اینا همه خوابن!
لره توی اتوبوسِ تهران-خرمآباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می كني؟! اينا همه خوابن!
خیال راحت
طرف شب از خواب پاميشه، پاهايی كه از لحاف اومده بيرون رو ميشماره، ميبينه شيش تاس! هول ميشه، پاهای خودش رو جمع ميكنه، دوباره ميشمره، بعد ما خيال راحت ميخوابه!
سوراخ
غضنفر يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، داشته خيلی متفكرانه بهش نگاه می كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ غضنفر ميگه: ازش آب ميچيكه ولی معلوم نيست كجاش سوراخه!
تقلب
یه بندهخدایی که به اندازهی کافی امکانات تقلب نداشته؛ تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا رای آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكی ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پای يك زنه ديگه هم وسطه!
علیچپ
غضنفر خودشو ميزنه به كوچهی علی چپ، گم ميشه!
اعتراف
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپاش گم شده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه؟ بعد از نیم ساعت، استالین پیپ را در کشوی میزش پیدا کرد و فهمید که از اول اشتباه کرده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس «کا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشتهاند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!
مادر خوبه؟
یارو میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین.
بقال میگه: ساقه طلایی خوبه؟
یارو میگه نه.
بقال میگه: ویفر خوبه؟
یارو میگه نه .
بقال میگه گرجی خوبه؟
یارو میگه نه.
بقال میگه: مادر خوبه؟
یارو میگه: قربان شما، دست بوسن!
کم داشتن!
یارو یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره!
چراغ جادو
یارو چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش، غولش در میاد. میگه: دو تا آرزو بکن. غضنفر میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده. غضنفر یکم میخوره، میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده!
قبله
غضنفر از یکی میپرسه قبله کدوم طرفه؟!
یارو نشونش میده، میگه: اینوری.
غضنفر میپرسه: خیلی باید برم؟!
بدیهیات
از یارو میپرسن: چند تا بچه داری؟
میگه: دو تا.
میپرسن: کدومشون بزرگترن؟
میگه: خوب اولی!
گاو نفهم
غضنفر با زنش رفته بود سینما. توی فیلم یهو یه گاوه شروع کرد به دویدن به طرف تماشاچیا. غضنفر بلند شد که فرار کنه. زنش گفت: بابا خجالت بکش! این فیلمه. غضنفر: زن! من و تو میدونیم فیلمه، این گاوه! نمیفهمه که!
تعجب معدوی
اصفهانیه موز میخوره، معدهاش تعجب میکنه!
مکان: بیمارستان
غضنفر یا یه نفر حرف میزد، پرسید: تو کجا به دنیا اومدی؟
یارو: تو بیمارستان!
غضنفر: آخی مریض بودی؟
زن مردم
به غضنفر میگن: چرا زن نمیگیری؟
میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!
شرمندگی
طرف داشته برای رفيقش تعريف می كرده كه: آره نميدونی اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چی شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشی ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصی ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگی نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصی دادم رفت، بعد اون يكی كارمندمون اومد، اونم مرخصی ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكی يكی همه كارمندامون اومدن مرخصی خواستن، منم به همشون مرخصی دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصی دادن كه شرمندگی نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشی تنهاست، بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه ها جمعند، برای من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگی نداره، بايد خوشحال ميشدي. غضنفر ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم!
ایشالله
طرف داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش می پرسه: داری كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. جواب میده: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم!
حساب کتاب
غضنفر رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش می پرسند: چی شد؟ ميگه: هيچی فقط ماه رمضون وسط اذون آگهی پخش كرديم!
همکار وسواسی!
دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دری صحبت می كردند. يكيشون بر می گرده به اونيكی ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه می خورم، ميرم بيرون يك دوری اطراف می زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره می رم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه می زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار می خورم، می رم بيرون يك مقدار می گردم، دوباره ميام خونه يك دوش می گيرم، بعد می رم باز چند ساعت قدم می زنم، بر می گردم خونه دوش ميگيرم، می خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكی زنه جواب می ده: والله منم مثل شما جنده ام، منتها اينقدر وسواس ندارم!
نبوغ در تشخیص
دو نفر دو تا گاو ميخرن، اولی به دومی ميگه: حالا چی كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولی هم گوشش گير ميكنه به يه جايی كنده ميشه. ايندفعه دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكی گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هی اولی ميزنه يه جای گاوشو ناقص ميكنه، اون يكی گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولی شاكی ميشه به دومی ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!
