احوالپرسی
احوال پرسی غضنفر: بابا خیلی نامردی! حالا ما تلفن نداشتیم، شما هم نمیتونستین یه زنگ به ما بزنین؟!
آزمون استخدامی
غضنفر میخواسته آتشنشان بشه، توی آزمون استخدامی ازش میپرسن: اگه جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟
غضنفر میگه:چارهای نیست، تیمّم میکنیم!
قهوهخانه
یارو ميره قهوهخونه ميگه: چای استکانی چنده؟
قهوهچی ميگه: 100 تومن.
یارو ميگه: قندش چنده؟
قهوهچی ميگه: اون مجانيه.
یارو ميگه: قربون دستت، پس 2 كيلو قند به من بده!
برآورد سن
توی یک مهمانی، خانمی به غضنفر، میگه:به نظر شما من چند سالمه؟
غضنفر میگه:گفتنش یه خورده مشکله، اما یه کم که دقیق میشم میبینم اصلا بهتون نمیاد!
سفر با کشتی
اصفهانیه به باباش میگه: بابا چرا ما مثل بقیه با کشتی سفر نمیکنیم؟
باباش میگه: حرف اضافه نباشه. شناتو بکن!
کرم دار
روش دفع انگل: 3 روز فقط چایی و بیسکویت بخور. روز چهارم فقط چایی بخور، کرم که اومد بیرون بپرسه: پس بیسکویت کو؟ بگیریش!
برو بالا
شخصی میره آزمایشگاه، پرستار لیوان رو میده دستش، میگه: برو پایین، تو این ادرار کن.
یارو میره ادرار میکنه و برمیگرده، پرستار میگه: خوب حالا برو بالا.
یارو هم میگه: به سلامتی شما و دکتر...
لیوان رو سر میکشه.
سوال روانشناسی
با جواب دادن به این سؤال میتوانید بفهمید افسرده هستید یا خیر.
سؤال: افسرده هستید یا خیر؟
غواصی
از یارو میپرسند: میدونی چرا غواصها به پشت میپرن تو آب؟
میگه: معلومه! چون اگه به جلو بپرن میافتن تو قایق!
داوری
غضنفر داور فوتبال میشه، بهش میگن: بزرگترین آرزوت توی داوری چییه؟
میگه: اینکه یه روز توی جام جهانی واسه تیم ملی کشورم سوت بزنم!
آسفالت
خبرنگار از یارو میپرسه: نظر شما درباره اینكه این كوچه آسفالت نیست چیه؟
یارو میگه: به نام خدا و با عرض سلام خدمت شما و دستاندركاران صدا و سیما، و با عرض خسته نباشید به همهی مسئولان محترم و خدمتگزار، و با عرض احترام و ادب به عزیزان شهرداری، بخشداری، فرمانداری و سایر نهادهای مربوطه، و با درود به همهی زحمتکشانی که برای ما فعالیت میکنند، من بچه این محل نیستم.
دم خروس
شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسهاش گذاشت. ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیدهام.
ملا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود. به دزد گفت: درست است که تو راست میگویی؛ ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است، چیز دیگری میگوید!
بنیاسرائیل
غضنفر میره مسابقه قرآن، نوبت اون که میشه، براش سوره بنیاسرائیل میافته
اونم از مسابقه انصراف میده!
در پخچال
یارو زنش رو به زور هل میداد تو یخچال. ازش پرسیدن: چرا زنت رو میکنی تو یخچال؟ میگه: بد دوره و زمونهای شده. میترسم فاسد بشه.
ترفند
یه نفر تو مسابقهی دو «دوپینگ» میکنه، از قضا آخر میشه! رفقاش میپرسن: پس چرا آخر شدی؟ میگه: آخه نمیخواستم بهم مشکوک بشن!
مانور
یارو توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین؛ چترش باز نمیشه. میگه: حالا خدا رو شکر مانوره!
شکنجه
می خواستن یه نفر رو شکنجه روحی بدن... نه بابا فکر بد نکنید! میندازنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یه گوشه بشین!
خمپاره
غضنفر سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور كه داشته میبردش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون، دست عراقیه كنده میشه. عراقیه میگه: بذار من این دستمو بندازم تو كشور خودم. غضنفر دلش میسوزه، میگه باشه. یه كم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره بغلشون، اون یكی دست عراقیه هم كنده میشه. باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم. غضنفر هم میگه باشه. بعد یه تركش دیگه میخوره پای عراقیه هم كنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. غضنفر میبینه دیگه چیزی از این بابا نمونده که با خودش ببره، تفنگ رو میذاره رو شقیقه یارو میگه: هوی! فكر نكن من نمیفهمم. كمكم داری فرار میكنیها!
تشویق گرم
بچه اصفهانیه نمره بیست میگیره. باباهه میزنه تو گوشش و میگه : آخه بچهی نفهم، توکه با 10 هم قبول میشدی؛ لازم بود این همه خودکار مصرف کنی؟!
نهنگ آدم نخوار!
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيمالجثهاى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.
چتربازی
غضنفر رفته بوده چتربازی. موقع پرش از هواپیما، فرمانده بهش میگه: وقتی پریدی بیرون دکمه سبز میزنی چترت باز میشه. یک درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز رو میزنی که حتما چترت باز میشه. بعد وقتی رسیدی پایین یک جیپ هم پایین منتظرته که میبردت پادگان. حالا بپر. غضنفر میپره، دگمه سبز رو میزنه، چتر باز نمیشه. دگمه قرمز رو میزنه چتر باز نمیشه. میگه اگه شانس ماست، تا برسم پایین جیپ هم رفته!
غیرتی
زن پا شد بره دستشویی. شوهرش پرسید: کجا میری؟
زنش گفت: میرم دستشویی.
یارو غیرتی شد، دست زن رو گرفت گفت: نمیخواد، خودم میرم!
شرط بندی
۲ تا اصفهانی شرط بندی میکنن برن زیر آب، هر کدوم زودتر اومد بالا ناهار بده. هنوز که هنوزه جسدشونم پیدا نشده!
توی جوب
یارو میفته تو جوب؛ واسه اینکه ضایع نشه صدای قوطی در میاره
شب عروسی
یارو شب عروسیش نمیدونست به زنش چی بگه، یهو گفت: پدر و مادرت میدونن اینجایی؟!
فاصله
بچه میره از باباش میپرسه: بابا؟ ماه نزدیکتره یا اصفهان؟ باباهه شترق میزنه پس گردن بچه و میگه: خنگ خدا، بگو ببینم مگه از اینجا اصفهان رو میبینی؟
زیر پتو
یه آدم ابله توی چلهی تابستون دو سه تا پتو انداخت رو خودش. میگن: مگه خری؟ یارو میگه: از زیر پتو هم معلوم میشه؟!
خدا رحم کرد
یارو توی مانور شركت میكنه. از هواپیما میپره پایین، ولی چترش باز نمیشه. میگه حالا خدا رحم كرد مانوره!
عمروعاص
یارو عصبانی زنگ میزنه به صدا و سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این چه تصاویری بود كه تو سریال امام علی نشون دادید؟! یارو بهش میگه: قربان ما كه فقط پاهای عمروعاص رو نشون دادیم. یارو میگه: چی چی پاهاشو نشون دادین؟ تلوزیون من پرش داشت، همه جاشو دیدیم!
قایق
غضنفر گیر آدمخوارها میفته؛ رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میكنیم باهاش قایق درست میكنیم. غضنفر هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شكمش، میگه: به خدا بیایین جلو، قایقتون رو سوراخ میكنم!
...به امام حسین
غضنفر رادیو پیام گوش میداد، گزارشگر میگفت: راه بهارستان به امام حسین بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسین بستهاست...
غضنفر میگه: باشه بابا بستهاست که بستهاست! دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟!
