آکروبات
يه روز قهرمان آكروبات بازی دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكی از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچی كاری بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكی ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نميزنم روی بیضهم!
ژل
یارو بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!
توالت طلایی
غضنفر توی خيابون تنگش ميگيره، در خونه يه يارو رو ميزنه ميگه: آقا شرمنده، من خيلی وضعم خرابه! ميشه بيام برم دستشويي؟ يارو هم ميگه بيا برو تو اون اتاقِ دست چپی كارتو بكن. غضنفر ميره كارشو می كنه و كلی از يارو تشكر ميكنه وميره پی كارش. بعد از دو ماه با رفيقش داشته از همونجا رد ميشده كه رفيقش تنگش ميگيره . غضنفر ميگه: بيا من اينجا يه خونه سراغ دارم كه توالتش حسابی تر و تميزه، اصلاً طلاييه جون تو ! رفيقش ميگه باشه، بريم. ميرن در خونه يارو دوباره در ميزنن، صابخونه تا غضنفر رو مبينه دادميزنه: روزبه! بيا اون يارو كه توی ترومپتت ريده بود رو پيدا كردم!
بازی با احساسات
غضنفر با احساسات زنش بازی میكنه، سه هیچ میبازه!
رقص باله
یارو رفت تماشای رقص باله، از اول تا آخرش خواب بود. بعد ازش پرسیدن: چه طور بود؟ گفت: آدمای خیلی خوبی بودن! دیدن من خوابم رو نوک انگشت راه میرفتن.
کبریت
یارو میخواسته یك كبریت سوخته رو روشن كنه، هرچی میزد روشن نمیشد. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید كبریتش خرابه! میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد.
ارث و میراث
زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن.
مرد:... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!
خشتک
انسانهایی که قدمهای بزرگ بر میدارند ؛ خشتکشان پاره میشود!
نمکدان
از غضنفر میپرسن سختترین کار دنیا چیه؟
میگه: نمک تو نمکدون ریختن، چون سوراخهاش خیلی ریزه!
ظرفیت
غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه رو از كجا بيارم؟!
دهقان فداکار
یه بابائی تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره از دور میاد! جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسه. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسه. همچین که قطار واستاد، یارو یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو رو میگیرن میبرن بازجویی. اونجا بازجوه بهش میتوپه که: آخه آدم فلان نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟!
طرف میزنه زیر گریه و میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو همیشه قاطی میکردم!
تریپ مشکی
به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي
خیار شور
یارو با دو تا خیار در دست میره توی بقالی و میگه: آقا شما خیارشور دارید؟
بقال میگه: بله، داریم.
یارو میگه: قربون دستت. پس این دو تا خیار رو هم بشور.
کربلا
به یه نفر ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟
ميگه: نه.
ميگن: كربلا.
ميگه: اي خوشا به سعادتش!
توپم!
یه معتاد شب جمعه نشسته بود تو حياط واسه خودش بساط ميزونی جور كرده بوده و تو حال بود كه يهو يه توپ از آسمون اومد وسط بساط منقل و بافورشو همه چیز رو به گند کشید. همينجوری هاج و واج نشسته بوده و داشت به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاد كه يهو یه نفر شروع کرد به در زدن. با هزار رحمت بلند شد و رفت پشت در گفت: کیه؟
پسر بچهای که صاحب توپ بود هی از پشت در گفت: توپم... توپم...
معتاد شاکی شد و گفت: بچه ژون! خوبم منم توپم. اما بیجنبهبازی در نمیارم از خودم.
عینک
اصفهانیه چشماش ضعیف بود وعینک میزد. میخوادست روزنامه بخونه، هی عینکشو میزد یک کمی میخوند، دوباره میذاشت تو جیبش؛ دوباره میزد یه خورده میخوند.
دوستش میگه: خوب، چرا عینکتو نمیزنی یکدفعه همشو بخونی؟
اصفهانیه میگه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک میتونم بخونم، عینک رو برمیدارم که شیشهاش مصرف نشه!
پروندهها
روز توی جهنم شلوغ بوده و همه میزدند و میرقصيدند.
يكي میپرسه چي شده؟ بهش ميگن: پروندهها گم شده، پروندهها گم شده!
جلسه
غضنفر زنگ ميزنه به یکی از دوستاش و آهسته ميگه: من الان توي جلسهام. بعدا باهات تماس ميگيرم!
