<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>آی طنز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.itanz.net/atom.xml" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010-07-03://10</id>
    <updated>2010-08-26T11:03:43Z</updated>
    <subtitle>پایگاه طنز و فکاهی پارسی‌زبانان</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Pro 4.31-en</generator>

<entry>
    <title>پرسشنامه الهی بعد از مرگ</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/08/post_228.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7811</id>

    <published>2010-08-25T15:01:52Z</published>
    <updated>2010-08-26T11:03:43Z</updated>

    <summary>نخستین بار چگونه از وجود ما مطلع شدید؟ پدر و مادر ⃝ دینی دوم دبستان ⃝ برهان علیت ⃝ سایر....../ آیا از سرویس دهی دفتر مرکزی ما واقع در عربستان و یا شعب آن در مساجد محلی استفاده کرده اید؟ بلی ⃝ خیر ⃝</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<blockquote>اخیرا از طریق ایمیل پرسشنامه ای به دستم رسید که از قرار معلوم مدیریت اجرایی عالم کائنات برای اطلاع از نظرات فوت شدگان عزیز و کمک به ارتقاء و بهبود کیفیت عالم کائنات با توجه به مدل تعالی کیفیت سازمانEFQM منتشرنموده  و در دسترس تمامی تازه گذشتگان قرار داده است . با توجه به فضای پست مورتال ( بعد مرگی ) این وبلاگ انتشار نسخه بتای آن را خالی از فایده ندیدم:
</blockquote>

<p>نام (اختیاری)..................</p>

<p>جنیست: انس ⃝ جن ⃝</p>

<p>سن در هنگام مرگ........</p>

<p>محل تولد: سیاره اورانوس ⃝ سیاره زمین ⃝ دیگر.......................</p>

<p>شماره دی ان ای....................</p>

<p>نخستین بار چگونه از وجود ما مطلع شدید؟</p>

<p>پدر و مادر ⃝</p>

<p>دینی دوم دبستان ⃝</p>

<p>برهان علیت ⃝</p>

<p>سایر......</p>

<p>آیا از رفتار مامور ما در هنگام قبض روح رضایت داشتید؟</p>

<p>بلی ⃝ خیر ⃝</p>

<p>نظر شما در مورد موسیقی پخش شده در هنگام جان دادن چه بود؟</p>

<p>دوباره دوباره ⃝</p>

<p>مگر موسیقی پخش می شد؟ ⃝</p>

<p>لطفا سرگرمی دیگری برای اسرافیل پیدا کنید ⃝</p>

<p>آیا آنتن دهی 124000 پیامبری ما دوره زمانی شما را پوشش می داد؟</p>

<p>بلی ⃝ خیر ⃝</p>

<p>ابزارهایی که برای ارتباط مناسب تر می دانید را به ترتیب اولویت شماره بزنید:</p>

<p>کتاب آسمانی ⃝</p>

<p>وحی مستقیم ⃝</p>

<p>تویتر ⃝</p>

<p>فیس بوک ⃝</p>

<p>دیگر.............................</p>

<p>آیا از سرویس دهی دفتر مرکزی ما واقع در عربستان و یا شعب آن در مساجد محلی استفاده کرده اید؟</p>

<p>بلی ⃝ خیر ⃝</p>

<p>کدام راه را برای تکلم با خدا بهتر می دانید؟</p>

<p>نماز ⃝</p>

<p>مناجات در غار ⃝</p>

<p>اس ام اس ⃝</p>

<p>کدام یک از شواهد وجود خدا را ترجیح می دهید؟</p>

<p>کتاب به عنوان معجزه ⃝</p>

<p>معجزات سنتی نظیر اژدها کردن چوب و نصف کردن ماه ⃝</p>

<p>به نظر شما حذف کدام یک از موارد آفرینش، می توانست زندگی انسان ها را آسان تر کند؟</p>

<p>شیطان رجیم ⃝</p>

<p>سوسک توالت ⃝</p>

<p>موی زیر بغل ⃝</p>

<p>محمود احمدی نژاد ⃝</p>

<p>کدام یک از خدمات بهشت برای تان جذاب تر می نمود؟ (به ترتیب اولیت شماره بزنید)</p>

<p>فنا شدن در لقاء خداوند ⃝</p>

<p>دار و درخت ⃝</p>

<p>دخترکان ترگل ورگل ⃝</p>

<p>لوله کشی شیرکاکائو ⃝</p>

<p>ارزیابی شما از نمازهای یومیه چگونه است؟</p>

<p>از نظر تعداد در روز                     عالی⃝ معمولی ⃝ ضعیف ⃝</p>

<p>از نظر طول هر نماز                      عالی⃝ معمولی⃝ ضعیف ⃝</p>

<p>جاگیری آن در طول روز              عالی ⃝ معمولی⃝ ضایع⃝</p>

<p>ارزیابی کلی                               عالی⃝ معمولی⃝ ضعیف⃝</p>

<p>نظر شما در مورد زبان عربی به عنوان زبان ارتباطی چیست؟</p>

<p>خواهر مادر هم نداره آدم فحش بده دلش خنک بشه ⃝</p>

<p>گپچژپگچچپژژژژژژژژ چه حسی داره هان؟ ⃝</p>

<p>کل سی پلاس پلاس از تلفظ حرف ض آسان تر است ⃝</p>

<p>اینها بی خود می گن. مو خیلی حال کردُم ولک. حتی یعنی! ⃝</p>

<p>کدام روش را برای جذب روزه  داران موثرتر می دانید؟</p>

<p>استفاده از تقویم شمسی ⃝</p>

<p>گنجشکی نمودن ده روز آخر ⃝</p>

<p>افزایش سرعت چرخش زمین به دور خود ⃝</p>

<p>اکران آسمانی سریال آقا ماشالله در هنگام افطار ⃝</p>

<p>آزاد کردن استعمال سیگار حداقل به صورت چس دود ⃝</p>

<p>به نظر شما مهترین علت گرایش مردم به شرکت های رقیب نظیر نهاد روحانیت چیست؟</p>

<p>ارایه خدمات بهتر و پاسخگویی سریعتر ⃝</p>

<p>تبلیغات و اطلاع رسانی قویتر ⃝</p>

<p>روشن تر بودن وعده ها و مطالبات شان ⃝</p>

<p>اگر برای پاسخگویی به این سوال لازم است استخاره نمایید، صدسال نمی خواهم جواب بدهید</p>

<p>به نظر شما کدام یک از تغییرات زیر می تواند در جذب مومنین موثرتر باشد؟ (به ترتیب اولیت شماره بزنید)</p>

<p>افزایش پیچیدگی ها در آفرینش اجزای هستی ⃝</p>

<p>نمود روشن تر اعجاز روایی در بطون هفتگانه کتب آسمانی ⃝</p>

<p>آزادسازی مصرف مشروبات الکلی ⃝</p>

<p>در صورت گزینشی بودن سیستم تناسخ، آیا حاضر بودید بار دیگر زندگی انسانی را تجربه کنید؟</p>

<p>بلی ⃝ خیر ⃝</p>

<p>□ اگر تمایل ندارید که از بارگاه الهی ایمیل دریافت کنید اینجا را علامت بزنید.</p>

<p>----------------<br />
به نقل از وبلاگ <a href="http://tabibestan.wordpress.com/2010/08/13/afterdeath-questionaire/">طبیب بی‌نوا</a><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جزئیات واگذاری پرشین‌بلاگ به سپاه پاسداران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_227.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7752</id>

    <published>2010-07-26T12:59:24Z</published>
    <updated>2010-07-26T13:26:54Z</updated>

    <summary>به گزارش سرویس اقتصاد سپاه خبرگذاری فارس سردار جعفر اکابری فرمانده بخش خصوصی‌سازی دیجیتالی معاونت مهندسی نیروی هوایی سپاه پاسداران روز گذشته اعلام کرد که سپاه پاسداران این سرویس بلاگ را در راستای تحقق اصل 44 خریداری نموده است.</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="آی‌طنزنیوز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>سرانجام پس از هفته‌ها گمانه‌زنی در مورد واگذاری پرشین بلاگ، نخستین سرویس وبلاگ ایرانی یک مقام عالیرتبه در سپاه پاسداران جمهوری اسلامی جزئیاتی در این مورد را فاش ساخت.</p>

<p>به گزارش سرویس اقتصاد سپاه خبرگذاری فارس سردار جعفر اکابری فرمانده بخش خصوصی‌سازی دیجیتالی معاونت مهندسی نیروی هوایی سپاه پاسداران روز گذشته اعلام کرد که سپاه پاسداران این سرویس بلاگ را در راستای تحقق اصل 44 خریداری نموده است.</p>

<p>وی گفت هم‌اکنون مالک این سرویس بلاگ سپاه پاسداران است و به زودی قوانین جدیدی برای تمامی صاحبان وبلاگ بر روی پرشین بلاگ و همچنین متقضایان داشتن وبلاگ اعمال خواهد شد. هم‌چنین امکانات ویژه‌ای برای برادران و خواهران بسیجی بر روی این سرویس در نظر گرفته خواهد شد.</p>

<p><img alt="persian.jpg" src="http://www.itanz.net/photos/persian.jpg" width="350" height="310" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" />سردار اکابری ضمن تاکید بر اینکه هیچگونه محدودیتی برای وبلاگنویسان از سوی سپاه ایجاد نخواهد شد گفت: «تمامی وبلاگ‌نویسان محترم پس از طی مراحل قانونی جدید که در اسرع وقت صورت می‌گیرد قادر خواهند بود با در دست داشتن شناسنامه یا دفترچه بسیج اقتصادی ممهور به مسجد محل، به دفاتر سایبری سپاه مراجعه و وبلاگ خود را قانونی نمایند یا به ثبت برسانند. پس از آن ضابطان بسیج با مراجعه به محل زندگی آنان در مورد اخلاق، دین‌داری و ولایت‌پذیری آنان تحقیق کرده و چنانچه مجموع این عوامل را مثبت ارزیابی کردند فرد وبلاگنویس می تواند با آزادی و امنیت کامل در چارچوب قوانین کشور به فعالیت خود ادامه دهد.»</p>

<p>وی همچنین از طرح سایبری اردوهای راهیان نور در قالب اعزام بسیجیان به وبلاگستان خبر داد و گفت برای این منظور در فاز نخست از 500 نفر از مداحان ولایت و روحانیون ارجمند برای همراهی کاروانها دعوت به عمل آمده است.</p>

<p>خرید پرشین بلاگ در راستای طرح مالکیت سپاه در عرصه مجازی به اجرا در می‌آید. پیش از این در راستای طرح مالکیت حقیقی سپاه در عرصه حقیقی تمام صنایع مادر و پدر ایران در قالب رد دیون دولت به سپاه فروخته شده است. گفته می‌شود پرشین‌بلاگ نیز در قالب رد دیون از سوی مهدی بوترابی به سپاه واگذار شده و وی با رضایت کامل متواری است.</p>

<p>سردار اکابری تاکید کرد که به زودی نام این سرویس نیز تغییر خواهد کرد و احتمالا به "ولایت بلاگ" تبدیل خواهد یافت و لوگوی آن نیز از تصویر سرد مرد هخامنشی به تصویری از سر شیخ شهید فضل‌الله نوری تغییر می‌یابد .</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>لیلی و مجنون به روایت‌های جدید ایرانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_225.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7739</id>

    <published>2010-07-23T04:45:26Z</published>
    <updated>2010-07-23T05:05:04Z</updated>

    <summary>اگر قرار باشد هاشمی، احمدی‌نژاد، موسوی، کروبی، خاتمی، مرتضوی، فاطمه رجبی و حسن عباسی قصه لیلی و مجنون را بازگو کنند، حاصل چه می‌شود؟ این نوشته کوششی‌ست برای حل این معضل ادبی تاریخی فرهنگی و سیاسی!</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="ابراهیم نبوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="لیلیومجنون" label="لیلی و مجنون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ابراهیمنبوی" label="ابراهیم نبوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="طنز" label="طنز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<blockquote>داستان اصلی: " مجنون زیبا با لیلی زیبا در راه مکتب آشنا شد و این دو عاشق هم شدند. نام اصلی او قیس بود، و به علت عشق لیلی به او مجنون گفتند، چون دیوانه وار دور محله لیلی می چرخید. پدر مجنون فقیر به خواستگاری لیلی رفت، اما پدر لیلی که ثروتمند بود، نه تنها با این ازدواج موافقت نکرد، بلکه مجنون را آنقدر آزار دادند که گریخت و دربیابان گریه و زاری می کرد. پدر لیلی بعد از مدتی او را به مردی به نام ابن سلام شوهر داد، لیلی هم دائم با شوهرش دعوا داشت. مجنون از شنیدن خبر ازدواج لیلی دیوانه تر شد، و مرگ پدرش حال او را بدتر کرد. بعد از مدتی ابن سلام مرد و لیلی و مجنون توانستند مخفیانه با هم ارتباط برقرار کنند. اما دنیا بی رحم بود و لیلی مدتی بعد درگذشت. فامیل لیلی قبرش را از مجنون پنهان کردند، اما او کوی به کوی بوئید تا قبر لیلی را یافت و برسر آن مزار آنقدر گریست تا مرد."</blockquote>

