محمد جاوید |
۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
« بارها گفته ام و بار دگر مي گويم »، كارها مي كنم امسال اگر بگذارند/ هشت تان ده كنم و پانصد تان را ميليون، مي رسانم به همه مال اگر بگذارند/ به حساب همه واريز شود آخر ماه، پول يا ....؟ هرچه به هر حال اگر بگذارند...
محمد جاوید |
۲۰ اسفند ۱۳۸۸
گاه بر ريش خودم مثل (خُلا) مي خندم، فاش البته كه نه، (توي) خفا مي خندم/ خنده از زور خوشي مي كنم البته ، ولي؛ گاه هم مات و پكر اينكه چرا مي خندم؟/ « خنده و گريۀ عشاق زجاي دگر است»؛ من ِخوش خنده ولي در همه جا مي خندم/...
محمد جاوید |
۱۰ اسفند ۱۳۸۸
نان را به نرخ روز بزن توي رگ داداش؛ البته تند و تيز و به شدت،نه كه يواش/ آهسته گر روي زقافله جامانده مي شوي؛ شايد به دست تو نرسد ديگر اين قماش/ البته نوع نان نكند فرق اين ميان؛ توفير نيست بين سنگك و تافتون، ويا لواش...
محمد جاوید |
۱۰ بهمن ۱۳۸۸
مژده ياران ، دولت خدمتگزار، كرده مردم را حسابي شرمسار/ خوشه بندي كرده ما ها را چه جور، تا دهد يارانه را با ضرب و زور/ گرچه ما يارانه را رد مي كنيم ، كارهاي خيلي بدبد مي كنيم/ مي دهد يارانه را با احترام، كشته ما را اين صفا و اين مرام...
محمد جاوید |
۴ بهمن ۱۳۸۸
البته به قول دلبر جاني من؛ فيلسوف تر از بنده در اين عالم نيست/ گل گفته اگر چه يك كمي شُل گفته؛ من معتقدم كه عاشقي بد دردي ست!/ در بارۀ انبيا عليه الرحمه...
محمد جاوید |
۴ دی ۱۳۸۸
گرفتيم از عدو با يك اشاره، خسارت هاي جنگ هشت ساله/ به ما دادند تا دينار آخر، جرينگي ، نقد، طي يك حواله! // عدو با خفت از ما معذرت خواست: غلط كردم، نفهميدم ،ببخشيد/ و ما هم آن چنان دعواش ! كرديم، كه آن ترسو به تنبان خودش ....
محمد جاوید |
۲۸ آذر ۱۳۸۸
نقادی قدرت است کار طناز، اندوه و غم زمانه بار طناز/ این حامله بدجور تنش میخارد، حبس و غُل و زنجیر ویار طناز...
محمد جاوید |
۲۳ آذر ۱۳۸۸
خدا خیرت دهد ای طنز تهران، که ما را از خطرها دور کردی/ خودت البته در این جشنواره، همه طنازها را تور کردی/ تو ما را با شگردی زیرکانه، ز چشم دشمنان مستور کردی/ و نام زبدههای منتخب را، کمی تا قسمتی سانسور کردی
محمد جاوید |
۲۲ آذر ۱۳۸۸
ما با تمام مردم دنیا برادریم، اجناس لوکس شان چقدر خوب میخریم/ نفت ِسیاه و بیخود و بدبو بذار بره، نارنگی لذیذ و انبهی خوشبوی بهتره/ چین هم که واقعاً نبود قابل بیان، دارد همیشه حال و هوای برادران/ از شیر مرغ و جان بشر تا لگام خر، تحویل میدهد به کشور ما هرچه بیشتر/ البته هند هم که برنجش نگفتنی است، آن شایعات دور و برش نیز دشمنی است
محمد جاوید |
۱۱ آذر ۱۳۸۸
اگر بی مدرکان در رأس کارند، کجایش این نمودار فساد است؟/ اگر که نخبگان تحت فشارند، به ما چه؟ علت آن قوم ماد است!/ اگر که خط فقر ما شلوغ است، دلیل آن فساد اقتصادی است؟/ بدان در کار فوق و رانتخواری، مقصر کشور روس و ایادی است
محمد جاوید |
۲ آذر ۱۳۸۸