تولد
از غضنفر میپرسن: تولدت چه روزیه؟
جواب میده: 5 آذر.
میپرسن: چه سالی؟ میگه: هر سال!
سیو همان سیب است؟
به یارو میگن به نظر شما سیو همان سیب است؟ میگه: نه بابا، من چندتاش رو خوردم، صابونه!
فیلسوف یخ
یارو یه تیكه یخ گرفته بوده بالا، داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه میكرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ طرف میگه: ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه!
موجودی
یارو میره بانک و میگه: آقا کل موجودی منو بدین!
همشو میگیره، میشماره، میگه:درسته بذار سر جاش.
مهندس شدن
دو راه براي خانم مهندس شدن هست:
1- اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي.
2- يا اينكه يه شوهر مهندس پيدا کني
صاف و پهن
- يه يارو ميره زير غلطك، دوستش ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوری بود؟ ميگه: دراز وباريك. غضنفر ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!
شتر مرگ
یکی که مثل بعضی از دوستان ما خیلی جنبهی شعرگونهگیش زیاد بوده(!) ميره به يكی دیگه خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: مرگ يه شتری بود كه در خونه همه ميخوابيد. يارو ميگه: خب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!
کمپوت
یکی ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!
زیرشلواری
غضنفر با كُت وزير شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چی تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواری پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!
اشغال!
يارو زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!
زنانه
یارو ميره دستشوئي زنونه، ميگيرنش و کلی توپ و تشرش میکنن و ميگن: کوري؟ نميبيني زنونه است؟
ميگه: من چکار کنم؟ اينجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه!
نسبتهای فامیلی
از يک نفر پرسیدن: چرا ديونه شدي؟
ميگه:من يک زن گرفتم که يک دختر 18 ساله داشت. دختر زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادر زن مادر شوهرش شد. دختر زن من پسري زاييد که داداش من و نوهی زنم بود. پس نوهي منم بود. پس من پدربزرگ پسرم بودم. پس زن من… وای دیونه شدم!
دماغ
غضنفر تو سينما وسط نشسته بود و هوس کرد دستی به ببنی بزنه. همین کار رو هم کرد و دماغش رو حسابي تميز کرد. اما نه دستمال داشت نه ميتونست بلند بشه. به بغل دستيش گفت: آقا قربون دستت، اينو دست به دست رد كن، بمالن به ديوار.
جهتیابی
یارو میره انگلستان و اونجا راننده تاکسي ميشه. بهش ميگن: سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا؟
ميگه: والا سخت که نيست. فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف ميکنم، ميافته رو مسافر بغلی.
توتخوری
یارو ميره بالا درخت چنار. ميپرسن: چيكار میكني؟
ميگه: دارم توت ميخورم!
ميگن: ابله اون درخت چناره.
ميگه ابله خودتی، توت تو جيبمه.
خیارشور
طرف ساندويچفروشی داشته، يك روز يك بابايی مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. غضنفر ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخوای خيارشور نگذارم؟!
ماه عسل
غضنفر ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
بیماری نخاروندن
توی یه روستا همه بیماری خاروندن گرفتهبودن و هی خودشون رو میخاروندن. یکی رفت توی روستا که خودشو نمیخاروند. گرفتن و بردنش پیش طبیب.
طبیب پرسید: هان؟ چی شده؟ این چه بیماریی داره؟
گفتن: بیماری نخاروندن!
---------------------------
نقل از دکتر علی شریعتی
دکتر وانتی
از غضنفر میپرسن: هدفت از تحصيل چيه؟
ميگه: میخوام درس بخونم، دكتر بشم، مطب بزنم، پولدار بشم، وانت بخرم باهش كار كنم!
وطنم
- با «وطنم» جمله بساز.
- ديروز رفتم حمام و تنم را شستم!
- منظورمون «ط» دستهدار بود.
- اتفاقا با تی دستهدار تنمو شستم.
سوراخ کلید
به یارو میگن: میری دستشويی، چرا در رو نمیبندی؟
میگه: نه بابا! میخوای من درو ببندم که تو بيای از سوراخ کليد نگام کنی؟
این وقت شب
یارو عينك دوددي زده بود، پسرشو دید، يكي زد تو گوشش. پسر گفت: واسه چي مي زني؟ باباش گفت: اين وقت شب اينجا چي كار میكني؟ پسره گفت: بابا عينكت رو بردار.
باباش عينكش رو برداشت و دوباره زد تو گوشش.