اول می برند بعد می شمارند
تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در می رفته. ازش ميپرسن: واسه چی فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كی سه تا بیضه داشته باشه، يكيشو می برند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ تو كه دو تا داري! ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!
دماغ گنده
یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو میبینه ازش میپرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟
میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی میبینش.
ازش میپرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!
ماستمالی
یه نفر توی مسابقهی بیست سوالی شرکت میکنه و طبق معمول همون وسال اول میپرسه: تو جیب جا میشه؟
مجری جواب میده: بله، اما جیبتون ماستی میشه!
صحنهی آهسته
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، غضنفر پای تلویزیون نشسته بود. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون دادن، غضنفر شاکي شد و شروع کرد به داد و هوار کردن که: حالا اونقدر نشون بده تا دروازهبان بگيرش!
قایق
یارو میفته تو یه جزیره، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم، باهاش قایق درست میکنیم. ترکه سریع یه چاقو ور میداره میذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاین، وگرنه قایقتون رو سوراخ میکنم!
ساعت کاغذی
یارو با زنش دعواشون میشه، با هم حرف نميزدن. زنش وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت براي شوهرش ميذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن.
صبح وقتی زن ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه شوهرش براش يه يادداشت گذاشته که: پاشو، پاشو ببینم! ساعت شيشه!
اجبار
به مشهدیه میگن اگه وسط دریا در حال شنا باشی و یه کوسه به طرفت حمله کنه چی کار میکنی؟
میگه: خب مُرُم بالای درخت.
میگن: بابا وسط دریا درخت کجا بود؟
میگه: مجبورُم مفهمی؟ مجبورم!
مبارزه با راهزن
غضنفر میخواسته بره به حساب هر چی راهزن اطراف شهرشون بوده برسه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میاره، یکی شمشیر میاره، یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش کردن. خلاصه غضنفر راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمیگرده. مردم دورش جمع شدن و پرسیدن: چی شد؟ چی کار کردی؟
غضنفر پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام میجنگیدم؟!
مسافر کشی
پنج تا داداش پولاشون رو میذارن رو هم تاکسی می خرن، بعد از چند وقت ورشکست می شن. اگه گفتی چرا؟
چون پنج تایی با هم می رفتن مسافرکشی!
شوهر بهتر است!
به پیرزنه میگن: ننه شوهرت بدیم یا بفرستیمت مكه؟
میگه: ننه مكه كه فرار نمیكنه!
زیر سوال
غضنفر رو ميبرن زير سوال، له ميشه!
رویای سوسکی
یه سوسک میفته تو دستشوی میگه: منو این همه خوشبختی محاله، محاله، محاله!
عذاب نازل شود
مادری فرزند خود را نزد معلم برد و گفت: این پسر مرا اطاعت نمیکند، او را بترسانید!
معلم که ریش درازی داشت، آن را جمع کرده و در دهان خود فرو برد و به کلهاش حرکت شدیدی داد و چنان فریادی کشید که زن، از وحشت نقش بر زمین شد.
وقتی به هوش آمد، به معلم گفت: زهره ی مرا بردی. من از شما خواستم که پسر را بترسانی؛ نگفتم که مادر را بترسانید!
معلم پاسخ داد: فرقی ندارد! وقتی عذاب نازل شود، خشک و تر با هم میسوزند.
گاوداری
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی.
میگن: شمابه گاواتون چی میدی میخورن؟
میگه: پوست هندونه، طالبی و...
دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میرن و میپرسن: چی میدی میخورن؟
یارو میترسه و میگه: چلوكباب، چلومرغ،...
اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟
میگه: والا نمیدونم! پولشو میدم، خودشون میرن میخرن بیرون هر چی بخوان، میخورن!
لاف
یه تهرانی برای یه آبادانی داشت لاف میزد و میگفت: من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه! آبادانیه: مگه سگت كلید نداره ؟
نونوایی
غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه!
رمضان و المپیک
مناجات غضنفر باخدا: خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار در یک کشور برگزار کن!
من گاوم!
آفایی عصبانی وارد دفتر مدرسه شد و رفت محکم زد روی میز ناظم و گفت: آفای ناظم من گاوم!
ناظم تعجب کرد و گفت: آقای محترم این حرفا چیه میزنین؟
یارو دوباره کوبید روی میز و گفت: عرض کردم من گاوم!
ناظم گفت: خجالت بکشید آقا!