گرچه دکتر خویش را کـُشتانده بود، دشمن آن را یک جنایت خوانده بود/ گفته مشد که طرف آمار داشت، چون درون سینهاش اسرار داشت/ خواند دشمن دکتر بیچاره را، حامی زندانیان ناکجا/ من که میدانم که او بیکار بود، او کجا گنجینهی اسرار بود؟
محمد جاوید |
۲۹ آبان ۱۳۸۸
بار دوم که طرف شد کاندید، رأی شصتاد و سه درصد را چید/ دشمنان سبز شدند از پس و پیش، خس و خاشاک ز ری تا تجریش/ همگی وصل به خارج بودند، گویی از نسل خوارج بودند/ گرچه تکبیر جماعت تک بود، در مسلمانی آنها شک بود
محمد جاوید |
۲۳ آبان ۱۳۸۸
همه (پی اچ دی) و اِند سوادند، خمار و نشئه و هشیار دانش/ کجا گیرند مدرکهای جعلی، رئیسان از همان انبار دانش؟/ هر آنکس را که میبینی اقلاً، زده یک بار او را مار دانش/ جهان پیوسته در کار خلاف است، ولی ما جملگی در کار دانش
محمد جاوید |
۱۶ آبان ۱۳۸۸
گرکه بر صفاریان آید فرود، فحشها باشد سزای لنگه کفش/ شیخ اصلاحات چون گردد هدف، از برای پاشنههای لنگه کفش/ صد ماشاالله و هزاران آفرین، میشود اجر و جزای لنگه کفش/ بر سر آن کس که با ما جور نیست، میخورد درد و بلای لنگه کفش
محمد جاوید |
۱۰ آبان ۱۳۸۸
با طرح تحول شدم از غم آزاد، یارانه برو خدا به همراهت باد/ حالا باید به داد یاران برسیم، لبنان و عراق و طفلکی دولت چاد
محمد جاوید |
۳ آبان ۱۳۸۸
عموی بنده قدری دم کلفت است، هُلم داده به دربار ریاست/ به لطف بند «پ» وَ مهرهی مار، شدم ده پشت سرشار ریاست/ رییساندند من را طفلکیها، ندارم هیچ اصرار ریاست/ فک و فامیل از بالا به پایین، نمکگیرند و پروار ریاست
محمد جاوید |
۲۴ مهر ۱۳۸۸
من ندانم ارتباط رنگ سبز و چوب تر
«باشد اندر پرده بازیهای پنهان»، ای هوار
لیک بعد از خوردن چوب تر و آب خنک
«این سر شوریده باز آید به سامان»، ای هوار
عدهای کهریزکند ودستهای هم در اوین
دایماً یکسان نباشد نوع زندان ای هوار
محمد جاوید |
۱۴ مهر ۱۳۸۸
گرگم به هوا بازی هر روز کنم با او، یک روز شود گرگ و یک روز کمین باشم/ وبلاگ طرف را من، هر روز نمایم آپ، چه(تووی اوین) باشم چه کشور چین باشم/ هرچند گرفتارم اما به خدا با او، در داخل سلولش هر روز قرین یاشم
محمد جاوید |
۹ مهر ۱۳۸۸
عبدالله نصیری، رئیس روابط عمومی سازمان حج و زیارت اعلام کرد: «تنها راه برای دختران دانشجویی که میخواهند به حج عمره بروند این است که ازدواج كنند»ِ
محمد جاوید |
۲۸ شهریور ۱۳۸۸
کرزای بشین بر سرجایت محکم
از این خس و خاشاک نخور هرگزغم
با همت و لطف بازجویان عزیز
یک روزه شود این خس و خاشاک آدم
محمد جاوید |
۲۷ شهریور ۱۳۸۸
آن كه با مهماني و جهد زياد؛ دست وپا فرمود رأي اعتماد/ خوب ميداند كه رأي آن وكيل؛ بوده در واقع به مرغ و مارمالاد/آن هتل را بعد از آن هروقت ديد؛ يادش آيد از لزوم اتحاد/ اتحاد مرغ و ماهي و كباب؛ داد او را يك شبه زور زياد...
محمد جاوید |
۱۹ شهریور ۱۳۸۸
تو را بارديگر بغل مي كنم؛ به در خواست هايت عمل مي كنم/ وبسيار هم افتخاريده ام؛ كه يك بار ديگر تورا ديده ام/ تو گويي كه با هم پسر خاله ايم؛ وهردو گرفتار يك هاله ايم/ از اين رو شدم عاشق و واله ات؛ كه هستي به فكر من و خاله ات/ تو كه دائماً خانۀ خالهاي؛ تو كه مثل من عاشق هالهاي...
