آی طنز > فکاهیات > حکایات

روش‌تبدیل‌ابله‌به‌عاقل‌وبرعکس

حکایات | ۲۷ آبان ۱۳۸۸

او از بلاهت خود خسته شد. بنابراین از مرد عاقلی راه چاره را پرسید. مرد عاقل گفت: مساله ای نیست! ساده است. وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن. انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا. ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

بر خاک کنید این ملعون را…

حکایات | ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. ادامه »»

برچسب ها: ملا ، مرده ، معطل ، کوچه ، کتاب ، تاجر ، ثروتمند ، حیات
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

رمضان ملانصرالدینی

حکایات | ۱ شهریور ۱۳۸۸

ملانصرالدین تصمیم گرفت چاره‌ای بیاندیشد تا در ماه رمضانی که از فردا شروع می‌شد، حساب روزها را به طور دقیق داشته باشد. با خودش گفت: هر روز که افطار می‌کنم، یک هسته خرما توی قندان می‌اندازم. هر وقت خواستم بدانم چندم ماه است، هسته‌های خرما را می شمارم. دخترش که چنین دید، چنان کرد! ادامه »»