آی طنز > فکاهیات > اخلاق > قهرمان ما و پنکه فرشته‌ها

قهرمان ما و پنکه فرشته‌ها

اخلاق | ۲۶ آبان ۱۳۸۸

یک بنده خدایی بعد از یک عمر تغییر جهان و کاشتن گل در تمام تپه های ایران می‌میرد و به آن دنیا می‌رود. آنجا مقابل دروازه‌های بهشت می‌ایستد. سپس دیوار بزرگی می‌بیند که ساعت‌های مختلفی روی آن قرار گرفته‌اند.

از یکی از فرشتگان می‌پرسد: این ساعت‌ها برای چه اینجا قرار گرفته‌اند؟

فرشته پاسخ می‌دهد: اینها ساعت‌های دروغ‌سنج هستند. هر کس روی زمین یک ساعت دروغ‌سنج دارد. هر بار آن فرد یک دروغ بگوید، عقربه‌ی ساعت‌اش یک درجه جلوتر می‌رود.

قهرمان ما لبخند ملیحی می زند و در حالیکه گوشش را می خاراند می گوید: چه جالب! آن ساعت کیست؟!

فرشته: مادر ترزا. او حتی یک دروغ هم نگفته. بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است.

- وای؛ من ایشان را دوست دارم... به ایشان علاقه دارم... اما باور کردنی نیست. خوب آن ساعت کیست؟
فرشته پاسخ داد: ساعت آبراهام لینکلن(رئیس جمهور سابق آمریکا) عقربه اش دو بار تکان خورد!

قهرمان ما شنیدن اسم آمریکا عصبانی می شود: مرگ بر آمریکا. راستی ساعت من کجاست ؟
فرشته پاسخ می دهد: آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است که از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می‌کنند!

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.