت: «رانندگان عزیز که در لاین تهران به کرج در تردد هستند، مواظب باشن! یه اتوموبیل در لاین مخالف در حرکت است» غضنفر همینجور که داشت فرمونو اینور اونور میکرده میگه: لامصبا یکی دوتام نیستن!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

غذای تکراری

غضنفر و قلی و فری با هم سر ساختمون کار می‌کردن. قلی غذاشو باز می‌کنه میبینه قرمه سبزیه. میگه: اه! اگه فردا بازم قزمه سبزی باشه خودمو دار می‌زنم.
فری هم می‌بینه که غذاش ماهیه. میگه: اه! اگه غذای من هم ماهی باشه خودمو می‌کشم.
غضنفر هم می‌بینه که غذاش قیمه است. میگه: اگه غذای من هم قیمه باشه، من هم خودمو می‌کشم.
اتفاقا فردا هم غداهاشون همونه. هر 3 تا خودشونو می‌کشن. پلیس از زناشون بازجویی می‌کنه. وقتی نوبت به زن غضنفر میرسه میگه: والا من که یه هفته خونه بابام بودم. این هر شب خودش برای خودش غذا درست می‌کرد!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

فوتبال‌زدگی

یارو میره دکتر میگه: من شبا خواب می‌بینم فوتبال بازی می‌کنم. دکتر میگه: بیا این قرصا رو از امشب بخور.
میگه: دکتر جان ، قربون دستت، اگه میشه از فردا شب، بخورم امشب فیناله!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کباب‌پزون

یه نفر داشت کباب درست می‌کرد که دید یه گربه داره نگاش می‌کنه. شروع کرد به داد زدن که: «بلاله شیر بلال»

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

فوتبال زنده

غضنفر میره استادیوم، جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ بالای سرش رو با تعجب نگاه می‌کرده! بهش میگن: چرا فوتبال رو نگاه نمی‌کنی؟ میگه: دنبال کلمه‌ی زنده می‌گردم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شلختگی انیشتین

انیشتین زندگی ساده‌ای داشت و در مورد لباس‌هایی که به تن می‌کرد بسیار بی‌اعتنا بود. روزی یکی از دوستانش از او پرسید: استاد چرا برای خودتان یک لباس نو نمی‌خرید؟ انیشتین لبخندی زد وپاسخ داد: چه احتیاجی هست؟ اینجا همه مرا می‌شناسند و می‌دانند من که هستم.
تصادفا پس از چند ماه همان دوست در شهر دیگری با انیشتین رو به رو شد و چون همان پالتوی کهنه را به تن او دید با حیرت پرسید: باز هم که این پالتو را به تن دارید. انیشتین جواب داد: چه احتیاجی هست؟ اینجا که کسی مرا نمی‌شناسد.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

آرزوی غضنفری

غضنفر با دو تا سیاه پوست بوده. یه فرشته میره سراغشون و میگه: هر آرزویی داشته باشین برآورده میکنم.
سیاه پوست اولی میگه: من همه چی دارم، فقط اگه میشه منو سفید پوست کن. سفید پوست میشه.
دومی هم میگه: تو کشورم چون سیاهم خیلی منو اذیت میکنن. منم سفید کن.سفید میشه.
به غضنفر میگه تو چی می‌خوای؟ میگه: منم هیچ مشکلی ندارم.این دو تا رو سیاه کن!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

چک سیبا

یارو میره بانک چک خورد کنه، بانکیه بهش میگه :چک سیباست؟
یارو میگه: نه ماله گردوهای پارساله.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

خطرسنج

غضنفر و زن و بچه‌هاش میرن پیک نیک، زنش میگه بشینیم زیر اون درخت خوبه.غضنفر میگه نه همین وسط جاده پتو بنداز امن‌تره! زنش میگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از مقداری بحث میندازن وسط جاده. یهو یه کامیون سر و کله‌اش پیدا شد و هر چی بوق زد اونا از جاشون تکان نخوردن. راننده کامیونه هم دید جون زن و بچه‌ی مردم در خطره، فرمونو پیچوند و رفت تو درخت.غضنفر به زنش گفت: دیدی گفتم! اگه زیر اون درخت بودیم الان مرده بودیم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شعر سپید غضنفری

تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که دانه‌های اناری‌ات به سرخی گیلاس‌های درخت موز است، ای گلابی من./ شعر سپید غضنفر

سفر به خورشید

یه روز چند تا غضنفر دور هم جمع می‌شن تصمیم می‌گیرن سفینه بسازن برن خورشید. مشغول كه میشن یكی از بغلشون رد میشه و میگه: آخه بیچاره‌ها میرین، ذوب میشین.
غضنفر اصلی میگه: نه ما فكر اونجاشم كردیم، شب میریم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

آدم بی‌مغز

یه آدم بی‌مغز یه تیر به مغز خودش شلیک می‌كنه، نیم ساعت بعد می‌میره! از همه دنیا دانشمندا جمع میشن كه ببینید قضیه این چی بوده؟
‌بعد از دوسال تحقیق می‌فهمند كه تیره تو این مدت داشته دنبال مغز یارو می‌گشته!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شیر پاکتی

یارو می‌خواسته شیر پاکتی تولید کنه، به گاوش مقوا میده بخوره!

رمی جمرات

غضنفر میره مکه، داشته «رمی جمرات» می‌کرده و به خونه‌ی شیطون سنگ میزده که یهو سنگاش تموم میشه، شروع می‌کنه به فحش دادن!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

موج مکزیکی

یارو ميره استاديوم، وسط موج مکزيکي غرق ميشه.

بشکن

طرف تو جهنم داشت بشکن ميزد، بهش گفتن: چی شده؟ ميگه: پرونده‌ام گم شده!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

الاغ باشعور

یارو سوار تاکسی بوده، بعد از مدتی یکی پیاده میشه و در رو محکم می‌بنده. راننده میگه: الاغ بی شعور. یه کمی جلوتر یه نفر دیگه پیاده میشه و باز در رو محکم می‌بنده و بازم راننده میگه: الاغ بی شعور. خلاصه نوبت به یارو می‌رسه و یارو هم با دقت در رو آهسته می‌بنده. میبینه راننده داره نگاش می‌کنه. به راننده میگه: چیه، الاغ باشعور ندیدی؟

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ما هدایت نمی‌شویم!

غضنفر فلسفه می‌خونه و برای اولین بار شروع کرد به سخنرانی فلسفی و میگه: حتی اگه خدا روبروی ما باشه وما را به راه راست هدایت کنه باز ما اشتباه میریم، چون سمت راست خدا سمت چپ ما میشه.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

پل هوایی

یارو بالای پل هوایی وایساده بود که گفت: حالا من بی‌سواد، اصلا نفهم، آخه از اینجا اصلأ آب ردمیشه كه پل زدن؟!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

زخم معده

غضنفر زخم معده می‌گیره هر روز سه تا چسب زخم می‌خوره!

دزد صدادار

سه نفر رفته بودن دزدی که یکهو صاحب خونه سر رسید. هر کدوم رفت توی یه گونی قایم شد. صاحبخونه میره و یه لگد میزنه به گونی اول. اولیه صدای گردو در میاره . به دومی میزنه صدای نون خشک میده. به سومی که میزنه، صدایی نمیاد . دوباره میزنه بازم صدا نمیده. چند بار دیگه میزنه. سومی شاکی میشه میاد بیرون میگه: تو چرا نمی‌فهمی، آرده، آرد صدا نداره. بفهم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

بهشت و جهنم و طویله!

سه نفر می میرن، از یه نفر می‌پرسن به نظرت اینا میرن بهشت یا جهنم؟
میگه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید بفرستن توی طویله. می‌پرسند: چرا؟
میگه: اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده.
دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده.
سومی متاهل بوده، زنش مُرده... احمق رفته دوباره زن گرفته!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

فرفره عینک

یارو دسته‌ی عینکشو گرفته بود و هی اونو فر می‌داد. بعد که زد به چشمش سرش گیج رفت و خورد زمین.

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

دل من طاقت دوری نداره!

غضنفر به نامزدش میگه: ببین 4شنبه به 4شنبه دیره همو ببینیم، بیا 2شنبه به 2شنبه همو ببینیم.

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

اشکال

به یارو میگن با «اشکال» جمله بساز. میگه: خواهرتو بیار ببوسم.
یارو میگه: اینکه اشکال نداره
میگه: خوب پس مامانت رو هم بیار.