<p><br />
هاشمی رفسنجانی: " یکی از حوادثی که برای یکی از اهالی قبیله بنی عامر پیش آمد همین ماجرای اسفناک و تالم آور مجنون بود که ایشان با یک خانمی که اسمش را نمی برم، آشنایی پیدا کرد و مسائلی بین آنها اتفاق افتاد که شاید گفتن آن در این ایام خیلی مصلحت نباشد. این آقا که به نام قیس در روایات مختلف مطرح شده، پدرش را که خیلی آدم محترمی بود و اتفاقا انسان خودساخته ای بود، بالاخره وارد مذاکره با پدر آن خانم کرد و این مذاکره به دلایلی که شاید همه در جریان باشند، به نتیجه نرسید. و این جوان که می توانست با رعایت همه قوانین و مسائل شرعی آن کاری که باید با آن خانم می کرد، نشد که بکند. آن جوان هم رفت، گریه ها می کرد که واقعا دل آدم کباب می شود وقتی چنین صحنه هایی را در تاریخ انقلاب می بیند. بالاخره آن آقا، آن خانم را به یک آقایی که از یک جای دیگری بود که اسمش را نمی برم، تزویج کرد، ولی آن خانم قبول نکرد و در آن شب، اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و پرده ابین شان تا  آخر هم دریده نشد. و این آقا هم بعد از مدتی بالاخره مرد. من می خواهم بگویم که عمر آدم تمام می شود و اگر قرار بود آدم عمر نوح بکند، الآن امام عظیم الشان ما بود و می فهماند به بعضی افراد که بصیرت یعنی چه. و روابطی بعد از فوت آن آقا بین آن خانم و قیس برقرار شد که دست به معامله با هم زدند و دیگر هیچ پرده ای بین آنها نماند. که البته آن خانم هم بعد از مدتی مثل بسیاری از بزرگان و عزیزان ما که فکر نمی کنند مرگشان فرامی رسد، و من هشدار می دهم که اوی! می میری بدبخت! که منظورم به مستکبران است، ایشان هم برحمت ایزدی رفت و تا مدتی مجنون بو می کرد تا قبر این خانم را پیدا کرد و من یقراء فاتحه مع الصلوات."</p>

<p>محمود احمدی نژاد: " مجنون یک جوان شانزده هفده ساله نخبه ای بود که مثل رئیس جمهور شما، یک هیکل کوچکی هم داشت و مثل من خیلی زیبا نبود، ولی درست مثل من خیلی پیگیر و عملیاتی بود. این جوان یک روز در مراسم استقبال از مسوولان قدیمی مثل سلطان محمود، چشمش به یک دختری به اسم شیرین می افتد که نظامی شیرازی شعرش را در  مثنوی  خودش نوشته و عاشق این دختر می شود. این شیرین خانم دختر یکی از مفسدین اقتصادی قبیله بنی عباد بود که رانت خواری می کرد و وقتی پدر سوم این مجنون به خواستگاری می رود، قبول نمی کنند که ازدواج کند، چون یک حلقه بسته ای از قدرت درست کرده بودند که نیروهای انقلابی مثل مجنون را در قبیله راه نمی دادند. و بالاخره هم این دختر را به یکی از آشنایان خودشان دادند که دختر قبول نکرد و چشمش دنبال همان مجنون و اهداف او بود. بالاخره شوهر دختر بعد از مدتی که ادعای اصلاح طلبی می کرد مرد و دختر به وصال مجنون رسید و این مجنون روزهای بسیاری دوید و طرح های مختلفی را عملیاتی کرد تا بعد از مدتی به منطقه پاستور که محله دختر بود رسید. شیرین وقتی مجنون را دید، دید خیلی خسته است، گفت کی خسته است؟ مجنون گفت دشمن. و اینها مدتی طرح های مختلفی را عملیاتی می کردند که بسیاری از دشمنان هم از این موضوع ناراحت بودند. بالاخره این دختر گفته شده که مرد، ولی ما سند داریم، مدرکش موجود است، اصلا در کشور ما آزادی کامل وجود دارد و کسی نمی میرد. منحنی عمرش را هم من گفتم مسوولان آوردند و این که شایع شده مجنون مدتها بو می کشید، دروغ است و این شیرین بود که بو می کشید و بخاطر جوراب مجنون بود که هر وقت او را گم می کرد، اگر وسط هزار نفر هم بود، از بوی جورابش تشخیص می داد و در حقیقت این پدر دختر بود که از مفسدین اقتصادی بود و مرد و همین باعث شد که نرخ ارزشان تک رقمی شد و منافع نفت سر سفره شان آمد و تا زمان ظهور حضرت این شیرین خانم زندگی دائم خبرهای خوش می شنید."</p>

<p>مهدی کروبی: " این داستان لیلی و مجنون یک داستان خیلی قدیمی است که من در یک مراسم عروسی از ننجونم شنیدم که ظاهرا این مجنون جوان بسیار شجاعی بود که دائما در هر مراسمی بود حاضر می شد و در یکی از این مراسمات دختری به اسم لیلی را دیده بود که عاشق او شده بود. بالاخره جوانها هم انسان هستند و عاشق می شوند، نمی شود مثلا من به این حسین مان بگویم که شما عاشق فلان دختر نشو. و ظاهرا این مجنون که اسمش قیس بود و از قبیله بنی عامر بود، چنان عاشق این دختر شده بود که از همه مشاغل اش استعفا داد و تصمیم گرفت به وصال آن دختر برسد، ولی پدر این دختر که با او آشنایی داشت و می دانست چه خدماتی کرده، رضایت نداد و این پسر هم تصمیم گرفت مبارزه را آغاز کند، مبارزه هم که آغاز شد، دیگر کتک خوردن دارد، سنگ خوردن دارد، وسط دعوا که قابلمه حلیم تقسیم نمی کنند، یک ملاقه ای توی سر آدم می خورد و ما از این تجربه ها زیاد داشتیم. مجنون یک مدتی رفت از همه مسوولیت ها کنار و در فقر و گرسنگی زندگی کرد و حتی اگر کسی هم به او کمک می کرد، بخاطر وظیفه و اعتمادی بود که به او داشتند و برای خودش یک ریال مصرف نکرد و آخرش هم آقایان تصمیم گرفتند با صلاحدید خودشان دختر را به یک ابن سلامی بدهند که ننجون ما می گفت خیلی آدم بی سروپایی بود و این دختر همان شب عروسی که همه آقایان جمع بودند از همه جناحین و یک عروسی فراجناحی بود، زده بود توی گوش شوهرش. شوهر هم چند ماه بعد مرد و اینها به وصال هم رسیدند، البته این دختر مثل بسیاری از شهدای انقلاب فوت کرد و عوامل ظلم او را دفن کردند و من خودم تصمیم گرفتم پرونده اش را افشا کنم و این مجنون هم برای پیدا کردن محل دفن خیلی زحمت کشید و روزهای زیادی همه جا را بو می کرد.</p>

<p>میرحسین موسوی: " قصه لیلی و مجنون از چیزهای مهم تاریخ ادبیات ایران و شاهکار مسلم نظامی گنجوی است که واقعا شرح این چیزی را که مجنون نسبت به چیز لیلی داشت، به زیبایی بیان کرده. ظاهرا مجنون جوانی زیبا بوده که به هر حال خیلی جوانان ما زیبا هستند و لیلی هم دختر زیبایی بود که وقتی در راه مدرسه این دو همدیگر را می بینند، مجنون حالتی در درونش بیدار می شود و هر روز می رفت به کوهستان منزل دختر و آنجا چیز می کرد. تا اینکه پدر مجنون می رود خواستقاری و خواسته های خودش را طی بیانیه ای اعلام می کند، ولی اون روحیه استبدادی که در چیز اون پدر بود، باعث می شود که جواب منفی بدهد و دختر را بدون رضایت ملت به او می دهند که در همان شب اول بعد از کودتای پدر دختر، مرد می خواست دختر را به تصرف دربیاورد که دختر سیلی می زند و مقاومت می کند. مثل زمان خود ما که هشت سال مقاومت کردیم، بخاطر اینکه می گفتیم " اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا چیز مرا بشکست لیلی" و بالاخره شوهر می میرد و دختر و پسر به وصال هم می رسند و چه مقاومت هایی می کنند و چه صحنه های شکوهمندی ایجاد می شود و وقتی مجنون به لیلی می رسد، اینها بخاطر چیزی که با هم می خواستند بکنند، خیلی با مخالفت مواجه می شوند، امممما می کنند. ولی این خوشبختی خیلی بطول نمی انجامد و این دختر به لقاء الله می پیوندد و مجنون واقعا دچار یک حالت انقلابی می شود که چون دختر را مخفیانه و برخلاف همه قواعد و قوانین تام و تمام چیز کرده بودند، او می رود همه جا را بو می کشد و پیدا می کند چیز دختر را و آنقدر آنجا زاری می کند تا خودش هم به لقای دوست می رسد."</p>

<p>قاضی مرتضوی: " شخص موسوم به مددجو قیس عامری با اسم مستعار مجنون، فرزند جاسم، مرتکب عمل قبیح نسبت به خواهر لیلی نجد عامری فرزند عبود در هنگام فرار از محل فتنه در محمل رفتن به مدرسه با هم آشنا شده و از همان ابتدا، اشتراک در مجرمیت حاصل کرده، برای فریب افکار عمومی، با یکدیگر تبانی نموده و پدر پسر بدون اطلاع از تبانی شرکای توطئه به خواستگاری به کوه نجد، قبیله عامریان، چادر عبود، دست راست، در اول، رفته و پیشنهاداتی به منظور فریب جاسم نجد عامری داده، وی مخالفت می نماید. اما به دلیل اصرار متهم ردیف اول، قیس عامری، افراد فامیل وی را با سلاح سرد تهدید نموده وی متواری می گردد. سه ماه و ده روز بعد، شخصی موسوم به ابن سلام، فرزند سلام الدین مومن به خواستگاری متهم ردیف دوم، لیلی نجد عامری، رفته و با وی ازدواج می نماید. اما لیلی تمکین نکرده و نشوز می نماید، ابن سلام چهار سال بعد به علت مننژیت فوت نموده و تصادفا هیچ آثار ضرب و جرحی در وی مشاهده نگشت. سپس متهم ردیف اول، که متواری بوده، از وضعیت خبردار شده، بدون اطلاع ماموران مراقبت مراجعه و با متهمه ارتباط نامشروع برقرار نموده و در خفا با یکدیگر بسر برده، با حمایت یکی از باصطلاح روشنفکران به نام جمال الدین نظامی گنجوی فرزند یوسف که به دروغ خود را نظامی قلمداد نموده و طبق استعلام از ستاد مشترک جزو نظامیان نبوده، آنان را تحریک و تشجیع به عمل منافی عفت نموده، پس از چند ماه افعال شنیع که هیچ شاهدی جز اعترافات مکتوب متهم ردیف سوم، نظامی گنجوی، نیست، متهمه به مرض طبیعی فوت نموده و در یک قطعه نامعلوم دفن گردید. آنگاه متهم، که تحت تعقیب بوده، از طریق استفاده از بینی( به عنوان آلت جرم) خاک مناطق مختلف را بو کرده و سرانجام محل دفن را یافته و بطور مشکوکی دچار مننژیت گشته که آثار ضرب و جرح و خودزنی در وی معلوم، پرونده بایگانی شد."</p>

<p>فاطمه رجبی: " یکی از عوامل مزدور دشمن و از حامیان جریان فتنه و محرکان سبزلجنی به نام قیس( بخوانید مجنون) در حال رفتن به دانشگاه معلوم الحال آزاد( بخوانید استبداد) زن معلوم الحال فاسدی به نام لیلی را دیده و به دلیل قلیان عشق( بخوانید شهوت) با او قرارومدار گذاشته، ولی پدر لیلی که یکی از مفسدین نامعلوم الحال است، در پاسخ خواستگاری پدر دختر، جواب منفی می دهد، مجنون مدتی در خانه تیمی مخفی بوده، لیلی نیز به عقد شرعی حاج آقا ابن سلام از وفاداران به انقلاب درآمده، بعد از مدتی بطور مشکوکی کشته می شود. و مگر کم اند باکری ها و کاظمی ها و کمیل ها و هاها و هاهاهاها و درست در زمانی که این شهید به خون در می غلطد آن عنصر فاسد سرمی رسد و در خانه های تیمی لجنی نرد عشق می بازند و هیچ کس جلوی این فضای عفن و آلوده را نمی گیرد. مدتی بعد لیلی می میرد، اما چه مرگی!!!!! آیا وقتی به جای نام فاطمه رجبی، لیلی ها و شیرین ها و عذراها را به شعر درمی آورند، مشکوک نمی شوید که عناصر فاسد کانون باصطلاح نویسندگان دختری را بکشند تا بعد فریاد مظلومیت عشق های رسوای شان را بر بام بگویند؟ چرا کسی نظامی گنجوی را که این رسوانامه را منتشر می کند، سر جایش نمی نشاند؟ آیا اگر حمایت هاشمی ها و موسوی ها و کروبی ها و خاتمی ها و هاهاها ها ها ها، سرفه، ها ها حا حا حا حالم بده، غلام، کدوم قبرستونی هستی؟"</p>