یارو گفن: خوب وثتی به بچه من میگین گوساله، حتما من گاوم دیگه!
حرف شوهر
از دختره می پرسن: شوهر چند حرف داره؟ میگه: اگه پیدا بشه حرف نداره
آشناست!
یارو میره جلوی آینه، میگه: چقدر قیافهی طرف آشناست. خوب كه فكر میكنه میگه: آها فهمیدم، همون پدرسوختهای كه دیروز تو آرایشگاه دو ساعت به زل زده بود به من!
خرم گم شده است!
ملانصرالدین خرش راگم کرده بود و در کوچه و بازار خدا را شکر می کرد.
پرسیدند: شکر برای چیست؟
گفت: برای اینکه اگر سوار خر بودم، حالا یک هفته بود که خودم هم گم شده بودم.
سحره
به یارو میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم
دنیا
به غضنفر میگن: اگه دنیا رو بهت بدن چكار میكنی؟
!میگه: بیشعور من زن دارم
ایست بازرسی
غضنفر با دوست دخترش تو ماشین بودن میبینه جلوتر ایست بازرسیه! قبل از ایست بازرسی به دوست دخترش میگه: تو از ماشین پیاده شو، بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم.
بعد از ایست بازرسی دختره یادش میره بگه تجریش، میگه: ونک!
غضنفر هم میگه: شرمنده!
صندلی
معلم فلسفه یک صندلی می ذاره وسط کلاس و به شاگردانش میگه: شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد!
یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو میذاره رو میزش. بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! می دونید چی نوشته بوده؟ نوشته بود: کدوم صندلی؟
سر و پا
اولی: من وقتی روی سرم می ایستم، خون توی سرم جمع می شه، ولی وقتی روی پاهام می ایستم، خون توی پاهام جمع نمی شه، می دونی چرا این جوریه؟
دومی: خوب معلومه دیگه، چون پاهات مثل کلهات تو خالی نیستند!
یه دسته چوب
یارو داشته میمرده، بچه هاشو جمع میکنه تا طبق معمول نصحیتشون کنه و جملههای گهربار به یادگار بذاره.
تا بچههاش نشستن یه دسته چوب از زیر تشکش بیرون آورد و گفت: ببنین بچهها! شماها مثل این یه دسته چوب هستین.
بعد دسته چوب رو داد دست اولی و گفت: ببین میشکنه؟
اول خیلی راحت همه رو یه جا شکوند!
باباهه شاکی شد و گفت: پاشین برین گم شین. شماها لیاقت ندارین نصیحتتون کنم!
نردبان
یارو می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره. با خودش فکر می کنه، می گه: الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین، شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه، یا بگه نردبون ما شکسته، یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم. خلاصه میره دم خونه همسایه در میزنه، همسایه میاد دم در می گه: جانم؟
یارو میگه: برو بابا تو هم با این نردبونتون!
من آدم نیستم!
یه آدم هیز یه پری دریایی میبینه، بهش میگه: وااااای، زن من میشی؟
پری میگه: آخه من که آدم نیستم!
یارو میگه: فکر کردی من هستم؟!
ازدواج مدرن
یارو زن صیغه می کنه، رفیقش میگه: مبارکه ازدواج کردی؟
یارو میگه: نه بابا،دائمی نیست. از این اعتباریاس!
کاروان
به یارو میگن: با کاروان یه جمله بساز.
یارو میگه: توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمیکنه.
مردونه
یارو میره جوراب بخره، فروشنده بهش میگه: مردونه؟
یارو دست میده، میگه: مردونه!
پشت سر نون نداره
یارو تو صف نونوایی وایساده بود. نانوا بهش گفت: هر کی اومد پشت سرت، بگو نمونه. نون گیرش نمیاد.
یارو هر کی اومد بهش گفت: بیا جلو من وایسا. پشت سر من نون گیرت نمیاد.
شوهر دادن
به غضنفر میگن: دخترت رو به کی دادی ؟
میگه : غریب نیست. به دامادم.
هیز بازی
یارو توی خیابون زل زده بوده به یه دختره، یه پیرمردی بهش میگه: مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟ طرف میگه: چرا، ولی به این خوشگلی نیستند
کدو بر درخت
روزی مردی زیر سایهی درخت گردویی نشست تا خستگی در كند در این موقع چشمش به كدو تنبلهایی كه آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: خدایا! همهی كارهایت عجیب و غریب است! كدوی به این بزرگی را روی بوتهای به این كوچكی میرویانی و گردوهای به این كوچكی را روی درخت به این بزرگی!
همین كه حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد. مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: خدایا! خطایم را ببخش! دیگر در كارت دخالت نمیكنم چون هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، كدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود.
سبقت مجاز
با موتور داشته میرفت که یه بنز ازش سبقت گرفت. بعد موتوریه هی سبقت گرفت و هی بر میگشت پشت بنز و همش برای بنز دست تکون داد. هر چی بنز سرعتش رو بالا برد باز هم موتوریه ازش سبقت گرفت. بنزیه شاکی شد که چطوریه موتور ازش سبقت میگیره؟ توی جاده زد کنار و موتوریه اومد بهش گفت: هی آقا! کش شلوارم به آینه بغل ماشینت گیر کرده. چرا هرچی بال بال میزنم نگه نمی داری؟
گلهای همسایه
پدر: پسرم این گلها را از کجا آوردی؟
پسر: از خونه همسایه.
پدر: اون میدونه که تو گلهاشونو چیدی؟
پسر: پس چی که میدونه، تا همین پشت در خونه دنبالم دوید!
عمه نقرهای
زن: این یکدست قاشق و چنگالی که عمه ات به ما کادوی عروسی داده، حتما ازجنس نقره نیست.
مرد: مگه تو نقره شناسی؟
زن: نقرهشناس نیستم، ولی عمه ات رو خوب میشناسم.
شوهر مرده
دو شوهر قبلی زن مرده بودن و شوهر سومش هم رو به مرگ بود. حسابی گریه میکرد و میگفت: کجا میری؟ منو به کی میسپاری؟
مرد گفت: به چهارمی
خبر مرگ
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟
ملا گفت: علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!
راه حل فنی
یه آدم فنی تلويزيونش روشن نميشده، ميزنه كانال دو، هُل ميده!
قضاوت عجولانه
غضنفر داشته بالای يك ساختمون پنجاه طبقه كار ميكرده، يهو يكی ازون پايين داد ميزنه: هوی غضنفر! خونتون آتيش گرفته، زن و بچت سوختن، مردن! غضنفر هم ميگه: ديگه اين زندگی برای من معنی نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته ميافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكای زمين،ميگه: اِاِااه..! منكه غضنفر نيستم!
جک هندسی
یه بنده خدایی ميميره، تو اون دنيا بهش ميگن: تو 2344.59 ركعت نماز بدهكاری و بايد بری جهنمم! ميگه: خوب اون 2344 ركعتش قبول، ولی ديگه اون 0.59 ركعتش ديگه چيه؟! بهش ميگن: اون مال نمازهاييه كه درست رو به قبله نخوندي، ضربدر cos زاويه انحرافش كرديم!
لوبیا
به یکی ميگن با لوبيا جمله بساز، ميگه: كوچولوبیا!
خشک یا تر؟
غضنفر ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه ميبينه طرف ساده است، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: خشك بزنم يا تر؟ غضنفر ميگه: يعنيچي، چه فرقی ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايی كه وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی زنند، ولی اونايی كه سابقشون پاكه خشك ميزنند. غضنفر بهش برميخوره، ميگه: يعنی چی آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، غضنفر پدرش درمیاد، ميگه : وايسا، وايسا! يه چيزايی داره يادم مياد!
دونت شوت
يه جشنواره شكار بوده تو جنگل های آمازون. يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه غضنفر. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت یکی از هموطنهای ما ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چی شد، فقط همين دو تا رو زدي؟! ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلی بزرگ بودن نتونستم بيارمشون . ميگن : دونشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! ميگه: والله منم نميدونم، امايه حيوونايی وايساده بودن هی اينجوری ميكردن: DON'T SHOOT! DON'T SHOOT!
معاشقه
غضنفر ميره دكتر ميگه : آقای دكتر من و خانومم بلد نيستيم با هم ازون روابط برقراركنيم! دكتره ميگه: جانم اين كه كاری نداره، (همون موقع دو تا گربه رو ميبينه كه تو خيابون سخت مشغولند) ميگه: مثلا اون دو تا گربه رو تو خيابون نگاه كن، روال کار مثل اونه... و به اینترتیب اساس كار رو توضيح ميده. بعد از يك مدت، دكتره غضنفر رو تو خيابون ميبينه، ازش می پرسه: خوب معاشقه خوب پبش ميره؟ غضنفر ميگه: خيلی عاليه آقای دكتر. فقط من نمی دونم چرا هروقت ما ميايم يك كاری بكنيم، مردم جمع می شند، دست می زنند، صوت می كشند!
