آی طنز > فکاهیات > وسایل ارتباطی > جک، تلفن همراه و لوبیای سحرآمیز

جک، تلفن همراه و لوبیای سحرآمیز

وسایل ارتباطی | ۴ مهر ۱۳۸۸

روزی روزگاری در دور دست ها ، در آن مکان که دیوها شب و روز بیدار بودند ، جک و مادر بزرگ خویش در کلبه ای بس فقیرانه زندگی می کردند .

ساده برایتان عرض نمایم ، جک و مادربزرگش از بدبخت ترین و بیچاره ترین مردمان روستای خویش بودند طوری که شب ها شام شان عبارت بود از مورچه و آب که به آن سوپ مورچه نیز می گفتند .

جک و مادربزرگش از مال دنیا فقط و فقط گاوی داشتند شیر ده که فی الکل الیوم فقط یک لیوان شیر می داد و بس . مادر بزرگ روزی رو به جک چنینی ابراز داشت: ای جک عزیز، در وضعیت بسیار بدی قرار داریم و می دانی که زندگیمان رو به نابودیست. این گاو را بستان و به کشتار گاه ببر و وی را بفروش و با پول آن مقداری نان و گوشت تهیه کن و باقی مانده را به بانک پارسیان برده و در حساب بلند مدت ، با سود مـــاهـــــیانه
17% بگذار، باشد که پولدار شویم.

جک از خدا بی خبر گاو را گرفت و به سوی کشتارگاه روانه شد. در راه پیرمردی در لباس خزیده را دید . از کنار ایشان رد می شد که ناگهان پیرمرد از لباس خویش به بیرون جست و اینطور گفت: سلام ای جوانک . به کجا می روی چنین شتاب زده و محزون؟

جک از جا پرید و سکندری خورد: سلام ای پیر مغان! گاوم را به کشتار گاه می برم. چند روزیست که غذا به لبانم نخورده است. گرسنه ام.

پیرمرد شتاب زده و حالتی خونسرد چنین گفت: اهل معامله نیز هستی ؟ گاوت را می ستانم و در عوض چیزی بر تو می دهم که ارزش آن هزاران برابر گاوت است.

جک متعجبانه اینطور گفت: چه چیزی ؟

پیرمرد دست در بقچه‌ی خویش کرد و وسیله ای را به بیرون کشید: این ، تلفن همراه است. سیم کارتش ایرانسل است . طرحش هم قهوه ای مایل به سبز نقره ایست . با این کار هایی می توان کرد که ققنوس رستم نتوانست کند . آب حوض نیز خالی می کند.

خلاصه پیرمرد تعریف کرد و کرد و توانست مــخ جک را بزند . جک نیز گاو را به پیرمرد داد و گوشی را گرفت. پیرمرد چیز دیگری نیز از جیب خود به بیرون آود و به جک چنین گفت : این هم لوبیای سحر آمیز. این اشانتیون سیم کارت ایرانسل است . راستی... این هم جا سوییچی. برو به سلامت!

جک گوشی و لوبیا را در جیب خود گذاشت و جا سوییچی را به کمربند خود وصل کرد و به خانه متواری شد. زمانی که به خانه رسید مادربزرگش وی را دست خالی یافت . چنین گفت : پس نان و گوشتی که باید می آوردی به کجا رفت ؟ پول ها را به حساب ریختی ؟ دفترچه اش کجاست ؟

جک داستان را برای مادر بزرگ خویش بازگو کرد و مادر بزرگ چون این دستان را شنید با ته قابلمه بر سر جک کوباند و لوبیا و گوشی را از پنجره به بیرون انداخت .

جک به سرعت به طرف گوشی رفت و آن را یافت ولی هرچه به دنبال لوبیا گشت چیزی نیافت . در آخر به اتاق خود بازگشت و شب را در تخت خواب با ایرانسلش در اینترنت سپری کرد.

ساعت ها گذشت . جک دیگر در مورد ایرانسل همه چیز را می دانست . می دانست که برای دیدن مانده حساب خویش با ید #1*140* را شماره گیری نماید و می تواند اگر شارژ نداشت از دوست خویشتن با استفاده از شارژ الکترونیکی شارژ قرض بگیرد. بدین صورت ساعت ها گذشت و صبح شد .

صبح که جک از خواب بیدار گشت به پنجره نگاهی انداخت و با تعجب دید که درخت لوبیایی تا به آسمان رفته است . کنجکاو گشت . از درخت لوبیا به بالای رفت و همانطور رفت و رفت و رفت.