محمد جاوید |
۱۵ شهریور ۱۳۸۸
باید هلویی را به هر کشور فرستاد، باید مدیرانی زگل بهتر فرستاد/ نصف وزیران باید آن جا ماده باشند، البته باید سر به زیر و ساده باشند/ ده پُست باید داد دست هر وزیری، از منشی دولت گرفته تا دبیری/ میثاق باید بست با کل وزیران، هرکس به فرمانت نشد گوشش بپیچان
محمد جاوید |
۷ شهریور ۱۳۸۸
گر كه بر تو بيشتر همت كنيم؛ ما جهان را هم مديريت كنيم / ما شديم الگوي كشورها ي دور؛ تا شود چشم حسودان كور ِ كور/ در زمين چون هركجا گل كاشتيم؛ در فضا هم گام ها برداشتیم...
محمد جاوید |
۳۱ مرداد ۱۳۸۸
سفرهام از لطف تو رنگین شده، مانده موجودی من سنگین شده/ زیرپایم زانتیا انداختند، خانهای زیبا برایم ساختند/ حاجیام کردند آن هم چند بار، لطف فرمودند کاپ افتخار/ الغرض در سایهی لطفت، چماق، شد دِِِماغم ناجوانمردانه چاق
محمد جاوید |
۲۶ مرداد ۱۳۸۸
عامل بيكاري قشر جوان؛ باعث ترشيدن دوشيزگان/ قهر و درگيري بابا با ننه؛ رشد قيمت هاي كالا اين همه/ خشكسالي ها و قهر آسمان
سرنگوني هواپيمايمان/ بي شك و ترديد حتماً كار اوست؛ كار اين بيگانۀ كله كدوست... تازگي ها باز بلوا كرده است؛ رأي داده بعد حاشا كرده است/ مي زند فرياد راي ما چه شد؟؛ منتخب از جانب ما ها كه شد؟/ هي خودش را جاي ملت جازده؛ حرف هاي گنده گنده را زده/ گفته باشم او براي خود يلي است؛ كار او يك انقلاب مخملي است
محمد جاوید |
۱۷ مرداد ۱۳۸۸
در كمال صحت و عقل و شعور؛ خالي از هرگونه جبر و ضرب و زور/ مي نمايم نزد مردم اعتراف؛ تا شوم از درد وجدانم معاف... امر فرموديم بر ميرزا رضا؛ تا كُشاند ناصرالدين شاه را/ كودتاي مخملي كار من است؛ قتل فرزند علي كار من است/ حال با همكاري روباه پير؛ كرده ام موجي به پا با نام «مير» / چون خوشم مي آمد از رنگ چمن؛ سبز شد رنگ لباس وآرم من...
محمد جاوید |
۳۰ تیر ۱۳۸۸
بس كه كج بختيم گفتم با خودم؛ بوده شايد بخت قوم ماد كج / با چنين وضع كجي، ترسم شود؛ برج آزادي (همان شهياد ) كج/ برج پيزا از كجي معروف شد؛ كاش مي شد يك كمي ميلاد كج...
محمد جاوید |
۲۴ تیر ۱۳۸۸
... روي پيشاني اش به لطف ريا؛ يك دوآثار دارد و من نه / در ولاالضّالين كشيدن حمد؛ خيلي اصرار دارد و من نه / مي كشد جانماز را از آب؛ چون كه اجبار دارد و من نه / نهي از منكرش تماشايي است؛ مشت در كار دارد و من نه / به خيال خودش براي وطن؛ قصد ايثار دارد و من نه...
محمد جاوید |
۱۸ تیر ۱۳۸۸
« سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد»؛ نوع ال سي دي سامسونگ تمنا مي كرد.../ چون سلحشور شده گاهي و با خواندن وِرد؛ رفع عيب از رُخ پر چين زليخا مي كرد/ گاه طناز تر از ده نمكي ها مي شد؛ سوزوكي را به شبي شاهد و شيدا مي كرد/ يا كه مهران مديري شده با صد چهره ؛ مُفسدان را بنوازيده و رسوا مي كرد...
محمد جاوید |
۱۲ تیر ۱۳۸۸
«دلي دارم خريدار محبت»، هرآن كس را كه بينم دوست دارم / گزينش نيست دراين كار ِ بنده، به عكس ميوه، درهم دوست دارم.../ به دانشگاه رفتم ديدم اي واي، در آن جا هم يك عالم دوست دارم / يكي مي گفت گر با حاجي آقا، شوم امروز محرم دوست دارم
محمد جاوید |
۵ خرداد ۱۳۸۸
زهنگام سحر تا ساعت (شيش)؛ سپورم در خيابان هاي تجريش/ همه جا را كنم پاك از زباله؛ از اين كارم ندارم هيچ تشويش/ پس از آن تا حدود ساعت هشت؛ مدير مالي ام در آن( ور ) رشت/ زهشت صبح تا يك ساعت ِ بعد؛ براي رشد مردم مي زنم گشت...