فاضل ترکمن |
۲۶ بهمن ۱۳۸۸
سبیل هایش را که از دور می دیدی ؛ گمان می کردی با پیرمرد کلاسیک زده ای از عهد قجر طرف هستی که از مرز سعدی ها ، مولوی ها و حافظ ها حتی جلوتر نرفته است اما وقتی کنارش می نشستی و با او به گفت و گو درباره ادبیات می پرداختی ؛ تازه می فهمیدی ، پشت هر تار از آن سبیل ها چه اطلاعات به روزی نهفته است !
فاضل ترکمن |
۲۶ آذر ۱۳۸۸
سال پیش بود که فراخوان «طنز طهران» منتشر شد. یادم هست اما که بعد از اتمام مهلت ارسال آثار، جشنواره به حالت تعلیق درآمد. کسی نفهمید شورای امنیت ملی مصوب مکث طولانی جشنواره بود یا... اما همه همینقدر فهمیده بودند که دیگر قرار نیست جشنوارهای برگزار شود
فاضل ترکمن |
۱۴ آذر ۱۳۸۸
-دوباره بیبی که حسابی گیر سه پیچ داده تا شاعر شعر را پیدا کند: دخترم از کجا یاد گرفتی این شعر قشنگو؟!
دخترک مثل بلبل جواب میدهد: این شعر را آقای زورویی ـنه زرویی ها!ـ در جلسهای که سالها پیش به خدمت رهبر رسیده بودند، قرائت کردند و من فایل صوتیاش را از داییام گرفتم!
فاضل ترکمن |
۲۰ آبان ۱۳۸۸
کارگردان خوب ایراندوست، حالتان خوب نیست انگاری!/ آنور آب، قرص و شربت هست؟، دکتر و نرس و هاسپیتال داری؟/ جای تو خالی است در کشور، کشوری که همیشه پر نور است/ کشوری که دو چشم دشمن او، مثل چشمان «رودکی» کور است!
فاضل ترکمن |
۱۵ آبان ۱۳۸۸
تا هست خوراک زیر میزی، دورید شما هم از مریضی/ لاغر نه! شما همیشه چاقید!، آری، به خدا نمیشه! چاقید!/ ویلای قشنگ و باغ دارید، هرجا بشود اتاق دارید:/ در مشهد و ساری و ری و قم، گور پدر تمام مردم!
فاضل ترکمن |
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
آقا و خانم اسميت/ نويسنده و كارگردان: سيد ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد... ميخواهم زنده بمانم/ نويسنده و كارگردان: محمدعلي ابطحي و محمد عطريانفر... جايي براي پيرمردها نيست/ نويسنده و كارگردان: سعيد مرتضوي و ساير همكاران؛ بازيگران: بهزاد نبوي و محمد عطريانفر... اجاره نشينها/ نويسنده و كارگردان: محمدرضا شريفينيا، مسعود دهنمكي و فرجالله سلحشور/ بازيگران: محمود احمدينژاد، وزراي كابينه و فك و فاميل
فاضل ترکمن |
۱۸ مرداد ۱۳۸۸
خواب ديدم رايها برگشتهاند؛ دوستان و دشمنان سرگشتهاند/ خواب ديدم كشتهها را زنده من؛ خواب ديدم البته خوابي خفن!/ بندها را باز كردند از همه؛ زندگي شيرينتر از شير مَمه!/ ابطحي آزاد بود و چاق بود؛ فكر خوردن داخل يك باغ بود...
فاضل ترکمن |
۱۲ مرداد ۱۳۸۸
هر دو چشمم براي او تَر شد؛ ابطحي چاق بود و لاغر شد!/ شكمش نيست مثل پيش از اين؛ نكند پشت ميله مادر شد؟!/ به خدا مثل دُب اكبر بود؛ ناگهان مثل دُب اصغر شد!/ توي زندان تنگ و تاريكي؛ چشم او كور و گوش او كر شد!...
فاضل ترکمن |
۲۱ تیر ۱۳۸۸
خوشبختانه علیرغم سن كوتاهی كه دارم، در این سالها، افتخار شركت و عضویت در تحریریههای بسیاری از روزنامهها و نشریات را از نزدیك داشتهام، هم نشریاتی مثل «گلآقا» كه به طور اختصاصی به مقولۀ طنز و كاریكاتور میپرداختند و هم سایر روزنامهها و نشریاتی كه بخش كوتاه یا وسیعی از صفحات خود را به طنز و كاریكاتور اختصاص میدهند. در این مدت، گاهی مات میماندم از ارتفاع اعتماد به نفسهای كاذب...
فاضل ترکمن |
۱۱ خرداد ۱۳۸۸
گفتم كه : چه دختر قشنگي شده اي! با " هفت قلم " مداد رنگي شده اي!/ هي جيغ كشيدي و سپس چنگ زدي، اي دختر بد ! خروس جنگي شده اي!
فاضل ترکمن |
۹ خرداد ۱۳۸۸
در دانشگاه استادی داریم که هر وقت از کوره در میرود می گوید: «در مملکتی که "یوسف پیامبر": پر بیننده ترین سریال تلویزیونی است ، "اخراجی ها": پرفروش ترین فیلم سینما ، "مایلی کهن": اخلاقی ترین سرمربی ملی و … باشد، تعجبی ندارد که دانشگاهش هم چنین دانشجوهای شایسته ای داشته باشد! بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!»