کاکه تیغون |
۱۹ دی ۱۳۸۸
لبی به خنده بیآلایم؟ چه فکر بکر شریفانه! نمی شود که سخن گویم، به جای این همه دیوانه/ غبار مَغلطه می بارد، به روی پرسش هر آدم؛ کسی خبر به خدا برده، به پاس شرم رفیقانه...
کاکه تیغون |
۹ دی ۱۳۸۸
شیطان بزرگ اینک: اینترنت لامذهب! این خانۀ دیوان را با خاک برابر کن/ با عینک رندانه،دنیا شده دیوانه، آن کار که من گفتم، صدبار مکرر کن / انگولک انترنت، برهم زن ِآسایش، دنیای مجازی را بر باد شناور کن...
کاکه تیغون |
۹ آذر ۱۳۸۸
هر بزرگی به جهان تا به اوباما نرسد، نوبل صلح چه باشد که به آقا نرسد/ ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار است، به کس این جایزهها صاعقهآسا نرسد/ مردم افتاده و خاکی و زمینی هستند، توبه توبه، نشود کار به ناسا نرسد؟!/ راه بندان عجیب است اوباما چه کند، نوبل خنده که تا منزل بالا نرسد
کاکه تیغون |
۳۰ آبان ۱۳۸۸
سوگند بخور به هرچه دلبند، اسپند بکن بگو : بلابند!/ بحران عظیم اقتصادی ست، کم گشته در این زمانه سوگند/ فوراً بخورش که ساعتی بعد، پیدا نشود بجویی هرچند/ ما و تو در این میانه راضی، گور پدر و فلان قاضی!
کاکه تیغون |
۲۳ آبان ۱۳۸۸
به هیچ صورت نمی خواهیم بر آسترلیایی ها تعرض کنیم اما ناگزیر از گفتن این گپ هستیم که، چرا صدراعظم آسترلیا می تواند با یک سگ عکس یادگاری بگیرد در صورتی که ما بنده های خاکی این بار حاضر نیستیم حتی با این رییس جمهور خود هم عکس یادگاری بگیریم؟
کاکه تیغون |
۱۸ آبان ۱۳۸۸
جهان را سیستماتیک آفریدند، یکی را سخت آنتیک آفریدند/ یکی را نیز امروزی و تازه، یکی را هم کلاسیک آفریدند/ یکی آرام و بیآزار و عاجز، یکی را تند و ریتمیک آفریدند/ یکی را خنده بر لب کرده آپدیت، یکی را هم تراژیک آفریدند
کاکه تیغون |
۵ آبان ۱۳۸۸
یک روز میرسد که مرا آب میبرد، و آنهم که آبهای کناراب میبرد/ تا دور ِ دور تا لب دریای گنگ، نه!، تا قعر ِقعر ِ گندهی گنداب میبرد/ بعداً که بوی بد به مشام فلک رسید، دستی به غار بینی مهتاب میبرد/ آبم نبرد، حاجت حرف اضافه نیست، شیخالرییس، حضرت ارباب میبرد/ با جیغ و شور و هلهله، گویی برای عیش، عکس پشک به خانهی سنجاب میبرد
کاکه تیغون |
۲۸ مهر ۱۳۸۸
دوباره خنده به لبهایت، تنیده هالهی حیرانی
تو خنده میکنی اما خود دلیل ِ خنده نمیدانی
غرنگ ِ هی هی خاموشی، رفیق ِ عهد ِ فراموشی
کسی سکوت نمیفهمد در اعتیاد سخنرانی
امان از این لب ِ پرخنده: کنایههای خیالاتی
همیشه باد به لبهایت برای بیمهی سگ جانی
کاکه تیغون |
۱۹ مهر ۱۳۸۸
یک شبی خشمید برخود داروین، زد شپوی خویش راسا ً برزمین/ گفت «او مای گاد» کشفم پشم شد، رفته رفته راه دوزخ لشم شد/ در گمان بودم چه کشفی کردهام، لااقل ترکاندهام صد دانه بم/ اینکه پشت آدم از بوزینه است، معذرت میخواهم ای آدمپرست/ چیست؟ ای بابای آدم! این دوپا، واقعا ً میباشد از جنس شما؟
کاکه تیغون |
۵ مهر ۱۳۸۸
گفتی که پشت صداقت دلتنگ یک فیلم خوبی؛ در جستجویش برآیم در خواب یک سینمایی/ آلبوم عکس شرافت پر گشته از هرکثافت؛ از ماهواره گرفته تصویرهای فضایی / از دور سیمای آدم آمد به چنگش دمادم؛شاید نفهمیده بوده اعجاز آدم ربایی...
کاکه تیغون |
۲۲ شهریور ۱۳۸۸
هک می شویم آخرش از صفحۀ خدا؛ وبلاگ عمر میرود آن سوی قصه ها/ بیچاره چاره، یکسره آواره میشود؛ در میزند به مقصد سرگشته در هوا/ قصدش که احتجاج کند یک کمی شدید؛ هاها! هلوهلو!چه چه؟ پس پس، چرا چرا؟...
کاکه تیغون |
۱۴ شهریور ۱۳۸۸
به ریش خویش ببند ای فلک فکاهۀ پدرود؛ مبارک است به حامد، مبارک است به محمود/ میان کابل و تهران، اشاره های فراوان؛ که رأی رأی شما نیست، رأی رأی خدا بود/ کسی به کاسۀ رأی کسی اضافه نکرده؛ غریق، خودبه خود افتاده روی بستر این رود...
کاکه تیغون |
۷ شهریور ۱۳۸۸
اندر انواع کشف و شهودات از فش فش دیگ بخار در ماه مبارک رمضان کی شیخ ما کاکهتیغون را چنین نظر آمد کی این نابکار عامل شیطان ملعون است و دشمن دین و شریعت باشد کی خلق لبتشنه و دلگرسنه را بهر آزار آمده باشد...
کاکه تیغون |
۲۵ مرداد ۱۳۸۸
در شهری که هر چیز بر گریه های مادر مرده ات خنده های پدر سالارانه می زد ، گریستن در پای این سریال های مرد افگن ، یگانه تفریح برای زن ها و کودک ها به شمار می رفت ؛ برای زن هایی که در فاصلۀ آشپزخانه و زیر لحاف ، هیچ جای دیگر برای تبعید شدن نداشتند. آن قدر اشک که در این سریال ها و بر این سریال ها ریخته می شد می گفتی عجیب است که کابل هنوز شورآبه نشده!
کاکه تیغون |
۲۰ مرداد ۱۳۸۸
بار اول که کارم به هند کشید، آغاز سال های نوجوانی بود.یادم است در همسایگی خانه ای که به کرایه گرفته بودیم دخترکی هم سن و سال من بود که یک روز مرا به رستوران دعوت کرد. سخت بی عقل تر و ناجوان تر از امروز تشریف داشتم. من که این بی ناموسی را هنوز تجربه نکرده بودم...
کاکه تیغون |
۱۱ مرداد ۱۳۸۸
هندی ها هوشیارانه دانسته بودند که تقاضا برای ایفای نقش مسیحایی آن ها زیاد است. مادرک پیری دارم که جز بیماری و خنده، برای آن بنده نمانده است. کوری و کبودی کرده و صد دالر ِ سبز ِ سبز را که پسرانش از اتحادیۀ اروپا و عروسانش از ایالات متحده امریکا فرستاده بودند ، تف زده و گره کرده و بر کمر بسته جانب آن کلینیک برده بود...
کاکه تیغون |
۴ مرداد ۱۳۸۸
خواب برای تمام اقوام باستانی به یک سویه اهمیت ندارد. از اقوامی معدودی که فایدۀ ویتامین های بی شمار این پدیدۀ شگفت را حس کرده ، ما هستیم ؛ یکی از پنج هزارساله ترین اقوام جهان. ویتامین های این پدیدۀ شگفتی زا وقتی اثرگذارتر دست به کار می شود که کار از خواب زمستانی و خواب غفلت بگذرد و گپ به خواب قرون برسد.
کاکه تیغون |
۳۰ تیر ۱۳۸۸
پس از مولانا هم ارتباط ترکیه با افغانستان کاملا ً قطع نشده است. کاری که یک تکسی ران در استانبول در حق یک فریب خورده می کند ، دقیقا ً همان را بنده های منتخب و برگزیدۀ او در پارلمان افغانستان در حق چند تا سیاه سر و ضعیفه اجرا می کنند. تفاوت فقط در این است که سیاه سر ها معنای گپ های حریفان را خوب می فهمیده اند.
کاکه تیغون |
۲۰ تیر ۱۳۸۸
بی آبیها چون مردم را به تنگ آورد ، مقامات از راه تلویزیون آنها را در یکی از روز ها به استدیوم ورزشی دعوت کرد تا به امامت یکی از بزرگان دولتی نماز استسقأ بخوانند. خواندند. اما باران نیامد. گویا نمازی که با اذان دولتی ادا شود مستجاب نیست.
کاکه تیغون |
۷ تیر ۱۳۸۸
هرچه است نوع آرایش مو با ناسیونالیزم کاملا ً بی رابطه نیست و از دارو ندار معنوی مثلا ً نوع پاسپورت و دیگر افتخارات پنهانی جاسوسی می کند. روزی از روزهای وصل در همین فصل بود که برای انجام کاری به مردی چیزی می گفتم. رو به برادرم کرده گفت : به او بگو که....
خواستم مستقیما ً افتخار همصحبت شدن با او را پیدا کنم ، باز به برادرم گفت : به او بگو که....
کاکه تیغون |
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
سربازی پرسید: اجازه است سوراخ کنم؟ دروشی (درفشی) در دست داشت و در آن جایی از بکس (چمدان) که فکر می کرد باید آن را فرو ببرد، فروبرد و بعد نوک دروش را به زبان زد و چشید و گفت : بیرون بکس سوراخ نشده! بعدا ً شنیدم که روز قبل دونفر را که مواد مخدر در بکس خود داشتند در میدان هوایی دستگیر کرده بودند. شکر کردم که مواد مخدر در بکس آن ها یافت شده بود ورنه معلوم نبود که دروش آن سرباز کجا های مرا سوراخ می کرد!
کاکه تیغون |
۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
زیر پتلون من از غرش تندر، یکسر، ترس القاعدگی آمده و تر شده بود/ به کفیدن به دریدن به شکوفیدن شد، زخم ناسور که صدساله پلستر شده بود/ خوب خندیدم و دیدم که چه ها می دیدم، به چه آن خواب گل روی تو منجر شده بود ؟!...