غنچه
غضنفر نشسته بوده تو تاكسی كه يك زنه خيلی چاق سوار ميشه. غضنفر برمی گرده به زنه ميگه: می بخشيد خانم، اسم شما چيه؟ زنه با عشوه ميگه: غنچه! غضنفر ميگه: وای تو باز بشی چی ميشي؟!
آرزوی محال
یه بابایی چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از توش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچی ميخوای آرزو كن تا برات برآورده كنم! این بابا هم خیلی آزادیخواه بوده مثلا. ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمی دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو ! طرف يهكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، بيا یه انتخابات آزاد توی مملکت خودمون برگزار کن. يهو غوله شروع می كنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، غضنفر بهش ميگه: هوي! كجا داری ميري؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم!
عجب خری
روزی یکی از همسایهها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد. به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدین گفت: خیلی معذرت میخواهم خر ما در خانه نیست. از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.
همسایه گفت: شما که فرمودید خرتان خانه نیست؛ اما صدای عرعرش دارد گوش فلک را کر میکند.
ملا عصبانی شد و گفت: عجب آدم کج خیال و دیرباوری هستی. حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری.
قرض
مردى با يکى از دوستان خود مشورت همی کردی، که فلانى از من مبلغی قرض مىخواهد. آيا صلاح دانى به او پول زبان بسته را قرض دهم؟
دوستش گفت: آری، بسیار بجاست.
آن مرد پرسيد: چرا؟
گفت: چون اگر قرضش ندهى، به سراغ من خواهد آيد.
عوضی
پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد.
پدر پرسید: - کی بود؟
دختر گفت: شماره رو عوضی گرفته بود.
فقیر بیچاره
پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت: مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید: حالا اون مرد فقیر کجاست؟
پسرک گفت: سرکوچه است. داره بستنی میفروشه.
آقاهه بخوره
توی یه تاکسی زنی با بچهاش و یه مرد تنها نشسته بودن. زن میخواست به بچهاش شکلات بده!
هی میگفت: میخوری یا بدم این آقاهه بخوره؟ میخوری یا بدم این آقا بخوره؟
5 دقیقه همینجوری گذشت .آخرش مرده شاکی شد و به بچه گفت: عزیزم تکلیف ما رو روشن کن. اگه میخوری من پیاده شم. سه تا کوچه از خونمون گذشته!
بخاری و معما
به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالای درختو؟! يارو هرچی فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می كنه؟ غضنفر ميگه: بخاری خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!
سندگذاری
طرف ميفته تو جوب، سند ميگذاره مياد بيرون!
دارایی
یه روز مدیر مهد کودک به یکی از بچه ها میگه: تو مامان داری؟ میگه: نه!
میگه: بابا داری؟ میگه: نه!
مرده میگه: پس چی داری؟ میگه: جیش دارم!
کمک به انتفاضه
یکی از برادران سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: حاجی اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!
دیسکو
غضنفر ميره ديسكو، همهی پولاشو شاباش ميده!
پسفطرت
یکی بچهاش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!
ایفل
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!
داریوش و ابی
بعد از عمری داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيای حال بده، از ملت ميپرسه: چی ميخواين براتون بخونم؟ يكی ازون پشت داد ميزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!
کچلیت
بچه: مامان اون آقاهه رو ببين كچله!
مامان: هيس... ميفهمه.
بچه: مگه تا حالا نفهميده؟
پله برقی
بر اثر قطع برق در یکی از شهرهای کشور، ده ها تن از هموطنانمان، ساعتها روی پلههای برقی گیر کردند!
اجبار
به مشهدیه میگن: اگه تو یک اقیانوس افتاده باشی و دو تا کوسه از دو طرف قصد خوردنت رو داشته باشن، چیکار میکنی؟
مشهدیه میگه: مُرُم نوک درخت.
میگن: مرد حسابی تو اقیانوس درخت کجا بود؟
میگه: مجبورُم، مِفَهمی؟!
لی
غضنفر به یک شلوار لی میگه: لیوان
به دوتاش میگه: لی لی
به سه تا میگه: تریلی
به چهارتاش میگه: چارلی
به پنج تاش میگه: لی لی تو تریلی
به شش تاش میگه: لی لی با چارلی
به هفت تاش میگه: خیلی!
خوشبختی
اگر گنجشک بر سرت فضله کرد، اشکالی ندارد. برو خدا را شکر کن که گاوها پرواز نمیکنند!
