آی طنز > فکاهیات > October 2009

فلسفه چکار می‌کند؟

سوال و جواب | ۹ آبان ۱۳۸۸

روزی مرد جوانی هوس شنا کرده بود. بعد از اینکه مقداری تن به آب سپرد و خسته شد از دریا خارج شد اما متوجه شد که امواج دریا مایوی او را با خود برده. هراسان به اطراف نگاه کرد و در این حین سطلی آهنی را که کناری افتاده بود دید. با خوشحالی آنرا برداشت و بعنوان پوشش موقتی در جلو خودش نگاهداشت و به سمت ساحل رفت. همینطور که پیش میرفت، در ساحل دریا جوانی را دیدکه در حال مطالعه بود. ادامه »»

برچسب ها: فلسفه ، مایو ، مطالعه ، دریا ، سطل ، شنا
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

یادداشت‌های روزانه‌ی عزرائیل!

زندگی | ۹ آبان ۱۳۸۸

وقتی رسیدم بالای برج ایفل، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود. ادامه »»

برچسب ها: مرگ ، ایفل ، برج ، عزرائیل
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

حکایت آن دو شتر نجیب

افسانه‌های امروزی | ۷ آبان ۱۳۸۸

اما بشنوید از شترها که همین‌طور رفتند و رفتند تا رسیدند به سفارت جابلقا. آنجا که رسیدند، یک دعوتنامه از طرف خواجه الماس جعل کردند و ویزا گرفتند و رفتند به جابلقا. در ولایت جابلقا برای اینکه کسی آنها را نشناسد ، دو تا عینک دودی خریدند و زدند به چشمشان و بعدش یک شرکت باربری تأسیس کردند و پس از چندی کار و بارشان سکه شد. حالا بشنوید از خواجه الماس که بعد از مدتی یک تلگراف فرستاد از برای برادرش خواجه مراد که: سین. شتر چطور؟ از آن طرف تلگراف به دستش آمد که: و علیک سین، شتر بی شتر. ادامه »»

ضرب‌المثل‌های دیجیتال

وسایل ارتباطی | ۷ آبان ۱۳۸۸

سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم/ این ضرب المثل درمورد خانم‌هایی بکارمی‌رود که عکس بچه‌شان را دربلاگشان می‌گذارند و یک پست درمیان قربان صدقه‌شان می‌روند. ادامه »»

ساعت پرسیدن‌های مشکوک!

ازدواج | ۶ آبان ۱۳۸۸

مرد جوون: ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟/ پیرمرد: معلومه که نه! ممکنه ضرر کنم. اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی./ جوون: کاملا" امکانش هست./ پیرمرد: ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی!/ جوون: کاملا" امکان داره/ پیرمرد: یه روز ممکنه تو بیای به خونه ی من و... ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

دائره‌المعارف کلمات خز و خیل

ادبیات | ۶ آبان ۱۳۸۸

تا حالا کسی به شما گفته «آشغال کله»؟ معنی‌شان را نمی‌دانید؟ اگر بدانید که همین الان می‌روید و «آش و لاش‌»‌اش می‌کنید«باقالی» را! یکی نیست بگوید: «دمت قیژ» «دمبه». ولی باز اگر زارت زد توی گوش‌تان به ما گلایه نکنید. این نوشته را بخوانید که با جدیدترین اصطلاحات آشنا بشوید تا اگر یک روز حرفی به شما زدند مثل «گلابی» نگاهشان نکنید! ادامه »»

برچسب ها: فرهنگ ، معنی ، اصطلاحات ، جوات ، خیل ، خز
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

تست خودشناسی برای آقایان

آزمون | ۵ آبان ۱۳۸۸

در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید؟ الف- در خوردن غذا با او همکاری می کنید/ ب- کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید/ ج- موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید/ د- گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید... ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

لاغر شوید! ٪100تضمینی

آموزش | ۵ آبان ۱۳۸۸

مرد بخیلی به موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت: ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخاب کنید، 2 ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد... ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