مستجاب الدعوه
یارو تو كلیسا نشسته بود که یه دختر خیلی زیبا رفت تو. دوید، رفت پشتِ یه مجسمه قایم شد. دختره رفت نشست جلوی محراب و گفت: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام. اونم یه شوهر خوبه! یا حضرت مسیح! خودت كمكم كن!
یارو از پشت مجسمه بیرون رفت و گفت: هل نده دیگه عیسی! خودم میرم!
ترور سوسولی!
روی یکی از اعضاء القاعده کار میکردن ببینن میشه اصلاحش کرد؟ بهش میگن: زشته این کارها. آخه چرا بمب؟ چرا آتش؟ چرا خونریزی؟ بیا قول بده دیگه از بمب و این جور چیزا استفاده نکنی. القاعدهایه هم قول داد و رفت. یه روز دید یه زیر دریایی آمریکایی از یه جایی رد میشه. چون قول داده بود بمب و انفجار رو بذاره کنار، رفت در زد و فرار کرد!
کچلیت!
یه کچله میره سلمونی! همه یهو میزنن زیره خنده. اونم با عصبانیت میگه: مرض. اومدم آب بخورم!
قانون
اولی: فرق بین مرد قانون و قانون شکن چیه؟
دومی: قانون شکن همیشه دستگیر میشه.
خانه مجردی
فرستنده: مهدی
طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی در راستای افزایش امنیت اجتماعی دردولت دهم:
- دیلینگ دیلینگ
-کیه؟
- منم منم مادرتــون
- دروغ نگو مادر ما شهرستانه
- مجردن ... بگیرینشون!
خیارشور
غضنفر دو تا خیار دستش بوده، میره توی یه بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. غضنفر میگه: قربون دستت! بی زحمت این دوتا رو هم بشور!
سقوط آزاد
طرف از طبقه صدم یه ساختمون میپره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت!
پوست موز
یارو صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، بازم باید بخورم زمین!
شکار
غضنفر و قلی رفته بودن شکار، قلی از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیر. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که تیکه و پارهشون کنه. قلی جنگی میره بالای درخت، میبینه غضنفر همینجور اون پایین وایساده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد تیکه تیکهات میکنه. غضنفر یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو بینیم بابا! من نزدم که!
در آوردن
یارو میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!
سیرک
غضنفر قاچاقی ميره سيرك تماشا كنه، از بخت بد همون اولِ كار خِرِشو ميگيرن كه بليطت كو؟! غضنفر بدبخت هم كه صد البته بليط نداشته؛ بعد يك مدت ننه من غريبم بازي، بهش ميگن يا بايد پول بلطيت رو بدي، يا بايد به جاش يك مدت اينجا كار كني. غضنفر ميگه: سگ خور بابا، كار ميكنم. خلاصه ميبرنش پيش مسئول تربيت حيوانات، مدير سيرك بهش ميگه: خوب نگاه كن اين چيكار ميكنه كه ياد بگيري. غضنفر نگاه ميكنه، ميبينه جناب مربی يك تمساح هيولارو از قفس درآورد، کلهشو چپوند تو دهن تمساحه، بعدم صحيح و سالم درش آورد! مدير سيرك ميگه: ياد گرفتي؟ غضنفر ميگه: آره بابا كاری نداره! مديره كف ميكنه، ميگه: خوب حالا برو جلو نوبت توئه. غضنفر ميگه: فقط اينجا يك مشكل كوچيك هست.. مدير سيرك ميگه: چه مشكلي؟ غضنفر ميگه: من فكر نكنم دهنم اينقدر وا بشه!
راه نزدیک
یه نفر از خرم آباد یه ساعته با هواپيما مياد تهران. تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدانستم اينقدر نزديكه با ماشين ميامدم!
زذ
از یارو ميپرسن: از زنت ميترسي؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟! ...عين سگ!
دوبلور
غضنفر ميره صدا و سيما تِست دوبلوری بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. غضنفر ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور!
جناب مسوول شاكی ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! غضنفر ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكهی ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! غضنفر ميگه: آقا تورو جون بچههات يك فرصت ديگه به من بده. خلاصه اونقدرالتماس ميكنه تا طرف راضی ميشه. باز غضنفر ميره پشت دستگاه، ميگه:
خانوادهی دكتر ارنست...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور!
استقبال از رمضان
به دلیل استقبال بینظیر شما روزهداران عزیز، ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید!
حکومت نظامی
در زمان شاه ملعون حکومت نظامی بود، سروانه به سربازش گفت: تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو تو خیابون دیدی در جا بزنش.
حرفش که تموم شد، تا اومد بره سوار ماشینش بشه، صدای گلوله اومد. برگشت دید سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد زد: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره!
سربازه گفت: قربان این یه آدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!
بابای کی مهمتره؟
سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، جک گفت: بابای من مهمترین آدم مملکته. دوتای دیگه پرسیدن: مگه بابات چیکارس؟ گفت: بابای من رئیسجمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه، باید اول بابای من امضا کنه.
آنتونی گفت: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! جک پرسید: مگه بابات چیکارس؟ آنتونی گفت: بابای من نماینده مجلسه. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. جیم هم گفت: باباهای شما جلوی بابای من باید لنگ بندازن! جک و آنتونی پرسیدن: مگه بابات چیکارس؟ جیم گفت: بابای من پاسبونه، جلوی خیابون وامیسه، 5 دلار میگیره، به ریش بابای هر دوتون میخنده!
قبرستون
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میکنه، فرداش رادیو میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!
خیار
یارو میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، فقط زود نگو كه ضایع شه.
مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: تو جیب جا میشه؟
میگن: نه. یارو میگه: یا خدا! عجب خیار گندهای!
سوسککش
غضنفر داروخونه داشته، یه روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسککش جدید رسید! بعد از یه مدت یه بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسککش جدید چیه؟ این خونه ما رو سوسک برداشته.
غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن!
یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون! غضنفر میره تو فکر و بعد میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه!
فلسطین
یارو زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!
نفر اول
یارو رفته بوده تماشای مسابقه دو میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟!
میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن.
یارو یه کم فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!
خودکار
یارو با خودش خودکار میبرده حموم.ازش میپرسن:چرا با خودت خودکار میبری؟
میگه:هرجای بدنم رو که می شورم با خودکار علامت میزنم!
راهنمای چتربازی
بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازي، قبل ازينكه بپره استادش بهش ميگه: وقتی پريدي، بايد تا بيست بشمری بعد اين طناب رو بكشی تا چترت باز شه.پسره ميپرسه: ببخشيد استاد، اگه چتر باز نشد چي؟ استادش ميگه: سوال خوبيه! در اون صورت، اين يكی طناب رو بكش، كه چتر زاپاس باز شه. باز پسره ميپرسه: شرمنده استاد، اگه دومی هم باز نشد چي؟ استاده ميگه: خوب درون حالت، يك نخ قرمز اينجا هست كه وقتی بكشيش چتر اضطراری باز ميشه. پسره دوباره ميپرسه: ببخشيد وقتتون رو ميگيرم استاد، اما اگه اينم باز نشد چي؟ استاده ميگه: درون صورت صفحهی 381 دفترچه راهنما رو بازكن، اونجا توضيح داده. خلاصه پسره خيالش راحت ميشه و ميپره، تا بيست ميشمره، نخ اول رو ميكشه، اتفاقی نميافته. نخ دوم رو ميكشه، بازم چتری باز نميشه. پسره هول ميشه، نخ قرمز رو ميكشه، ولی بازم خبری از چتر نبوده. يهو ياد حرفای استادش ميافته، خيالش راحت ميشه، دفترچه راهنما رو بازميكنهی، صفحهی 381 رو مياره، ميبينه نوشته: مشتری گرامي، تا چند لحظه دیگر نفله خواهید شد!
کمبود جا
آبادانيه نشسته بوده وسط صحرا، داشته فكر ميكرده. بعد يك مدت يك آباداني ديگه مياد، بهش ميگه: ولك برو يكم اونورتر، جا باز شه ماهم بشينم!
مکان نامعلوم
خروشچف جانشین استالین شده بود و حسابی از دوران سیاه او انتقاد کرد و گفت که او بزرگترین آدمکش تاریخ است.
او گفت: استالین هر روز آدمهای زیادی را کشت، اختناق زیاد بود، زبانها را خاموش کرد، آشنایان را با هم غریبه کرد، پسر از پدرش جاسوسی می کرد. خبرچینی رواج پیدا کرد. اکنون شما ای مردم به هوش باشید.
کسی از میان جمعیت جوری که دیده نشود با ترس فریاد زد: زمان این وقایع تو کجا بودی؟
خروشچف هر چه نگاه کرد، نفهمید چه کسی این سوال را پرسیده. پرسید: کی بود؟
کسی جواب نداد.
خروشچف گفت: من همانجایی بودم که الان تو هستی!
عصبانیت
مادر: بازم با امید دعوا کرد ی؟ مگه نگفتم هر وقت عصبانی شدی، تا ۵۰ بشمار تا عصبانیتت تموم بشه، دعوا نکنی؟
پسر: بله مادر جان! گفته بودی، اما مادر امید به اون گفته بود که فقط تا ۳۰ بشمارد!
عینکی
اولی: به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی میشه؟
دومی: حتما، چون تا حالا هیچ خرگوشی را ندیدم که عینک زده باشه.
حرف اضافه
معلم: وقتی می گوییم: دانش آموزان کلاس تکلیفهای خود را با میل انجام می دهند؛ «میل» در این جمله چه نوع کلمهای است؟
دانش آموز: اجازه! حرف اضافه.
دلیل محکم
اولی: ببخشید شما روی صندلی من نشستینها.
دومی: جدی؟ می تونی ثابت کنی؟
اولی:آره! بستنی قیفی ام رو روی اون جا گذاشته بودم.
وای
مشتری: این کت چند است؟
فروشنده: ۱۰ هزار تومان.
مشتری: وای! اون یکی چی؟
فروشنده: دو تا وای!
جملههای عددی
به یه معتاد گفتن: با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز.
گفت: چلا پنجه میکشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمیزنی؟ چلا هشتی ناراحت؟
سکوت
در مجلس معاویه، یکی از بزرگان خاموش بود و هیچ نمی گفت.
معاویه گفت: چرا سخن نمی گویی؟
گفت: چه بگویم؟ اگر راست بگویم، از تو بترسم و اگر دروغ گویم، از خدا بترسم. پس در این مقام، سکوت بهتر است.
خرس و شکارچی
دو تا شکارچی با هم صحبت میکردن. اولی پرسید: اگه یه خرس به تو حمله کنه، چیکار می کنی؟
دومی: با تفنگ شکارش می کنم
اولی: اگر تفنگ نداشته باشی، چی؟
دومی: میرم بالای درخت.
اولی: اگه اونجا درخت نباشه، چی؟
دومی: خب، پشت یه صخره پنهان میشم.
اولی: اگه صخره نبود، چی؟
دومی: توی یه گودال دراز میکشم.
اولی: اگه گودال هم نبود؟
شکارچی دوم عصبانی شد و گفت: ببینم تو طرفدار منی یا خرسه؟!
بچهی خوب
احمد: مامان! اجازه میدی برم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بده اکبر بیاد با من بازی کند.
فکر بکر
یارو میخ میره تو پاش، نمیتونه در بیاره، كجش میكنه.
خبرخیلی خیلی بد!
به آبادانیه خبر میدن: بابات مرده.
میگه: آخ جون! از فردا تریپ مشكی!
