جن و انس و ملک به خدمت من، خدمت جنیان ولی بسیار/ طبق دستور جنیان، بنده، هستم از هر خرافه ای بیزار/ بنده هستم زمینه ساز ظهور، سی دی اش هم که هست دربازار/ می کنم در ز آستین خودم، بهترین و تپل ترین آمار...
دوست دارم دوستان همت كنيد، مثل من قدري مديريت كنيد/ دور استان ها بگرديد آن چنان، تا در آيد چشم كور دشمنان/ هر كجا رفتيدآماري دهيد، قول هاي خوب بسياري دهيد/ آي قذافي سر آوردي مگر، گوش كن درس مرا اي بي خبر/ مفسدان را ظاهراً افشا كنيد، نامشان كتمان ولي رسوا كنيد!...
ایران همکاریهای مختلفی را در زمینههای ساخت بیمارستان، نیروگاه و مدرسه با استانداردهای بینالمللی با عراق آغاز کرده است و برای حمایت از مردم و دولت عراق در حال ساخت یک بیمارستان تخصصی 220 تختخوابی در زمینههای قلب، چشم و ارتوپدی، و نیروگاه 250 مگاواتی در این کشور است.
طبق اطلاعات رسيده عراقی ها از ثبت نام در مدارس ساخت ایران خودداري كرده اند.
« بارها گفته ام و بار دگر مي گويم »، كارها مي كنم امسال اگر بگذارند/ هشت تان ده كنم و پانصد تان را ميليون، مي رسانم به همه مال اگر بگذارند/ به حساب همه واريز شود آخر ماه، پول يا ....؟ هرچه به هر حال اگر بگذارند...
گاه بر ريش خودم مثل (خُلا) مي خندم، فاش البته كه نه، (توي) خفا مي خندم/ خنده از زور خوشي مي كنم البته ، ولي؛ گاه هم مات و پكر اينكه چرا مي خندم؟/ « خنده و گريۀ عشاق زجاي دگر است»؛ من ِخوش خنده ولي در همه جا مي خندم/...
نان را به نرخ روز بزن توي رگ داداش؛ البته تند و تيز و به شدت،نه كه يواش/ آهسته گر روي زقافله جامانده مي شوي؛ شايد به دست تو نرسد ديگر اين قماش/ البته نوع نان نكند فرق اين ميان؛ توفير نيست بين سنگك و تافتون، ويا لواش...
مژده ياران ، دولت خدمتگزار، كرده مردم را حسابي شرمسار/ خوشه بندي كرده ما ها را چه جور، تا دهد يارانه را با ضرب و زور/ گرچه ما يارانه را رد مي كنيم ، كارهاي خيلي بدبد مي كنيم/ مي دهد يارانه را با احترام، كشته ما را اين صفا و اين مرام...
البته به قول دلبر جاني من؛ فيلسوف تر از بنده در اين عالم نيست/ گل گفته اگر چه يك كمي شُل گفته؛ من معتقدم كه عاشقي بد دردي ست!/ در بارۀ انبيا عليه الرحمه...
گرفتيم از عدو با يك اشاره، خسارت هاي جنگ هشت ساله/ به ما دادند تا دينار آخر، جرينگي ، نقد، طي يك حواله! // عدو با خفت از ما معذرت خواست: غلط كردم، نفهميدم ،ببخشيد/ و ما هم آن چنان دعواش ! كرديم، كه آن ترسو به تنبان خودش ....