کیس خوبی نیست

یارو كيس كامپيوترشو می‌بره نمايندگی ميگه: آقا اين اين خرابه.
می‌پرسن چرا؟ جواب ميده: چند روزه جا ليوانيش بيرون نمیاد.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سگ خر!

یه بابایی داشته از سر کار برمی‌گشته خونه، یهو می‌بینه یکه جمع عظیمی دارن تشییع جنازه می‌کنن، منتها یه جور عجیب و غریب. اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو می‌برن، بعد یه مرده با سگش راه میره، بعد از اون هم ملت توی یه صف 500 متری به خط یک دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض می‌کنم قربان، خیلی شرمنده‌ام...، میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده
یارو ناراحت میشه، همینجور شروع می‌کنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یه شب سگ شما رو قرض بگیرم؟!
مرد یه نگاهی بهش می‌کنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیت پشت سرش، میگه: برو ته صف!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

تشنگی

یارو لیوان خالی میذاره بالا سرش، موقع خواب بهش میگن: چرا لیوان خالی گذاشتی بالای سرت؟ گفت: اومدیم و شب بیدار شدم، تشنه‌ام نبود!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شامپوی خالی

یارو سرشو بدون آب شامپو و زد و میخواست بشوره. بهش گفتن: چرا آب نمیزنی؟ گفت: کوری؟ نمی‌بینی روش نوشته برای موهای خشک؟

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

چرخش

به یارو میگن: چرا همش داری دور میدون با ماشینت می‌چرخی؟
میگه: میگی چیکار کنم؟ راهنمام گیر کرده!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سگ فلج

طرف یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده سگه را می‌ذاشت تو فرغون و دنبال دزده می دوید!

پشت بوم

غضنفر یه شب بالا پشت بوم می‌خوابه، سردش میشه پا میشه میره در پشت بوم رو می‌بنده.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کمر صاف نمیشه

یارو ميره پيش دكتر و میگه: آقای دكتر به دادم برس! از صبح تا حالا كمرم راست نمیشه! دكتر با تعجب به سر تا پای اون نگاه می‌كنه و میگه: علتش معلومه! دكمه يقه پيراهنت رو بستی به دكمه شلوارت

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ساعت کار

یکی رستوران می‌زنه، ظهرها تعطیل می‌کنه میره خونه، برای ناهار!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

من بدو، خرسه بدو

یارو داشت برای دوستاش خاطره تعریف می‌کرد: رفته بودم جنگل، که یهو یه خرس بزرگ دنبالم کرد، من هی می‌دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می‌دوید و لیز می خورد.. من هی می‌دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می‌دوید و لیز می‌خورد...
دوستاش گفتن: اوخ اوخ! حالا خوبه تا اینجا رسیدی. خودت رو خراب نکردی؟!
یارو گفت: پس فکر کردید برای چی خرسه لیز می‌خورد؟

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ساعت چنده؟!

طرف از یکی می‌پرسه ساعت چنده ؟
میگه: سه و نیم.
طرف دستشو میذاره روی مخش و میگه: دارم دیوونه میشم. از صبح تا حالا هرکی یه چیزی گفته .

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

لایه‌ی ازن

دو تا نخبه میرن سوراخ لایه‌ی ازن رو بدوزن، خودشون می‌مونن اونور!

جغد و طولی

یارو میره طوطی بخره، فروشنده که می‌بینه خریدارش ناشیه، بهش یک جغد میندازه.بعد از مدتی فروشنده یارو رو می‌بینه ازش می‌پرسه: طوطیت چطوره؟
میگه: والا حرف که نمیزنه. اما خوب! دقتش زیاده.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

بچه، قد و نیم قد

از غضنفر مي‌پرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ غضنفر انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچه‌ی همسايمونه، ولی هميشه خونه‌ی ماست!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

بزن بزن

یارو برای دوستاش تعریف میکنه که سال 38 با دو نفر دعوا کردم. آخه اون زمان دو نفر خیلی زیاد بود!

شب اول قبر

از غضنفر می‌پرسن: شب اول قبرت چیكار می‌كنی؟
میگه: سكته!

