آگهی (16) آگهی
جمله‌سازی (5) جمله‌سازی
جوک جدید (129) جوک جدید
جوک کوتاه (31) جوک کوتاه
خارجی (2) خارجی
خاطره (1) خاطره
لطیفه‌های سیاسی (2) لطیفه‌های سیاسی
لطیفه‌های قدیمی (20) لطیفه‌های قدیمی
عبید زاکانی (1) عبید زاکانی
کلمه قصار (20) کلمه قصار

احمق‌ بغدادي‌

مردي‌ از اهالي‌ بغداد به‌ قزوين‌ رفت‌. پس‌ از مدتي‌ براي‌ اهل‌ خانه‌اش‌ نامه‌اي‌ نوشت‌ و شرح‌ سفر خود را داد. كسي‌ - را كه‌ - قرار بود نامه‌اش‌ را به‌ بغداد ببرد، نيافت‌ پس‌ خودش‌ عازم‌ بغداد شد. وقتي‌ به‌ خانه‌ رسيد اهل‌ خانه‌ از آمدن‌ او شاد شدند و او را به‌ درون‌ دعوت‌ كردند. گفت‌ به‌ قصد توقف‌ نيامده‌ام‌. آمده‌ام‌ اين‌ نامه‌ و شرح‌ سفر را به‌ شما برسانم‌ و برگردم‌.

لينک ثابت | محمود

داروي شفابخش

پيرزني‌ سخت‌ مريض‌ شد. پسرش‌ او را نزد پزشك‌ برد. پزشك‌ بيماري‌ زن‌ را تشخيص‌ داد و به‌ پسر گفت‌: برو براي‌ مادرت‌ همسري‌ جوان‌ پيدا كن‌. پسر گفت‌: آخر پيرزنان‌ را چه‌ به‌ شوهر؟ پيرزن‌ گفت‌: دستور پزشك‌ را اطاعت‌ كن‌ و در كار او دخالت‌ نكن‌.

لينک ثابت | محمود

فمينيسم در افغانستان

يه گزارشگر كه در زمان طالبان اوضاع زنان در افغانستان رو ديده بود ، بعد از رفتن طالبان از اون كشور ديدن كرد و از تغييرات اجتماعي كه مي‏ديد شگفت زده شد. او قبلاً ديده بود كه مردان جلوتر راه مي‏رفتند و زنان چند متر پشت سر اونها راه مي‏رفتند، در حالي كه مي‏ديد پس از جنگ زنان چند متر جلو‏تر از مردان راه مي‏رفتند. از يك نفر دليل اين تغيير رو پرسيد. او گفت: علت اين است كه در مدت جنگ تمام كشور رو طالبان مين‏گذاري كردند.

لينک ثابت | محمود

من شاهم

فرستنده: ابراهيم

يه روز رضا شاه براي بازديد از تيمارستان به اونجا رفت.در هنگام بازديد يكي از ديوونه‏ها شروع كرد به مسخره كردن او.رضا شاه عصباني شد و گفت: مرتيكه من رضا شاهم
يه ديوونه اومد سراغش و گفت: غصه نخور، تو هم خوب مي‏شي. اوني رو كه اون گوشه مي‏بيني وقتي اومد اينجا مي‏گفت من ناپلئون بناپارتم، الآن خوب شده، تو هم خوب مي‏شي.

لينک ثابت | محمود

اون موقع كجا بودي؟

فرستنده: محمود

يك روز مدتي پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومي حزب كمونيست عليه سياستهاي استالين حرف مي‏زد.يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
برژنف گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.

لينک ثابت | محمود

كفش لويي

يه روز يه آدم مهم به عنوان نماينده مملكت براي بازديد به فرانسه رفت و از موزه لوور ديدن كرد. مديران موزه براي اثبات حسن نيت يك كفش براي او آوردن و به او دادن و به او گفتن: ما كفش لويي شونزدهم رو به عنوان هديه به شما تقديم مي‏كنيم.
طرف كفش رو پاش كرد و گفت: ولي اين كفش يه كم تنگه، نمي‏شه كفش لويي هفدهم رو به من بدين؟

لينک ثابت | محمود