آگهی (16) آگهی
جمله‌سازی (5) جمله‌سازی
جوک جدید (129) جوک جدید
جوک کوتاه (31) جوک کوتاه
خارجی (2) خارجی
خاطره (1) خاطره
لطیفه‌های سیاسی (2) لطیفه‌های سیاسی
لطیفه‌های قدیمی (20) لطیفه‌های قدیمی
عبید زاکانی (1) عبید زاکانی
کلمه قصار (20) کلمه قصار

سخني از بزرگان

از برنارد شاو پرسیدند : از کی احساس کردی پیر شدی ؟ گفت : از وقتی به یک خانوم چشمک زدم بعد آن خانوم از من پرسید : آشغالی رفته تو چشمتون

لينک ثابت | کلمه قصار | سیما و شیما

تدبير

غضنفر در خونشو رنگ ميزنه بچه هاش گم ميشن!

لينک ثابت | جوک | سیما و شیما

جوگير

غضنفر ميره عروسي رو سرش برف شادي ميريزند سرما ميخوره.

لينک ثابت | جوک | سیما و شیما

عاقبت انديشي

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!

زن: اينو که خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

لينک ثابت | جوک | سیما و شیما

جريمه

ماهواره امید بعلت لایی کشی بین کرات، سرعت غیر مجاز نزدیک به نور، بوق زدن و ایجاد مزاحمت کهکشانی برای نوامیس فضائی به پارکینگ منتقل شد (پلیس راه شیری)

لينک ثابت | جوک | محمد

اين دله يا ...؟

به جای قلب انگار ناو داری
که اینقد جا برای love داری
یه دونه دل، چهل-پنجاه دلبر...
عزیزم این دله یا گاوداری؟!
(مهدي استاد احمد)

لينک ثابت | محمد

حالا خيلي مونده

چتربازه از ارتفاع هزار و دويست متري ميپره. چند متر كه مياد پايين با خودش ميگه: اي بابا حالا خيلي مونده، توي ششصد متري چترمو باز مي كنم. مياد توي ششصد متري ميگه: اي بابا حالا كو تا زمين؟ توي سيصد متري چترمو باز مي كنم. ميرسه به سيصد متري زمين ميگه: اي بابا حالا خيلي مونده، توي صد متري چترمو باز مي كنم. همينجوري مياد و مياد تا ميرسه به دو سه متري. با خودش ميگه: اي بابا دو سه متر كه ديگه چيزي نيست خب ميپرم!

لينک ثابت | جوک | محمد

پيام

نهمین پیام ماهواره امید: جون مادرتون اینقدر مسخرم نکنین!

لينک ثابت | جوک | محمد

تذكر

پس از تذكرات پي در پي ماهواره اميد، سياره‌ ناهيد روسري سر كرد!

لينک ثابت | جوک | محمد

اولین پیام ماهواره امید

فرستنده: مجید

اولین پیام ماهواره امید دریافت شد: «زمین گرد است!»

فقط يك لحظه

پيرزن: عزيزم! توي نودمين سالگرد ازدواجمون از من چي مي‌خواي؟
پيرمرد: يك لحظه سكوت!

لينک ثابت | جوک | محمد

هزار پا

يه هزارپا از درخت ميفته ميگه: آخ پام پام پام پام پام پام پام پام پام...

لينک ثابت | جوک | محمد

اعتراف

پيرمردي براي اعتراف نزد كشيش رفت و گفت: من در زمان جنگ جهاني دوم به يك مرد جوان در خانه خود پناه دادم.
كشيش: خب اين كه گناه نيست.
پيرمرد: ولي من بابت هر هفته ماندنش در خانه‌ام از او 5 دلار گرفته‌ام.
كشيش: با اينكه كار درستي نكرده‌اي ولي نيتت بد نبوده پس باز هم مرتكب گناهي نشده‌اي.
پيرمرد: اوه! متشكرم پدر. خيالم راحت شد. فقط يك سوال ديگر...
كشيش: بگو فرزندم!
پيرمرد: آيا بايد به او بگويم كه جنگ تمام شده؟!

لينک ثابت | جوک | محمد

دروغ شاخ‌دار 2

به لاك‌پشته ميگن يه دروغ شاخ‌دار بگو. ميگه: دويدم و دويدم، سر كوهي رسيدم!

لينک ثابت | جوک | محمد

گناه

بر در ورودي كليسايي نوشته شده است: اگر از گناه خسته شده‌اي وارد كليسا شو. رندي زير آن نوشت: ااگر نه با شماره زير تماس بگير!

لينک ثابت | جوک | محمد

دروغ گو

پدر: پسرم من به سن و سال تو بودم دروغ نمي گفتم. پسر: پدرجان ميشه بگيد دروغ گويي رو از چه سني شروع كرديد؟

لينک ثابت | جوک | محمد

دزد

اگه بابات دزد نیست، پس اون همه ستاره که تو چشماته از کجا آوردی؟

دروغ شاخ دار

به اسكلته ميگن يه دروغ شاخ دار بگو. ميگه: توپولوئم توپولو، صورتم مثل هلو!

لينک ثابت | محمد

چتر

يارو رفته بوده چتربازي. موقع پريدن از هواپيما فرمانده بهش ميگه: به محض اينكه پريدي دكمه سبزو بزن كه چترت باز شه، اگه يه درصد باز نشد دكمه قرمزو بزن حتما باز ميشه بعد كه رسيدي پايين يه جيپ اونجاس كه ميبردت پادگان. يارو ميپره دكمه سبزو ميزنه چتر باز نميشه، قرمزو ميزنه باز نميشه، پيش خودش ميگه: اگه شانس ماست، حالا وقتي برسيم پايين جيپه هم رفته!

لينک ثابت | جوک | محمد

خبر بد

به يارو ميگن بابات مرد. ميگه: دروغ ميگيد، يه اتفاق بدي افتاده شما ميخوايد به من نگيد!

لينک ثابت | جوک | محمد