رفتن
به یارو میگن: كجا داری میری؟ میگه: جایی نمیرم، دارم برمیگردم!
مردن
غضنفر میمیره، باباش رضایت نمیده!
برقگرفتگی
غضنفر برق خونهشون رفته بود، یه قابلمه برمیداره میره در خونه غضنفر شماره 2 و میگه: میشه یک کم برق به ما قرض بدید؟
دومی میگه: دیونه لااقل یه ظرف پلاستیکی میآوردی که برق نگیرت.
من آدمم!
شيخى از شخص زشترويى پرسيد اسمت چيست، شخص گفت آدم. شيخ گفت خدا پدرش را بيامرزد که اين اسم را روى تو گذاشت، وگرنه با اين قيافه از کجا مىفهميديم که تو آدمى؟!
برف پاککن
سرهنگه داشته امتحان رانندگی میگرفته.
از یارو میپرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ میدی؟
طرف میگه : هیچ کدوم.برف پاکن رو میزنم.
سرهنگه کف میکنه میپرسه : واسه چی برف پاککن؟
یارو می گه : یعنی یا برو اینور یا برو اونور!
لاغری
دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن.
اولی میگه: من اونقدر لاغر بودم که وقتی میرفتم حموم، مامانم با یه چیزی روی چاه رو میپوشوند تا من توی چاه نیفتم.
دومی میگه: این که چیزی نیست. من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن: اوا زری خانوم حامله ای؟!
نی نای نا نای نی نای نای
پیرزنه تو اتوبوس هی میگفته: نی نای نا نای نی نای نای
همه کلی دست میزدن براش.
بعد یهو دست کرد تو کیفش، دندوناشو در آورد وگفت: نیاوران نیگه دار !
تور
به یارو میگن «تور» را تعریف کن؟
میگه: تور مجموعه سوراخهایی است که با طناب به هم وصل شدهاند!
پازل
غضنفر با ذوق به دوستش میگه: بالاخره این پازل رو بعد از دو سال تلاش درست کردم!
دوستش میگه دو سال یه کم زیاد نیست؟
غضنفر میگه: نه بابا! رو جعبهاش نوشته: 7 تا 10 سال!
بمیرم!
شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟
زن: نه من با خواهرم زندگی می کنم.
زن: بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟
شوهر : نه من هم با خواهرت زندگی میکنم.
کار خرابی
یارو برای چند روز میره هتل. یه روز میبینن توی دستشوئی داره یه خارجی رو به قصد کشت میزنه. میان میگیرنش، ازش میپرسن: قضیه چیه؟ چرا این بدبخت رو میزنی؟
یارو میگه: اینجا یک چشمه بود(دستشوئی فرنگی ) که من هر روز ازش آب میخوردم. این کثافت امروز اومده توش کار خرابی کرده!
ط دستهدار
به یه نفر میگن: با وطن جمله بساز. میگه من رفتم حمام و تنم را شستم.
میگن: نه! با «ط» دستهدار.
میگه: اتفاقا با طی دستهدار شستم!
آزمایش مهم
یارو آزمایش ادرارش گم میشه به مسئول آزمایشگاه میگه: بله! بخور بخوره دیگه!
شغل آینده
معلم از دانش آموزان پرسید که میخواهید در آینده چکاره شوید؟
ادنان: من میخواهم خلبان بشم.
واکیل: من میخوام دکتر بشم.
بینا: من میخوام مادری خوب بشم.
شریک: من میخوام به بینا کمک کنم.
ساندویچ با سس اضافه
غضنفر میره کتابخونه، داد میزنه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
بهش میگن: آقا! اینجا کتابخونه است.
غضنفر میگه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه میگه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
ثبت احوال
یارو زنگ میزنه ثبت احوال، میگه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟
میگن: بله. بفرمایید.
یارو میگه: من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت کنم!
پروانه
معلم: کی میدونه چرا هواپیما پروانه داره؟
دانشآموز: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
دانشآموز آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبان خیس عرق شد!
