آی طنز > فکاهیات > اخلاق > چند داستانک خیلی خیلی اخلاقی!

چند داستانک خیلی خیلی اخلاقی!

اخلاق | ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

پند اول‎
بوقلمونی، گاوی بدید و بگفت: در آرزوی پروازم اما چگونه؟ ندانم‎.
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی‎.
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست‎.
تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید‎.
تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود.

نتیجه اخلاقی: با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی‎

پند دوم‎
گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد‎.
گاوی گذر همی کرد و تپاله بر وی انداخت‎
گنجشک ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد‎
گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد‎

نتیجه اخلاقی‎:
هر که گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد‎
هر که از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد‎
گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان‎


پند سوم‎
خرگوش از کلاغی بر سر شاخه پرسید‎ که آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟‎
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه‎؟
خرگوش بنشست بی حرکت‎
روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد‎

نتیجه اخلاقی‎
لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است‎


پند چهارم‎
برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند
مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است‎
سلسله اعصاب، شایستگی ریاست از آن خود خواند‎ که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید‎.
ریه بانگ بر آورد‎: هوا، که رساند؟ ... من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست‎.
و هر عضوی به نحوی مدعی‎.
تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد‎.
اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند‎.
اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت‎.
روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست
رسید‎.

نتیجه اخلاقی‎: چون لازمت ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند.

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.