<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>فکاهیات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.itanz.net/humor/atom.xml" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13</id>
   <updated>2011-08-29T04:56:12Z</updated>
   <subtitle>بامزه‌ترین مطالب طنز و فکاهی از گوشه و کنار اینترنت</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Pro 4.31-en</generator>


<entry>
   <title>آموزش زبان انگلیسی و بالعکس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/08/post_290.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8555</id>
   
   <published>2011-08-29T04:53:37Z</published>
   <updated>2011-08-29T04:56:12Z</updated>
   
   <summary>Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین/
Guns N Roses: غنچه گان/
George: در تبریز به گرگ می‌گویند/
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی/
Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی/
Endoscopy: از ماتحت دیگری کپی‌ کردن...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="زبان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      
آخرین نسخه غلط نامه فارسی به انگلیسی برای یادگیری زبان منتشر شد:


Free fall: فال مجانی
Comic: به افغانی ، کمک

Easy Love: لواسان
Longtime: در حمام ، زمان پیچیدن لونگ را گویند

Long time no see: !دارم لونگ می‌‌پیچم ، نگاه نکن
San Jose: به ترکی‌ ، شما خوزه هستید

San Antonio: به ترکی‌ ، شما آنتونیو هستید
MacBook: کتابچهٔ راهنمای حجاج

Bertolucci: چپ چشمی که بربر نگاهت می‌کند
Comfortable: بفرمایید سر میز

Burkina Faso: برو کنار وایسا
His friends: دوستان هیز

Parkinson: پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ می‌کند
Velocity: (شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند (شیراز

Categorize: نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود
The man who owns a locker: مرتیکه لاکردا

Windows detects an error: پنجردن داش گلی
Ex-Boyfriend: ماضیار

Black light: سیانور
Refer: فرکردن مجدد مو

Good setting: آن سه چیزِ نیک را گویند : گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک
Good one: وانِ بزرگ و جادار

Sweetzerland: سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ می‌‌نشیند
Accessible: عکس سیبیل

Very well: رها و آزادو افسارسرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان
Beta-dine: نسخهٔ آزمایشی‌ یک دین که برای مدتی‌ ترویج می‌‌شود و به مرور زمان تصحیح می‌‌گردد

Life is too short: زندگی‌ در شرت سپری میشود
Tequila shot: پیک شادی

Shutter Island: شعبه‌ کبابی شاطر عباس در کیش
Avatar: تلفیقی است از آواز ،ساز ایرانی‌ و تصاویر سه بعدی که در پس‌زمینه پخش می‌‌شوند

Subsystem: صاحب دستگاه
Jesus: در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند

Moses: در اصفهان به موز گویند
UNESCO: یونس کجاست؟

Porno: مملو از چیزهای جدید
Macromedia: رسانه های عوام فریب

Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین
Guns N&apos; Roses: غنچه گان

George: در تبریز به گرگ می‌گویند
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی

Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی
Endoscopy: از ماتحت دیگری کپی‌ کردن

Legendary: ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
New York: نوشهر را گویند

Communication Board: کامیونی چه زمانی‌ شن را برد ؟
Godzilla: خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا

Avocado: کادو از طرف خانم آوا
Quintuplet: این تاپاله کجاست؟

What the hell: !چه دانهٔ خوشبویی
Cambridge: شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است


------------------
دریافت با ایمیل. با تشکر از هما


      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>آموزش زبان انگلیسی و بالعکس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/08/post_289.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8554</id>
   
   <published>2011-08-29T04:37:13Z</published>
   <updated>2011-08-29T04:44:21Z</updated>
   
   <summary>Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین/
Guns N&apos; Roses: غنچه گان/
George: در تبریز به گرگ می‌گویند/
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی/
Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی/
Endoscopy: از ماتحت دیگری کپی‌ کردن...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      
آخرین نسخه غلط نامه فارسی به انگلیسی برای یادگیری زبان

Free fall: فال مجانی
Comic: به افغانی ، کمک

Easy Love: لواسان
Longtime: در حمام ، زمان پیچیدن لونگ را گویند

Long time no see: !دارم لونگ می‌‌پیچم ، نگاه نکن
San Jose: به ترکی‌ ، شما خوزه هستید