ناگهان از ابر ها گذر کرد و به دنیایی جدید رسید . از ساقه ی لوبیا خود را به سوی زمین آن جهان پرت کرد و در دوردست ها (همانجا که دیوها بیدار بودند) قصری دید که شکوه و عظمتش همانند هزاران قصر بود . دوان دوان به سوی قصر رفت . ناگهان در قصر بگشوده شد و غولی عریض و طویل به بیرون جست . صدایش همچو خرس بیابان و دندانش هایش همچون ببر کوهستان . جک که در قصر را باز دید خود را در آن انداخت و وارد گشت . غول کوچکتری دید که جنس مونث بود . غول ماده ناگهان برگشت و جک را دید و فریادی کوتاه کشید : ای جوانک اینجا چه می کنی ؟ تا چند ساعت دیگر آقا غوله سر می رسد و اگر تو را ببند یک لقمه‌ات می‌کند . قایم شو تا من برای آقا غوله غذا طبخ نمایم

جک به درون یکی از اتاق ها رفت که اتفاقا اتاق آقا غوله بود . به روی میز آقا غوله جست و 3 دید که از تعجب شاخ در آورد: گوشی همراه با سیم کارت ایرانسل با شارژی معادل 2 میلیون تومان. دستگاهی که با زدن یک دکمه از توی آن شارژ 2 هزار تومانی در می آمد. کیسه ای پر از گوشی های مختلف اعم از سری N و F و Z و T و U و K و P و ... .

ناگهان دلش ریخت چون به چیز های جالبی دست یافته بود . کیسه ها و دستگاه سنگین بودند و جک فقط می توانست یکی از آن ها را بر دارد . گوشی را در جیب خویش گذاشت و کیسه ی گوشی ها را بر داشت و فلنگ را محکم بست و از لوبیا به پایین آمد و به اتاقش رفت و کلی خوشحال گشت .

ساعاتی بعد آقا غوله به اتاق خود رسید و گوشی و کیسه را گم شده یافت . به زن خویش شک کرد و وی را کتک زد و بعد از آن طلاق داد . ولی این آقا غوله از آن زن ذلیل ها بود و زیاد طاقت نیاورد و آنقدر گریه کرد تا به خوابی سنگین فرو رفت .

روز بعد جک طمع کار بار دیگر از لوبیا به بالا رفت . از در قصر عبور کرد و به اتاق آقا غوله راه پیدا کرد ولی آقا غوله را خوابیده بر روی صندلی یافت . از میز به بالا رفت و دید که هنوز دستگاه سر جای خودش است . خواست دستگاه را بر دارد که ناگهان دستش به دکمه ای خورد و دستگاه شروع کرد به صدا کردن .

آقا غوله از خواب پرید و آن طرف و این طرف را نگاه کرد و جک را دید که دستگاه به دست در حل فرار است . به دنبالش دوان دوان دوید . جک از قصر به بیرون آمد و از لوبیا به پایین و آقا غوله نیز به دنبال وی .

تا پای جک به روستا رسید تبرش را از اتاقش بیرون آورد و به جان ساقه ی لوبیا افتاد . آقا غوله که خود را معلق یافت خواهش و تمنای جک را کرد که: ای جک . برایت هزاران سیم کارت اعتباری و دائمی ایرانسل و همراه اول و تالیا خواهم خرید . هزاران گوشی بر تو پیشکش می کنم . ساقه را قطع نکن جان مادر بزرگ پیرت

لیکن گوش جک بدهکار نبود و ساقه را قطع کرد و آقا غوله به رحمت ایزدی شتافت .

پس از آن جک اولین موبایل فروشی سراسر دنیا را راه انداخت و به فروش موبایل مشغول گشت و ماهیانه درآمدی معادل 2 میلیون تومان داشت . مادر بزرگش با استفاده از ایرانسل برای خود شوهری پیدا کرد و با خوشبختی سرش را بر زمین گذاشت . جک نیز مزدوج گشت و در حال حاضر 3 بچه دارد به نام های انگور و منگور و حبّه ی انگور و نام خانمش نیز آلیس است و انگور نیز مزدوج گردیده است و نام خانم وی شنل قرمزی ایست . قیمت سیمکارت ایرانسل نیز از 30 هزار تومان ابتدا 15 هزار تومان شد و بعد 10 هزار تومان . سال ها بعد جک به فروش انواع و اقسام سیمکارت های همراه اول و تالیا نیز مشغول گشت .


نتایج :

نتیجه ی اخلاقی :
هیچوقت اگر در خانه ی شما چیزی گم شد زنتان را طلاق ندهید .

نتیجه ی مالی - اعتباری:
طلاق دادن زن = رفتن زیر مهریه
موبایل فروشی در آمد خوبی دارد

نتیجه ی سیاسی:
مرگ بر آمریکا

نتیجه ی ضد ترشیدگی:
ایرانسل نه تنها سرویس Gprs و Mms و Sms و ... دارد ، بلکه برای شما شوهر نیز پیدا می کند

نتیجه ی اخلاقی - آموزه ای:

شلوار و مانتوی تنگ جیـــز است
گر دست فتاده را بگیری مردی (اشاره به امر پیرمرد در حق جک)

برچسب ها: لوبیا ، موبایل ، مادر ، کارت ، آمیز ، بزرگ ، جک ، دیو ، سحر ، شارژ ، غول
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.