<p>محمد خاتمی: " مجنون جوانی زیبا و با شرف و وجدان بود که با لیلی زیباروی در راه دانش آموختن و فضل و کرامت انسانی آشنا شد و این دو به محبت یکدیگر مبتلا شدند. نام اصلی او قیس بود، و به علت عشق لیلی به او مجنون گفتند، چون دیوانه وار دور محله لیلی می چرخید. پدر مجنون فقیر به خواستگاری لیلی رفت، اما پدر لیلی بی فرهنگ و بی خرد و ثروتمند، نه تنها با این ازدواج موافقت نکرد، بلکه مجنون را آنقدر آزار دادند که گریخت و دربیابان گریه و زاری می کرد. پدر لیلی بعد از مدتی او را به مردی به نام ابن سلام شوهر داد، لیلی هم دائم با شوهرش مذاکراتی داشت که به نتیجه نرسید. مجنون از شنیدن خبر ازدواج لیلی دیوانه تر شد، و مرگ پدرش حال او را بدتر کرد. بعد از مدتی ابن سلام تا حدی نمی خواهم بگویم ولی مرحوم شد و لیلی و مجنون توانستند به دلیل نبود روابط درست بصورت مخفیانه که خیلی هم قابل دفاع نیست، با هم ارتباط برقرار کنند. اما دنیا بی رحم بود و لیلی اگر چه ظاهرا رفت، اما در واقع همیشه زنده است. فامیل لیلی قبرش را بیهوده و بیرحمانه و برخلاف موازین حقوقی از مجنون پنهان کردند، اما او کوی به کوی پیگیری کرد تا قبر لیلی را یافت و برسر آن مزار آنقدر گریست تا به لقای معشوق رسید."</p>

<p>حسن عباسی: " قصه لیلی و مجنون یکی از منظومه های استراتژیک دشمنان داخلی است که در حقیقت از دکترین " ماچ و قورباغه" والت دیسنی تبعیت می کند و پدر جد داستانهایی مثل " سکس اند د سیتی" و " بولد اند د بیوتیفول" که بعدا وقتی به مرحله جدید می رسند، "لاست" و " فرار از زندان" از دل همین ها بیرون می آید. توجه کنید که اصل داستان مال یک "نظامی" است که اهل گنجه است و گنجه مهم ترین پایگاه دشمن شمالی و اگر به زبان امروز بخواهیم بگوئیم مثل پنتاگون برای پطرزبورگ تزاری است. تعجب نکنید وقتی داستان عشقی را از زبان نظامی ها می شنوید، قبلا در کتاب " تجاوز در ویتنام" که من 164 بار خواندم و دائم حمام می رفتم، جوری که دوست من شغل مرا اشتباه حدس می زد، تجربه داستان عشقی نظامی ها را داشتیم. حالا ببینید که با چه ترفندی وارد داستان لیلی و مجنون می شود. لیلی کیست؟ یک دختر زیبای شهوت انگیز عرب ولی مثل انجلینا جولی، مجنون کیست؟ یک جوان لاغر مثل رئیس جمهور محبوب ما، کجا با هم آشنا می شوند؟ در راه مدرسه. یعنی چه؟ یعنی دقیقا در زمانی که مجنون دارد انرژی هسته ای را تولید می کند، یک دفعه موج فساد جامعه را برمی دارد. جوابش چیست؟ نظامی می گوید مجنون دیوانه می شود و دختر را می دهند به یک آدم پولدار، به " ابن سلام" یعنی به پدر سلام، پدر سلام کیست؟ پدر همان هایی که " سلام" را منتشر می کردند، غیر از خاتمی و حجاریان و اینها؟ یعنی قدرت در اثر توطئه از دست جوان انقلابی مثل مجنون درمی آید و می افتد دست اصلاح طلب. اما خود نظامی و جریان میلیتاریسم پیش بینی می کنه که این رابطه فساد جنسی و اصلاح طلبی سیاسی طولانی نیست. شوهر می میرد، یعنی در حقیقت با مرگ جریان اصلاحات دوباره جریان انقلابی به قدرت می رسد و حالا دیگر می تواند به همان هدف غائی قدرت که تجاوز است، برسد. اما نظامی اینجا یک حرفی می زند که مثل حرف هانتینگتون است، او می گوید که دختر می میرد. یعنی این منشاء فساد در اثر اقدامات شبانه روزی عملیات انقلابی مجنون در طول چند ماه مداوم می میرد. و اینجاست که انرژی انقلاب آزاد می شود و به قبرستان می رود و قبرها را بو می کند تا خودش را پیدا کند. قبرستان کجاست؟ قبرستان همان جایی است که چپ ها خوابیدند، قبرستان یعنی کوبا، یعنی ونزوئلا، یعنی روسیه، یعنی چین و این دکترین " پوتین قرمز" با یک پیش بینی هانتینگتونی پایان پیدا می کند. با مرگ انقلاب. این حرف آخر جریان جهانی فتنه است، یعنی می گوید آخرش انقلابیگری به نتیجه نمی رسد و درست همین جاست که دشمن اشتباه کرده و رهبری و مجنون یا مجانین ما درست عمل می کنند."</p>

<p>---------------<br />
به نقل از روزآنلاین؛ تیتر از آی‌طنز، با اندکی جرح!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جزئیات سفر و اعلام تاریخ برگزاری کنسرت حبیب در تهران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_224.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7710</id>

    <published>2010-07-11T04:40:28Z</published>
    <updated>2010-07-11T05:25:51Z</updated>

    <summary>به گفته حبیب نخستین کنسرت وی شانزدهم و هفدهم ماه آینده در سالن همایش‌های وزارت کشور برگزار خواهد شد که در آن امیر محبیان و سعید حدادیان وی را به عنوان همخوان همراهی خواهند کرد و گروهی به سرپرستی عبدالرضا هلالی حرکات موزون را انجام خواهند داد.</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="آی‌طنزنیوز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="محمود فرجامی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="کنسرت" label="کنسرت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حبیب" label="حبیب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="رحیممشائی" label="رحیم مشائی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>حبیب محبیان خواننده پاپ ایرانی که با نام "حبیب" شناخته می‌شود و چند ماهیست که در ایران به سر می‌‌برد طی یک کنفرانس خبری از جزئیات سفرش به ایران و برگزاری کنسرت خود در تهران خبر داد.</p>

<p>به گزارش ایکنا و به نقل از ایرنا وی که در سالن همایش‌های دفتر دکتر رحیم‌مشائی با خبرنگاران سخن می‌گفت تایید کرد که به دعوت رئیس دفتر رئیس دولت به ایران سفر کرده است و با مساعدت‌های وی توانسته است مجوز برگزاری کنسرت را دریافت کند.</p>

<p>وی واسطه‌ی این عمل خیر را امیر محبیان یکی از تئوریسن‌های جناح راست که برادرزاده‌ی وی نیز هست عنوان کرد و گفت: "امیر در یک تماس تلفنی توصیه کرد که با آقای رحیم مشائی در تماس باشم که من گفتم امکان ندارد ایشان به من پاسخ بدهد ولی او گفت که آقای رحیم مشائی حتی با هدیه تهرانی هم کاپوچینو می‌خورد که من پرسیدم هدیه تهران دیگر کیست و او گفت یک چیزی شبیه فرانک میرقهاری هنرپیشه قبل از انقلاب است اما یه کمی لاغرتر عموجان. از اینجا بود که من فهمیدم می‌توانم با ایشان تماس بگیریم و بعد از تماس، آقای مشائی من را به تهران دعوت کردند و بلیط هم تهیه کردند که از ایشان ممنونم."</p>

<p>حبیب ضمن رد هرگونه فشار و محدودیت بر روی هنرمندان و به خصوص فعالان عرصه‌ی موسیقی در ایران گفت: "حتی در آمریکا هم نادر است که رئیس دفتر یک رئیس جمهور پنج ساعت تمام با یک خواننده صحبت کند و با هم عکس بیندازند و جوجه‌کباب زعفرانی بخورند اما آقای رحیم مشائی نه فقط این کارها را برای من کردند بلکه قول دادند که سه برابر مبلغ وام بلاعوضی که به خانم هدیه تهرانی دادند به من هم بدهند. البته از من وعده گرفتند که برای دعوت خانم سوزان روشن به ایران و دیدار خصوصی با آقای رحیم مشائی واسطه شوم که با کمال افتخار پذیرفتم."</p>

<p>محبیان همچنین تاکید کرد که رحیم‌مشائی اسلام‌شناس بزرگی است که قدر او ناشناخته مانده و گفت" مثلا ایشان گفت من همه ترانه‌های شما را گوش کرده‌ام و متوجه شده‌ام تمام پیام‌های انبیا و اولیای الهی، از حضرت آدم تا حضرت احمدی‌نژاد در آنها جمع است و ثواب کنسرت شما از تمام عبادت انس و جن از ابد الی‌ ازل و حتی از برگزاری عید عمر هم بیشتر می‌باشد."<br />
حبیب محبیان گفت: "البته به پیشنهاد دکتر رحیم مشائی متن چند ترانه در جهت دفاع از ارزش‌های انقلاب و نظام و دولت تغییرات مختصری کرد که بابت این راهنمایی‌های ارزشمند از ایشان کمال تشکر را دارم."</p>

<p>به گزارش سرویس حوادث ایسنا بنا به اعلام آقای محبیان در راستای همین تغییرات ترانه معروف "<a href="http://www.backupflow.com/song/9265.htm">مرد تنهای شب</a>" به پاس مجاهدت‌های شبانه‌روزی برادران بسیجی با تغییراتی به این نحو بازخوانی و به ایشان تقدیم می‌شود:<br />
من مرد تنهای شبم <br />
باتوم برقی بر کفم<br />
از پایگاه رسیده‌ام <br />
دل از همه گسسته ام<br />
تنهای تنها، خوشحال و رسوا<br />
تنها و بی فردا منم <br />
من مرد تنهای شبم <br />
باتوم برقی بر کفم...</p>

<p>همچنین ترانه مشهور "خرس کوکی" نیز با تغییرات در محتوا اما با همین نام به برادران لباس‌شخصی تقدیم می‌شود.<br />
حبیب البته خاطرنشان ساخت که بعضی از ترانه‌ها بدون هیچ‌گونه تغییری و صرفا با کلیپ‌های متفاوت به بازار عرضه خواهند. از جمله‌ی این ترانه‌ها <a href="http://www.backupflow.com/song/9273.htm">ترانه‌ای‌ست </a>با مضمون" با بمون هميشه كه زندگاني بدون چشمات برام نمي شه؛ بي تو تنهاي تنهام تب جدايي با قلب تنهام سنگ است و شيشه ؛ عشقي كه با تو داشتم؛ بي بودن تو مثل عذابي ديرينه مي شه؛ غم با تو نبودن مثل غروب سرد زمستون؛ تاريك و سرده منو نرنجون؛ بيا با هم بمونيم مثل كبوتر از خونه بيرون؛ بيا با هم بخونيم شاد و خرامون؛ بمون تا زير بارون زار و پريشون تنها نمونيم؛ بارون ويرون داري با هم كه باشيم از سوز وسرما بيرون مي مونيم" که به سفارش دفتر ریاست جمهوری و با تصاویری از محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم مشائی به کارگردانی مسعود ده‌نمکی در حال ساخت است و در آن عشق الهی احمدی‌نژاد به رحیم مشائی تصویر می‌شود.</p>

<p><br />
<img alt="hab-mash.jpg" src="http://www.itanz.net/photos/hab-mash.jpg" width="399" height="257" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" /><em><div style="text-align: center;">حبیب در این عکس مشترک با اسفندیار رحیم مشائی گفت: خودشه... خود خودشه... اونی که دل من دنبالشه</div></em></p>

<p>وی در پاسخ به این پرسش که آیا با وزارت ارشاد برای اخذ مجوز کنسرت و انتشار سی دی و کلیپ مشکلی نداشته است گفت: "من اصلا به وزارت ارشاد نرفتم که مشکلی داشته باشم. بعد از آنکه وعده دادم خانم سوزان روشن به دیدار آقای مشائی می‌آورم ایشان من را سه بار بوسیدند و مستقیما به طرف تلفن رفتند و گفتند که وزیر ارشاد برایشان شماره گیری شود و بعد به آقای وزیر گفتند "مملی کار حبیب رو راه می‌ندازی" و قطع فرمودند و گفتند تمام مجوزها آماده است . ضمنا ایشان قول دادند که خانم روشن را پس از دیدار و اخذ موافقتهای خصوصی به سمت رئیس موزه ملی ایران منصوب کنند که همینجا از ایشان سپاسگزارم."</p>