San Antonio: به ترکی‌ ، شما آنتونیو هستید
MacBook: کتابچهٔ راهنمای حجاج

Bertolucci: چپ چشمی که بربر نگاهت می‌کند
Comfortable: بفرمایید سر میز

Burkina Faso: برو کنار وایسا
His friends: دوستان هیز

Parkinson: پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ می‌کند
Velocity: (شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند (شیراز

Categorize: نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود
The man who owns a locker: مرتیکه لاکردا

Windows detects an error: پنجردن داش گلی
Ex-Boyfriend: ماضیار

Black light: سیانور
Refer: فرکردن مجدد مو

Good setting: آن سه چیزِ نیک را گویند : گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک
Good one: وانِ بزرگ و جادار

Sweetzerland: سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ می‌‌نشیند
Accessible: عکس سیبیل

Very well: رها و آزادو افسارسرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان
Beta-dine: نسخهٔ آزمایشی‌ یک دین که برای مدتی‌ ترویج می‌‌شود و به مرور زمان تصحیح می‌‌گردد

Life is too short: زندگی‌ در شرت سپری میشود
Tequila shot: پیک شادی

Shutter Island: شعبه‌ کبابی شاطر عباس در کیش
Avatar: تلفیقی است از آواز ،ساز ایرانی‌ و تصاویر سه بعدی که در پس‌زمینه پخش می‌‌شوند

Subsystem: صاحب دستگاه
Jesus: در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند

Moses: در اصفهان به موز گویند
UNESCO: یونس کجاست؟

Porno: مملو از چیزهای جدید
Macromedia: رسانه های عوام فریب

Kanguru: استاد تعالیم عرفانی در قزوین
Guns N&apos; Roses: غنچه گان

George: در تبریز به گرگ می‌گویند
Good Luck: چه لاکِ قشنگی‌ زدی

Good Luck on your exams: به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی
Endoscopy: از ماتحت دیگری کپی‌ کردن

Legendary: ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
New York: نوشهر را گویند

Communication Board: کامیونی چه زمانی‌ شن را برد ؟
Godzilla: خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا

Avocado: کادو از طرف خانم آوا
Quintuplet: این تاپاله کجاست؟

What the hell: !چه دانهٔ خوشبویی
Cambridge: شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است


------------------
دریافت با ایمیل. با تشکر از هما


      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>خواستگارولوژی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/08/post_288.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8536</id>
   
   <published>2011-08-14T00:41:46Z</published>
   <updated>2011-08-14T00:42:31Z</updated>
   
   <summary> 
        خواستگار عبارت است از پسری شاسکول
که نمی داند تقاضای ازدواج از دختری که دوست دخترش نیست
کاملا معادل تقاضای سکس کردن از یک غریبه در مترو است. حالا هرچند نفر از اقوامش هم در همان واگن نشسته باشند.
</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="ازدواج" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      
         خواستگار عبارت است از پسری بی عرضه
که مادری فضول شمبول او را به مانند کفش سیندرلا در دست گرفته
و به دنبال سوراخ با سایز متناسب خانه به خانه می گرداند
 
 
         خواستگار عبارت است از پسری بدبخت
که عاشق می شود،
برای رسیدن به عشقش محتاج پول می شود،
می گردد که کار پیدا کند،
کار پیدا می کند،
پول کافی جمع می کند،
معشوق دیگر پریده،
با آن پول به خواستگاری دختری دیگر می رود!
 
 
         خواستگار عبارت است از پسری نرینه‌
که به خاطر توان جنسی بالا به جنس مخالف گرایش پیدا می کند،
اما به دلیل توان اجتماعی پایین به مادرش رجوع می کند،
و مادرش به دلیل توان عقلی پایین تر به جای جنده برای او دنبال زن می گردد
 
 
         خواستگار عبارت است از پسری دیرفهم
که به دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده می رود
اما نمی فهمد که همین تجربه در آفتاب و مهتاب است که یک عمر احساس رضایت
از زندگی را تضمین می کند
 
 
        خواستگار عبارت است از پسری خنگول
که نمی فهمد با ده دقیقه صحبت در مراسم خواستگاری
و چند ماه نامزد بازی،
نسبت به هارمونیک هشتم فرکانس گوز دختر هم شناخت پیدا نمی کند،
چه برسد به رفتار درون رختخوابی
 
 
       خواستگار عبارت است از پسری ناتوان
که به جای معاشرت طبیعی با دختران
نیاز به اجرای الگوریتمهای التقاطی مذهبی، سنتی، صدا سیمایی و حضور یک
هشتم کل فامیل و مراجعه به تقویم سعد و نحس و هفت بار استخاره پیدا کرده است
 
 
        خواستگار عبارت است از پسری شاسکول
که نمی داند تقاضای ازدواج از دختری که دوست دخترش نیست
کاملا معادل تقاضای سکس کردن از یک غریبه در مترو است. حالا هرچند نفر از اقوامش هم در همان واگن نشسته باشند.
 
 
         خواستگار عبارت است از پسری گاگول
که هنوز دقیقا نفهمیده مجلس خواستگاری با یک جلسه بیزنیس هیچ فرقی نمی کند
یک طرف دارد پشتوانه مالی و گردش نقدینگی و مهرینگی دیگری را استعلام می گیرد
آن طرف دارد از گارانتی و خدمات پس از فروش مطمئن می شود.
 
 
        خواستگار عبارت است از پسری خرمغز
که تصور می کند جمله بی ریخت: «عروس خوشگلم» که مادرش می گوید
هم تضمین سر گرفتن عروسی است
هم سند خوشگلی عروس
هم نشانه محبت قلبی عروس و مادرشوهر به همدیگر
 
 
        خواستگار عبارت است از پسری شوت
که وقتی ازش می پرسی: شما قبلن دوست دختر هم داشتید
نمی فهمه هر جوابی بده مهم نیست، شما از همون استفاده می کنید برای رد کردنش
 
 
     خواستگار عبارت است از پسری نامرد
که هیچ حالیش نیست ممکنه به خواستگاری دوست دختر یکی دیگه اومده باشه
یکی دیگه که هنوز داره دنبال کار می گرده
 
 
 
         خواستگار عبارت است از پسری زمخت و بی ملاحظه
که حداقل اگه نمی تونه دعوت به شام و هماهنگ کردن با خدمه رستوران و
استخدام ویولونیست و قایم کردن حلقه توی شراب قرمز رو فراهم کنه
از یه روش استفاده کنه که رمانتیک تر از ارسال مادر خپل و خاله چاقش باشه

      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>ده فرمان الهی-شیطانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/04/_-_1.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8370</id>
   
   <published>2011-04-19T02:27:02Z</published>
   <updated>2011-04-19T02:28:40Z</updated>
   
   <summary> در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید . تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد ! ده فرمان : 1- هیچ انسانی ، انسان دیگر...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="افسانه و حکایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      
در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به
نهایت خود رسید .
تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد !

ده فرمان :
1-  هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .
2-  هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .
3-  هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .
4-  هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .
5-  هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .
6-  هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .
7-  هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .
8-  هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .
9-  هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .
10-  هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ،
تا اینکه روزی شیطان ، چاره ای اندیشید .
او گفت :
ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم
اما به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد

و ده فرمان چنین شد :
1-    هیچ انسانی ، انسان  مؤمن دیگر را نکُشد .
2-  هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .
3-  هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .
4-  هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .
5-  هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .
6-  هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .
7-  هیچ انسانی ، به انسان مؤمن  دیگر زور نگوید .
8-  هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .
9-  هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .
10-  هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد !

و اینک ای دوستان
به سوی انسانها بروید و به وسوسه بپردازید
و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند !
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>سوره فیس‌بوک نازل شد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/04/post_287.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8369</id>
   
   <published>2011-04-19T02:22:13Z</published>
   <updated>2011-04-19T02:25:28Z</updated>
   