پسر گفت: دیگه چرا میزني؟
باباش گفت: از ديشب تا حالا اين جا چه غلطی می کنی؟
سقوط هواپیما
هواپيما داشت سقوط ميکرد. همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر! ازش میپرسن تو چرا ساکتی؟ ميگه: ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه.
کرایه تاکسی
یارو حسابی خسته شده بود. از راننده تاكسی پرسید: آقا چند ميگيری منو برسونی به راه آهن؟
راننده گفت: 1000 تومن.
یارو پرسید: چمدونامو چند میگيري؟
راننده گفت: هيچي.
یارو هم گقت: قربون دستت، پس چمدونام رو ببر، من خودم پیاده میام.
زنذلیل
به یارو میگن: ای زنذلیل! چرا تو شستن ظرفها به زنت کمک میکنی؟ میگه: خوب اونم تو شستن لباسها کمکم میکنه!
مسافرکشی
پنج تا داداش پولهاشونو روی هم میذارن و یه تاکسی میخرن. بعد از چند وقت ورشکست میشن. چرا؟ چون که پنج تایی با هم میرفتن مسافرکشی!
بیسیمچی
غضنفر تو توی جنگ بیسیمچی بوده. بیسیم میزنه و میگه: من 5000 نفر رو اسیر کردم. بیابد ببریدشون. بهش میگن: خوب خودت بیارشون. میگه: نمیشه! اینا نمیذارن من بیام!
قاضی دانا
شخصی نزد قاضی محمد آمد و دعوی کرد که فلان مرا گفتست گه مخور. (قاضی) گفت: غلط گفتست، تو برو کار خود را باش.
حرف اضافه
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
حیوانشناسی
معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
خواب خوش
اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.»
اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟»
دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»
توپ
كارل و گستاو از كنار آقاي بلومر مي گذشتند.
آآقاي بلومر از آن طرف نرده به آنها يك توپ نشان داد و پرسيد: اين توپ مال شماست؟
كارل پرسيد: چطور؟ مگه به شما خسارت زده؟
آقاي بلومر گفت: نه.
كارل: پس مال ماست!
کیوسک تلفن
یارو از كيوسک تلفن عمومي مياد بيرون، ازش ميپرسن: سالمه؟
ميگه: آره، ولي آفتابه نداره.
یخ موجود است
از یارو می پرسن يه موجود نام ببر.
میگه يخ. ميگن: يخ كه موجود نيست.
ميگه:هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است!
شانس
یارو بعد از سی سال کچل بودن میره مو میکاره، دو روز بعدش تو قرعه کشی بانک حج واجب برنده میشه.
جیببری
قاضی: چرا دستت را در جیب این آقا كردی؟
متهم: جناب قاضی! خیال كردم جیب خودم است.
قاضی: پس چرا پولهایش را برداشتی؟
متهم: یعنی میفرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم!
گاو
غضنفر میميره، میره اون دنيا، ازش میپرسن چي شد مردي؟ ميگه: داشتم شير ميخوردم! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه: نه بابا، گاوه يهو نشست.
بنفش
از غضنفر ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!
فلکس
پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!
ارتفاع
غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب تا اينجاش كه بخير گذشت!
پیتزا
طرف ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 5000 تومن. غضنفر يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 3000 تومن. باز غضنفر يوخده با پولای جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 1500 تومن. غضنفر دست ميكنه تو جيبش يك 200 تومنی درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!
کلانتری
طرف پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتی دكتري، مهندسی چيزی ميشد، غضنفر ميگه: آخه ميخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنيم!
قتلهای چکشی
يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه ميكردن!
قاضي بهش ميگه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد!
يهو يكي از افراد بسيار محترم جامعه از پشت دادگاه داد ميزنه: اي نامرد!
دوباره قاضي ميگه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زنتان با ضربات چكش هم هستيد!
دوباره اون فرد محترم ميگه: ای نامرد بی...!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني ميشه و ميگه: آقاي فرد محترم جامعه! ميدونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي رکيک بزنين ناچار ميشم كه از دادگاه اخراجتون كنم!
فرد محترم ميگه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله كه همسايهي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم، گفته كه ما چكش نداريم!
Come here
به غضنفر مي گن: «بيا اينجا» به انگليسي چي ميشه؟ ميگه: کام هير (Come here).
ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه؟ ميگه: ميرم اونجا ميگم: کام هير(Come here)!