<p>به گفته حبیب نخستین کنسرت وی شانزدهم و هفدهم ماه آینده در سالن همایش‌های وزارت کشور برگزار خواهد شد که در آن امیر محبیان و سعید حدادیان وی را به عنوان همخوان همراهی خواهند کرد و گروهی به سرپرستی عبدالرضا هلالی حرکات موزون را انجام خواهند داد. همچنین وی گفت ترانه "<a href="javascript:fncPlay('id=22753');">خودشه... آی خودشه</a>" را در توصیف آقای رحیم‌مشائی و برای قدردانی از الطاف وی بازخوانی خواهد کرد.</p>

<p>علاقه‌مندان از هم‌اکنون می‌توانند برای رزرو بلیط با یکی از دفاتر فروش زیر تماس بگیرند:<br />
1-	دفتر فعالیت‌های فوق برنامه ریاست جمهوری - میدان پاستور-  تلفن 6133<br />
2-	آژانس توکاتور - خیابان کریم‌خان- تفلن: ٨٨٨٠٠٣۵٢ <br />
3-	دفتر فروش و رزرو مهدیه تهران- خیابان ولی عصر- تلفن 55388015 <br />
4-	دفتر امور فرهنگی ائمه جمعه و جماع‌ات کشور تلفن 3 تا 8893891</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نامه فوری احمدی‌نژاد به ماردونا پس از بازی مقابل آلمان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_223.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7691</id>

    <published>2010-07-03T16:18:54Z</published>
    <updated>2010-07-03T16:47:46Z</updated>

    <summary>امروز دنیا شاهد درخشش شاگردان شما در سایه رهبری داهیانه و حق‌طلبانه حضرتعالی در مقابل امپریالیسم جهان خوار و دنیای غرب سرمایه‌داری بود که یک بار دیگر نشان دادید آنچه که بیش از هر چیز در یک حرکت مردمی اهمیت دارد حرکت خودجوش و فارغ از ارزش‌های منحط سرمایه‌داری نظیر استراتژی و تاکتیک است. </summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="آی‌طنزنیوز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="محمود فرجامی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مارادونا" label="مارادونا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="احمدی‌نژاد" label="احمدی‌نژاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>در پی نتیجه غیرمنتظره بازی آلمان و آرژانتین در جام جهانی 2010، دکتر محمود احمدی‌نژاد پیامی به دکتر دیه‌گو مارادونا سرمربی تیم آرژانتین مخابره کرد.</p>

<p>به گزارش سرویس حوادث ایرنا به نقل از سایت رجا نیوز، احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور ایران، دقایقی پس از اتمام بازی پیامی را از طریق سفارت ایران در آفریقای جنوبی برای مارادونا ارسال کرد. این دومین نامه‌ای است که سوی محمود احمدی‌نژاد برای این فوتبالیست آرژانتینی ارسال می‌شود. نخستین نامه پس از آن ارسال شد که مارادونا پیراهن تیم ملی خود را به احمدی‌نژاد اهدا کرده بود.</p>

<p>متن این پیام که رونوشتی از آن در اختیار سایت پرچم قرار گرفته است به شرح زیر است:</p>

<p><br />
<blockquote><div style="text-align: center;">بسم الله الرحمن ارحیم</div><br />
الهم ندعوه و ندیه و اجعل بین یدیه</p>

<p>جناب آقای دکتر دیه‌گو مارادونا، سرمربی تیم سرافراز آرژانتین<br />
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته</p>

<p>بسیار مفتخر و مسرورم که نخستین رئیس‌جمهور و رئیس‌دولتی هستم که بی‌درنگ پس از اتمام بازی جسورانه و دلاورانه و حق‌مدارانه تیم تحت فرماندهی شما در مقابل تیم آلمان، این پیروزی را به شما و بازیکنان و ملت حق‌طلب آرژانتین تبریک و تهنیت بگویم. <br />
امروز دنیا شاهد درخشش شاگردان شما در سایه رهبری داهیانه و حق‌طلبانه حضرتعالی در مقابل امپریالیسم جهان خوار و دنیای غرب سرمایه‌داری بود که یک بار دیگر نشان دادید آنچه که بیش از هر چیز در یک حرکت مردمی اهمیت دارد حرکت خودجوش و فارغ از ارزش‌های منحط سرمایه‌داری نظیر استراتژی و تاکتیک است. </p>

<p>در هم شکستن تیم آلمان و آنهم در حضور صدراعظم زورگو و ناحق‌طلب آن کشور که بارها و بارها حق مسلم مردم قهرمان ایران در دستیابی به انرژی هسته‌ای را به رسمیت نشناخته و حتی به نامه تبریک اینجانب نیز پاسخ نگفت؛ کار بزرگی بود که از مردان حق‌طلب و بزرگی چون شما برمی‌آمد. اینجانب از همان زمان که شما با اهدای پیراهن‌تان نسبت به اینجانب اظهار علاقه کرده بودید مطمئن بودم این نور الهی که در قلب و پای شما تابیدن گرفته است نتایج گهرباری به بار خواهد آورد.</p>

<p>همراهی شما در مرحله یک چهارم نهایی با تیم‌های کشورهای دوست و برادر برزیل و کره شمالی، بار دیگر سند محکمی است بر حقانیت دولت محترم دهم و مهر تاییدی بر رای شصت و سه درصدی اینجانب در انتخابات دهم می‌باشد. همچنین نشان‌دهنده حق مسلم اینجانب بر دستیابی به انرژی هسته‌ای است.</p>

<p>البته با توجه ماهیت صهیونیستی تقریبا تمام رسانه‌های به ظاهر آزاد دنیا، پیش‌بینی می‌کنم آنها در اقدامی هماهنگ سعی در مخدوش نشان دادن این پیروزی عظیم نشان بدهند همانطوری که پس از حماسه مردم ایران در رای 24 میلیونی به اینجانب سعی کردند آن را مخدوش نشان دهند اما به شما اطمینان می‌دهم که این پیروزی ضرباتی کاری را بر آنها وارد خواهد آورد و اتفاقا همین اتحاد آنها بر ضد شما نشان حقانیت شماست. همانطوری که نشان حقانیت ما نیز بوده و هست.</p>

<p>در پایان بار دیگر از طرف خودم، آقای رحیم شمائی، مهندس علی‌آبادی، مهندس محرابیان، مهرداد بذرپاش، آقای سعیدلو، دکتر الهام و بانو و سایر ملت ایران این پیروزی قاطع را به شما تهنیت گفته و به عنوان قدردانی پست ریاست هیات وزنه برداری و اسکواش رزمی با قایق‌رانی با مانع جمهوری اسلامی ایران را به شما تقدیم می‌کنم.  </p>

<div style="text-align: center;">دکتر محمود احمدی‌نژاد
رئیس جمهور ایران</div></blockquote>

<p><br />
--------------<br />
<strong>اخبار مرتبط</strong><br />
<a href="http://www.president.ir/fa/print.php?ArtID=9101">نامه احمدی‌نژاد به مارادونا (سایت ریاست جمهوری)</a><br />
<a href="http://www.asriran.com/view.php?id=39316">نامه پاسخ مارادونا به احمدی‌نژاد (سایت عصرایران)</a></p>

<p><img alt="marashirt.jpg" src="http://www.itanz.net/photos/marashirt.jpg" width="300" height="213" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /><br />
<div style="text-align: center;">تصویر اهدای پیراهن مارادونا به احمدی‌نژاد</div><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>وزارت گل‌واژه‌های احمدی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_222.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7684</id>

    <published>2010-07-03T04:56:35Z</published>
    <updated>2010-07-03T05:06:41Z</updated>

    <summary>دکتر عین. ذاکر، مدیرکل مثنوی، دکتر ح. مولانا، مدیرکل وظیفه و قطعه و تک بیت و حومه، دکتر میم. برمودا( یونان سابق)، مدیرکل ترجیع بند و ترکیب بند، دکتر قاف. سیمرغ، مدیرکل حماسه و شعرعرفانی، دکتر ج. حبشی، مدیرکل اموربین الملل و هایکو و گوته، دکتر حسینعلی حسینی، مدیرکل مقتل خوانی، سردار ثاربن ثار، مدیر کل حراست و هجو و هزل و مطایبه و ... </summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="ابراهیم نبوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نبوی" label="نبوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وزارتارشاد" label="وزارت ارشاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p><strong>سید ابراهیم نبوی:</strong><br />
سيد محمد حسيني، وزیر ارشاد کابینه احمدی نژاد طي حكمي يحيي طالبيان را به سمت قائم مقام وزير در امور " شعر و ادب" و رييس حوزه وزارتي اين وزارتخانه منصوب كرد. متن اين حكم به شرح زير است:  " به گواهي آگاهي و كمال خواهي و به پشتوانه آشنايي در امر كارگشائي و روشن رائي جنابعالي و نظر به اطمينان خاطر و اعتماد وافر نسبت به توانمنديهاي مديريتي، به منظور هماهنگي در ايجاد گرانسنگي حوزه وزارتي، شما را به سمت قائم مقام وزير در امور شعر و ادب و رئيس حوزه وزارتي منصوب مي‌نمايم. فرهنگ و هنر كه حاصل عقل و ذوق است با مرداني از اين تبار، اعتبار مي يابد." وی افزود: " تمشيت امور و تقويت حضور نيروهاي متعهد و كاردان به استظهار مشير و مشار، قوت يابد و تنوير افكار، سر بر آستان خرد جمعي مي‌سابد. رفتار لطيف و گفتار ظريف با تركيب صلابت و عطوفت و شدت و رافت، اقتدار و زنهار و غمض و استبصار، همداستان است. كرامت اين ساحت با سلامت نگاه شما همراه است و مسير، به ميانبر حسن سلوك، كوتاه! انشاء‌الله توفيق، رفيق طريق عزت و اعتبارتان باد." (<a href="http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-234/8903310684115941.htm">لینک خبر و متن حکم در سایت ایرنا</a>)</p>

<p> </p>

<p><strong>یک هفته بعد: بخشنامه صادره</strong></p>

<p>اللهم جمیل و یحب الجمال</p>

<p>در راستای وایستایی و استمداد از کمیته امداد و ارفاق به رفیق و شفیق، بدینوسیله ادارات کل زیر تشکیل و اساتین و دکاترات معظم که از همگنان و نان به نرخ روز خورندگان، محسوب می گردند، منصوب شده، برای آنان آرزوی توفیق را یار و رفیق مفروض و آرزوی خدمت را به درگاه حضرتش معروض می دارم</p>

<p>دکتر م. کوثر، مدیر کل قصیده</p>

<p>دکتر الف. صبو، مدیرکل غزل</p>

<p>دکتر شین. طلوع، مدیرکل رباعی و دوبیتی</p>

<p>دکتر عین. ذاکر، مدیرکل مثنوی</p>

<p>دکتر ح. مولانا، مدیرکل وظیفه و قطعه و تک بیت و حومه</p>

<p>دکتر ف. عراقی، مدیر کل مسمط و مستزاد</p>

<p>دکتر میم. برمودا( یونان سابق)، مدیرکل ترجیع بند و ترکیب بند</p>

<p>دکتر قاف. سیمرغ، مدیرکل حماسه و شعرعرفانی</p>

<p>دکتر میم صغرا، مدیرکل شعرنو و سپید و غیره</p>

<p>دکتر ج. حبشی، مدیرکل اموربین الملل و هایکو و گوته</p>

<p>دکتر حسینعلی حسینی، مدیرکل مقتل خوانی</p>

<p>سردار ثاربن ثار، مدیر کل حراست و هجو و هزل و مطایبه و ... شعر</p>

<p>برای کلیه اساتین آرزوی موفقیت و گرانسنگی و هماهنگی و آکله نگرفتن در روزگار بی بصیرتی و دلتنگی می نمایانم.</p>

<p>الاحقر حسینی، وزیر ارشاد اسلامی</p>

<p> </p>

<p><strong>دو هفته بعد</strong></p>

<p>از: اداره کل غزل</p>

<p>به: حراست</p>

<p>سردار ثاربن ثار، مدیرکل محترم حراست</p>

<p>ضمن آرزوی دیدن رخ یار و نبودن در فراق معشوق بیمار، احتراما به عرض می رساند که خواهر کبری ناظمی، منشی اینجانب که تازه چهار روز است از واحد صدابرداری امور سینمایی به این واحد منتقل شده است، در این چار روز که بقدر چهل سال رفت که من زار می زنم، کز هر مدیرکل که بود کمترین منم، دچار برخی خطایا و مناهی گشته، به گفته اصغر آقا ساقی چای این واحد، با تیر ناوک مژگان خویش روابط مشکوکی با برادر غمزه لو کارشناس این اداره برقرار نموده، طرف نیز همچو تیری از چله رها گشته از اداره بیرون رفت و به نظر می رسد که اگر چه به علت رویت نگهبانی عیش شان منقص گردید، اما در دل چه دانی چه کند شیر مست با، آهو که رفت در پی چیزی نشست. در همین راستا، درخواست می گردد وی را به واحد قبلی عودت داده یا ارشاد نمائید و خواهر غزل مستیار، خواهر عیال اینجانب که از هر لحاظ آمادگی داشته و دواوین شعرا را می داند، به جای وی منصوب نمائید. پیشاپیش، از این درویشی که در حق این حقیر می نمائید، با  دسته متشکرم.</p>

