دختر بالنده
فرستنده: دختر ترشيده
من نفهمیدم چگونه است که ۳۰ ساله شدن انقلاب، نشانه بالندگی آن است و ۳۰ ساله شدن یک دختر، نشانه ترشیدگی او؟!
پشه بند
يارو پشه بند ميخره، تا صبح نميخوابه، پشهها رو مسخره ميكنه!
شلوار نخي
يارو ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ فروشنده ميگه: بعله. يارو ميگه: بي زحمت دو نخ بدين!
دنده عقب
يارو داشته دنده عقب با ماشين از كوه ميرفته بالا بهش ميگن چرا دنده عقب ميري؟ ميگه آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم! بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد ميگن الان چرا دنده عقب مي ياي؟ ميگه اخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم
4 حالت داره
يارو ميره مسجد وقتي مياد بيرون ميبينه كفشاش نيست. پيش خودش ميگه: 4 حالت داره يا اصلا نيومدم! يا بدون كفش اومدم! يا اومدم و رفتم! يا قراره بعدا بيام!
واكنش
واکنش افراد مختلف هنگام دیدن بنز آخرین مدل:
آمریکایی: oh my god
عرب: احسنت
انگلیسی: Very Nice
ایرانی: پدرسگ فلان فلان شده
سوراخ
يارو يه دو هزار تومني پيدا ميکنه که وسطش سوراخ بوده! ميگه : اي بابا ، اينم از شانس من وسطش گوشه نداره!
بليط
آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده. راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه ! آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!
تو ديگه كي هستي
آلبومهاي آتي عليرضا افتخاري : 1- صاحبدلان بايد برقصن 2- ساقي تو ديگه کي هستي 3- مرغ سحر (ريميکس) 4- هي نگار کجا کجا 5- غم مخور فداي سرت 6- ستارمو با خودت نبر
نوك
خروسه سر کلاس به مرغه می گه: بهم نوک می دی؟ مرغه می گه نه! خروسه می گه به جهنم! با خودکار می نویسم!
طويله
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها می گه: نه آقا اشتباهی آمدید!
اگه ميدونستم
يارو زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!
بازي
يارو با احساسات زنش بازی مي كنه، سه هيچ مي بازه!
جاسم
اولي ميگه: ما يه كوه كنار خونه مون داريم كه هر وقت مي گيم جاسم، دو سه بار ميگه جاسم.... جاسم.... جاسم....
دومي ميگه: اين كه چيزي نيست، ما يه كوه داريم كنار خونه مون كه هر وقت مي گيم جاسم، ميگه: كدوم جاسم؟
بابات
به يارو میگن: بابات به رحمت ایزدی پیوست.
میگه: رحمت ایزدی کیه؟
میگن: نه... منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت.
میگه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت.
میگه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
میگن: یعنی رخت از این دنیا بر بست.
میگه: منظورتون رو نمی فهمم.
میگن: الاغ! بابای خرت مُرد!
میگه: خر من که بابا نداشت!
كولر
يارو ميره كولر بخره، فروشنده میگه: كولر آبي مي خوايد؟
يارو ميگه: اي بابا قرمز و آبي نداره ما همه مون ايروني هستيم!
يارو
به يارو میگن: خواهرتو با یه مرد غریبه تو ماکسیما دیدیم داشت 200 تا سرعت می رفت. يارو میگه آره، ماکسیما 200 تا رو راحت پر می کنه!
فرمان 106
با موتورسیکلت نروید، تا بیایید!
(جلال سميعي)
شنا
يه نفر داشته توي دريا غرق مي شده، بلند بلند داد مي زده: كمک! من شنا بلد نيستم! يارو داشته رد مي شده. ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟
هلو
يارو داشته هلو می خورده، به هسته اش که می رسه میگه به به! گردو هم داره!
دهن
يه روز يارو ميره سيرك يه نفر مياد دهن تمساحو باز ميكنه وسرشو داخل دهن تمساح ميذاره. بعد از يك ربع سرشو در مياره مي پرسه: كي مي تونه اين كارو انجام بده؟ يارو ميگه من مي تونم، ولي دهنم اين قدر باز نمي شه!
چرا 5 تا؟
از يارو ميپرسن می خوای چند تا بچه داشته باشی؟ میگه 5 تا. میگن چرا 6 تا نه؟ میگه تو اخبار گفتن ازهر 6 تا بچه یکیش چینیه!
فقط خودت
زن از شوهرش می پرسه: عزیزم! تو زن خوشگل دوست داری یا زن با شعور؟
شوهرش می گه: هیچ کدوم عزیزم! من تو رو دوست دارم!
آدم
یه روز حوا از آدم می پرسه: دوستم داری؟ آدم می گه: چاره دیگه ای هم دارم؟
شباهت
شباهت زن دوم و انرژی هستهای: هر دوتاشون حق مسلم ما هستند ولی اجازه دست یابی بهشون رو نداریم!
دايناسور
به یارو عكس دايناسور نشون ميدن ميگن شما تو ولايتتون به اين چي ميگين؟ يه نگاهي ميكنه ميگه ما غلط بكنيم به اين چيزي بگيم!
بابا
سه راه براي پولدار شدن: بابات برات پول دربياره. باباي مردم رو براي پول در بياري. بابات در بياد تا پول در بياري!
آيا ميدانيد؟
آيا ميدانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتيا 60 درصد بيشتر از انواع پژو است؟
(روابط عمومي شركت سايپا)
باغ وحش
يارو به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ رفيقش ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما!
کاستیدگیلینکوفینوستا
یارو میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟ گارسون میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با لیمو!
طرف میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با چی؟!
حال ما!
روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد؛ «شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد؛ «براي يک لقمه نان.» پسره بهش برخورد. پس توپيد که؛ «متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.» و برنارد شاو گفت؛ «عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.»