*داستانیاز:
النا آرائوخو
*مترجم:
اسدالله امرایی
سکوت سنگینی است. حالا که به فکر حرفهای مارتین درباره اوآیتی میافتد و نقض مواد 85 کنوانسیون و مواد 86 و 87 و 89 را به یاد میآورد، سرش گیج میرود، همان خبرنگاری که دربارهی پروندهی اعترافات یکی از زندانیهای پرسیده بود که سرش را پوشانده بودند، بعد با باتوم به سرش میزدند. چند ساعت از مچ آویزانش کرده بودند و در همان حال تهدید میکردند و کتک میزدند. جلو چند نفر لختش کرده بودند که سرشان پوشیده بود و روی یک پا ایستانده بودند.
Posted by محمدعلی on September 1, 2009 11:40 AM
If you use an RSS reader, you can subscribe to a feed of all future entries tagged 'امرایی'. [What is this?]
Other tags used on this blog: