عجب چیزی شده این بوق! چه زبانی درآورده این بوق! حالا با بوق میشود با هم گپ زد. شاید بعدها با بوق بتوان چای هم خورد تا گپ بوقی همهچیز تمام بشود. تازه بعضیها میگویند: مردم کمتر با هم حرف میزنند. این اصلاً درست نیست. چون مردم با هم خیلی هم زیاد حرف میزنند. فقط شکل و شمایلش کمی، بفهمینفهمی عوض شده. اتفاقاً بعضیها در گفتگوهای بوقبوقیشان خیلی هم پرچانگی میکنند.
حالا خیلیها بجای چربزبانی، بوقزبانی میکنند و بجای بلبلزبانی، بوقبوقزبانی. بعید نیست همین روزها، الفبای بوق هم یکهو متولد بشود.
استعمال بوق فقط مخصوص ماشیندارها هم نیست. خیلیها هستند که ماشین ندارند، اما از بوق چنان استفادهی ظریف و ادیبانهای میکنند که نگو!
مثلاً وقتی دو نفر با هم کل میافتند، یکی به دیگری میگوید: برو جلو بابا بوق بزن! دومی میگوید: تو هم برو جلو آژیر بکش! درست است که آژیر همان بوق است از نوع مسلسلی و گرّهگش! اما خوب آن بوق تک، یک چیز دیگر است و همین که یکدفعه، ناگهانی و بیهوا میرود روی مخ، خیلی مهیج است!
اما اگر آن نفر دوم که کم آورده بگوید: «این حرفها مال عهدبوق است. برو حرف جدید یاد بگیر جوجه!» یکی جلو میافتد. اولی هم از زبان کم نمیآورد و میگوید: برو کنار بگذار بوق بیاید. (همان برو کنار بگذار باد بیاید سابق!) این مدل ضربالمثل آوردن نشان میدهد که او حسابی دچار سوختگی محل مربوطه شده است. (توضیح واضحات: محل مربوطه یعنی بینی!) دومی میتراوشد که: توعجب آدم بوقی هستی.
این از بوقهای شفاهی! چند بوق عملی را هم میمَتّیم (یعنی مثل متّه میگذاریم روی مُخمان) تا با فرهنگبوق بیشتر آشنا شویم.
o بوق: سـَ....ـلام/ بوقبوق: اُ... سـَ...ـلام، مُخ لِصیم!/ بوق: چطورمطوری؟!/ بوقبوق: شما بهتری/ بوووق(در حالیکه لپ خودش را به نشانه موش بخوردت میکشد): الهی من فدات شم!/ بوقبوق(همراه با نیشخند)،معنی ظاهری: من چاکّرتم؛ معنی باطنی: الهی، سریعتر!
این تکهپاره کردنهای بوق ادامه دارد...
o بوووق: اینجا جای دور زدن است آدم گاگول!
بوقبووووق: تو چکاره حسنی؟!/ بووووووق: برو بابا، با آن ماشین درب و داغانت!/ بووووقبوووووق: تا کور شود هر آنکه نتوان دید!
بوووووووووووق: آن روی من را بالا نیاورها.
بووووووووقبوووووقبووووووق: حالا بالا بیاید چکار میخواهی بکنی؟
بووووووووووووووووق ق ق ق ق ق ق ق: ...
این ضرب و جرحهای بوقی هم ادامه دارد...
o بووووق بووووق: ساعت ۹ شب است. زباله و این حرفها دیگر!
o بوق: در را باز کنید./ بووق: هیچ کس نیست در را باز کند؟/ بوووق: علف زیر لاستیکهای ماشین درآمد. این در را باز کنید دیگر./ بوق(با التماس): بابا بنزین گران است. ماشین هم استهلاک دارد. درضمن شام چی داریم؟! این در را باز کنید.
از آنجا که رانندهی محترم عادت ندارد خودش در را باز کند و همیشه اطرافیان درگشایی میکنند، همسایههای بیچاره تا دقایقی دیگر شاهد پخش یک سریال تلویزیونی خواهند بود. بالاخره هر چه باشد از بوق که بهتر است!
o (پس از ملاحظه یک عدد تابلو بوقزدن اکیداً ممنوع) بووووووووق: برو بینیم بابا!
o بووووقبووووووووووق + قیـ...ـژ: یعنی... یعنی...
ای بابا! شما هم گیر دادهایدها! آخر هر چیزی که معنی ندارد. اصلاً بعضی بوقها لال هستند و فاقد هرگونه پیام! این مدل بوق جدیداً به تولید انبوه رسیده است. تولیدکنندگان این مدل بوق از کسانی هستند که اصولاً ماشین را با بوقش میخرند!
o بوقبوق بو بوق بوق: بادا بادا مبارک بادا، ایشالا مبارک بادا (در دستگاه چهارگاه و با ریتم ششوهشت خوانده شود)
میبینید یک بوق چقدر میتواند پرمغز و نغز باشد؟ بهنحوی که میتواند دستگاه موسیقایی و ریتم آنرا هم مشخص کند. پس معلوم میشود که بوق، بیق نیست و برای خودش حساب علیحدهای دارد. حتماً شما هم با این بوقیات موافق هستید. بله؟! اگر جواب مثبت است «لطفاً بوق بزنید!»
پینوشت: این بوق پیش از بوقهای وقایع اخیر نوشته شده و معناهای جدیدی هم از بوق ارائه شده که اینجا میتوانید بخوانید: «بوقشناسی تطبیقی برای مواقع بحرانی»
----------------------------------------------
منبع: وبلاگ نویسنده «ماتینه»