سینه‌زن

طرف میرسه به یه هیئت، از یه نفر جلو در می‌پرسه: آقا اینا این تو چکار می‌کنن؟
میگه: اینا 10روز سینه میزنن.
طرف میگه: ای بابا! کنترات بده 3 روزه میزنیم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

تعمیرگاه

یارو پیاده میره تعمیرگاه، بهش میگن: پس ماشینت کو؟
میگه: راه نزدیک بود، دیگه پیاده اومدم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سرنشین

غضنفر هواپیما سوار میشه، ولی روی صندلی خودش نمی‌شینه. مهماندار میاد و میگه: قربان بلیط شما فرست‌کلاس هست. شما بفرمایید جلوتر بهتره.
غضنفر میگه: نه همینجا بهتره جام.
مهماندار میگه: آقای محترم اینجا صندلی‌هاش به خوبیه جلو نیست. تو قسمت فرست‌کلاس جاتون راحت‌تره. غضنفر دیگه عصبانی میشه و میگه: برو دیگه بابا. نشنیدی هواپیما سقوط میکنه سرنشینان همه می‌میرن؟ ته نشینان که نمیمیرن. حالا هی شما بگو سر هواپیما بهتره.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

میله‌ی اتوبوس

غضنفر میره مهمونی، بهش پولکی میدن. وقتی داشت میرفت گفت: چیپس‌هاتون شیرین بودا،‌ نگین طرف هالو بود، نفهمید!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

تعطیل

بچه از باباش می پرسه: بابا! چرا تو دوستام به من میگن «تعطیل»
باباش میگه: برو قابلمه و قاشق بیار تا بگم.
پسره که آورد، باباش با قاشق می‌زنه به قابلمه. پسره میگه: کی بود در زد؟
باباش میگه: دیدی؟ برای همینه که بهت میگن تعطیل! حالا پاشو برو ببینیم کیه!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سیگار دوبل

یارو 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت می‌کشید. ازش می‌پرسن: چرا 2تا سیگار میکشی؟ میگه: یکی واسه خودم، یکی هم به یاد دوستم که زندونه. بعد از یه مدتی می‌بینن داره یه دونه می‌کشه. بهش میگن: حتما دوستت از زندان آزاد شده؟ میگه: نه خودم ترک کردم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کوسه

به غضنفر میگن: چرا ریش و سیبیل نداری؟ میگه: به مادرم رفتم!

ازدواج با انیشتین

«مریلین مونرو» نامه‌ای به «البرت اینشتین» نوشت که: فکرش را بکن! اگر من و تو ازدواج کنیم بچه‌هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می‌شوند!
اینشتین پاسخ داد: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می‌شود! ولی این یک روی سکه است.فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی برپا می‌شود!

لينک ثابت | خارجی | محمدعلی

مهریه

یارو به زنش ميگه: مهرتو بذار اجرا، تا با پولش خونه بخريم!

دلداری

یه نفر باباش مرده بوده، هی بی‌تابی میکرد. مردم به دوستش میگن: مگه تو دوستش نیستی؟ برو دلداریش بده.
میره پیشش میگه: ناپلون رو که می‌شناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد آخر مرد. انیشتن رو هم که می‌شناسی؟ اینهمه کشف و اختراع کرد آخرش مرد. بابای تو که هیچ پخی نبود، تو اینقدر براش بی‌تابی می‌کنی.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ادعای فلسفه

توی یه جمع دوستانه به یه نفر که خیلی ادعای فهم و فکر و فلسفه‌اش میشده میگن: حالا یه جمله‌ی فلسفی بگو ببینیم.
میگه: آدمای احمق کسایی هستن که به همه چیز 100% اطمینان میکنن.
بش میگن: مطمئنی؟
میگه: 100%

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

پارک کردن

به یارو میگن برو این اتوبوس رو پارک کن. میره صندلی‌هاشو در میاره جاشون درخت میکاره!