ضایع
پسره جلوی دبیرستان دخترانه میافته توی جوب! واسه اینکه ضایع نشه میگه: هر کی منو در آورد، مال خودش!
حیرت
یارو در حیرت بود و میگفت: عجیبه.
پرسیدن: چی عجیبه؟!
گفت: ۱۰۰ هزار تا تماشاچی، ۲۲ تا بازیکن، ۳ تا داور!
گفتن: خوب چیش عجیبه؟
جواب داد: گنجیشکه هم ول کرده خرابکاری کرده رو من!
ترس ازازدواج
وقتی یک مرد از ازدواج میترسه، واسهی این نیست که از دل بستن به یه زن میترسه، بلکه دل بریدن از بقیه زنهاست که اونو میترسونه!
نالههای زنانه
یه آدم فلکزده میگفت: همسر من همیشه از دو تا چیز ناله میکنه. یکی اینکه لباس کافی برای پوشیدن نداره، یکی اینکه جای کافی برای لباساش تو خونه نداره.
عشق یعنی چه؟
دختر: مامان عشق چیه؟
مادر: هیچی مادر - اینو مردا ساختن تا حق ماها رو ندن!
مقبرهی باحال
خواجه منعمى مقبره منقش بسيار عالى براى خود ساخت و بنّايان در مدت يکسال تمام آن را به اتمام رسانيدند. روزى که مقبره تقريباً نيمهتمام شده بود، خواجه به بنا گفت: اين مقبره ديگر به چه احتياج دارد و چه مىخواهد؟! بناء گفت: وجود مبارک!
همراه مریض
پدر غضنفر رو می برن اتاق عمل. غضنفر پشت در اتاق عمل ایستاده بوده، پرستار صدا می زنه: همراه مریض ... همراه مریض! غضنفر می گه : ...09135456
عادت خانوادگی
پسرى کار بدى کرده بود، پدرش او را گرفت و روى زانويش خواباند تا چند ضربه به پشتش بزند. پسر فرياد کشيد: پدرت هم تو را کتک مىزد؟
پدر: البته، هر وقت کار بدى مىکردم.
پسر: پدربزرگ هم او را کتک مىزد؟
پدر: البته که مىزد. همچنين پدر او...
پسر: حال که اين طور است پس ما دو تا بايد بنشينيم و با هم به طور جدى مذاکره کنيم تا به اين عادت زشت خانوادگى که به ما ارث رسيده است خاتمه بدهيم.
کارمند و رئیس
رئیس باهوش + کارمند باهوش = سود
رئیس باهوش + کارمند خنگ = تولید
رئیس خنگ + کارمند باهوش = پیشرفت و ترقی
رئیس خنگ + کارمند خنگ = وقت اضافه در سر کار
سلام داریوش!
غضنفر داشته تو لسآنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه: سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! غضنفر كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي!
استخدام در نهاد امنیتی
غضنفر میخواست تو یه نهاد امنیتی استخدام بشه. بهش میگن: برای شروع یه کُد سه رقمی بهت میگیم. تحت سختترین شکنجهها نباید اون عدد رو اعتراف کنی!
میگه:قبوله. بهش عدد رو میگن و میفرستنش توی یک اتاق و یکی یکی ناخوناشو میکشن و چوب تو... میکنن و اتوی داغ میذارن رو تنش. اما غضنفر عدد رو لو نمیده.
چند روز دیگه هم به انواع روشها شکنجهاش میکنن. بازم اعتراف نمیکنه !
خلاصه میفرستنش تو یکی ازین اتاقا که آینه و دوربین داره، نگاش میکنن ببینن چیکار میکنه.
میبینن هی داره با مشت میکوبه تو سر خودش و میگه : اَهَ ه ه!! ...چند بود این عدده؟
دخترها
دخترها دو دستهاند: یا خوشگلند یا درسخوان!
پوتین
غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده، ميگه: شما دو تا دردتون نمي گيره؟ غضنفر ميگه نه پوتين پامونه!
الهی صدام شهید بشه
عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد. مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.
به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»
او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن میده!»
زن همسایه
زن یارو بهش میگه: شوهر همسایه، هر روز صبح که میخواد از خونه بره بیرون زنش رو بوس می کنه، تو چرا این کار رو نمیکنی؟
یارو میگه: آخه من که زن همسایه رو خوب نمیشناسم.
کلید
یارو کليدش رو تو ماشين جا ميذاره، تا بره کليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميکنن!