پسر برتر از دختر آمد پدید؟

دخترها و پسرها | ۴ آبان ۱۳۸۸

«پسر برتر از دخترآمد پدید»، پسر جمله را گفت و چیزی ندید/ نگو دخترک با یکی دسته بیل، سر آن پسر را شکسته جمیل/ پسر اندکی هوشیاری بیافت، سرش چون انار رسیده شکافت/ پسر گفتش:«ای دختر محترم، که گفته که من از شما بهترم؟!... ادامه »»

برچسب ها: هوش ، پسر ، بیل ، برتر ، دختر ، شکافت ، عقل
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نامزد بازی

عشق | ۴ آبان ۱۳۸۸

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست. باعشق : روبرت/ اما پاسخ خانم لورا... ادامه »»

اخیک...

افسانه‌های امروزی | ۳ آبان ۱۳۸۸

بابا خارکن گفت: ای برادر، من خانه ندارم. اگر التفاتی بکنی و یک غاری برای زندگی در اختیارمان بگذاری، منت پذیرت می‌شویم. اخیک گفت: پدر آمرزیده، این روزها با ایران رادیاتور، کی دیگر می‌رود توی غار؟ یک ساختمان ویلایی دوبلکس مبله، با استخر و سونا و جکوزی و پارکینگ و انباری و تمام وسایل منزل، حوالی تجریش و نیاوران برایت سراغ دارم. چطور است؟ خارکن گفت: بد نیست. به یک چشم برهم زدن، سند منگوله‌دار یک ساختمان ویلایی از آسمان افتاد پیش پای بابا خارکن و اخیک ناپدید شد. ادامه »»

پیرمرد ناقلا

کودک | ۳ آبان ۱۳۸۸

پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. می‌دانست اگر از آنها بخواهد که این کار را تکرار نکند، با این تخس بودنشان، عمرا! این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نامه‌ی چموشانه به خدا

نامه | ۲ آبان ۱۳۸۸

سلام خدای عزیز. اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی. دوستدار تو، بابی ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

عاقبت چندش‌آور درس نخواندن!

مدرسه و دانش‌آموز | ۲ آبان ۱۳۸۸

نصحیت یک پدر به پسرش در شب امتحان آخر سال : ببین پسرم امتحانای آخر سال نزدیک شده و تو دو راه داری: یا قبول میشی یا مردود! اگه قبول شدی که خیر و برکت... ولی اگه مردود شدی دو راه داری: ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

شباهت دوست و آدامس

دخترها و پسرها | ۲۹ مهر ۱۳۸۸

یک دوست (دختر/ پسر) مثل یک آدامس است: جویدن طولانی هر آدامسی به‌جز بیمزه شدنش حاصلی ندارد. هیچ وقت آدامس نیم‌خورده‌ی کسی را به دهان نگذارید. آدامس زیاد مانده ارزش جویدن ندارد... ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

مشخصات یک دختر خوب

دخترها و پسرها | ۲۹ مهر ۱۳۸۸

* یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه. * یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری. * یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

مشخصات یک پسر خوب

دخترها و پسرها | ۲۸ مهر ۱۳۸۸

*یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد * یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود «مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد» * یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود * یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

حکایت پادشاه و مادربزرگش

افسانه‌های امروزی | ۲۷ مهر ۱۳۸۸

پسر پادشاه گفت: ای دختر، بدان که من یک آدم رهگذری هستم و پدرم یک گدایی است در ولایت جابلقا و حالا من بر تو عاشق شده‌ام. بیا برویم عروسی کنیم. دختر گفت: شرط دارد و آن این که مرا ببری در خیابان ولی عصر و هفت دست لباس و هفت دست چاقچور و هفت دست دامن و هفت سرویس لوازم آرایش و هفت رقم ادوکلن برایم بخری، با مرغ سوخاری و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده با سالاد و نوشابه و شیرینی ونان خامه ای! ادامه »»