<p>دکتر الف. صبو، مدیرکل اداره غزل</p>

<p><br />
<strong>بیست و پنجم تیرماه 1389</strong></p>

<p>از: اداره کل حراست</p>

<p>به: اداره کل قصیده</p>

<p> <br />
برادر دکتر م. کوثر</p>

<p>مدیرکل محترم قصیده</p>

<p>بدینوسیله خواهر کبری ناظمی که طی چهار روز آموزش کافی دیده و مراحل کارشناسی بررسی در حوزه قصیده را نزد شورایعالی شعر و اصول مقابله با شبیخون فرهنگی و مبارزه با تهاجم نرم را در این اداره کل گذرانده به عنوان " بررس" به کار بگیرید. شایعات صحت نداشته و به مزاوجت درآمده هیچ مشکلی موجود نیست.</p>

<p>سردار ثاربن ثار</p>

<p>مدیر کل حراست</p>

<p><br />
<strong>بیست و نهم تیرماه 1389</strong></p>

<p>برادر دکتر م. کوثر</p>

<p>مدیرکل محترم قصیده</p>

<p>اینجانبه کمینه، کبری ناظمی، طی بررسی های صورت گرفته، چند فقره قصاید حجیم را بدقت و جزء به جزء بررسی نموده، نظریه اینجانبه جهت مجوز صدور پیوست است:</p>

<p>قصاید " برادر انوری" ملاحظه گردیده، مخالف کلیه ضوابط موجود می باشد، وی از عناصر فتنه محسوب گشته، دارای عقاید سلطنت طلبی بوده، زنا با محارم و لواط و سایر موارد در آن فراوان بوده، نسخه مذکور بکلی امحاء گشته، دستور فرمائید ناشر در صورت مراجعه برای مجوز به مراکز مربوطه معرفی گردد.</p>

<p>قصاید " حاج آقا منوچهری دامغانی" در بخش پائیزه بلامانع می باشد، بخصوص که ترویج آن باعث مقابله با فتنه سبز نیز می گردد، بلامانع است.</p>

<p>قصاید عنصر معلوم الحال " ناصرخسرو قبادیانی" که مروج غربزدگی، مشوق تهاجم فرهنگی دشمن، مخالف با فرمایشات رهبری در مورد بیگانه ستیزی می باشد و دائم مشغول سفر به ممالک مختلفه بوده و هیچ گزارشی از نحوه رفتار او در ممالک فرنگ ارسال نشده، مشکل داشته، البته مطالعه آن برای ریاست محترم جمهور جهت سفر به خارج مفید، ولی نشر آن مشکل دارد. وی دارای زاویه با اندیشه های رهبری بوده و زاویه مذکور بسیار گشاد می باشد.</p>

<p>قصاید فرخی سیستانی، با توجه به مسائل امنیتی بخصوص گروهک ریگی در حال حاضر انتشار آن به مصلحت نمی باشد. به ناشر گفته شود امان نامه بیاورد تا مجوز داده شود.</p>

<p>قصاید برادر " عنصری" اگرچه از نظر شعری اشکالی ندارد، ولی به نظر بی بصیرت به نظر می رسد، فعلا منتشر نشود.</p>

<p>موارد زیر به اطلاع برسد.</p>

<p>دکتر کبری ناظمی، دکترای ادبیات فارسی دانشگاه آکسفورد و کمبریج و هاروارد [همکلاس مرحوم مبرور دکتر کردان] بررس و عیال حاج آقا</p>

<p><br />
<strong>6 مرداد 1389</strong></p>

<p>از: اداره کل دوبیتی و رباعی</p>

<p>به: معاونت شعر و ادب<br />
 <br />
جناب آقای طالبیان، معاونت محترم شعر و ادب</p>

<p>اینجانب امروز با برادر امام ولی( شاه ولی سابق) ملاقات نموده و بفرموده تغییر نام ایشان را از طرف آن معاونت محترم نیز تبریک گفتم. ایشان نیز سه قطعه دوبیتی، با دستخط برای اینجانب، ده قطعه با دستخط روی کاغذ گلاسه، برای آن بزرگوار و سی قطعه دوبیتی مخصوص " وصف آقای دکتر " و در مذمت " شیخان ساده لوح" آورده که برای چاپ مناسب است. وی که قبلا با خواهر قطمیری روابطی داشته و به همین دلیل بیشتر در واحد غزل فعالیت می نمود، اخیرا با ایشان ازدواج نموده و چون ازدواج دوم ایشان می باشد، تصمیم گرفته که دوبیتی بسراید و التماس دعا داشت که وام برای بیت دوم دریافت نماید. دوبیتی های مذکور برای واحد وام ارسال شد، تا دویست میلیون تومان موافقت گردید. در حالی که ایشان خواستار 400 میلیون بود، قرار شد یا تا هفته آینده یک مثنوی در وصف سفرهای استانی ، بانضمام سه غزل در مورد مقام معظم رهبری و چهار هجویه در مورد رهبران جنبش سبز آماده نماید تا وام مذکور پرداخت گردد. به پیوست دوبیتی ها ارسال می گردد.</p>

<p>دکتر شین. طلوع، مدیرکل رباعی و دوبیتی</p>

<p>-----------------<br />
برگرفته از <a href="http://www.roozonline.com/persian/tanssatire/tans-satire-article/article/2010/july/01//-99e4644656.html">روزآن‌لاین</a>، تیتر از آی‌طنز</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مشروح مکاتبه میرحسین موسوی و نیک آهنگ کوثر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/07/post_221.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7680</id>

    <published>2010-07-01T09:27:12Z</published>
    <updated>2010-07-01T09:56:50Z</updated>

    <summary>میرحسین موسوی، یکی از رهبران جنبش سبز و از معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، در اقدامی نادر نامه‌ای به یکی از طنزپردازان خارج کشور با وی وارد مکاتبه شد. طی دوسال گذشته این دومین باریست که موسوی خطاب به طنزنویسان خارج از کشور مطلبی را بیان می‌کند. نخستین بار او پیش از برگزاری انتخابات جنجال برانگیز پارسال از اینکه ابراهیم نبوی...</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="آی‌طنزنیوز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="موسوی" label="موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نیکان" label="نیکان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>میرحسین موسوی، یکی از رهبران جنبش سبز و از معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، در اقدامی نادر نامه‌ای به یکی از طنزپردازان خارج کشور با وی وارد مکاتبه شد.</p>

<p>به گزارش خبرنگار ما میرحسین موسوی در ایمیلی به نیک آهنگ کوثر، کاریکاتوریست ایرانی مقیم کانادا و از معترضان به نتیجه انتخابات و معترض به معترضان به نتیجه انتخابات، از وی خواست نظرات انتقادی خود نسبت به موسوی را نوشته و راهکارهای مد نظرش را بیان کند.</p>

<p>طی دوسال گذشته این دومین باریست که موسوی خطاب به طنزنویسان خارج از کشور مطلبی را بیان می‌کند. نخستین بار او پیش از برگزاری انتخابات جنجال برانگیز پارسال از اینکه ابراهیم نبوی در طنزهایش به فاطمه رجبی نسبت‌های روایی داده بود انتقاد کرده بود که با ناسزاگویی فاطمه مذکور مواجه شد.</p>

<p>این بار موسوی در نامه‌ای خطاب به نیک‌آهنگ کوثر که در یک سال گذشته از منتقدان سرسخت موسوی و کروبی و هاشمی و احمدی‌نژاد و برادران لاریجانی و جنتی و خاتمی و قالیباف و مهاجرانی و شریعتمداری و تمام احزاب اصلاح طلب و محافظه کار ایرانی و غیره بوده است خواسته است که مشروح انتقادات خود به همراه راهکارهای پیشنهادی مد نظرش را برای موسوی بنویسد.</p>

<p>نیک آهنگ کوثر (نیکان) که توسط ابراهیم نبوی پس از دوم خرداد سال 76 به مطبوعات اصلاح‌طلب یافت و مشهور شد تا کنون با کشیدن 93 کاریکاتور علیه سران جنبش سبز در این زمینه رکوردار است و رتبه بعدی از آن مازیار بیژنی کاریکاتوریست روزنامه کیهان است.</p>

<p>متن نامه موسوی خطاب به کوثر که از طریق ایمیل ارسال شده به این شرح است:</p>

<blockquote>
بسم الله الرحمن الرحیم

<p>جناب آقای کوثر، طنزپرداز گرامی<br />
با سلام و احترام. امیدوارم در راه اهداف والای روزنامه‌نگاری موفق و موید باشید. در ماه‌های اخیر مکررا در اینترنت به همراه زهرا خانم (رهنورد) می‌بینیم که کاریکاتورها و یادداشت‌هایی در انتقاد از اینجانب منتشر می‌نمایید. از اینکه فضای نقد اینجانب و جنبش سبز گرم است مسرورم و کلا انتقاد را در مسیر اعتلای جنبش مردم ایران می‌دانم. با اینحال نه اینجانب نه عیال و نه دو سه نفری که در اطراف ما مانده‌اند و هنوز به زندان نیفتاده‌اند متوجه اصل انتقادات و پیشنهادهای شما و همفکران احتمالی‌تان نمی‌شویم. بنابراین لطفا آنها را به صورت صریح به همین آدرس ایمیل برای من بفرستید تا بررسی و در صورت لزوم اعمال کنم. این سیره حضرت امام بود هرچند که متاسفانه اجل به آن پیر سفرکرده مجال عمل به آن را نداد. پیشاپیش از نقد و نظر شما و سایر دوستان سپاسگزارم.<br />
میرحسین موسوی<br />
همراه کوچک جنبش سبز</blockquote></p>

<p><br />
به گزارش سایت خودنویس نیک آهنگ کوثر در نامه‌ای به شرح زیر به طور منسجم و دقیق به موسوی پاسخ داده است:</p>

<blockquote>آقای موسوی

<p>نامه شما را گرفتم. سلام. خوب شد که ایمیل زدید و خودتان بالاخره قبول کردی که اشتباه زیاد دارید. من هم با اینکه وقت زیادی برای اینطور نامه نوشتن ها ندارم چون توی ده دقیقه می‌توانم سه تا کاریکاتور بکشم که دو تایش را حذف کنند و بعد من بنویسم که همین بود آزادی آزادی که می‌گفتین و صد رحمت به حسین شریعتمداری و اینا. اصلا یعنی مشکل شما سبزاللهی‌ها همین هست که دیکتاتور هستید و هیچی نمی‌فهمید و آزادی ندارید و تحمل ندارید و بی‌سواد و بی تربیت و عجول و مطلب‌حذف کن هستید. شما هم وقت جنگ نخست وزیر بودید که من آنوقت‌ها  خیلی بهم سخت گذشت درصورتی که به خود شما و بقیه مردم داشت خیلی خوش می‌گذشت و من می‌دانیم که هر شب می خندیدید به من و توی دلتان می‌گفتید نیک‌آهنگ خره گاوش نره. آینه آینه آینه. تازه عطالله مهاجرانی هم سه تا زن گرفته که خیلی زیاد است. من هم شیرازی هستم باید بروم سه تا زن بسونم؟</p>

<p>خلاصه اینکه من خیلی معترض هستم و اعتراض‌هام هم روشن و واضح و شفاف و به‌حق هستند. پیشنهاد هم زیاد دارم اما وقت ندارم و فقط چند تایش را می‌نویسم:</p>

<p>1-	شما حق نداری که اینقدر به امام خمینی احترام بگذاری. از این به بعد باید روزی دوبار فحشش بدی و برای من هم ایمیل کنی.<br />
2-	باید قبول کنید که سبزاللهی هستید که یعنی حزب‌اللهی و آن هم یعنی آدم خودخواه حسود جاسوس خائن مطلب حذف کن.<br />
5- همه سایت‌های سبزتان را باید جمع کنید و به جایشان فقط سایت خودنویس من باشه که انتقاد کند و آمارش از روزی هزار تا برسد به روزی هفتصدهزارتا.<br />
3-	شما خودت باید ریشت را بزنی و سبیل چنگیزی بذاری و زهرا رهنوردت هم لباس زن‌های بختیاری را بپوشد که توی کاریکاتور خوب دربیایید و مثل حالا نباشد که وقتی من کاریکاتورتان را می‌کشم هیچ کس نمی‌فهمد مال کی هست و هی مجبور می‌شوم که رویش بنویسم موسوی و فلش بگذارم.<br />
6- باید قول بدهی که دیگر بیانیه‌های لوس و خنک و دراز که آدم خسته می‌شود آنها را بخواند ننویسی یا اگر هم نوشتی تویش انتقاد و فحش به سبزاللهی‌ها و خودتان باشد. اگر لازم شد من هم می‌توانم تویش نقاشی بکشم.<br />
9- والسلام نامه تمام.</p>