Come here
معلم زبان به دانشآموزش ميگه: «بيا اينجا» به انگليسي چي ميشه؟
ميگه: Come here
معلم: حالا «برو اونجا» به انگليسي چي ميشه؟
دانشآموز ميگه: اول ميرم اونجا، بعد ميگم: Come here
خر و خریت
يه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر ميخرن. دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم. اوني که يه گوش داره مال من، اوني هم که دو گوش داره مال تو.
فرداش ميبينن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده! دوست ملا ميگه: حالا چيکار کنيم؟
ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم.
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه. دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه. دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم؟ ملانصرالدین هم ميگه: عيبي نداره! حالا خر سفيد مال تو، خر سياه مال من.
سرما خوردن
اصفهانيه داشته رو خودش آب يخ مي ريخته، بهش ميگن: چرا اينجوري ميكني؟
ميگه: مي خوام سرما بخورم.
ميگن چرا؟ ميگه آخه يه پنيسلين دارم، داره تاريخش ميگذره.
سگ
به يه نفر ميگن سگتون بچه ما رو گاز گرفته!
ميگه: اولاً سگ ما گاز نمیگيره.
دوماً: سگ ما هميشه بسته است.
سوماً: ما اصلا سگ نداريم!
دعا از صمیم قلب
بچه به زور بابا و مامانش وادار به نماز خوندن شد. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا! اینا من رو به زور وادار کردن نماز بخونم، تو خودت قبول نکن.
ابتکار عمل
مامانی به بچهاش میگه: میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی!
بچه میگه: آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود.
باز هم گدایی؟
گدايی زنگ خونه یه پيرزنه رو میزنه. پير زن میگه: کیه؟ باز اومدی گدايی؟
گدا هم جواب میده: پس توقع داشتی بيايم خواستگاری؟!
زنذلیل
تو قیامت جبرائیل به مردا میگه: اونایی كه زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست.
همه میرن سمت چپ فقط یكی نمیره. جبرائیل بهش میگه: چرا تو نرفتی اونور؟
میگه: خانومم گفته وایسا اینجا، تکون هم نخور!
خرملا
الاغ ملانصرالدین به چراگاه حاکم وارد شد. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ماجرا را توضیح بده.
ملا گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین میکنم و افسار به شما میبندم و شما حرکت میکنید. بین راه سگها به طرفتان پارس میکنند و شما رَم میکنید و به طرف چراگاه حاکم میروید. حالا انصاف بدهید من مقصرم یا شما؟!
صندلی ناپلئون
غضنفر میره موزه لوبر فرانسه. بعد از چند ساعت خسته میشه یه صندلی خالی میبینه و میره میشینه. مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه: آقا پاشو ، پاشو ببینم. این صندلی ناپلئونه.
غضنفر میگه: خیلیخُب بابا! هر وقت اومد بلند میشم.
تهوع
به غضنفر ميگن اگه حالت تهوع بهت دست داد، چيکار مي کني؟ ميگه منم بهش دست ميدم!!!
تصادف
غضنفر تو جاده رانندگی میکرد، یهو دید یه کامیون داره از روبروش میاد. هر کاری کرد ترمز ماشینش عمل نکرد. رفیقشو صدا کرد و با عجله گفت: اصغر! اصغر! پاشو تصادفو ببین.
چک سیبا
غضنفر میره بانک تا چکش رو نقد کنه. بانکیه بهش میگه چک سیباس؟ غضنفر: جواب میده نه! مال گردوهای پارساله.
شستشو
غضنفر مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاک ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين ميشستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست
طبیعت انسان
كنفرانس بين المللی شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنرانی فلسفی می كنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنرانی ميكنه. نوبت غضنفر ميشه، مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا بدکاره اند يا مشنگ! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعنی چی آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟ غضنفر ميگه: صبر كنيد! من ثابت می كنم! اشاره ميكنه به يه خانمی ميگه: برای مثال شما بيا بالا. طرف ميره بالای سن. غضنفر ميگه: اگه به شما بيست ميليون دلار بدن حاضرید به یک نفر سرویس جنسی بدید؟! زنه با غرور ميگه: نه ابدا! غضنفر ميگه: خوب مشنگی دیگه!
صف
قزوينيه تو صف نون بوده ، يه عده هم طبیعتا جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكی ميشه، داد می زنه: نون تموم شد كه شد! صف چرا بهم ميزنيد!