سن و سال
توی یک مهمانی، یک خانمی رو میکنه به غضنفر، میگه: به نظر شما من چند سالمه؟ غضنفر میگه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق میشم می بینم اصلا بهتون نمیاد!
کلهپا
دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیسم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیسم، خون تو پاهم جمع نمیشه، میدونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کلهات تو خالی نیستند!
سحر
غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش میخوابه؛ دوستش بهش میگه: سحر صدات کنم؟ اونم جواب میده: نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!
حرفهای یک درخت
پسره با نامزدش میره پارک. رو به نامزدش میگه: عزیزم اگه این درخت کاج زبون داشت الان به ما چی میگفت؟
دختره گفت: اگه زبون داشت میگفت: احمق! من چنارم نه کاج!
206 داشتی؟
یارو میره با پژو 206 مسافرکشی، 4 نفر رو سوار میکنه، بعد میره تو فاز سرعت و حسابی تند میرونه.
اولی میگه: آقا خیلی داری تند میری.
راننده میگه: تا حالا 206 داشتی؟ طرف میگه: نه. راننده میگه: پس خفه.
همینطور سرعت رو میبره بالا و نفر دوم و سوم هم اعتراض میکنن. از اونا هم میپرسه تا حالا 206 داشتین؟ اونا هم مثل اولی میگن: نه. راننده به اون دو نفر هم میگه: پس خفه!
تا اینکه نفر چهارم میگه: آقا خیلی تند میری.
راننده از اون هم میپرسه: تا حالا 206 داشتی؟
جواب میده: آره، داشتم!
راننده میگه: پس تو رو به خدا بگو ترمزش کدومه؟!
شماره
طرف داخل اتوبوس عاشق دختری شد. وقتی پیاده میشه شماره اتوبوس را برمیداره
البرداعی و آژانس
یارو به البرادعی رئیس آژانس انرژی هستهای میگه: تو واقعا دکتری؟!
اونم با افتخار میگه: بله من دکتر هستم.
یارو میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار میکنی؟
نامردا
به غضنفر میگن: میدونی امام رضا رو چه جوری شهید کردن؟
مگه: آره نامردا! تو حرمش بمب گذاشتن!!
خیرات
یارو خرما خیرات میكرد، یكی رسید یه مشت برداشت. غضنفر مچش رو گرفت و گفت: بریز سر جاش! یه نفر مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!
تحقیقات عاقلانه
بر اساس جدیدترین تحقیقات تنها ٪20 از مردها عقل دارند! مابقی همگی زن دارند!
آنتن و تخم مرغ
اصفهانیه به همسرش میگه: تا صبحونه تخم مرغ درست کنی، من میرم رو پشت بوم آنتن و درست کنم.
خلاصه داشت با آنتن ور میرفت که پاش سر میخوره و میافته پایین. توی راه وقتی داشته میافتاده به پنجرهی آشپزخونه که میرسه داد می زنه: یکی بپز یکی بپز
دزد مدرن!
یارو میره دزدی، تفنگ رو میذاره پشت گردن یارو، میگه: تکون بخوری با لگد میزنم تو سرت!
5 دقیقه به افطار
طرف روزه میگیره، ۵ دقیقه به اذان روزشو میشکنه. میگن: چرا اینکارو کردی؟
میگه: خواستم به خدا ثابت کنم که میتونم، اما نمیگیرم!
غضنفر در دانشگاه
غضنفر میره دانشگاه، به ۲ دلیل میفهمن خیلی شوته!
۱- سامسونتش رو میذاشت تو زنبیل
۲- وقتی استاد تخته رو پاک میکرد، اونم دفترش رو پاک میکرد.
پوچ!
دوتا كم شانس با هم ازدواج میكنند، بچشهشون پوچ میشه!
گواهینامه
غضنفر میره امتحان رانندگی بده، چند بار رد میشه. تو راه پلیس جلوشو میگیره، میگه: گواهینامه!