<p>نیک‌آهنگ کوثر<br />
روزنامه‌نگار، کاریکاتوریست، کارتونیست، فعال حقوق بشر، مدیر سایت خودنویس، دلوژنیست، وبلاگنویس، اکتیویست و غیرو</blockquote><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>حافظ بیضه‌ی حکومت باش!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_220.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7672</id>

    <published>2010-06-27T14:04:18Z</published>
    <updated>2010-06-27T14:26:44Z</updated>

    <summary>آ‌ی‌طنز: در سال‌های طلایی مطبوعات ایران در دوره اصلاحات، ابراهیم نبوی که در چند روزنامه و مجله طنز می‌نوشت و به ویژه ستون‌های طنز او در روزنامه‌هایی به سردبیری شمس‌الواعظین هواخواهان بسیاری داشت؛ در پیغامی به ابوالفضل زرویی نصرآباد خبر می‌دهد که شمس‌الواعظین قلم طنز او را بسیار پسندیده و به زرویی پیشنهاد می‌دهد که در یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب ستون طنز روزانه‌ای به راه اندازد. زرویی در پاسخ...</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نبوی" label="نبوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="زرویی" label="زرویی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<blockquote><strong>آ‌ی‌طنز: </strong>در سال‌های طلایی مطبوعات ایران در دوره اصلاحات، ابراهیم نبوی که در چند روزنامه و مجله طنزنویسی می‌کرد و به ویژه ستون‌های طنز او در روزنامه‌هایی به سردبیری شمس‌الواعظین هواخواهان بسیاری داشت؛ در پیغامی به ابوالفضل زرویی نصرآباد خبر می‌دهد که شمس‌الواعظین قلم طنز او را بسیار پسندیده و به زرویی پیشنهاد می دهد که در یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب ستون طنز روزانه‌ای به راه اندازد. ابوالفضل زرویی در پاسخ، مثنوی بلند طنزآمیزی برای نبوی می‌فرستد که سال‌ها بعد توسط نبوی به طور عمومی منتشر شد. زرویی در این مثنوی ضمن یادآوری شرایط زمانه، پیش‌بینی می‌کند که همین آزادی نسبی مطبوعات هم دیری نخواهد پایید و به زودی بساطش جمع خواهد شد. علاوه بر این او با زبانی شیرین و نمکین تحلیلی هم از وضعیت مطبوعات، طنزنویسی سیاسی و مطبوعاتی و مشکلات پیش رو ارائه می‌دهد که هنوز هم با گذشت بیش از ده سال از تاریخ سروده‌ شدن خواندنی و تامل برانگیزند. این شعر به نقل از سایت شخصی آقای زرویی در ادامه می‌خوانید.</blockquote>

<p><br />
برای دوست عزیزم سید ابراهیم نبوی -حفظه الله فی الدارین-</p>

<p>خدمت مستطاب ذوالتکریم / حضرت شیخ ،سید ابراهیم<br />
به تو از جانب تمامی خلق / یک « سلام علیکم » از ته حلق<br />
یک « سلام علیک » طولانی / سرش این جا ، تهش بریتانی<br />
یک « سلام » قرین به سوز جگر / چون سلام شیوخ بر منبر<br />
بعد اظهار دوستی و سلام / دارد این بنده ، چار پنج کلام<br />
تو که در طنز صاحب نظری / مگر از کار ملک بی‌خبری ؟<br />
طنز گفتند ، پایه می‌خواهد / نقد پر مایه ... می‌خواهد<br />
در جهانی که مایه‌اش سختی است / ... هم از ادات بدبختی است<br />
شد بسی آدم گرانمایه / کله پا با هزار من ...<br />
[صحبت از ... است و شیرین است / شعر ...ی که گفته‌اند این است!]<br />
تو در این روزگار وانفسا / داخل باغ نیستی ، چه بسا<br />
شده در خطبه‌های آدینه / هتک اهل قلم ، نهادینه<br />
فی المثل شخص « اکبر گنجی » / - گرچه از حرف بنده می‌رنجی -<br />
می‌شود عاقبت هدر ، خونش / می‌گذارند دست کم ، ...<br />
- اکبر گنجی آشنای من است / یار دیرین و با وفای من است<br />
می‌کنم کیف از نوشته‌ی او / صحبت تازه و برشته او<br />
می‌نویسند ، حیف ، بعد عدم / روی گورش « شهید راه قلم » !-<br />
آن چنان مرگ و این چنین مرده / هر که گفته شهید ... خورده!</p>

<p>***</p>

<p>تو که در نقد و طنز ، استادی ، / نه که از هفت دولت ، آزادی<br />
می‌نویسی در آریا و نشاط / تند و بی‌احتیاط و با افراط<br />
به خیالت که توی سوئیسی / که خودت ، دلبخواه بنویسی<br />
تو که یک دفعه ، پنج - شش هفته / چوب در پاچه‌ات فرو رفته<br />
تو که زندان کشیده‌ای اخوی / طعم آن را چشیده‌ای اخوی<br />
می‌رسد ناگهان یکی الکی / از همین بچه‌های « ده‌نمکی »<br />
می‌نماید تو را میان گذر / امر معروف و نهی از منکر<br />
-آلت فعل او زبان خوش است / رویش البته یکی کمی ترش است<br />
می‌شود بیخت از زمین کنده / می‌روی لای دست « پوینده »</p>

<p>***</p>

<p>بود راننده‌ای زمان قدیم / شوفر خط شوش - شابدولعظیم<br />
در وصيت نوشت با فرزند / که بیا بشنو از پدر ، این پند<br />
گرمسافر تو را کند تحسین / که : « برو تندتر » نکن تمکین<br />
میل دارد هر آدمی لابد / که رسد زودتر به مقصد خود<br />
تو به گفتار خلق ، گوش نده / برو آهسته ، گاز توش نده<br />
اسب شد مبتلا به جفتک و ... / اشتر آهسته می‌رود شب و روز<br />
رفتم آهسته بنده تا مادرید / تند رفت آن یکی به قم نرسید</p>

<p>***</p>

<p>خانمی دوستدار شعر و سرود / از قضا پیش بنده آمده بود<br />
گفتمش« بحث شعر ، شیرین است / ویژگیهای شعر خوب، این است:<br />
محکم و آبدار و پا برجا / گرم و احساسی و بلند و رسا »<br />
خانم از گفته‌های من رنجید / سرخ شد ، بعد از آن که لب ورچید ،<br />
گفت : ای بی حیا ، چه پررویی! / وصف ... است این که می‌گویی !<br />
هر کسی حرف را - غنی و فقیر- / می کند طبق میل خود تفسیر<br />
بالاخص طنز را که هست مدام / پر از ایهام و نکته و ابهام<br />
گر نویسی زکفش و دمپایی / باز برمی‌خورد به یک جایی<br />
شب ، نویسی زآدمی مرده / صبح ، بینی به « زنده » بر خورده</p>

<p>***</p>

<p>در مذمت اهل زمانه گوید - لعنهم الله<br />
نشوی شادمان ، اگر گه گه / خلق گویند به‌به و چه‌چه<br />
این جماعت که شاد و خندانند / داخل آدمت نمی‌دانند<br />
آن که می‌گفت : «آفرین پسرک » / گوید از مبتلا شوی « به درک» !<br />
آن که گوید : « دم فلانی گرم » / گوید آن روز باشه ،« دندش نرم» !<br />
باشد اکنون به نرخ زر ورقت / توی زندان « قصر » ،... لقت</p>

<p>***</p>

<p>در حکایت شمس الواعظین ، کی جان به در برد و رجوع به حکایت شیرین ...</p>

<p>گفته بودی جناب «شمس الوا» / که « عظین » اش نشد در آنجا ، جا-<br />
چرت و پرت مرا پسندیده / به افاضات بنده ، خندیده<br />
خود ایشان ، کنار دفتر توس / متهم شد به خائن و جاسوس<br />
حضرتش ، وقت آمدن سر کار / شد مواجه به لشکر « انصار »<br />
اندر آن تنگنای بیم و امید / ریش او هم به داد او نرسید<br />
آن یکی ، یا یکی از افرادش / سر پایی ، نمود ارشادش<br />
زان وقایع ، اگر چه جان در برد / لیکن البته چند مشتی خورد<br />
آن برادر اگر چه مشت زدش / کرد مردی ، نزد به جای بدش !<br />
لطمه اصلا به پایه‌اش نزدند / هیچ مشتی به ...‌اش نزدند<br />
مانده آن مشت هم به طالع سعد / مطمئنا برای دفعه بعد !<br />
به چه دردی ، بگو که فی‌الغایه / می‌خورد سر دبیر بی... !؟</p>

<p>در فواید ... و لزوم محافظت از آن فرماید:</p>

<p><br />
مردمان را در این جهان ، فرزند ! / نیست چون ... چیزی ارزشمند<br />
مرد را در جهان ز خشک و ز تر / نیست چیزی ز ...ـایه واجب‌تر<br />
ران مرغ آیت لوندی اوست / «تخم» او ، رمز سربلندی اوست<br />
پیش فرزانگان ز عصر حجر / دنبلان بوده از جگر بهتر<br />
گر کنی همنشین با نخودش / تره هم می‌رود به تخم خودش<br />
هی به تخمت حواله دادی مفت / تخم اگر بشکند چه خواهی گفت ؟<br />
گر نخواهی رسد به ... خراش / حافظ بیضه‌ی حکومت باش !</p>

<p>***</p>

<p>در اعتذار و ختم کلام فرماید:</p>

<p>الغرض ، بنده خیر خواه تو ام / مخلص لطف گاه گاه توام<br />
«سین ، الف ، نونِ » مهربان منی / نور چشمی ، عزیز جان منی<br />
یک کمی تند می‌روی گاهی / ورنه خوبی ، گلی ، ملی ، ماهی<br />
شعر ما باعث مرارت شد / عذر می‌خواهم ار جسارت شد<br />
بهر تعظیم می‌شود دولا / دوستار صمیمی‌ات « مُلا* » </p>

<p>------------------<br />
* تخلص زرویی</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>هنر مانا، آرمان سرخ و طنز سیاه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_218.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7662</id>

    <published>2010-06-24T03:07:31Z</published>
    <updated>2010-06-24T03:23:02Z</updated>

    <summary>ف.م.سخن: طنزنگاران برادران آرمان‌گرایانند. آرمان‌گرایان همه چیز را رنگ سرخ می‌زنند، طنزنگاران آن‌ها را سیاه می‌کنند. آرمان‌گرایان خوشبین هستند، آن‌ها بدبین. آرمان‌گرایان واقعیت را با گریز به نقطه‌ای دور و نامعلوم در زمان و مکان نقد می‌کنند، آن‌ها با نقد واقعیت امکان ایجاد واقعیتی بهتر را طرح می‌کنند.</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="فمسخن" label="ف.م.سخن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="مانانیستانی" label="مانا نیستانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آرمان" label="آرمان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p><strong>ف.م.سخن:</strong><br />
سال 1366 مطلبی ترجمه کردم با عنوان "طنز تلخ" که در ابتدای آن نوشته شده بود: <br />
"موضوع این بخش از کتاب را تمام مردم جهان خواهند فهمید؛ البته بدبختانه! علت آن هم دو چیز است: 1- استفاده از زبان بین‌المللی تصویر برای بیان مطالب؛ 2- ارتباط مضمون آن با مسائلی از قبیل حقوق بشر و به بردگی کشیدن نوع انسان و اختناق و سلب آزادی‌ها و مسائل دیگری از این دست که همه تا حدود زیادی راجع به آن شنیده‌اند..."</p>

<p>در ادامه‌ی این مطلب آمده بود: <br />
"تصاویری که در پی خواهد آمد، نه شاد است، نه قشنگ. کاریکاتوریست‌هایی که این تصاویر را ترسیم کرده‌اند الزاماً فکاهی نمی‌کشند. تنها ضرورتی که آن‌ها را به استفاده از زبان طنز نیازمند کرده است، گنجاندن حقیقت در فرمول‌هایی کوتاه و مختصر و در عین حال کوبنده و تاثیرگذار است..." </p>