دیوانه از قفس پرید
یکی از کارکنان تیمارستان با عجله و اضطراب میدوه میره تو اتاق رییس تیمارستان و نفس نفس زنان میگه: آقای رئیس دو تا از دیونهها فرار کردن.
رئیس هم با خونسردی میگه: چرا غصه میخوری؟ ما هنوز 10 – 20 تا دیگه از اینا داریم.
مبارزه
هيتلر به ناپلئون ميگه: ما براي شرف مي جنگيم، ولي شما براي پول مي جنگيد.
ناپلئون جواب میده: هر کسی برای آنچه ندارد مبارزه می کند!
راهنما
از غضنفر می پرسن: چرا همش داري دور ميدون با ماشينت مي چرخي؟ ميگه: راهنمام گير کرده!
دست دادن
به یه نفر میگن اگه حالت تهوع بهت دست بده چیکارمی کنی؟ میگه: خوب من باهاش دست نمی دم.
پا شدگی
غضنفر و دوستش تازه فارغالتحصیل شده بودن در رشتهی ادبیات پارسی. تصمیم داشتن پارسی خالص و ادیبانه صحبت کنند. غضنفر به دوستش میگه: پاشو. دوستش ميگه: نميپاشم. غضنفر هم میگه: نگو نميپاشم، بگو پاشيده نميشوم.
دلخراش
به غضنفر ميگن دلخراش ترين صحنه اي که تا بحال ديدي چي بوده ؟ ميگه تو زلزله بم داشتم يه بچه رو خاک ميکردم هي ميگفت عمو من زنده ام!
خرابکاری
انواع خرابکاري بچه: 5ماهگي تو دستت، 5 سالگي تو اعصابت، 15 سالگي تو هيکلت، 20 سالگي تو آبروت، 25 سالگي تو پولت، وقتي هم مردي تو روحت!
پرده
دره يخچال خونه غضنفر خراب ميشه، واسش پرده ميزنه.
کله و پاچه
یه روز 40 تا کله رو با 40 تا پاچه میندازن تو دیگ و از غضنفر میپرسن: از کجابدونیم کدوم پاچه مال کدوم کلهست؟ میگه: زیر پاهارو قلقلک میدیم، هر کله که خندید معلوم میشه مال اون پاچه است.
سیم کش
دبیر فیزیک: اگر بخواهیم ساختمانی را سیمکشی کنیم و لامپهای اتاق را بطور انشعابی ببندیم، چه میکنیم؟
دانش آموز: خوب معلومه، سیمکش میاریم.
جسن شفاف
معلم از دانشآموز پرسيد: جسم شفاف چه جسميه؟
دانش آموز جواب داد: جسمي كه نور از اون عبور كنه.
معلم: مثل چی؟
دانش آموز: نردبان
تحویل بازار
یک نفر میره مطب دکتر و میگه: «آقای دکتر، مشکل من اینه که هیچ کس منو تحویل نمیگیره!»
دکتر میگه: مریض بعدی!
سر و دم
اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »
قطع شود
شخصی رفت عیادت دوستش و حالش رو پرسید. دوستش در جواب گفت: تبام قطع شده، ولی گردنم خیلی درد میكند.
اولی با خونسردی گفت: اونم ایشالا قطع میشه.
میکروب
از شخصی میپرسن: «چرا قرصهاتو را سر وقت نمیخوری؟ میگه: «میخوام میكروبها رو غافلگیر كنم.
اقتصاددان مارمولک
پسره به باباش گفت:بابا پنج هزار تومن به بده.
باباش گفت: چی؟ 4هزار تومن؟ 3 هزارتومن میخوای واسه چی؟ بچههای مردم روزی دو هزار تومن میگیرن، با همون هزار تومن کنار میان.اونوقت تو از من 500 تومن میخوای؟ بابای من 300 تومن به من نمیداد که من بخوام به تو 200 تومن بدم. بیا حالا این 100 تومن رو بگیر.
پسره نگاه کرد دید: 50 تومنه.
پیچش
آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چی چيو طوری نشده، ولك زدی حسابی پيچوندي!
عشق یگانه
غضنفر رفت مغازه و گفت: ببخشيد شما از اون کارت پستالها داريد که روش نوشته «عزيزم تو تنها عشق من هستي؟» مغازهدار گفت: بله داريم.
غضنفر هم گفت: پس 16 تا از اون کارتها به من بدین!
