احمق بغدادي
مردي از اهالي بغداد به قزوين رفت. پس از مدتي براي اهل خانهاش نامهاي نوشت و شرح سفر خود را داد. كسي - را كه - قرار بود نامهاش را به بغداد ببرد، نيافت پس خودش عازم بغداد شد. وقتي به خانه رسيد اهل خانه از آمدن او شاد شدند و او را به درون دعوت كردند. گفت به قصد توقف نيامدهام. آمدهام اين نامه و شرح سفر را به شما برسانم و برگردم.
داروي شفابخش
پيرزني سخت مريض شد. پسرش او را نزد پزشك برد. پزشك بيماري زن را تشخيص داد و به پسر گفت: برو براي مادرت همسري جوان پيدا كن. پسر گفت: آخر پيرزنان را چه به شوهر؟ پيرزن گفت: دستور پزشك را اطاعت كن و در كار او دخالت نكن.
فمينيسم در افغانستان
يه گزارشگر كه در زمان طالبان اوضاع زنان در افغانستان رو ديده بود ، بعد از رفتن طالبان از اون كشور ديدن كرد و از تغييرات اجتماعي كه ميديد شگفت زده شد. او قبلاً ديده بود كه مردان جلوتر راه ميرفتند و زنان چند متر پشت سر اونها راه ميرفتند، در حالي كه ميديد پس از جنگ زنان چند متر جلوتر از مردان راه ميرفتند. از يك نفر دليل اين تغيير رو پرسيد. او گفت: علت اين است كه در مدت جنگ تمام كشور رو طالبان مينگذاري كردند.
من شاهم
فرستنده: ابراهيم
يه روز رضا شاه براي بازديد از تيمارستان به اونجا رفت.در هنگام بازديد يكي از ديوونهها شروع كرد به مسخره كردن او.رضا شاه عصباني شد و گفت: مرتيكه من رضا شاهم
يه ديوونه اومد سراغش و گفت: غصه نخور، تو هم خوب ميشي. اوني رو كه اون گوشه ميبيني وقتي اومد اينجا ميگفت من ناپلئون بناپارتم، الآن خوب شده، تو هم خوب ميشي.
اون موقع كجا بودي؟
فرستنده: محمود
يك روز مدتي پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومي حزب كمونيست عليه سياستهاي استالين حرف ميزد.يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
برژنف گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.
كفش لويي
يه روز يه آدم مهم به عنوان نماينده مملكت براي بازديد به فرانسه رفت و از موزه لوور ديدن كرد. مديران موزه براي اثبات حسن نيت يك كفش براي او آوردن و به او دادن و به او گفتن: ما كفش لويي شونزدهم رو به عنوان هديه به شما تقديم ميكنيم.
طرف كفش رو پاش كرد و گفت: ولي اين كفش يه كم تنگه، نميشه كفش لويي هفدهم رو به من بدين؟