آمپول

مسافری به شهری وارد شد. از کسی پرسید: ببخشید ما اینجاغریبیم... کجا آمپول می‌زنن؟
یارو باسنش رو نشون داد و گفت: اینجا.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سربازی

به غضنفر میگن: چرا دوباره داری میری سربازی؟
میگه: والا فقط به خاطر مرخصی‌هاش.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

ماهیگیری

پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌‌گیری قدغنه.
غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!
پلیس: نزدیم كه نزدیم، زود باش از بالای اون آكواریوم بیا پایین!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

شصت - شصت

یارو میره خواستگاری، ازش می‌پرسن:نتیجه چی شد؟
میگه:شصت- شصت
میگن:یعنی چه؟
میگه:هرچی ما گفتیم اونا شصتشون رو نشون دادند، هر چی اونا گفتند ما شصتمون رو نشون دادیم.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

چگونه مردن

از یه نفر می‌پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟
میگه: مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

مریم مریم

چند نفر برای بازدید وارد تیمارستان میشن، می‌بینن یه نفر هی میگه «مریم مریم» می‌پرسن: جرا هی مریم مریم می‌کنه؟
جواب میدن: عاشق مریم بوده، ولی بهش ندادن.
جلوتر میرن می‌بینن یه نفر دیگه هم هی میگه «مریم مریم». می‌پرسن: این یکی واسه چی مریم مریم می‌کنه؟
میگن: مریم را دادنش به این!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

پیرزن و آینه

پيرزنه خودشو تو آينه نگاه می‌کنه، ميگه: آينه هم آينه‌های قديم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

اون پایین!

پدر پسرش را می‌بره کوهنوردی، بعداز اینکه می‌رسند به اون بالای کوه، باباهه به پسرش میگه: بیا ببین اون پایین چقدر قشنگه.
پسره میگه: بابا من که از اول گفتم همون پایین بمونیم و بالا نیاییم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کنترل عصبانیت

مرد: تو چطوریه که ما هر وقت دعوامون میشه عصبانی نمیشی؟
زن: من خودمو کنترل می‌کنم
مرد: چه جوری؟
زن: میرم کاسه توالت را می‌شورم.
مرد: چه ربطی به دعوای ما داره؟
زن: آخه اونو با مسواک تو می‌شورم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

رنگ

یارو در خونش رو رنگ میزنه، بجه‌هاش گم میشن!

بیمه

یارو میره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش میگه: خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی. یارو میگه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

گم‌شده

غضنفر با نامزدش میرن بیرون، گم میشن. دختره میگه: حالا چی کار کنیم؟ غضنفر میگه: تو برو خونه‌تون؛ من هم یه کاری می‌کنم بالاخره.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

لجبازی با گوسفند

یارو با گوسفنداش لج می‌کنه، می‌برشون زمین چمن مصنوعی

گلباران

شهری را به مناسبتی گلباران می‌کنن، 74 نفر می‌میرن. تحقیق می‌کنن می بینن گلها را با گلدان پرتاب کردن!

بلیط سینما

پسره به دختره ميگه: چقدر امشب خوش بگذره، کلی با هم صفا کنیم. سه تا بليط سينما گرفتم!
دختره ميگه: چرا سه تا؟ من و تو که 2 نفر بيشتر نيستيم؟
پسره ميگه: واسه بابا و مامان و داداشت دیگه!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

موجود عجیب!

به غضنفر میگن: یه موجود نام ببر!
میگه: یخ!
میگن: یخ که موجود نیست!
میگه: برو بابا. همه جا نوشتن یخ موجود است. تو می‌خوای به من بگی؟!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

مشکل زبان

طرف از ژاپن برمیگرده. بهش میگن: اونجا مشكل زبان نداشتی؟
میگه: من نه، ولی ژاپنی‌ها چرا!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

اقاقیا

به یه نفر میگن: از چه گلی خوشت میاد؟
میگه: اقاقیا
میگن: همینی که گفتی رو بنویس.
میگه: غلط کردم رز .

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

قصابی

غضنفر میره خواستگاری. ازش می‌پرسن چه کاره‌ای؟
روش نمیشه بگه قصاب، میگه: لوازم یدکی گوسفند دارم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

مین

یارو میره جبهه؛ میاد مین خنثی کنه، گوششو میگیره، پاشو میذاره رو مین.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

کیک و نوشابه

یارو میره بقالی میگه: آقا یه نوشابه با کیک به من بدین.
بقال میگه: کیک نداریم.
یارو میگه: خوب پس یه ساندیس با کیک به من بدین.
بقال میگه: گفتم کیک نداریم.
یارو میگه: عجب! اشکال نداره. یه ماءالشعیر با کیک به من بدین!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

چیز ترش شیرین

توی خوابگاه دانشجویی، بچه‌های شهرهای دیگه میان رفیق اصفهانی‌شون رو بذارن سر کار، ازش می‌پرسن: شیرین ترین چیز ترشی که تو زندگیت خوردی چی بوده؟
میگه: لیمو ترش مفت!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

نوشابه

یه نفر میره مغازه سوپر مارکت، میگه: یک نوشابه به من بدین.
فروشنده میگه: فانتا میخوای یا کوکا؟
جواب میده: یاکوکا بده!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

غضنفرم!

غضنفر می‌خواست رانندگی یاد بگیره. جلسه‌ی اول از معلمش پرسید: این چراغ رنگیه چیه؟!
معلم میاد سرکار بذارش؛ میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی یه سری از آدما می‌تونن برن، وقتی زرده یه گروه دیگه. اما قرمز اختصاصیه واسه کسایی که اسمشون غضنفره.
خلاصه این جریان گذشت و غضنفر هم امتحان داد و قبول شد. روز اول نشست پشت ماشین و رسید به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد رد کرد و رفت.
افسره داد زد: راننده پیکان، بزن کنار!
غضنفر سرشو از پنجره برد بیرون، داد زد: غضنفرم، غضنفرم!
افسره یه نگاه انداخت و گفت: باشه بابا... برو... برو.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

جک درباره‌ی رژیم

جک محمدرضا باهنر در حاشیه یک نشست سیاسی: اگر می خواهید لاغر بشوید، نیاز نیست «شما» رژیم بگیرید؛ کافی است مدتی «رژیم» شما را بگیرد!

عروس می‌خواد درس بخونه

یه نفر میره خواستگاری؛ پدر عروس میگه: دخترم می‌خواد درس بخونه.
طرف میگه: باشه! ایرادی نداره. میرم یک ساعت دیگه میام.

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

اره برقی

به یارو میگن: برو با اره برقی 1000تا درخت ببر. میره 996 تا می‌بره. خسته میشه میشینه. میگن: چرا نشستی؟ روشنش کن 4تا دیگه هم ببر.
میگه: اِاِاِ مگه روشنم میشه؟!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

سبب خیر

غضنفر اونقدر به دختر همسایه سابقشون نامه میده که آخر دختره با پستچیه ازدواج می‌کنه!

شترق

یارو با یه ماشین درب و داغون و قراضه رانندگی می‌کرده که سرچهار راه میزنه به یه بنز مدل بالا. یارو خیلی می‌ترسه و شترق میزنه به پیشونیش. راننده بنز تا ماشین یارو رو می‌بینه و حال و روز راننده رو، با اشاره میگه: برو برو!
حرکت می‌کنن و میرن. راننده ماشین قراضه خیلی حال کرده بود و خوشحال بود که سر چهار راه بعدی دوباره شترق می‌کوبه به همون بنز مدل بالا. سریع سرشو از پنجره می‌بره بیرون و داد میِنه: منم، منم!

لينک ثابت | جوک | محمدعلی

لحظه‌های حساس

اصفهانیه داشت میمرد، صدا زد: حسن کو؟ بچش گفت: من اینجام. بابا گفت: حسین کو: بچش گفت: من اینجام؛ بالاسرت. اصفهانیه گفت: پس کولر اون اتاق واسه کی روشنه؟

لينک ثابت | جوک جدید | محمدعلی

مصیبت ریشی

یارعلی رو ميفرستن سربازی، بعد شيش هفت ماه برميگرده. در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ريش درو وا ميكنه! یارعلی هول ميكنه، ميگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچی نميگه، فقط يك نگاهِ معنی داری بهش ميندازه و ميره تو. یارعلی حسابی هول ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجان، تورا خدا بگو چی شده؟! كی مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به یارعلی ميكنه و از اتاق ميره بيرون. اون بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! یارعلی دو دستی ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايی سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: ای كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!

لينک ثابت | جوک | محمود

تغییر نام

طرف شاكی ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلی ضايست، بايد حتما عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ یارو ميگه: اصغرِ ان‌چهره!! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمی ميخوايد بگذاريد؟ طرف ميگه: اكبرِ ان‌چهره!

لينک ثابت | جوک | محمود

ایدز

غضنفر پرتقال خونی ميخوره، ايدز ميگيره!