دیسک
طرف ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!
بود بید!
به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!
کشف کفش معمایی
غضنفر میره مسجد، وقتی میاد بیرون میبینه كفشش نیست. میگه: چهار حالت داره. 1- نیامدم 2- بدون كفش اومدم 3- اومدم رفتم 4- بعدن میام
رضایت
طرف ميميره، باباش رضايت نميده!
خوشگلی
یارو داشته تو خیابون به یه دختره نگاه میکرده. یکی بهش میگه: مگه تو خواهر و مادر نداری؟ میگه: چرا... ولی به این خوشگلی نیستند!
به آرامش فکر کنیم
آرامش در زندگی بهترین چیزه. بیا به آرامش فکر کنیم، به زندگی، به عشق، به زیبایی، به بهشت، به جهنم، به درک، به تو چه؟ به من چه؟ برو اعصاب ندارم!
چراغ راهنما
یه نفر چراغ راهنماشو درست میکرد. به غضنفر گفت: بیا پشت ماشین، من امتحان میکنم، تو بهم بگو.
صاحب ماشین راهنماشو میزنه، غضنفر داد: خراب شد، درست شد، خراب شد، درست شد، خراب شد، درست شد...
کلافه
یک کلاغ با یه زرافه ازدواج میکنه بچهشون میشه کلافه.
حساب کتاب
یه نفر سر یه چاه ایستاده بوده و میشمرد:
26 - 26 - 26 - 26 - 26 - 26 - 26 ...
یکی میاد بهش میگه واسه چی میشماری؟!
میگه: داخل چاه رو نگا کن.
یارو تا خم میشه داخل رو ببینه، هولش میده و میندازش تو چاه.
باز شروع به شمارش میکنه:
27 - 27 - 27 - 27 - 27 - 27 - 27 ...
سیاسی کاری
بعد از این اتفاقات اخیر، یه بابایی خیلی چشمش از سیاست و کارهای سیاسی میترسه. مریض میشه ميره آمپول بزنه، تزريقاتيه ازش ميپرسه: چپ بزنم يا راست؟ بنده خدا ميگه: داداش اين باسن ما رو سياسی نکن! همون وسط بزن بريم!
مستی
سوسكه سياه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايی ميخوابه!
آبکش
يه بابايی پسرشو میبره آزمايش كنه، ببينه ديوونه است يا نه! دكتر به پسره ميگه: برو با اين آبكش آب بيار.
پدرش ميگه: اين خسته است، بذار خودم برم بيارم!
تعیین تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی. یكی گفت: جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟ ملانصرالدین جواب داد: اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمیداند. من وظیفهی خودم را میدانم و هیچوقت از آن غافل نمیشوم.
شعر مرد
وقتی مردها بخوان واسه همسرشون شعر بگن، این نتیجهاش میشه:
مهم نیست که قشنگ نیستی
قشنگ اینه که مهم نیستی
حرف میزنم
اسبه زنگ میزنه به سیرک، میگه: با مدیر سیرک کار دارم. گوشی رو میدن به مدیر سیرک. اسبه بهش میگه: آقا من کار میخوام.
مدیر میگه: کار نیست.
اسبه همینطور اصرار میکنه و مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه: کشتی منو. حالا چه کار بلدی؟
اسبه میگه: احمق دارم باهات «حرف میزنم»!
کافه گلاسه
یارو با نامزدش میره کافی شاپ، گارسون میاد میپرسه: چی میل دارید براتون بیارم؟ دختره میگه: دوتا کافه گلاسه لطفاً.
یارو با عجله میگه: ببخشید، دوتا هم واسه من بیارین.
تقلب
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه!
ضمانت
طرف ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!
در چانهزدن
شخصی گفت: از تو دو حاجت دارم. یکی آنکه فلان مبلغ مرا قرض دهی، و دیگر آنکه سه ماه مرا مهلت دهی تا به آهستگی آن دین بگزارم.
گفت: حاجت اول مقدور نیست، اما حاجت دوم به جای سه ماه تو را یک سال مهلت دادم.
کرامت غضنفر
غضنفر ادعای کرامت کرد. ازش پرسیدن دلیلت چیه؟ گفت: میتونم بگم الان توی ذهن شما چی میگذره؟
گفتن: خوب چی میگذره؟
گفت: اینکه من چطوری میخوام ادعامو ثابت کنم.
