آی طنز > فکاهیات > این که مردها می‌گویند، یعنی چه؟

این که مردها می‌گویند، یعنی چه؟

۲ خرداد ۱۳۸۸

وقتی مردان حرفی را می‌زنند، پشت پرده‌ی ذهن آنها چه می‌گذرد؟

برای من فرقی نمی‌کند دیوار آشپزخونه چه رنگی باشد
یعنی:
تا وقتی که آبی، سبز، زرد، صورتی، مشکی، یشمی، خاکستری، عنابی و سفید نباشد، اشکالی ندارد.

این کار، مردانه است
یعنی:
در این کار هیچ منطق درستی نیست. تو هم سعی نکن دلیلی برایش پیدا کنی.

می‌خواهی در درست کردن شام کمکت کنم؟
یعنی:
پس چی شد این شام؟ چرا هنوز سفره را پهن نکردی؟

چه فکر خوبی!
یعنی:
این کار شدنی نیست! خوش به حالم شده و من کل روز را برایت کرکری می‌خوانم و حالت را می‌گیرم.

بله عزیزم! یا «حتما، حتما»
یعنی:
این یکی اصلا معنی ندارد و از دهنم پریده‌است.

زنم من را درک نمی‌کند.
یعنی:
همه‌ی قصه‌ها و خاطره‌هایم را شنیده و دیگر از دست خالی‌بندی‌هایم خسته شده است.

ماجرایش طولانی است! سر فرصت برایت تعریف می‌کنم.
یعنی:
اصلا خودم هم نفهمیدم چی شده! الکی یک چیزی پراندم و یا نمی‌خواهم بگویم!

من اخیرا خیلی ورزش می‌کنم
یعنی:
باطری «کنترل از راه دور تلویزیون» تمام شده.


دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم می‌ماند.
یعنی:
تو هم که غذا رو می‌سوزانی! از طعم غذات خیلی خوشم نمی‌آید. فقط شکم سیر کنه!


کمی استراحت کن عزیزم؛ خسته شدی!
یعنی:
بابا این جارو برقی را خاموش کن، می‌خواهم فیلم ببینم.


چه جالب
یعنی:
آخ که چقدر حرف می‌زنی!


عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی ندارد
یعنی:
باز سالگرد ازدواجمان را فراموش کردم و کادو نخریدم.


این واقعا فیلم خوبیه
یعنی:
این فیلم پر از بکش‌بکش، بزن‌بزن و ماشین‌سواری و خشونت است!


این یک کار زنانه است.
یعنی:
این کار سخت، کثیف و بی‌جیره- مواجب است.

با من ازدواج می‌کنی؟
یعنی:
رخت چرک‌هایم تلنبار شده و کسی نیست دکمه‌های پیراهنم را بدوزد! به دادم برس!

تو که می‌دانی من چه حافظه‌ی بدی دارم؟
یعنی:
من شعری را که کلاس سوم ابتدایی خواندم، از حفظم. نمره ماشینم را که سالها پیش فروختم، از بر هستم و... . اما تاریخ تولد تو را فراموش کردم.

من برای این کارم دلیل دارم.
یعنی:
بگذار فکر کنم، ببینم، چه توجیهی می‌توانم برای این کارم پیدا کنم که اصل موضوع را نفهمی!

منظورت چیه؟ تو که لباس داری؟
یعنی:
یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی؟

دلم برایت تنگ شده
یعنی:
نمی‌توانم جوراب‌هایم را پیدا کنم. بچه‌ها گرسنه هستند و...


ما در کار «خانه» با هم مشارکت می‌کنیم
یعنی:
من ریخت‌وپاش می‌کنم، او جمع‌وجور می‌کند.

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.