سخت‌ترین چیستان‌های دنیا 2

آموزش | ۲۷ مهر ۱۳۸۸

«فیل سفید» را چه جوری با «تفنگ فیل قرمز کش» می کشند؟ کاری می کنند که «فیل سفید» خجالت بکشه و سرخ بشه بعد اونو با «تفنگ فیل قرمز کش» می کشنش فیل سفید» را چه جوری با «تفنگ فیل سیاه کش» می کشند؟ کاری می کنند که «فیل سفید» از خفگی سیاه بشه بعد اونو با «تفنگ فیل سیاه کش» می کشنش! ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

یک اتفاق بد

ازدواج | ۲۶ مهر ۱۳۸۸

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟! زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و... ادامه »»

برچسب ها: مرد ، مسافرت ، نامزد ، پدر ، آزاد ، تفنگ ، خاطرات ، زن ، زندان ، شب
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

تصمیم قاطع مدیریتی

شغل | ۲۵ مهر ۱۳۸۸

مدیر یکی از شرکت‌های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می‌رفت، چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار بیکار ایستاده بود. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟» جوان:2000 دلار. مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و 6000 دلار به جوان داد. بعد به او گفت:... ادامه »»

کشفیات کارآگاهانه‌ی مامانی

زندگی | ۲۵ مهر ۱۳۸۸

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی می‌کند. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من می‌دانم که شما چه فکری می‌کنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم. حالا ادامه‌ی ماجرا... ادامه »»

سخت‌ترین چیستان‌های دنیا

آزمون | ۲۳ مهر ۱۳۸۸

فرق باطری با مادرزن چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مادرزن هیچ چیز مثبتی نداره/ بهترین وقت برای چیدن میوه باغ چه وقتی است؟ وقتی است که سگ در باغ نیست و باغبان هم برای کاری رفته بیرون/ فرق عینک و تفنگ چیست؟ عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند. ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

وکیل پولدار بیچاره

زندگی | ۲۱ مهر ۱۳۸۸

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. ادامه »»

پترس و سوراخ دعا

راهکار | ۲۰ مهر ۱۳۸۸

در کشور همیشه سیل‌زده‌ی سیلستان، پسربچه‌ی فین‌فینوی تخسی زندگی می‌کرد به نام پترس که کارش انگشت کردن توی سولاخ سنبه‌ها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ سوراخ‌ لایه‌ی اوزون. اطرافیانش با خوشحالی می‌گفتند از ناصیه‌اش معلوم است که این پسر خیلی فداکار می‌شود و کشور ما را در برابر سیل‌ها نجات خواهد داد. ادامه »»

برچسب ها: پترس ، سوراخر فداکار ، سیل
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

آدمهاچه‌کارهای‌مهمی‌که‌نمی‌کنند!

کشورها | ۲۰ مهر ۱۳۸۸

امریکا: 8 ساعت کار، 8 ساعت استراحت، 2 ساعت ماندن در ترافیک، 2 ساعت تفریح ناسالم، 2 ساعت تماشای تلویزیون، 2 ساعت کار با اینترنت... فرانسه: 8 ساعت کار، 6 ساعت استراحت، 2 ساعت قدم زدن در خیابان، 4 ساعت کتاب خواندن، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون، 2 ساعت خندیدن ... ایتالیا: 4 ساعت کار، 8 ساعت خواب، 4 ساعت غذا خوردن، 6 ساعت حرف زدن، 2ساعت خیابان‌گردی ادامه »»

آدم نبایدازماليات برارث فراركند

افسانه‌های امروزی | ۱۹ مهر ۱۳۸۸

پسرانش را صدا زد و به آنها گفت : «ای عزیزان من، می دانید که من از دار دنیا فقط همین یک مزرعه را دارم. این مزرعه بعد از من متعلق به شماست. خیلی دلم می خواهد بدانم که بعد از مرگم با این مزرعه که عمری برایش زحمت کشیده ام، چه می کنید» هر سه پسر یک صدا گفتند: « پدرجان، اگر خدابخواهد، بی حرف پیش، مزرعه را می فروشیم.» ادامه »»