جنازه
غضنفر دنبال جنازهی یه آدم ثروتمند راه افتاده بود و با صدای بلند گریه میکرد. چند نفر بهش دلداری دادن و ازش پرسیدن: مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟ غضنفر: گریه میکنم چون هیچ نسبتی با ما نداشت!
محبت غضنفری
غضنفر دست میندازه دور گردن نامزدش، بلد نبوده چی بگه میگه: گردنتو بشکنم؟
بخور بخور 2
به یارو گفتن: آزمایش ادرار شما متاسفانه گم شده.
یارو داد و هوار راه میندازه: بله، بخور بخور راه انداختین دیگه!
گزینش
یکی ميخواسته تو يك ادارهی دولتی استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتی ميخواين وارد مستراح شيد، با پای راست وارد ميشيد يا با پای چپ؟! یارو هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!
تصادف مشدی
غضنفر به قسمت شفاهی امتحان پایه یک رسید. بهش گفتن: ساعت سه نیمه شبه. شما در کامیونت هستی، شاگردتم کنارت خوابه. برف شدیدی میباره. جاده یک طرفه است. این ورت دره، اون ورت هم کوهه. کامیون دیگه از روبروت با سرعت داره میاد طرفت. اولین کاری که باید بکنی چیه؟
غضنفر گفت: سریع شاگردمو بیدار میکنم. فکر نکنم اون هم تا حالا تو عمرش همچین تصادفی رو دیده باشه.
کوه هوشمند
دو نفر واسهی هم خالی میبستن. اولی گفت: ما یه کوه کنار خونهمون داریم که هر وقت میگیم حمید، دو سه بار میگه: حمید... حمید... حمید...
دومی میگه: این که چیزی نیست. ما یه کوه داریم کنار خونهمون که هر وقت میگیم: حمید، میگه: کدوم حمید؟
شوتزاده
یارو میره دانشگاه به ۲ دلیل میفهمن خیلی شوته! اول اینکه سامسونتاش رو میزاره تو زنبیل. دوم اینکه وقتی استاد تخته رو پاک میکنه، اونم دفترشو پاک میکنه.
دفترچه تلفن
شخصی میره کتابخونه، کتاب رو پس میده. خانم کتابدار میگه: کتابش جالب بود؟ میگه: والا شخصیت زیاد داشت، اما داستان خاصی نداشت. کتابدار میگه: ای وای! پس شما دفترچه تلفن منو بردین؟
50 تومنی
یارو یه 50تومنی پیدا میکنه، میبینه وسطش سوراخه. میگه: بخشکی شانس! وسطش گوشه نداره.
همسایه بیملاحظه
یکی به رفیقش میگه: یه همسایه داریم، نمیدونم چشه. هر شب هی با مشت گروپ گروپ میکوبه توی دیوار خونهی ما.
رفیقش میگه: اِاِاِاِ، عجب آدمیهها! اونوقت شما خواب نیستین؟
طرف میگه: نه، من خودم تا 2 و 3 شب شیپور تمرین میکنم. بیدارم!
اتاق گاز
يك بابايی رو می خواستند توی ولایت ما اعدام كنند. بهش می گند: چون تو اينجا غريبه هستی و مهمان ما به حساب مياي، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب كني. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقي، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! می زنده زير خنده، ميگه: هِهِه! اتاق گاز اینا رو ببين! همولایتی ها بهش ميگن: بخند! وقتی كپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت می فهمي!
اعدام
سه نفر رو ميخواستن اعدام كنند. به اولی ميگن: چه جور ميخوای اعدامت كنيم؟ ميگه: با چوبه دار. ميان اعدامش كنن يه دفعه طناب دار پاره ميشه. قانون اعدام هم اين بوده كه اگه طناب پاره شه ديگه يارو بخشيده ميشده. خلاصه ولش می كنند بره پی كارش. بعد ميرسن به دومیه. بهش ميگن تو رو با چی اعدام كنيم؟ ميگه با گيوتين. اينم تا ميان اعدام كنن يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. خلاصه دومیه هم بخشيده ميشه. نوبت سومی ميشه، بهش ميگن: تو دوست داری چطوری اعدام شي؟ ميگه: والله طناب دارتون كه پاره ميشه، گيتينتون هم كه خرابه، مارو تيربارون كنين!