   <summary>قسم به استتوس. آن زمان که لایک میخورد (١) و قسم به مدیا. آن زمانی که شِیر میشود (٢) و قسم به نوتوفیکیش آن زمان که تعدادش از ۱۰ بالاتر می رود (٣) و قسم به اسمت. آن زمان که...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="وب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      قسم به استتوس. آن زمان که لایک میخورد (١) و قسم به مدیا. آن زمانی که شِیر میشود (٢) و قسم به نوتوفیکیش آن زمان که تعدادش از ۱۰ بالاتر می رود (٣) و قسم به اسمت. آن زمان که تگ می شود (۴) و قسم به دوستت. آن زمان که با او ۱۲۰ دوست مشترک داری (۵) و قسم به پیج ها. و آن کس که آن را لایک کرد (۶) که هوس ادمین شدن آن پیج را مابه جانش انداختیم (٧) باشد که تعقل کنید (٨) همانا ما &quot;مارک&quot; را مبعوث کردیم تا فیس بوک را راه اندازی کند (٩) تا شما را به هم نزدیکتر کند ( ۱۰ ) و به جان هم بیندازد (۱۱ ) و ما فیس بوک را مکانی برای کسب اخبار شما قرار دادیم (۱۲ ) باشد که رستگار شوید (۱۳ ) ای فضولان! در پروفایل مردم نچرخید و فضولی نکنید (۱۴ ) که در این کار خسرانی بزرگ و عذابی عظیم است (۱۵) و برای قوم معتادان فیس بوک، فیلتر را مبعوث کردیم (۱۶ ) تا میزان اعتیاد شما به آن را بسنجد (۱۷ ) و شما خیلی معتادید (۱۸ ) در فیلتر شکن های اولترا و فری گیت نشانه هایی از ماست برای کسانی که تفکر میکنند (۱۹ ) و اگر فیس بوک بیچاره تان کرده است از آن بیرون بیایید (۲۰ ) اگر صادق هستید (۲۱ ) و بترسید از روزی که موس و کیبورد و صفحه مانیتور و پیج دوستانتان علیه شما شهادت دهند (۲۲ ) که ما فیس بوک را مکانی برای شناخته شدن شما قرار دادیم(۲۳ ) باشد که آبرویتان برود (۲۴)

-------
به نقل از سازمان معتادان به فیس بوک
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>کلمات قصار با طعم ج ا ا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/04/post_286.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8345</id>
   
   <published>2011-04-05T02:23:46Z</published>
   <updated>2011-04-05T02:32:04Z</updated>
   
   <summary>&quot;حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود.&quot;
آیت الله خزعلی

&quot;ایران قدرت اول جهان است&quot;.
احمدی نژاد

&quot;اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع نمی شود.&quot;
آیت الله حسنی</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      <![CDATA[<strong>گزیده‌هایی از کلمات قصار مسئولان و متفکران نظام جمهوری اسلامی:</strong>

وی هم چنین در سخنان خود از نظام ولایت فقیه با عنوان "بهترین و مترقی‌ترین نظام سیاسی" در جهان یاد کرده است /
غلامحسین الهام

"حتی کسانی هم که بی‌دین‌اند اگر دموکراسی را دوست دارند باید دست رهبری را ببوسند. اصلا رهبری لنگر دموکراسی در کشور است ." !
محمد(ص) جواد(ع) لاریجانی

"دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند."
آیت الله جوادی آملی

"اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
حسنی، امام جمعه ارومیه

 "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرد."
امام جمعه شیراز

"بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل می شود."
شکوفه گلخو، رئیس دانشگاه الزهرا

"احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست."
سیّد حسین مرعشی

"علت زلزله اخیر تبریز،اظهارات اعلمی، نماینده تبریز در مورد سیّدالشهدا بود."
امام جمعه تبریز

"حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود."
آیت الله خزعلی

"ایران قدرت اول جهان است".
احمدی نژاد

"اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع نمی شود."
آیت الله حسنی

"نفت را سر سفره مردم می آوریم..." بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
احمدی نژاد

"نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
الهام، سخنگوی (وقت) دولت

"اینها... به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
احمدی نژاد

"در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن به دست نامحرم مداوا شود."
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی

"کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم

"دولت، مسئول گرانی های سال آینده نخواهد بود."
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه

"آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم، به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
وزیر کشور (در مورد انتخابات)

"امریکا به ایران حمله نمی کند؛ چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
احمدی نژاد

"یه دختر بچه دو ساله... زبونشون اسپانیولیه... یه نیگاه کرد به من، گفت: «این محموده، این محموده.»"
احمدی نژاد

"یکی از شخصیت های شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما... خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
احمدی نژاد

"رواج بی بند و باری در یک جامعه، باعث بروز زلزله می گردد."
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور

"..عده‌ای در تلاشند مرجعیت را تضعیف کنند و میان مرجعیت و مردم جدایی بیندازند و خرافات را به جای مذهب به مردم قالب کنند؛ زیرا این مراجع تقلید هستند که در برابر خرافات می‌ایستند!. "     
آیت الله مکارم شیرازی