ترس
یه بابایی ده هزار تومن تو جيبش بوده می خواسته بره مشروب بخره. تو راه نيرو انتظامی رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب!
نامزدی
از یه تازه داماد ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدی چيه؟ ميگه: ای بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولی نگذاره سوارش بشي!
جبرئیل و حساب بانکی
طرف توی خواب جبرئیل رو میبینه و شروع میکنه به التماس درخواست کردن که: تو رو به خدا، جان مادرت یه کاری کن من توی قرعهکشی امسال یه ماشین برنده بشم.
جبرئیل بهش میگه: خیلی خوب. حساب داری تو بانک؟
طرف میگه: نه!
جبرئیل بهش میگه: خسته نباشید!
زیرشلواری
طرف با كُت و زیرشلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش میپرسن: واسه چی تو خونه كت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن: پس چرا دیگه زیرشلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد.
فرقون
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بود رو دوشش و میبرد بالای ساختمون. صاحبكارش بهش گفت: تو كه فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو كولت؟!
غضنفر جواب داد: اون دفعه با فرقون بردم، چرخش پشتمو اذیت میكنه.
وسطی
به یکی میگن: چند تا بچه داری؟
میگه: دوتا.
میگن:كدومشون بزرگتره؟
میگه: وسطی!
دور کمر
یکی طناب بسته بود به کمرش، میگن: چرا این کارو میکنی؟
میگه: میخوام خودکشی کنم.
میگن: خوب احمق ببند به گردنت.
میگه: نه بابا بستم به گردنم، داشتم خفه میشدم.
نکتهی انحرافی
غضنفر از یک نفر میپرسه: اگر گفتی اون چه وسیلهای هست که توش باروت میریزن، ماست هم میریزن و شلیک میکنن؟
یارو پیش خودش گفت: «تفنگ که نمیتونه باشه. چون میگه ماست هم توش میریزن!» جواب میده: نمیدونم. چیه؟
غضنفر میگه: تفنگ!
یارو شاکی میشه و میگه: اهه! پس ماست این وسط چیکار میکنه؟
غضنفر میگه: نکته انحرافیش بود داداش!
فردوسی
از یه نفر میپرسن: اسم كوچیک فردوسی چیه؟
میگه:میدان!
در را ببند!
به طرف میگن: در رو ببند، هوای بیرون سرده. میگه: مثلاً من درو ببندم، هوای بیرون گرم میشه؟!
خواب شیرین
غضنفر با یه تهرانی و یه اصفهانی با هم میرن یه خربزه میخرن. میگن هر کی که امشب شیرین ترین خواب رو دید، اون خربزه رو بخوره.
صبح که بیدار میشن تهرانیه میگه: من دیشب خواب دیدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم.
اصفهانیه میگه: من خواب دیدم با تمام فامیل رفتیم یک جایی که همه جور خوراکی بود، مفت مفت! ما هم هی میخوردیم.
میبینن غضنفر هیچی نمیگه. میگن: تو چی خواب دیدی؟ میگه: والله من هر کاری کردم خوابم نمی برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم.
خفه!
به غضنفر ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه: شنا ياد نميگرفتيم، در نتيجه همه خفه ميشديم.
مردهی زنده
غضنفر قبرکن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک میکرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار میکنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد میزنه: برگردید برگردید، نترسید، کشتمش.
فوتبال بانوان
دلیل پیشرفت نكردن فوتبال خانومها:
1- عمرا 11 تا خانوم توی زمین مث هم لباس بپوشن.
2- عمرا توی بازی بعدی هم همون لباسا رو دوباره بپوشن!
زبون مشهدی
یک فعل 5 منظوره در لهجهی مشهدی:
1- موبوروم: من برم.
2- موبوروم: میبرم (قیچی میکنم.)
3- موبوروم: میبرم. (مثلا از اینجا میبرم!)
4- موبوروم: من برنده میشم.
5- موبوروم: موی من بور است!
بلیط
غضنفر میره خواستگارى، به دختره يه بليط اتوبوس میده! باباي دختره حسابی شاكى ميشه و ميگه: هوی مردک، اين چيه؟
غضنفر ميگه: احمق ارائهی بليط نشان دهندهی شخصيت شماست.
ریش تراش
اصفهانیه میره سربازی، وقتی برمیگرده بابا و داداشش رو میبینه که با کلی ریش جلوی در هستند. میزنه زیر گریه و میگه: من طاقتشو دارم. بگین چی شده؟
باباش میگه: آخه احمق! چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