زن ایده آل
غضنفر زنش گم شده بوده، ميره به كلانتری اطلاع ميده. افسره نگهبان ازش می پرسه: خوب مشخصات خانمتون چيه؟ غضنفر ميگه: يعنی چي؟ مشخصات چيه؟! افسره بهش ميگه: ببين، مثلا خانوم من قدش بلنده، موهاش بوره، چشماش آبيه روشنه. غضنفر ميگه: خوبه همينو بدين!
غیرت
طرف خیلی غیرتی بوده. نصفه شب خانمش بلند ميشه، ميگه : اوهوی! اينوقت شب كجا ميري؟ ميگه: ميرم دستشويي. ميگه: نميخواد، بشين خودم ميرم!
بخور بخور
قلی میره تهران و میره هتل. صبح روز اول میره توی رستوران هتل صبحانه بخوره، میبینه تابلو نوشته: «از ساعت 7 تا 11 صبحانه، از ساعت 11 تا 5 ناهار و از ساعت 5 تا 9 شب شام سرو میشود.» پیش خودش میگه: پس کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟
دنده عقب
یه نفر با ماشین دنده عقب از کوه بالا میرفت. بهش گفتن: چرا دنده عقب میری؟ گفت: آخه میترسم بالا جا نباشه، نتونم دور بزنم.
موقع برگشت دیدن باز داره دنده عقب برمیگرده پایین. ازش پرسیدن: الان چرا دنده عقب میای؟ گفت: آخه بالای کوه جا بود، تونستم دور بزنم.
دعای مالی
یارو هی دعا میکرده: خدایا کمکم کن توی قرعهکشی بانک برنده بشم.
یه شب جبرئیل میره تو خوابش و میگه: مرد حسابی اول برو یه حساب توی بانک باز کن بعد گیر بده!
متلک ماشینی
متلک خودروی سواری به نیسان وانت: سهمیهات رو بخورم جیگر!
ناپلئون
شخصی به پسرش میگه: هیچ میدونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟
پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ میدونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!
SMS
SMS را خدا آزاد کرد.
10 تیر روز آزاد سازی SMS مبارک!
قاتل
یه موتوری میخوره به یه گنجشکه، گنجشک بیهوش میشه میفته روی زمین. وقتی به هوش میاد میبینه توی قفسه. میزنه تو سرش، میگه: خاک بر سرم، کشتمش!
بوس
مامانه به بچش گفت: عزیزم وقتی خاله اومد، قشنگ برو جلو، سلام کن و ببوسش. بچه زد زیر گریه و گفت: نه مامان من خاله رو بوس نمیکنم! مامانه گفت: چرا عزیزم؟ بچه: آخه دیروز که بابا میخواست بوسش کنه، خاله محکم زد تو صورتش!
پیر دختر، پیر پسر
فرق پیر دختر با پیر پسر:
اولی موفق نشده ازدواج کنه، دومی موفق شده ازدواج نکنه.
زنها
مرد اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت. زن من تمام دارائیمو برداشت و نرفت!
زلزله در آبادان
آبادانيه ميرسه به رفيقش، ميگه: كاكا شنيدی آبادان 12 ريشتر زلزله اومده؟! رفيقش ميگه: ای بابا، يعنی آبادان با خاك يكسان شده؟ آبادانيه ميگه: په! چی ميگی كاكا! مگه بچهها گذاشتن!
جوگیری تخمی
طرف ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!
پیغامگیر
یه معتاد پیغامگیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم!
سیگار
یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود و میکشید. ازش پرسیدن چرا 2 تا سیگار میکشی؟ گفت: یکی واسهی خودم، یکی هم از طرف دوستم که زندونه!
بعد از یه مدتی دیدن همون معتاد یه دونه سیگار میکشه. بهش گفتن: دوستت از زندان آزاد شده؟ گفت: نه بابا! خودم ترک کردم.
دزد لجباز
یه نفر ميره دزدی، چيزی پيدا نمیكنه؛ از لجش مشق بچه را خط ميزنه!
آیندهنگری
غضنفر از تاکسی پیاده میشه در رو محکم میبنده و میگه: عوضی خودتی!
راننده میگه: من که چیزی نگفتم.
غضنفر میگه: بعدا که میگی.
تیمسار
غضنفر سوار تاکسی میشه، یه تیمسار هم سوار میشه و کنارش میشینه. غضنفر بهش میگه: سربازی؟
تیمسار میفهمه که غضنفر پرته و لباس و درجهها رو نمیشناسه، میگه: آره سربازم!
غضنفر میگه: پس غلط میکنی لباس تیمسارها رو میپوشی!