" همه ی نگاه ها باید به لسان مبارک ولی فقیه زمان باشد. اساس و مبنای همه ی فعالیت ها در کشور باید سخنان و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی باشد."
محمد(ص) حسین(ع) صفارهرندی

* "فرزند کمتر، زندگی بهتر" شعاری ضدقرآنی و باطل است .
آيت‌الله جعفر سبحانی


احمدی نژاد كوروش زمان
حميد بقايی

"*موسیقی مبتذل آمار طلاق را افزایش داده است!"
خواهر دکتر سیما فردوسی /شیعه

"امروز ما رئيس جمهوری داريم كه در ميان ملت‌ها از محبوبيت بسيار بالايی برخوردار است."
علی‌اکبر جوانفکر مدیرعامل ایرنا

----------
دریافت با ایمیل]]>
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>مارها و لک‌لک‌ها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/03/post_285.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8299</id>
   
   <published>2011-03-16T12:33:44Z</published>
   <updated>2011-03-16T12:40:07Z</updated>
   
   <summary>مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند/قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="افسانه و حکایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند/قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند


لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند


لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها


قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند


عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند


زیتون زیتون مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند


حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند


تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است


اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

--------
قصه‌ای از منوچهر احترامی
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>سوتی‌های خیابانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/02/post_284.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8213</id>
   
   <published>2011-02-02T17:15:59Z</published>
   <updated>2011-02-02T17:17:34Z</updated>
   
   <summary>کلسیونی از معروفترین جملات جواد خیابانی: طرفداراي مکزيک راه زيادي رو از مکزيک تا آفريقا اومدن,البته اگه از مکزيک اومده باشن داور در سوت خودش ميزنه بذاريد به صراحت بگم كه دو دقيقه وقت به پايان مسابقه باقي مونده !...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="ورزش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      <![CDATA[<strong>کلسیونی از معروفترین جملات جواد خیابانی:</strong>

طرفداراي مکزيک راه زيادي رو از مکزيک تا آفريقا اومدن,البته اگه از مکزيک اومده باشن
داور در سوت خودش ميزنه
بذاريد به صراحت بگم كه دو دقيقه وقت به پايان مسابقه باقي مونده !

شايد نزديک ترين کشور به قطب جنوب , آفريقاي جنوبي باشه
زاکوني که زا به معناي افريقا و کوني به معنايه عدد 10 است

باران هم به شدت ميوزه
بازي شيلي و اسپانيا بسيار جذاب خواهد شد مخصوصا اينكه بازيكناي هر دو تيم هم زبان و همجنس و (بعد از يه مكث طولاني) و هم زبان هستن

وقتي يه بازيکن هوندوراس تنه ميزنه , انگار يه درخت تنه ميزنه
اسپانيا يه گل زده ، داويد ويا هم زده ، خيلي قشنگم زده ، 5 دقيقه پيشم زده

نود ثانيه از الان بشماريد تا مسابقه تموم شه
با شماره 2013 تماس بگيريد و پيامک بديد

دقيقه 15 بازي هستيم .... اگر تبريزي ها اين بازي رو واگذار کنند چيزي از ارزش هاي اين تيم کم نميشه
بله ! اين گل هم تقديم به شهداي 8 سال دفاع مقدس
بدون شک الان مردم شهر چلسي خيلي خوشحال هستند

داور هند پنالتي رو ديده و ميگه نه !
اسپانيايي ها V وسط رو B ميخونن مثل والنسيا که بالنسيا خونده ميشه

تورس مي‌فرسته روي دروازه ... جاي خود تورس اونجا خالي بود
از نظر ران هم در نظر بگيريم.ران بازيكنان هندوراس خيلي بزرگتره

خوب الان دو تيم بايد هر كدوم 5 تا پنالتي بزنن.بايد بگم كه هر تيمي كه پنالتي ها رو ببره يعني اينكه بازي رو برده و هر تيمي هم كه ببازه يعني اينكه بازي رو باخته

هلند تنها رقيب جديش برزيله البته اسلواکي هم تيم نــــــــاجــــدي نيست
يه دريبلي ميزنه که تو گل کوچيک هم نميشه از اين دريبل ها زد

واقعا عجيبه که در تهران ما الان هوا گرمه،ولي در افريقا الان هوا سرده
کريم انصاري فرد هيچ نسبتي با برادران انصاري فر نداره! بخصوص با محمد حسن

افرين عليرضا محمد،افرين.واقعا يکبار ديگه با صراحت ميگم،افرين عليرضا محمد
يک سانتر بي هدف ... و گل

شما از روي قطر 2 بازيکن ميتونيد بفهميد کدوم قوي تره
سبک بازي پاراگوئه جوريه که دوست داره بازيو به ضربات پنالتي يا نهايتا وقت اضافه بکشونه
حالا بعد از اين مسابقه کشتي اسپانيا از 4/1 عبور ميکنه و وارد نيمه نهايي ميشه

حالا توپ رو سانتر ميكنه...در واقع پرتاب ميكنه
.فعلا با مداد اسم هلند رو در فينال بنويسيد

اوه , عجب برگردوني زد تو صورتش حالا چمن و عرق هر چي بود هم مياد تو صورتش
امان از دست اين ديرک دروازه يه موقع به نفع تيمه يه موقع به ضرر تيم 


------------
نقل از سایت فوتیلیو]]>
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>دوستِ من ـ حسن</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/01/post_283.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8151</id>
   
   <published>2011-01-13T03:55:08Z</published>
   <updated>2011-01-13T03:56:03Z</updated>
   
   <summary> حاکمی از برخي شهرها بازديد می كرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود: شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگوييد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه هراس گذشته است! دوست من ـ حسن ـ گفت: عالي جناب! گندم...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      
حاکمی از برخي شهرها بازديد می كرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود: شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگوييد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه هراس گذشته است!

دوست من ـ حسن ـ گفت: عالي جناب! گندم و شير چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي بخشد؟ عالي جناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم!

حاکم اندوهگنانه گفت: خدا مرا بسوزاند؟ آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردي، به زودي نتيجه نيكو خواهي ديد.

سالي گذشت، دوباره حاکم را ديديم، فرمود: شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگویيد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه ديگري است!

هيچ كس شكايتي نكرد، کسی برنخاست که بگوید: شير و گندم چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟

تنها صدائی ازمیان جمع  که پرسید: عالي جناب! دوستِ من ـ حسن ـ  چه شد؟ 
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>فرهنگ لغات شیرازی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2011/01/post_282.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2011:/humor//13.8148</id>
   
   <published>2011-01-12T03:59:41Z</published>
   <updated>2011-01-12T04:04:01Z</updated>
   
   <summary>اَلو fire

کُم stomach, belly

کُم و کلّه the rabble. good-for-nothing people

اُوضوُی اَل confused situation, mess   

اوی شومو  formal address by a woman calling a stranger in public 

مي نه؟ Am I right</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      <![CDATA[
<strong>آی‌طنز:</strong> فرهنگ زیر حاصل کوشش جمعی از ادبا، فضلا، شعرا و روشنفکران شیرازی است که علی‌رغم شیرازی بودن توانسته‌اند به جای استراحت و خوابیدن، دسته جمعی کاری انجام دهند و این فرهنگ را تا به اینجا کامل نمایند. سایر شیرازیان محترم می‌توانند - اگر حالش بود- در بخش کامنت‌ها لغات بیشتری را پیشنهاد دهند.


اَلو fire

کُم stomach, belly

کُم و کلّه the rabble. good-for-nothing people

اُوضوُی اَل confused situation, mess   

اوی شومو  formal address by a woman calling a stranger in public 

مي نه؟ Am I right

ها والّوو Yes

نه كاكو No

نه عامو! Really!

يا ابلفضل Oh my God!

بری چي‌چي؟ Why?

كاری باری؟ bye

گاسم maybe, perhaps

عامو برو او ور بي‌زو باد بياد leave me alone

عامو كله پرك گرفتم you make me confused

ووي عامووو! Wow!

بي اينجو Come here

عامو ولش كن،حوصله داری شمو هم ماشاللو Take it easy

جونم‌مرگ نشي so cute

همي‌ نِه‌ that's true

ارسيو زدم زير چلم گوروختم! I took my shoes and escaped!

فلكه‌ی گازو Gas Square

قااايِم hard

ني‌وار tape
حالو چه خبرته؟ Slow down!