غضنفر میگه: دادین كه میخواین؟!
میخوام دکتر بشم
به طرف میگن چرا درس میخونی؟
میگه: میخوام دكتر بشم، پول در بیارم، نیسان بخرم كار كنم!
مسابقه
غضنفر مجری مسابقه بيست سوالی ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلی فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستی ميشه!
اتو
غضنفر دو تا گوشش سوخته بوده، ميره دكتر. دكتره ميپرسه: چرا اينجوری شدي؟ غضنفر ميگه: آقای دكتر داشتم اتو ميكردم خانم تلفن زد، من به جای اينكه گوشی رو بذارم رو گوشم اتو رو گذاشتم! دكتره ميگه: خوب اون گوشت ديگه چرا سوخته؟! ميگه: آخه خانم دوباره زنگ زد!
سکه
یک نفر يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
راه حل اساسی
دو تا آدم ساده میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدن، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارن، شروع میکنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید، شما نمیتونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورین.
اونا هم میبینن چارهای نیست، ساندویچاشون رو با هم عوض میکنند!
مشاهیر لرستان
از لره میپرسند: توی طایفه شما آدم مشهور هم هست؟
میگه: آره بابا! لره و هاردی، سوفیا لره، الیزابت تای لور... ، تازه یه شیمیدان لر یه چیزی كشف كرده كه اسمشو گذاشته: كلر
واحد وزن
یارو: به 750 گرم میگن چی؟
غضنفر: نیم کیلو و نیم!
تعلیم رانندگی
دختره میره تعلیم رانندگی، ازش میپرسن چطور بود؟
میگه: بد نبود! اما معلمش خیلی مذهبی بود.
میگن: واسه چی؟
میگه : والا من هر کاری میکردم، هر جایی میپیچیدم، میگفت: یا اباالفضل، یا حضرت عباس، یا امام حسین!
خرج اضافه
در نیویورک خانم مستر اسمیت رفت پیش وکیل دادگستری و گفت: من میخوام از شوهرم طلاق بگیرم. وکیل گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد. فعلا دوهزار دلار بدهید تا ترتیب کارتان را بدهیم. خانم گفت: زکی! 500 دلار میگیرند که او را بکشند!
علاقهی دخترانه
اخیرا کشف کردند دختر های ایرانی به حرفهای «پ» و «خ» خیلی علاقه دارند. مثلا دوست دارند «پول» «خرج» کنند. «پسر» «خر» کنند. «پدر» «خام» کنند. «پراید» «خرد» کنند. «پاسپورت» بگیرند برن «خارج»، «پر رو» و «خوشگل» باشند و ... ادامه دارد!
سگ فلج
یارو نفر يه سگ فلج داشت، هر وقت دزد ميومد، سگه رو ميذاشت توي فرغون و دنبال دزده ميدويد!
پیتزا
یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه. به نام...؟
یارو میگه: آخ آخ! واقعا ببخشید. به نام خدا، یه پیتزا میخواستم!
نماز
غضنفر با خدا قهر میکنه. میخواد نماز بخونه میگه: 4 رکعت نماز ظهر میخوانم به هیچ کس هم مربوط نیست!
جنگ جهانی
رئیس جمهور آمریکا داشت با نخست وزیر انگلیس صحبت میکرد. یکی از مهمانان جلو آمد و پرسید: شما دارید در باره چی صحبت میکنید؟ رئیس جمهور آمریکا جواب داد: داریم برنامهی جنگ جهانی سوم را میریزیم. میخواهیم 14 میلیون نفر را به علاوهی یک دندانپزشک بکشیم.
مهمان گیج شد و پرسید: چرا میخواهید یک دندانپزشک را بکشید؟
رئیس جمهور رو به نخست وزیر انگلیس کرد و گفت: نگفتم؟ هیچ کس در مورد اون 14 میلیون سوالی نمیکنه!