آی طنز > اسدالله امرایی

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . .

اسدالله امرایی | ۱۵ فروردین ۱۳۸۹

دونالد بارتلمی‌/ نخستین اشتباهی که نی‌نی کرد، جردادن صفحات کتابش بود. خب ماهم قرار گذاشتیم هربارکه ورقی راپاره می‌کند چهار ساعت توی اتاقش بماند و در را به رویش ببندیم. اوائل، روزی یک صفحه پاره می‌کرد، قرار ماهم سرجایش بود. گرچه گریه و دادوفریاد او پشت دربسته اعصاب آدم راخرد می‌کرد. گفتیم که این بها را باید بپردازی، یا بخشی از آن را. بعداً که دست‌هایش ورزیده شد دو ورق را پاره می‌کرد که باید هشت ساعت پشت دربسته تنها می‌ماند...

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

موضوع انشا: بازگشت پدر از جبهه

اسدالله امرایی | ۲۲ دی ۱۳۸۸

پدر به جنگ رفت. چند روز بعد به خانه برگشت. به ما گفت كه جنگ تمام شده. هر چند بچه بودم اما مي فهميدم كه حرف چرتي‌ست. همه مي دانستند كه جنگ ادامه دارد. به او گفتم و او هم جواب داد از نظر او جنگ تمام شده است. عده‌اي به او ظنين شدند. شك كردند كه سرباز فراري باشد.‌ مجبور شد اسنادي ارائه كند كه او را رسماً ترخيص كرده‌اند...

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

روز كاری؛ داستانی از هرتا مولر

اسدالله امرایی | ۵ آذر ۱۳۸۸

مي‌روم توي وان، حوله را برمي‌دارم، صورتم را با آن مي‌شويم، شانه را برمي‌دارم، خودم را با آن خشك مي‌كنم، مسواك را برمي‌دارم، سرم را با آن شانه مي‌زنم، ليف را برمي‌دارم. دندان‌هايم را با آن مسواك مي‌كنم. به دست‌شويي مي‌روم، يك تكه چاي مي‌خورم و يك فنجان نان مي‌نوشم...

برچسب ها: هرتا مولر
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

یک تکه از دیوار برلین

اسدالله امرایی | ۱۹ آبان ۱۳۸۸

سام شپارد/ اسدالله امرایی: به تکه سیمانی روی پیشخان آشپزخانه خیره می‌شوم. یک طرفش صاف و تخت است و رنگی - فیروزه‌ای تند و بنفش با یک نوار باریک زرد که آن را به دو قسمت تقسيم کرده. به نظرم، رنگ اسپری است، شاید هم تکه‌ای از شعار دیوارنوشته‌ای باشد. آن طرفش شکسته و زبر است و مصالح آن پیداست؛ سنگ‌های کوچک صاف که انگار از اعماق جنگل‌ها آورده بودند.