جيگري بیشی You are disgusting

آفتوو sunshine

باريكلوو Great!

بوُنه excuse

گمپ گلم My Dear, O darling

عامو بوپوكي when sb eats too much

صبرم بده، امونم بده wait

خوبوو good quality

كله پُك lizard

دس نماز washing yourself before praying (ablutions)

جانماز prayer mat

باكيت ني؟ How are you

حالو خبر مرگت بوتو مرگ Now that you have done/said something awful/foolish, you'd better sit down and keep quiet

غدوُ badly burned food

غول very deep

خزوک cockroach

لِبدی‌ bohemian, untidy man]]>
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>حکایت خر ما از کره‌گی دم نداشت...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2010/12/post_281.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2010:/humor//13.8083</id>
   
   <published>2010-12-18T03:28:24Z</published>
   <updated>2010-12-18T03:29:58Z</updated>
   
   <summary>مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ). دُم از جای کنده آمد. فغان از...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="افسانه و حکایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.

مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).

دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که &quot; تاوان بده !&quot;

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.

خود را به خانه ایی درافکند.

زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).

از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

 
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.

پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !

مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که &quot; دخیلم! &quot;.

قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .

گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.

باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.

به طلب قصاص او آمده ام.

قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.

حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !

 چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.

حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .

قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>روماتیسم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2010/12/post_280.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2010:/humor//13.8064</id>
   
   <published>2010-12-12T14:52:06Z</published>
   <updated>2010-12-12T14:59:06Z</updated>
   
   <summary>کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مردک روزنامه‌ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی هم از کشیس پرسید: پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد می‌شود؟...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="پزشک و بیمار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست.

مردک روزنامه‌ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی هم از کشیس پرسید:
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد می‌شود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی‌بندوباری است.

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد.

بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت: من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>5 کاتولیک‌زاده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2010/12/5.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2010:/humor//13.8063</id>
   
   <published>2010-12-12T14:49:21Z</published>
   <updated>2010-12-12T14:50:54Z</updated>
   
   <summary>روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را &quot;پدر&quot; خطاب میکنند. مرد دوم گفت : من هم...</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="زنان و مردان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند.

یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را &quot;پدر&quot; خطاب میکنند.

مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند &quot; سرورم&quot;!

مرد سوم گفت &quot; پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم میگویند او را &quot;عالیجناب&quot; صدا میکنند.

مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را &quot;قدیس بزرگ&quot; خطاب میکنند!

زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. ۱۷۸ سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل با موهای بلوند و چشمهای روشن .

وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : &quot;وای ! خدای من ! &quot;

      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>ماجرای خانم حمیدی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2010/11/post_279.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2010:/humor//13.7972</id>
   
   <published>2010-11-04T10:30:17Z</published>
   <updated>2010-11-04T10:36:29Z</updated>
   
   <summary>خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
      <category term="دخترها و پسرها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      <![CDATA[خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي مي‌كند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ ."

حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره ي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " 
"خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."

او در ايميل خود نوشت‎ : 
<blockquote>مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . 
 با عشق، مسعود</blockquote>

روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت کرد:
 
<blockquote>پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري  و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎.
 با عشق ، مامان</blockquote>
]]>
      
   </content>
</entry>

<entry>
   <title>خنده در دادگاه‌های آمریکا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/humor/2010/10/post_278.php" />
   <id>tag:www.itanz.net,2010:/humor//13.7921</id>
   
   <published>2010-10-15T10:29:43Z</published>
   <updated>2010-10-15T10:40:28Z</updated>
   
   <summary>وکیل مدافع: پس روز لقاح جنین هشتم آگوست بود؟
شاهد: بله.
وکیل مدافع: و آن موقع شما داشتید چه کار می‌کردید؟
شاهد: دراز کشیده بودم.</summary>
   <author>
      <name>محمود</name>
      <uri>http://www.debsh.com</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/humor/">
      گفتگوهای زیر از کتابی به نام Disorder in the American Courts نقل شده‌اند این‌ها نمونه‌هایی از محاوره‌هایی است که واقعاً در دادگاه‌های آمریکا رخ داده و بعد توسط گزارش‌گران نقل شده‌اند :


وکیل مدافع: این داروی
myasthenia gravis،
آیا اصلاً اثری بر حافظهٔ شما دارد؟
شاهد: بله.
وکیل مدافع: و به چه اَشکالی بر حافظه‌تان اثر می‌گذارد؟
شاهد: (چیزها را)فراموش می‌کنم.
وکیل مدافع: فراموش می‌کنید؟ می‌توانید نمونه‌ای از چیزی را که فراموش کرده‌اید برای ما بگویید؟
 
وکیل مدافع: خوب دکتر، آیا این صحت ندارد که وقتی شخصی در خواب می‌میرد، تا صبح روز بعد متوجّه این مسأله نمی شود؟
شاهد: شما واقعاً در امتحان وکالت قبول شده‌اید؟
 
وکیل مدافع: جوان‌ترین فرزند، همان که بیست و یک ساله است، او چند سال دارد؟
شاهد: بیست. مثل آی-کیوی تو.
 
وکیل مدافع: پس روز لقاح جنین هشتم آگوست بود؟
شاهد: بله.
وکیل مدافع: و آن موقع شما داشتید چه کار می‌کردید؟
شاهد: دراز کشیده بودم.
 
وکیل مدافع: او سه فرزند داشت، درست است؟
شاهد: بله.
وکیل مدافع: چند تای آن‌ها پسر بودند؟
شاهد: هیچی.
وکیل مدافع: هیچ کدام دختر بودند؟
شاهد: عالی‌جناب، فکر کنم یک وکیل مدافع دیگر لازم دارم. می‌توانم یک وکیل دیگر بگیرم؟
 
وکیل مدافع: ازدواج اوّل شما چگونه خاتمه پیدا کرد؟
شاهد: با مرگ.
وکیل مدافع: و با مرگ چه کسی؟
شاهد: حدس بزن.
 
وکیل مدافع: می‌توانید آن شخص را توصیف کنید؟
شاهد: قدش متوسط بود و ریش داشت.
وکیل مدافع: مرد بود یا زن؟
شاهد: اگر آن موقع سیرکی در شهر نبوده، به نظرم مرد بوده.
 
وکیل مدافع: آیا حضور شما امروز صبح در این‌جا در پی آگهی استشهادیه‌ای است که برای وکیل مدافع‌تان فرستادم؟
شاهد: نه، من وقتی می‌خواهم بروم سر کار این جوری لباس می‌پوشم.
 
وکیل مدافع: دکتر، چند تا از کالبدشکافی‌های‌تان را بر روی آدم‌های مرده انجام داده‌اید؟
شاهد: همه‌شان را. با زنده‌ها زیادی باید کلنجار رفت.
 
وکیل مدافع: تمام پاسخ‌های شما باید شفاهی باشد، خوب؟ شما به کدام مدرسه رفته‌اید؟
شاهد: شفاهی.
 
وکیل مدافع:آیا زمانی را که به بررسی جسد پرداختید به یاد دارید؟
شاهد: کالبدشکافی حدود ساعت ۸:۳۰ شب آغاز شد.
وکیل مدافع: و آقای دنتون در آن موقع مرده‌بود؟
شاهد: اگر هم نه، وقتی کارم را تمام کردم حتماً مرده بود
 
 
 
وکیل مدافع: شما صلاحیت دادن نمونهٔ ادرار را دارید؟
شاهد: شما صلاحیت پرسیدن این سؤال را دارید؟
 
 
و آخرین نمونه:
 
 
وکیل مدافع: دکتر، پیش از انجام دادن کالبدشکافی، آیا وجود علائم حیاتی را چک کردید؟
شاهد: نه.
وکیل مدافع: آیا فشار خون را چک کردید؟
شاهد: نه.
وکیل مدافع: چک کردید که آیا تنفس دارد یا نه؟
شاهد: نه.
وکیل مدافع: پس، ممکن است که وقتی کالبدشکافی را شروع کردید مصدوم زنده بوده‌باشد؟
شاهد: نه.
وکیل مدافع: چه طور می‌توانید این قدر مطمئن باشید دکتر؟
شاهد: چون مغزش در یک شیشه روی میزم بود.
وکیل مدافع: متوجهم، با این حال آیا ممکن است که مصدوم هنوز زنده بوده باشد؟
شاهد: بله، شاید هنوز زنده بوده و کار حقوقی می‌کرده

      
   </content>
</entry>

</feed>

