خاطرات طنزآمیز عمران صلاحی
سوتی
روزی شخصی برای دیدن دكتر «رضازاده شفق» به خانهاش میرود. خدمتكار در را باز میكند و میگوید: آقا تشریف ندارند.
- كی تشریف میآورند؟
- والله آقا هر وقت دستور بدهند كه بگوییم در خانه نیستند، دیگر برگشتنشان با خداست!
فاكس
شخص دیگری میگفت دستگاه فاكس از اختراعات ایرانیان بوده است. در قرن هشتم هجری «حسن» نامی فاكس را اختراع كرده و در اختیار خلق خدا گذاشته است.
پرسیدیم: برای این ادعا سند و مدرك هم داری؟
گفت كه بله، چه مدركی بهتر از حافظ. خواجه شیراز میفرماید:
به حسن خلق و «وفا كس» به یار ما نرسد.
یاد شخص دیگری افتادیم كه در غزل حافظ «كه مپرس» را «كمپرس» خوانده بود!
ساختارشكنی
گفت: باید بر این نكاتی كه من میگویم تفطن پیدا كنی.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: به تاریخ و جامعه و معاصرت آن قدر استشعار نداری و در تفرد ماندهای.
باز پرسیدم: یعنی چه؟
گفت: تو باید بر این موضوع به طور هدفمند وقوفی مشدد و مزدوج و تاریخمندانه داشته باشی و این وقوف باید متقابلا و متعاملا باشد. شما باید ماهیتا فیاض باشید تا بتوانید تاریخ را ملتهب و نباض بسازید. وگرنه نمیتوانید اجتماعیت و تاریخیت را به طور متقابل و متعاكس و متعامل بشناسید!
گفتم: این چه جور حرف زدن است؟
گفت: تحت تاثیر مقالهای كه یكی از جامعهشناسان در یكی از روزنامهها چاپ كرده، قرار گرفتهام.
سوال و جواب
سوال: اگر كسی در امتحان تقلب كرد، بعدا مدرك گرفت و استخدام شد، حكم حقوق دریافتی او چیست؟
جواب: به بانك مربوطه بسپارید به این كارمند متقلب هنگام پرداخت حقوق، اسكناسهای تقلبی بدهد.
ضربت
«شاپور جوركش» كتابش را امضا كرد و برای آقای «شكرچیان» فرستاد. آقای شكرچیان هم كتاب خودش را برای او فرستاد، با این مصراع: زدی ضربتی، ضربتی نوش كن!
بیكار
حاج مهدی شكوهی مراغهای از شاعران طنزپرداز آذربایجان است. او كتابی هم به فارسی نوشته با عنوان «لطایف و ظرایف». لطیفهای از این كتاب بخوانیم:
خری جان میداد، روباهی آمد بالای سرش نشست.
خر گفت: چرا اینجا نشستهای؟
- نشستهام كه تو بمیری، از گوشتت بخورم.
- من تا چهارشنبه نخواهم مرد.
- من تا جمعه بیكارم!
وداع با اسلحه
ابراهیم گلستان در مصاحبهای نقل كرده كه بعد از كودتای 28 مرداد «نجف دریابندری» را هم میگیرند به این جرم كه عضو «جمعیت طرفداران صلح» بوده است.
دریابندری میپرسد: دلیل این اتهام چیست؟
میگویند: دلیلش این است كه تو كتاب «وداع با اسلحه» را ترجمه كردهای!
كشور
از محمد قاضی پرسیدند: در حال حاضر داری چه كار میكنی؟
گفت: كشورداری.
راست هم میگفت، چون اسم همسرش «كشور» بود!