<p>در این مطلب طنزنگاران این‌گونه تعریف شده بودند: <br />
"طنزنگاران برادران آرمان‌گرایانند. آرمان‌گرایان همه چیز را رنگ سرخ می‌زنند، طنزنگاران آن‌ها را سیاه می‌کنند. آرمان‌گرایان خوشبین هستند، آن‌ها بدبین. آرمان‌گرایان واقعیت را با گریز به نقطه‌ای دور و نامعلوم در زمان و مکان نقد می‌کنند، آن‌ها با نقد واقعیت امکان ایجاد واقعیتی بهتر را طرح می‌کنند. می‌توان گفت که بدبینان، خوشبینانی هستند که زندگی را تجربه کرده‌اند و طنزنگاران، آرمان‌گرایانی هستند که قبلاً زندگی کرده‌اند..." </p>

<p>در همین مطلب از شیوه‌ی عمل طنزنگاران نیز صحبت شده بود: <br />
"طنزنگار حق دارد در کار خود مبالغه کند. اما مدت زمان مدیدی‌ست که نیاز به استفاده از چنین حقی احساس نمی‌شود. من قصد ندارم که طراحان تصاویر حاضر را به خاطر تعهدشان در برابر حقوق بشر تحسین کنم. اینها چطور می‌توانند به نحو دیگری عمل کنند؟ هنرمند بودن و توام با آن انسان بودن عامل آفرینش این تصاویر است. آن‌چه طرح می‌کنند روشن است و کنه مسائل را نشان می‌دهد. زبان آن‌ها مرزها را در می‌نوردد و توسط همگان قابل فهم است. طنزنویسان و طنزنگاران خلاف سیاستمداران عمل می‌کنند، چرا که مسائل فوق‌العاده پیچیده را ساده می‌کنند. خلاف سیاستمداران عمل می‌کنند چرا که مردان سیاستی هستند که در قبال حقوق بشر متعهدند، تنها در قبال دیگران و نه در سرزمین خودشان!..."</p>

<p>وقتی دعوت آقای فرجامی را برای نوشتن در باره‌ی مانا نیستانی دریافت کردم بی‌اختیار یاد این ترجمه که 23 سال از تاریخ آن می‌گذرد افتادم و دیدم به‌رغم کهنه شدن نثرش، از نظر موضوعی هم‌چنان تازگی خود را حفظ کرده است. محتوای آن نیز با کارتون‌هایی که مانا نیستانی عرضه می‌کند مطابقت دارد و معرف هنر اوست؛ هنری که عرضه‌اش آسان نیست و هنرمند باید بهای سنگینی بابت آن بپردازد. </p>

<p><br />
اولین باری که در باره‌ی مانا نیستانی نوشتم زمانی بود که او را به خاطر یک کاریکاتور به زندان انداخته بودند. 22 تیر 1385 بود که نوشته‌ام با عنوان "<a href="http://news.gooya.eu/politics/archives/050574.php">سند بی‌گناهی مانا نیستانی</a>" در خبرنامه‌ی گویا منتشر شد. چهار سال از آن زمان می‌گذرد. امیدوار بودم با گذشت زمان وضع برای هنرمندانی مانند مانا بهتر شود اما نه تنها بهتر نشد بل‌که بدتر شد. او و امثال او با تمام عشقی که به مردم کشورشان داشتند ناگزیر به ترک وطن شدند. هنر مانا، هنرِ پُر خطری‌ست؛ هنر بازی کردن با دُمِ شیر؛ هنر بازی کردن با سیاستمداران قدرتمند. نشان شجاعت، حق اوست. امیدوارم آن‌چه بیست و سه سال پیش ترجمه کردم و آن‌چه چهار سال پیش نوشتم هرگز ضرورت نشر دوباره پیدا نکند و گرد و خاک تاریخ روی آن را بپوشاند. گرد و خاکی که البته نخواهد توانست از درخشش هنر مانا و ماناها چیزی کم کند.</p>

<p><br />
---------------------<br />
تصویر نمایه از <a href="http://zamaaneh.com/zamtoon/2010/06/post_300.html">کارتونی به قلم مانا نیستانی </a>گرفته شده است</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>كابوس ماناي مانا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_217.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7659</id>

    <published>2010-06-23T02:12:31Z</published>
    <updated>2010-06-23T02:18:37Z</updated>

    <summary>مهم‌ترين خصوصيت كارهاي مانا، نگاه سوررئال، تلخ و در عين حال جذاب اوست. اين نگاه حتي در پازل عاشقانه هم كه سبك‌ترين و غيرسياسي‌ترين كار اين مجموعه است، وجود دارد. كا روشنفكري است مثل همه‌ي روشنفكران ايراني، مانا هم با همه چيز شوخي دارد و با نيش قلم خويش همه را مي‌زند. مهم‌ترين مولفه كار او هم خلق دنياي كابوس است.</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="حمید خوش‌کردار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>حميدرضا خوش‌كردار:</p>

<p>توكا نيستاني را از هفته نامه‌ي طنز و كاريكاتور شناختم، از مصاحبه‌اي كه با اين مجله انجام داده بود و بنابر اين خيلي زود فهميدم كه مرد است و فرزند منوچهر نيستاني شاعر. نام مانا نيستاني را هم اولين بار-احتمالا- در كيهان كاريكاتور ديدم (تنها مجله‌ي قابل دفاع موسسه‌ي كيهان در اين بيست ساله) و فكر مي‌كردم فرزند توكا نيستاني‌است . بعدا در مجلات عصر اصلاحات بود كه بيشتر با قلم مانا آشنا شدم و دانستم آرشيتكتي‌است كه نان معماري را وانهاده و برادر توكاست و كاريكاتور مي‌كشد. همان موقع هم كارتون‌هايي تفكر برانگيز مي‌كشيد و در نشريات زنجيره‌اي چاپ مي‌كرد. شيوه‌ي طراحي‌اش از توكا تاثير پذيرفته اگرچه كمكي سوررئال‌تر و كمكي هم تلخ‌تر مي‌كشد...</p>

<p>در آن دوران هفته‌نامه‌اي منتشر مي‌شد به‌نام توانا كه ناگهان تبديل به هفته‌نامه‌اي تمام كاريكاتور شد. تعدادي از كارتونيست‌هاي جوان هم با آن همكاري مي‌كردند ، من جمله مانا كه كميك استريپي به‌نام كابوس چاپ مي‌كرد. من تمام شماره‌هاي توانا را گرفتم به خاطر اينكه بدانم سرنوشت "آقاي كا" چه مي‌شود. وسط‌هاي انتشار كابوس بود كه مانا و سردبير مجله به تيپ هم زدند و چند وقتي كابوس چاپ نشد. بعد آشتي كردند و چاپ شد اما اين‌بار به خاطر كاريكاتوري از بزرگمهر حسين پور كه خاتمي را كشيده بود درش را گل گرفتند. سرانجام هم انتشارات روزنه كتاب كابوس را كه مانا تمامش كرده بود چاپ كرد. دو جلد ديگر از ماجراهاي آقاي كا هم با عنوان "خانه‌ي اشباح " و "پازل عاشقانه‌ي آقاي كا" را انتشارات نقش و نگار چاپ كرد ...</p>

<p>مهم‌ترين خصوصيت كارهاي مانا، نگاه سوررئال، تلخ و در عين حال جذاب اوست. اين نگاه حتي در پازل عاشقانه هم كه سبك‌ترين و غيرسياسي‌ترين كار اين مجموعه است، وجود دارد. كا روشنفكري است مثل همه‌ي روشنفكران ايراني، مانا هم با همه چيز شوخي دارد و با نيش قلم خويش همه را مي‌زند. مهم‌ترين مولفه كار او هم خلق دنياي كابوس است. كابوسي كه اهل فرهنگ ما در ان مي‌زيند و در آن دست و پا مي‌زنند.اين كابوس در خواب مي‌گذرد و چندان تاثير بيروني ندارد، اما همين كلاه شاپويي و كابوس‌اش باعث ستروني و نازايي روشنفكران ما مي‌شود. كا در اواخر كتاب معترض مي‌شود كه ناسلامتي نويسنده است اما تا حالا يك خط ننوشته است...</p>

<p> چندي پيش با دوستي بحث اخوان و شاملو را داشتم و مثل هميشه از شاملو دفاع كردم چرا كه اخوان اسير كابوس شد و در سال‌هاي آخر عمرش كار دندانگيري نكرد برعكس شاملو كه تا حديث بي‌قراري ماهان‌اش همان شاملوي هميشگي بود، به او گفتم كه برود كابوس را گير بياورد و بخواند...</p>

<p>اين كتاب به "روح بزرگ شاملو" تقديم شده كه در همان اوان توقيف توانا درگذشت، در وجود شخصيت "هاش" مي‌توان رگه‌هاي عظيمي از شاملو را يافت (عظيم‌تر از اينكه هاش همه‌اش اشعار شاملو را مي‌خواند؟) و اينكه او زايايي اش را  از دست نداده و سرانجام از كابوس پرواز مي‌كند-مي‌دانيد كه بارها اين صحنه اشكم را درآورده...</p>

<p>مانا چندان قهرماني همچون كا را كه از جنس هاشورهاي سياه و سفيد است دوست ندارد. قهرمان او قهرماني است تمام رنگي و كودكانه مثل نيكي كوچولو (كه در مجله‌ي دوست چاپ مي‌كرد) يا همان جواني كه با آن سوسك كذايي در روزنامه‌ي ايران سر و كله زد و ورافتاد، اما او هنرمند است و روشنفكر و همان اندازه انسان و متعهد، و "كا" را مي‌آفريند و "درگيرها" را - كه تنها رنگ جهانشان سبز است. </p>

<p>درك چنين كابوس‌واري و ريختن آن در جهاني كارتوني، كارستاني بود كه مانا كرد. مانا اگر درگيرها را نمي‌كشيد، اگر جايزه نمي‌برد يا هر چيز ديگري تفاوت نداشت؛ او براي من هميشه ماناست، چرا كه جهان كابوس را با هرآنچه هست به ما شناساند و پادزهر و باطل السحرش را: "عشق"</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چرا به مانا می تازند؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_216.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7653</id>

    <published>2010-06-22T02:28:31Z</published>
    <updated>2010-06-22T02:41:08Z</updated>

    <summary>مانا نیستانی کارتونیستی حرفه‌ای است. او پیش از مهاجرت خود با کشیدن کارتون‌ها و کمیک‌استریپ‌های فراوان توانایی خود را به عنوان هنرمندی توانا و تاثیرگذار ثابت کرده بود. وی به خاطر سوءتفاهمی بزرگ که با انتشار کمیک استریپی برای نوجوانان در روزنامه ایران به وجود آمده بود، مدتی حبس و سپس مجبور به ترک کشور شد.</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="پوریا عالمی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مانانیستانی" label="مانا نیستانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پوریاعالمی" label="پوریا عالمی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p>1<br />
اهدای نشان شجاعت در کارتون مطبوعاتی سال 2010 به مانا نیستانی علاوه بر ابراز خوشحالی و تفاخر موافقان بی‌شماری که داشت، موجی دیگر را هم برانگیخت؛ موضع‌گیری منتقدان و معترضان. مهم‌ترین دلیل اعتراض ایشان به اعطای نشان ویژه شجاعت به مانا نیستانی، این است که هنرمند کارتونیست و کاریکاتوریستی که در داخل کشور با توجه به محدودیت‌ها، ناامنی‌ها و با توجه به فضای کلی حاکم بر مطبوعات، مشغول فعالیت است، شایسته‌تر از مانا برای دریافت چنین نشانی است.<br />
شاید نگاه کلی در چنین اعتراضی به جبهه‌گیری و گارد گرفتن عمومی در برابر هنرمندان و روزنامه‌نگارانی بازگردد که به هر دلیلی جلای وطن می‌کنند. این هنرمندان اگر صرفا به قصد شخصی و یافتن بازارهای کاری جهانی کشور را ترک نکرده باشند، عموما مجبور به ترک وطن شده‌اند و این امر یا در مرخصی از زندان به شرط خروج از کشور (تبعید غیررسمی) و یا فرار و یا مهاجرت از طریق قانونی به بهانه‌های متداول سفر اما به قصد ترک وطن و عدم بازگشت، و یا به شیوه‌های دیگر اتفاق افتاده است.</p>

<p>باور عمومی و سخن رایج درباره هنرمندان و روزنامه‌نگاران مهاجر تبدیل شدن آن‌ها به مهره سوخته است. برای اثبات این نظریه، ایشان از بسیاری از روزنامه‌نگاران و هنرمندان می‌توانند نام ببرند که بعد از خروج از کشور نه تنها تاثیرگذاری خود را بر مخاطب داخلی خود از دست داده‌اند که به دلایلی از قبیل نیازهای مالی، حمایتی، بی‌کاری و ... مجبور به تغییر رویه و یا حتا تغییر عقیده شده‌اند. در این فهرست معترضان، نام کسانی که صرفا به سخنگوهای تند سیاسی تبدیل می‌شوند، نیز به راحتی اضافه می‌شود.</p>

