در تاریخ آورده اند لیلی برای اینکه بتواند قاپ مجنون را بدزد، به مدت سه سال و هفت روز و هشت ساعت در باشگاه لاغری نعیم الخاتون اندامیان ایروبیک کار میکرده و از کمربندهای لاغری میرزا قلی خان تنومند استفاده می کرده تا اینکه بالاخره توانست هیکلی به هم بزند و دمار از روزگار مجنون به در آورد.
پیشرفت این ماجرا در تاریخ قدری معکوس بوده، به طوری که بعد از لیلی و مجنون افراد دیگری چون خسرو شیرین و بنده خدا فرهاد طور دیگری عمل کردند. در همین دوره بود که شیرین به یاد ریاضتهای لیلی روزی دو کانتینر غذا می بلعیده و فرهاد صبح به صبح بعد از انجام نرمشهای روزانه برای تنظیم ماهیچه ها و آب کردن چربی ها شروع به کندن بیستون میکرده است. همینطور آورده اند که خسرو برای آب کردن شکم مبارک هر روز به جای نهار یک لیوان دلستر آناناس و یک کف دست نان بربری رژیمی می خورده. حالا اینکه خسرو در آن زمان دلستر آناناس از کجا می آورده از نکات مجهول این روایت تاریخی است.
در همان زمان در چین مردم معتقد بودند تپلی مفرطشان به خاطر باد معده شان است به همین دلیل برای خالی کردن بادشان از سوزن استفاده می کرده اند که این روش بعدها به طب سوزنی معروف شد. مردم چین باستان که همیشه برنجهایشان شفته می شد ایده اختراع آبکش و پختن برنج آبکش را از همین ماجرا گرفتند.
در ادامه کار, تاریخ همین جوری پیش رفت و پیش رفت تا اینکه دیگر پیش نرفت. در همین دوره از تاریخ بود که رژیم غذایی و این حرفها کلآ منتفی شد و جیره غذایی یک فیل تقریبآ نصف جیره غذایی یک انسان ساکن در این دوره از تاریخ بود و مردم برای کشیدن وزنشان از باسکولهای دو تنی استفاده می کردند. در این دوره معیار انتخاب همسر خوب وزن خوب بود و مهریه را هم وزن عروس تعیین می کرده اند. در آن ایام باشگاههای پرورش شکم, کمربندهای چاقی و قرصهای افزایش وزن در میان مردان و زنان بسیار باب شده بودند. مردهای این عصر به شدت به این اصل معتقد بودند که نیمی از مردانگی به شکم مرد است.