خدا خیرت دهد ای طنز تهران، که ما را از خطرها دور کردی/ خودت البته در این جشنواره، همه طنازها را تور کردی/ تو ما را با شگردی زیرکانه، ز چشم دشمنان مستور کردی/ و نام زبدههای منتخب را، کمی تا قسمتی سانسور کردی
ما با تمام مردم دنیا برادریم، اجناس لوکس شان چقدر خوب میخریم/ نفت ِسیاه و بیخود و بدبو بذار بره، نارنگی لذیذ و انبهی خوشبوی بهتره/ چین هم که واقعاً نبود قابل بیان، دارد همیشه حال و هوای برادران/ از شیر مرغ و جان بشر تا لگام خر، تحویل میدهد به کشور ما هرچه بیشتر/ البته هند هم که برنجش نگفتنی است، آن شایعات دور و برش نیز دشمنی است
اگر بی مدرکان در رأس کارند، کجایش این نمودار فساد است؟/ اگر که نخبگان تحت فشارند، به ما چه؟ علت آن قوم ماد است!/ اگر که خط فقر ما شلوغ است، دلیل آن فساد اقتصادی است؟/ بدان در کار فوق و رانتخواری، مقصر کشور روس و ایادی است
گرچه دکتر خویش را کـُشتانده بود، دشمن آن را یک جنایت خوانده بود/ گفته مشد که طرف آمار داشت، چون درون سینهاش اسرار داشت/ خواند دشمن دکتر بیچاره را، حامی زندانیان ناکجا/ من که میدانم که او بیکار بود، او کجا گنجینهی اسرار بود؟
بار دوم که طرف شد کاندید، رأی شصتاد و سه درصد را چید/ دشمنان سبز شدند از پس و پیش، خس و خاشاک ز ری تا تجریش/ همگی وصل به خارج بودند، گویی از نسل خوارج بودند/ گرچه تکبیر جماعت تک بود، در مسلمانی آنها شک بود
همه (پی اچ دی) و اِند سوادند، خمار و نشئه و هشیار دانش/ کجا گیرند مدرکهای جعلی، رئیسان از همان انبار دانش؟/ هر آنکس را که میبینی اقلاً، زده یک بار او را مار دانش/ جهان پیوسته در کار خلاف است، ولی ما جملگی در کار دانش
گرکه بر صفاریان آید فرود، فحشها باشد سزای لنگه کفش/ شیخ اصلاحات چون گردد هدف، از برای پاشنههای لنگه کفش/ صد ماشاالله و هزاران آفرین، میشود اجر و جزای لنگه کفش/ بر سر آن کس که با ما جور نیست، میخورد درد و بلای لنگه کفش
عموی بنده قدری دم کلفت است، هُلم داده به دربار ریاست/ به لطف بند «پ» وَ مهرهی مار، شدم ده پشت سرشار ریاست/ رییساندند من را طفلکیها، ندارم هیچ اصرار ریاست/ فک و فامیل از بالا به پایین، نمکگیرند و پروار ریاست
من ندانم ارتباط رنگ سبز و چوب تر
«باشد اندر پرده بازیهای پنهان»، ای هوار
لیک بعد از خوردن چوب تر و آب خنک
«این سر شوریده باز آید به سامان»، ای هوار
عدهای کهریزکند ودستهای هم در اوین
دایماً یکسان نباشد نوع زندان ای هوار
گرگم به هوا بازی هر روز کنم با او، یک روز شود گرگ و یک روز کمین باشم/ وبلاگ طرف را من، هر روز نمایم آپ، چه(تووی اوین) باشم چه کشور چین باشم/ هرچند گرفتارم اما به خدا با او، در داخل سلولش هر روز قرین یاشم
آن كه با مهماني و جهد زياد؛ دست وپا فرمود رأي اعتماد/ خوب ميداند كه رأي آن وكيل؛ بوده در واقع به مرغ و مارمالاد/آن هتل را بعد از آن هروقت ديد؛ يادش آيد از لزوم اتحاد/ اتحاد مرغ و ماهي و كباب؛ داد او را يك شبه زور زياد...
تو را بارديگر بغل مي كنم؛ به در خواست هايت عمل مي كنم/ وبسيار هم افتخاريده ام؛ كه يك بار ديگر تورا ديده ام/ تو گويي كه با هم پسر خاله ايم؛ وهردو گرفتار يك هاله ايم/ از اين رو شدم عاشق و واله ات؛ كه هستي به فكر من و خاله ات/ تو كه دائماً خانۀ خالهاي؛ تو كه مثل من عاشق هالهاي...
