آی طنز > هادی خرسندی

قصیدیه خاتمیه!

هادی خرسندی | ۱۸ اسفند ۱۳۹۰

دیدی دلا که یار بیامد، آن پشت و رو سوار بیامد!/ گویند رفته بوده دماوند، از طرف کوهسار بیامد/ ناگه به سوی صندق آرا، آن مرد استوار بیامد/ مردم شُوکه شدند و شدیداً، اعصابشان فشار بیامد...

برچسب ها: رای خاتمی
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

به مناسبت چهلم استیو جابز

هادی خرسندی | ۱۷ آبان ۱۳۹۰

حالیا این منم اپل جانم، چه بگویم دگر نمیدانم... اولش در پی لنین بودم، بعد با زین‎العابدین بودم/ گفت با ما رفیق تشکیلات، بفرستید پشت‎هم صلوات/ بعد وقتی که اربعین آمد، با شله‎زرد و دارچین آمد/ گفت این را ببر به حوزه شما، که گرسنه بود پرولتریا/ بردم و هست همچنان یادم، که به دست ژوزف-علی دادم...

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

جان کرّوبی درازت می‌کنیم!

هادی خرسندی | ۱۵ دی ۱۳۸۹

جان کرّوبی درازت میکنیم، در نمد پیچیده نازت میکنیم/ در پی آن تخم‌مرغ انداختن، سنگسار ِ تخم غازت میکنیم/ آن سفر گوجه‌فرنگی پرت شد، این سفر غرق پیازت میکنیم/ میهمان ِ بازجوئی چون حسین؛ قابل و مهمان‌نوازت میکنیم...

برچسب ها: هادی خرسندی ، کروبی
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

شبی که من کاج شدم

هادی خرسندی | ۲۷ آذر ۱۳۸۹

...دیدم هیچ خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمی‌کند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سوال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الآن در لندن بودند، چه بسا کاجی روشن می‌کردند. نادرشاه، جواهراتی را که از هند آورده بود به آن می‌آویخت و عادلشاه بیضه‌ های بریده آغامحمدخان را.

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین