شويد پلو !
پرويز شاپور مي گفت : به رستوراني رفته بودم . پيشخدمت را صدا زدم و گفتم : من كه شويد پلو نحواسته بودم ، چرا برايم شويد پلو آورده اي ؟! پيشخدمت گفت : قربان اين شويد پلو نيست ، موهاي سبيل خودتان است كه توي برنج افتاده !
نقل از كتاب كمال تعجب: خاطرات عمران صلاحي ؛ گرد آوري : ياشار صلاحي
مرا نگرفت !
زماني كه در روزنامه توفيق كار مي كرديم ، كيومرث صابري ، معاون سردبير بود . از هر مطلبي خوشش نمي آمد ، زير آن مي نوشت : مرا نگرفت !روزي بيژن اسدي پور به ما گفت : چه كار كنم كه مطلب من ، اين گردن شكسته را بگيرد ؟_((گردن شكسته )) يكي از اسامي مستعار صابري در توفيق بود. _گفتيم : به مطلبت ، سگ ببند !
نقل از كتاب كمال تعجب: خاطرات عمران صلاحي ؛ گرد آوري : ياشار صلاحي
برداشت
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا!! حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر میکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانین!!
كاش
كاش مغز داشتم و مرگ مغزي مي شدم و قلبمو بهت اهدا مي كردم!
گير كرده
يارو با ماشين هي ميدونو دور ميزده. پليس جلوشو ميگيره ميگه چته؟ ميگه: والا آقاي پليس از ديشب اين راهنماي ما گير كرده!
حتي شما همسر عزيز !
حميد مصدق ناراحتي قلبي داشت و نبايد سيگار مي كشيد . همسرش (لاله خانم ) نوشته اي به سر در خانه زده بود كه : در بيرون از خانه سيگار بكشيد ! مهمانان هم رعايت مي كردند و مي رفتند بيرون سيگار مي كشيدند و دوباره مي آمدند داخل . يك شب حميد مصدق را ديديم كه خودش هم آن توصيه را رعايت كرده و رفته بيرون و دارد سيگار مي كشد !
نقل از كتاب كمال تعجب: خاطرات عمران صلاحي ؛ گرد آوري : ياشار صلاحي
نصيحت پدرانه
يارو داشته پسرشو نصيحت ميكرده. ميگه: پسرم سعي كن از فاميل زن بگيري. آخه اين سنت خانواده ماست. مثلا ببين داييت، زن داييتو گرفت! عموت، زن عموتو گرفت! منم كه مامانتو گرفتم!!!
آخي
اولي به دومي: كجا به دنيا اومدي؟ دومي به اولي: بيمارستان! اولي به دومي: آخي! مريض بودي؟!!
برف
توي جشن عروسي برف شادي مي ريزن، يارو سرما مي خوره!
پيام موثر
آيا ميدانيد لذت بوسه در خاموشي چند برابر مي شود؟(روابط عمومي شركت توانير)