آدم خوره با پسرش رفته بودن آدم شكار كنن، يه زنه رو ميبينن خيلی چاق بوده، پسره ميگه بابا اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه اين همش چربيه، به درد نمی خوره. ميرن تا به يه زنه لاغره ميرسن، پسره گرسنش شده بوده، ميگه: بابا جون اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه بابا اين خيلی لاغره فايده نداره. دوباره راه ميفتند، بعد از يك مدتی ميرسند به يه زن خوشگلِ باحال. پسره ديگه داشته از گشنگی ضعف ميرفته، ميگه: بابا جون ديگه اينو بخوريم؟ باباش ميگه: نه پسرم، اينو ميبريم خونه، مامانو ميخوريم!
غضنفر تو مسابقه بيست سوالی شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولی تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. غضنفر ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوری ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايی بهتون ميكنم، با چايی هم ميخورنش. غضنفر ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟!
پسره زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
يه جايی جشن بوده، غضنفر همينجوری ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكی ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كی دعوت كرده؟ غضنفر ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولی اينجا جشن تولده!
غضنفر خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزی ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
يك بابايی رو ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: جیب بری کردی افتادی اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچی كاری نميكنم! خلافه ميگه: خوب پس حتما جیب مامور رو زدی؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چی ميگي؟! خلافه ميگه: نكنه جیب ÷لیس رو زدی ناقلا ؟! يارو ميگه: آقای عزيز، اين حرفا يعنی چي، من جرمم سياسيه! خلافه میگه خب پس بگو جیب رئیس جمهور رو زدی!
غضنفر از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چی شده؟ ميگه: منم تازه رسيدم!
یارو با زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمی زدند. زنه وقتی شب ميره بخوابه، يك يادداشت برای شوهرش می گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، می بينه شوهره براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا ! تو هم جاذبه!
- يكی ازين لات و لوتای هيكليه تهرونی ميره تو يك عرق فروشی يك گيلاس عرق سفارش ميده، ميره وسط سالن واميسته، يك ضرب گيلاسشو ميره بالا و ميگه: اونايی كه طرف چپم نشستن، همشون مادر به خطان! كسی مشكلی داره؟! هيچكی صداش در نمياد. بعد يك گيلاس عرق ديگه ميگيره، يكجا ميره بالا، ميگه: اونايی كه طرف راستم نشستن، زن های همشون خرابن! كسی مشكلی داره؟! باز كسی جرات نميكنه چيزی بگه. يهو يك یارو هيكلی از طرف راست بلند ميشه، آروم-آروم مياد طرف يارو. يارو ميگه: عمو! شوما مشكلی داري؟! طرفميگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم!
غضنفر كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهی ميده: بيوه بيو!
يارو سبيل كلفته داشته تو يك جمعی تعريف ميكرده كه آره ما با كاروان داشتيم ميرفتيم، يه دفعه راهزنا ريختن همه ملت رو يا كشتن يا بهشون تجاوز كردن! بعد نگاه ميكنه می بينه بقيه دارند چپ چپ نگاش می كنند، برميگرده ميگه: البته ما رو كشتن!
یکی از اینایی که تو خیابون آدم کشتند وجداندرد میگیره و تصمیم میگیره خودكشی كنه. يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چی بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!
به غضنفر ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چی كار ميكني؟ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!
يه ایرانیه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمی در باره پيشرفتهای علمی كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت ایرانیه ميرسه، هر چی فكر ميكنه چيزی به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعنی چي، مگه ميشه؟ يعنی واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
يارو بچه نداشته، ميره مسافرت ، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چی شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده كردن!
معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه: اگر رئیس یک شرکت دولتی بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه ميكردن!
قاضي بهش ميگه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد.
يهو يكي از افراد از پشت دادگاه داد ميزنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي ميگه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زنتان با ضربات چكش هم هستيد.
دوباره اون فرد ميگه: اي آشغال كثيف!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني ميشه و ميگه: آقاي محترم ميدونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي رکيک بزنين ناچار ميشم كه از دادگاه اخراجتون كنم.
طرف ميگه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله كه همسايهي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم، گفته كه ما چكش نداريم!
گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه!
از طرف ميپرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 6 آبان.
ميپرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!
غضنفر ميره شكار خرگوش، صدای هويج در مياره!
به غضنفر ميگن: تا حالا تو موقعيتی گير كردی كه نه راه پس داشته باشی نه راه پيش؟! ميگه: آره، يه بار يه روی اره نشستم!!
برادرمون ميخواسته زيردريايی آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
به یارو ميگن: با حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هی در زدم، هی در زدم، هيچكی درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با آقا حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون، آقا! هیدر زدم، هیدر زدم، هيچكی در رو باز نكرد!
غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چی در ميزنه هيچكی در رو باز نميكنه!
غضنفر وايستاده بوده تو صف اتوبوس، ميبينه نفر كناريش يك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش ميپرسه: ببخشيد قربان، اين يعنی چي؟ فلسفه و منطق ديگه چيه؟! يارو ميگه: ببين، مثلا شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ غضنفر ميگه: آره. يارو ميگه: خوب تو آب اين ماهی رو عوض ميكني؟ بهش غذا ميدي؟ غضنفر ميگه: خوب آره. ميگه: چرا؟ ميگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه ميميره. يارو ميگه: آفرين! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهی اينه كه زنده بمونه. غضنفر ميگه: عجب! خوب حالا منطق چيه؟ يارو ميگه: ببين شما اگه خواهرت يك شب دير بياد خونه، چی فكر ميكني؟ غضنفر ميگه: خوب فكر ميكنم كار داشته، دير اومده. ميگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دير بياد چي؟ ميگه: خوب فكر ميكنم رفته خونه اون يكی خواهرم. ميگه: حالا اگه شب بعد هم دير بياد چي؟ ميگه: خوب بهش شك ميكنم. يارو ميگه: هان! يعنی از لحاظ منطقی شك ميكنی كه چون خواهرت هر شب دير مياد، لابد كار بد ميكنه. غضنفر ميگه: آهـان، پس فلسفه و منطق اينه! بعد از يك مدت غضنفر ميره يه كتاب فلسفه و منطق ميخره، رفيقش ميبيندش، ازش می پرسه: غضنفر! اين فلسفه و منطق يعنی چي؟ ميگه: ببين شما تو خونتون آكواريوم دارين ؟ رفيقش ميگه: آره. غضنفر ميگه: هان! پس خواهرت فاحشهست!!!
غضنفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صدای داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
لباس شخصیه توی اغتشاشات زمين ميخوره، برای اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
به يكی از برادرایی که تو کار آمارسازی و رسم نمودار بوده ميگن: 2*2 چند می شه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!