سفر مطمئن
«کمال تشکر» میگفت: از این به بعد میخواهم با شتر به مسافرت بروم.
«کمال تعجب» گفت: گذشتهگرا شدهای. علتش چیست؟
«کمال تشکر» گفت: علتش این است که شتر موتور ندارد، در نتیجه دچار نقص فنی نمیشود و سقوط هم نمیکند.
«کمال تعجب» گفت: سقوط نمیکند، ولی سقط که میشود.
«کمال تشکر» گفت: عیبی ندارد، زیاد خطرناک نیست. از این گذشته موتور هوا را هم آلوده میکند.
«کمال تعجب» گفت: شتر هم زمین را آلوده میکند. چنان که افتد و دانی.
«کمال تشکر» گفت: باز هم عیبی ندارد، این آلودگی باعث تقویت زمینهای زراعی میشود!
تنها صداست...
در مراسم بزرگداشت یکی از هنرمندان بودیم. وسط برنامه بلبلی شروع به نواخوانی کرد. معلوم شد صدای تلفن همراه یکی از خانمهای حاضر در جلسه است. آن خانم بلند شد و بدوبدو رفت بیرون که صحبت کند.
چند دقیقه بعد صدای عرعر خری را شنیدیم. معلوم شد صدای تلفن همراه یکی از آقایان است. آن آقا هم بدوبدو از سالن رفت بیرون که صحبت کند!
رنگها
داشتیم رادیو پیام را گوش میکردیم. در اخبار پزشکی گفته شد: طیف رنگ برای تنظیم غدد بدن لازم است.
متاسفانه رنگهایی که این روزها نشان داده میشود، فقط غدد اشکی بدن را تنظیم میکند!
خنده
یکی از افرادی که با برنامههای رنگارنگ خود، غدد خنده بدن را تنظیم میکرد، «منوچهر نوذری» بود. یادش گرامی باد و روحش شاد!
تبعیض
احمدرضا احمدی میگفت: در روزهای آلودگی شدید هوا چرا دولت فقط مدارس را تعطیل میکند، مگر ریه دانشجویان دوجداره است؟!
ذخیرهسازی
- اختصاص 30 میلیارد تومان برای ذخیرهسازی میوه، به منظور جلوگیری از گرانی شب عید.
- ذخیره بیش از 4 میلیارد لیتر انواع فرآوردههای نفتی، برای تامین سوخت زمستانی.
آنچه خواندید عنوان دو خبر بود که از جراید نقل شد. ما فکر کردیم این ذخیرهسازی میتواند در چیزهای دیگر هم صورت گیرد. مثلا:
- ذخیرهسازی هزاران بوی خوش برای مقابله با بوی ناخوش!
- ذخیرهسازی یک روی زیبا از طریق چشم و حافظه جهت خنثیسازی هزاران آدم کریهالمنظر!
متاسفانه بعضیها با اسیدپاشی و سمپاشی خود در این ذخیرهسازی اخلال ایجاد میکنند!
سمپوزیوم
این روزها هرجا که نگاه میکنید، سمینار است و کنفرانس و کنگره و سمپوزیوم و از این قبیل مجامع که بیفایده هم نیست!
مثل: کنفرانس بینالمللی لاستیک، کنفرانس تازههای سوختگی(!)، سمینار جوان و ازدواج، کنفرانس بینالمللی رعد و برق، سمینار کودک و نوجوان، سمینار زرشک، و بالاخره سمپوزیوم بار عاطفی کلمات.
حالا شما تعیین بفرمایید بار عاطفی کلمه سمپوزیوم را.
شتر دیدی ندیدی
روز تعطیل بود و ما نیاز فراوان به پول داشتیم. مسافت زیادی را طی کردیم و به بانک موردنظر رسیدیم. کارتمان را به دستگاه عابربانک دادیم و منتظر ماندیم. روی صفحه شیشهای نوشتهای آمد: با عرض معذرت، دستگاه به علت نقص فنی کار نمیکند.
باز مسافت زیادی را طی کردیم و به بانک دیگری رسیدیم و کارت عابربانک را تحویل دستگاه دادیم. خوشبختانه روی صفحه پوزشنامه نیامد. کمی بعد کاغذی از دل دستگاه بیرون آمد که رویش نوشته شده بود: شتر دیدی، ندیدی!
وارونه
این روزها آلودگی از حد گذشته و هوای تهران وارونه شده است. ما خودمان هم کمکم حس میکنیم که داریم کلهپا میشویم. به طوری که میترسیم اگر سرفه یا عطسه کنیم، تصور دیگری از ما داشته باشند!!
صدریه
یکی میگفت آقای «صدریه» با اینکه صدتا ریه دارد، باز هم نمیتواند در هوای آلوده تهران زندگی کند!
دنگی
روبهروی دانشگاه تهران، زیر زمین، قهوهخانهای وجود داشت. صاحب قهوهخانه عکس خودش را هم با کلاه شاپکا بالای سر خودش زده بود. شاعران آذربایجان هفتهای یک روز (به نظرم دوشنبهها) در این قهوهخانه جمع میشدند و برای هم شعر میخواندند.
یک روز یکی از شاعران لوطیگری کرد و میخواست پول چای و قلیان همه را حساب کند.
قهوهچی گفت: فقط پول خودت را حساب کن.
آن شاعر گفت: یعنی چه، من میخواهم همه را مهمان کنم.
قهوهچی گفت: وقتی امروز تو پول آن ها را حساب میکنی، آن ها هم مجبور میشوند هفته دیگر پول تو را حساب کنند. در حالی که ممکن است یکی فقط پول خودش را داشته باشد و نتواند مال بقیه را حساب کند. به همین دلیل به قهوهخانه نمیآید و به ضرر من تمام میشود. پول خودت را بده و برو!