باید هلویی را به هر کشور فرستاد، باید مدیرانی زگل بهتر فرستاد/ نصف وزیران باید آن جا ماده باشند، البته باید سر به زیر و ساده باشند/ ده پُست باید داد دست هر وزیری، از منشی دولت گرفته تا دبیری/ میثاق باید بست با کل وزیران، هرکس به فرمانت نشد گوشش بپیچان
گر كه بر تو بيشتر همت كنيم؛ ما جهان را هم مديريت كنيم / ما شديم الگوي كشورها ي دور؛ تا شود چشم حسودان كور ِ كور/ در زمين چون هركجا گل كاشتيم؛ در فضا هم گام ها برداشتیم...
سفرهام از لطف تو رنگین شده، مانده موجودی من سنگین شده/ زیرپایم زانتیا انداختند، خانهای زیبا برایم ساختند/ حاجیام کردند آن هم چند بار، لطف فرمودند کاپ افتخار/ الغرض در سایهی لطفت، چماق، شد دِِِماغم ناجوانمردانه چاق
عامل بيكاري قشر جوان؛ باعث ترشيدن دوشيزگان/ قهر و درگيري بابا با ننه؛ رشد قيمت هاي كالا اين همه/ خشكسالي ها و قهر آسمان
سرنگوني هواپيمايمان/ بي شك و ترديد حتماً كار اوست؛ كار اين بيگانۀ كله كدوست... تازگي ها باز بلوا كرده است؛ رأي داده بعد حاشا كرده است/ مي زند فرياد راي ما چه شد؟؛ منتخب از جانب ما ها كه شد؟/ هي خودش را جاي ملت جازده؛ حرف هاي گنده گنده را زده/ گفته باشم او براي خود يلي است؛ كار او يك انقلاب مخملي است
در كمال صحت و عقل و شعور؛ خالي از هرگونه جبر و ضرب و زور/ مي نمايم نزد مردم اعتراف؛ تا شوم از درد وجدانم معاف... امر فرموديم بر ميرزا رضا؛ تا كُشاند ناصرالدين شاه را/ كودتاي مخملي كار من است؛ قتل فرزند علي كار من است/ حال با همكاري روباه پير؛ كرده ام موجي به پا با نام «مير» / چون خوشم مي آمد از رنگ چمن؛ سبز شد رنگ لباس وآرم من...
بس كه كج بختيم گفتم با خودم؛ بوده شايد بخت قوم ماد كج / با چنين وضع كجي، ترسم شود؛ برج آزادي (همان شهياد ) كج/ برج پيزا از كجي معروف شد؛ كاش مي شد يك كمي ميلاد كج...
... روي پيشاني اش به لطف ريا؛ يك دوآثار دارد و من نه / در ولاالضّالين كشيدن حمد؛ خيلي اصرار دارد و من نه / مي كشد جانماز را از آب؛ چون كه اجبار دارد و من نه / نهي از منكرش تماشايي است؛ مشت در كار دارد و من نه / به خيال خودش براي وطن؛ قصد ايثار دارد و من نه...
« سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد»؛ نوع ال سي دي سامسونگ تمنا مي كرد.../ چون سلحشور شده گاهي و با خواندن وِرد؛ رفع عيب از رُخ پر چين زليخا مي كرد/ گاه طناز تر از ده نمكي ها مي شد؛ سوزوكي را به شبي شاهد و شيدا مي كرد/ يا كه مهران مديري شده با صد چهره ؛ مُفسدان را بنوازيده و رسوا مي كرد...
«دلي دارم خريدار محبت»، هرآن كس را كه بينم دوست دارم / گزينش نيست دراين كار ِ بنده، به عكس ميوه، درهم دوست دارم.../ به دانشگاه رفتم ديدم اي واي، در آن جا هم يك عالم دوست دارم / يكي مي گفت گر با حاجي آقا، شوم امروز محرم دوست دارم
زهنگام سحر تا ساعت (شيش)؛ سپورم در خيابان هاي تجريش/ همه جا را كنم پاك از زباله؛ از اين كارم ندارم هيچ تشويش/ پس از آن تا حدود ساعت هشت؛ مدير مالي ام در آن( ور ) رشت/ زهشت صبح تا يك ساعت ِ بعد؛ براي رشد مردم مي زنم گشت...