خانمها وآقایان درشرایط مختلف

زنان و مردان | ۱۸ مهر ۱۳۸۸

حتما برایتان جالب است بدانید خانم‌ها و آقایان در این شرایط چه رفتاری از خودشان نشان می‌دهند: هنگام عبور از خیابان، هنگام صرف غذا، هنگام رانندگی و در پایان یک روز خسته کننده. لطفا از خواندن این نوشته به اتفاق همسرتان خودداری کنید. هرگونه دعوا و زد و خورد بر عهده خودتان می‌باشد و آی طنز در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارد! ادامه »»

دوبیتی‌های فکاهی

ورزش | ۱۸ مهر ۱۳۸۸

الهی دایما توی هچل شی
واز پا لنگ واز دستت مچل شی
همون گیسوی پر پشت وبلندت
بریزه دونه دونه، تا کچل شی ادامه »»

حنا دختری در خیابان

کودک | ۱۶ مهر ۱۳۸۸

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزیزم چند روزه مادربزرگ موبایلشو جواب نمی‌ده.هر چی SMS هم براش می‌زنم باز جواب نمی‌ده Online هم نشده چند روزه.نگرانشم.چند تا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر.ببین حالش چطوره. شنل قرمزی گفت: مامی امروز نمی‌تونم.قراره با پسرشجاع ادامه »»

روشنفکرشدن؛ سه سوت!

آموزش | ۱۴ مهر ۱۳۸۸

اگر جوات هستید، اگر آخرین مطلبی که مطالعه کرده‌اید، تصمیم کبری بوده است. اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است، اگر فرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی‌دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی «روشنفکری در 5 دقیقه» به بازارآمد! ادامه »»

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

آنالیز عطسه

آموزش | ۱۳ مهر ۱۳۸۸

تا به حال فکر کردین که عطسه هم فرایند پیچیده ای داره؟ عطسه (برادر سرفه) عملی است که بدن از آن برای خارج کردن اجسام بی ربطی که وارد دماغ محترم شده اند استفاده می کند. برای شناسایی انواع عطسه لازم است که این فرض را در نظر بگیرید که عطسه ار حروف : ه، پ، چ، ه تشکیل شده است: ادامه »»

خانمها قبل ازدواج، بعد ازدواج

ازدواج | ۱۳ مهر ۱۳۸۸

قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی. نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت ... قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت. نتیجه‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی ادامه »»

برچسب ها: قبل ، کوچه ، ایستادگی ، ازدواج ، بعد ، سفر
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

حکایت غول بیچاره و شیشه‌ی عمرش!

افسانه‌های امروزی | ۱۱ مهر ۱۳۸۸

یک پیرمرد مفلس چشمش افتاد به یک شیشه‌ی خالی که روی زمین افتاده بود. حالا نگو که آن شیشه، شیشه ی عمر یک غول بی‌شاخ و دمی بود. شیشه را برداشت و تنگ غروب آن را با خودش برد به خانه. زن پیرمرد هم که از همه جا بی‌خبر بود، آن شیشه را شست و تویش آبغوره ریخت و گذاشتش توی گنجه... ادامه »»

پندهای رئیس محور!

افسانه و حکایت | ۱۱ مهر ۱۳۸۸

یه روز مسئول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم. ادامه »»

کنکور زن وسیاست !

آزمون | ۱۱ مهر ۱۳۸۸

.کدام گزینه زیر را مسبب اصلی ترور خانم بوتو می دانید! الف- گزینه ب ب-گزینه جیم جیم- گزینه دال د- علی دایی!

4.موفق ترین زن در عرصه سیاست را چه کسی می دانید؟ الف- آنجلا مرکل ب- کاندولیزا رایس ج- مارگارت تاچر د-یانگوم راهنمایی: گزینه های الف و ب و ج درست نمی باشد. ادامه »»