<p>نگاه معترضانه دیگری هم به مهاجرت این مهاجرین وجود دارد که به امکان پیشرفت مالی، به دست آوردن شهرت، احتمال حمایت‌های بین‌المللی و... برمی‌گردد. آنان با مقایسه سقف و کف رفاه زندگی مهاجر در پیش از مهاجرت و بعد از آن، به این نتیجه می‌رسند چنین مهاجرانی "هزینه" لازم و کافی برای تبدیل شدن به یک "قهرمان" را به اندازه لازم در داخل کشور نپرداخته‌اند و در نتیجه ایشان سوار بر موج‌های اجتماعی، عافیت‌طلبانه از کشور خارج می‌شوند و با تبدیل کردن شرایط خاص اجتماعی، جامعه را نردبانی می‌کنند تا با سوار شدن بر گرده حرکت‌های مردمی، به سر منزل مقصود خود برسند. البته در آسیب‌شناسی نظریه این دست معترضان مدت‌هاست گفته می‌شود که می‌توان آنان را "قهرمان"پرست‌هایی نامید که ترجیح می‌دهند قهرمانی مرده داشته باشند، تا هنرمندی زنده.</p>

<p>خب، این دست نظریات موافقان و مخالفانی دارد. آنان با هم بحث می‌کنند و در قانع کردن یکدیگر بسیار می‌کوشند، اما در یک هدف مشترکند؛ مهاجران هنرمند و روزنامه‌نگار مهره‌های سوخته هستند.<br />
به گمان نویسنده اگر فرض را بر درست بودن چنین نظریاتی قرار دهیم و دست به نقد اندیشه این منتقدان ومعترضان نبریم، باز هم قاعده تبدیل شده به مهره سوخته، قاعده‌ای کلی نیست. نام بردن از نویسندگان و کارتونویست‌ها و... که هم‌اینک در خارج مرزها - خواسته یا ناخواسته - زندگی می‌کنند و کماکان تفاوتی فاحش میان گفته و اعمال‌شان در پیش از مهاجرت و پس از آن به وجود نیامده است، کار چندان دشواری نیست.</p>

<p>پرداختن به این باور و نگاه و نقد و توضیح دلایل و چرایی ایجاد چنین رویکردهایی در بطن جامعه و شیوه برخورد حذفی با روزنامه‌نگاران و هنرمندان مهاجر در نظر عامه، جایی دیگر و مجالی مفصل‌تر می‌طلبد. این سر فصل نصفه نیمه و ابتر، در واقع بهانه‌ای است برای ارج نهادن و نام بردن از یکی از همین استثناها.</p>

<p><br />
2<br />
به حتم اگر نام پنج کاریکاتوریست / کارتونیست مطبوعاتی ایران را فهرست کنیم، حتا نام سه کارتونیست موثر در سال 2010 را برشماریم، بی‌شک نام مانا یکی از آن‌ها خواهد بود. (البته برشمردن نام کارتونیست‌هایی که مستمر و پیوسته در یک سال گذشته به خلق اثر انتقادی در مطبوعات یا اینترنت مشغول بوده‌اند، خارج از موضوع این یادداشت است.)<br />
حال انتخاب این‌که مدال شجاعت در کارتون را باید به کدام یک از آن‌ها داد، بحث دیگری است. مانا نیستانی کارتونیستی حرفه‌ای است. او پیش از مهاجرت خود با کشیدن کارتون‌ها و کمیک‌استریپ‌های فراوان توانایی خود را به عنوان هنرمندی توانا و تاثیرگذار ثابت کرده بود. وی به خاطر سوءتفاهمی بزرگ که با انتشار کمیک استریپی برای نوجوانان در روزنامه ایران به وجود آمده بود، مدتی حبس و سپس مجبور به ترک کشور شد. (بررسی علل بزرگ‌نمایی آن اتفاق را تاریخ به قضاوت خواهد نشست.) مانا پس از مهاجرت فعالیت خود را با انتشار اثر در سایت‌ها و پایگاه‌های اینترنتی رادیویی ادامه داد. او با خلق خانواده درگیرها، تعدادی از تاثیرگذارترین و پرمخاطب‌ترین کارتون‌ها و کمیک‌استریپ‌های سال گذشته را خلق کرد.</p>

<p>به نظر نویسنده مانا نیستانی هنرمندی است که کماکان با توجه به رسالت مطبوعاتی خویش، بر مسیری مشخص و با رویکردی منتقدانه و با خط مشی‌ای روشن و شفاف حرکت می‌کند. این یادداشت نیز، در دفاع از هجمه‌هایی است که با مقایسه موقعیت و امنیت وی با موقعیت و امنیت هنرمندان داخل کشور شکل گرفته است، هجمه‌هایی که در نهایت او را شایسته دریافت نشان و تقدیر برنمی‌شمارند.</p>

<p>اما در پاسخ به آن منتقدان باید گفت؛ با نگاهی به عملکرد مانا در زمانی که در مطبوعات داخلی طرح می‌کشید، و با توجه به مسیری که او هم‌اینک در پیش دارد، می‌توان به راحتی نتیجه گرفت که او اگر هنوز در کشور بود، طبیعتا با خطوط قرمز و محدودیت‌های بیشتری برای کشیدن طرح‌هایش روبه‌رو بود، اما هرگز از کشیدن کارتون‌های انتقادی دست برنداشته بود. از طرفی مخالفان تقدیر از او و موافقان تقدیر از هنرمندان داخل کشور، آیا به عواقب احتمالی دریافت چنین جوایزی توسط هنرمندان محبوب‌شان اندیشیده‌اند؟ </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مانا، نیکان، و مازیار</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_215.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7648</id>

    <published>2010-06-21T07:12:39Z</published>
    <updated>2010-06-21T07:29:52Z</updated>

    <summary>آرش آبادپور: دقت کرده ام که واکنش معمول ِ من به کارتون های مانا و مازیار هم به هم بی شباهت نیستند. من معمولا با دیدن کارتون های مانا می گویم «آهان!». معمولا بعد از چند دقیقه زل زدن به کارتون های مازیار من می گویم «هان؟». این یک الف اضافی را می شود به این ربط داد که...</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مانا" label="مانا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نیکان" label="نیکان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p><strong><strong>آرش آبادپور (کمانگیر):</strong></strong><br />
مانا سرباز است. از این بابت مانا نیکان نیست. نیکان بین دو جبهه روی تیغ راه می رود و از هر دو طرف توبیخ می شود. این اواخر کارتون های نیکان را این طرف و آن طرف برای ریختن پته ی سبزها روی آب هوا کرده اند. اینطور که نگاه کنیم مانا بیشتر شبیه مازیار است. </p>

<p>دقت کرده ام که واکنش معمول ِ من به کارتون های مانا و مازیار هم به هم بی شباهت نیستند. من معمولا با دیدن کارتون های مانا می گویم «آهان!». معمولا بعد از چند دقیقه زل زدن به کارتون های مازیار من می گویم «هان؟». این یک الف اضافی را می شود به این ربط داد که من نزدیک یکسال است که همیشه یک دستبند سبز همراه داشته ام و اینکه  چند هفته یکبار یک پست سبز می نویسم. اما فقط مساله این نیست. زیاد شده است که کارتون های مازیار را گرفته ام جلوی چشم کسی و پرسیده ام «این یعنی چی؟»، و معمولا جواب این بوده که «تو چرا این تو دنبال چیزی می گردی؟». مانا اما تفسیر نمی خواهد. می شود مخالفش باشی، اما چیز واضحی درش هست که ازش سر در می آوری و بعد مخالفش می شوی.</p>

<p>مانا از آن آدمهایی است که جای خودش نشسته و کارش را می کند. مانا یکی از خودمان است که چیزی را که باید در ده پاراگراف هی دورش بچرخیم در یک کارتون ِ پنج قسمتی می کشد. مانا لزوما منصف نیست، مثل نیکان هم دغدغه ی گذشته  و آینده و اینکه چه کسی قبلا چه کاری کرده است را ندارد. مانا کاریکاتوریست قضیه ی سبز است. این که این «قضیه» دقیقا چه است را خیلی نمی شود دقیق گفت، اما هر چه که هست، مانا عضو افتخاری خانواده ی سبز است.</p>

<p><img alt="mana_maziar_nikan.jpg" src="http://www.itanz.net/photos/mana_maziar_nikan.jpg" <br />
/></p>

<p>-----------<div style="text-align: center;"></div>---------<br />
کارتون ها از مازیار بیژنی، نیک آهنگ کوثر، مانا نیستانی</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مانا و جایزه‌ای برای همه اقلیت‌ها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_219.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7666</id>

    <published>2010-06-20T15:23:10Z</published>
    <updated>2010-06-25T15:32:18Z</updated>

    <summary>عبدالقادر بلوچ*: مانا نیستانی کاریکاتوریستی است که از همان آغاز، تفاوت در کارش مشهود بود. میل او به کارتونهای دنباله دار و روایت گونه است و به نوعی از ابتدای کار تا حالا که برنده جایزه شجاعت شده همین مسیر را ادامه داده و اتفاقاً در کارش موفق هم بوده. با اینکه او در کارهای روزانه ای برای روزنامه ها...</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p><strong>عبدالقادر بلوچ*:</strong></p>

<p>مانا نیستانی کاریکاتوریستی است که از همان آغاز، تفاوت در کارش مشهود بود. میل او به کارتونهای دنباله دار و روایت گونه است و به نوعی از ابتدای کار تا حالا که برنده جایزه شجاعت شده همین مسیر را ادامه داده و اتفاقاً در کارش موفق هم بوده. </p>

<p>با اینکه او در کارهای روزانه ای برای روزنامه ها هم توانسته بود طرح های موفقی ارائه دهد اما کاریکاتوری به نام سوسک که از این هنرمند درهفته نامه «ایران جمعه» منتشر شد به اعتراضات گسترده ای منتهی شد. در برخورد با آن کاریکاتور دو نظریه وجود داشت. گروهی بر این باور بودند که اساسأ بار توهینی ای در آن کاریکاتور وجود نداشته است؛ اما عده ای بر وجود نگاهی تبعیض گرایانه و بد و مخرب در آن کاریکاتور پافشاری داشتند. مانا نیستانی در ارتباط با آن کاریکاتور دوماه به زندان افتاد و تقریباً همین ماجرا باعث گردید که او ایران را ترک کند. با توضیحات بعدی خود مانا نیستانی و نگاهی بر کارهای قبلی و بعدی اش کاملاً می شود پی برد که این هنرمند جوان نگاهی نژاد پرستانه ندارد اما واقعیت اینجاست که طنز به خاطر برد وسیعی اجتماعی با اینکه می تواند هنرمند را به سرعت به شهرت و احترام اجتماعی برساند به همان سرعت می تواند تبدیل بشود به شمشیری علیه او. </p>

<p>مانا نیستانی در پیام اش هنگام دریافت جایزه؛ جایزه را متعلق به همه اقوام ایرانی دانسته و همه اقلیت ها را که برای دفاع از حقوقشان مبارزه می کنند و در رنجند در افتخار به دست آورده سهیم دانسته. وقتی یک هنرمندی از چنین موقعیتی حد اکثر استفاده را می کند تا به خاطر ایجاد ناراحتی از گروهی از هموطنان اش به خاطر به کار بردن نا آگاهانه یک واژه عذر خواهی کند و اطمینان میدهد که قصد تخریب و ناراحت کردن در کارش نبوده باید تشویق و حمایت شود تا با کارهای بعدی خود افتخارات بیشتری نصیبمان کند. </p>

<p>--------------<br />
* طنزنویس و فعال حقوق اقلیت‌های قومی</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>هنر مانا یعنی اینکه دشمنت به دریوزگی آید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/post_212.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7639</id>

    <published>2010-06-19T18:56:51Z</published>
    <updated>2010-06-19T19:05:39Z</updated>

    <summary>داریوش محمدپور:  کم‌اند کسانی که از آثار مانا به هر دلیلی رو بگردانند يا تصویری از او را در خور طعن بدانند. در توفیق هنر مانا همین بس که رجانيوز کوشيد آثاری را که مانا برای جنبش سبز کشيده بود،‌ به همان شکل و با دست بردن در رنگ‌ها، جعل کند و به سود خود مصادره کند. اين‌که دشمنان او هم ناگزير به دریوزگی او آمدند، نشانه‌ای از عبور مانا از مرزهای تنگ‌نظرانه و پيش‌پاافتاده‌ی هنر کليشه‌ای و شعاری است</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مانانیستانی" label="مانا نیستانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="داریوشمحمدپور" label="داریوش محمدپور" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<p><strong>داریوش محمدپور:</strong><br />
هنرمندان، نویسندگان، شاعران و عمدتاً کسانی که حوزه‌ی کارشان به فرهنگ باز می‌گردد، هميشه این بخت را ندارند که در مقاطع و مفاصل مهم عطف تاریخی منطقه‌ای يا جهانی قرار بگیرند. این‌که آدمی به تصادف يا اتفاق در متن و قلب حادثه‌هایی سرنوشت‌ساز قرار بگیرد، نتیجه نمی‌دهد که همیشه تصميم يا انتخاب درستی در نقش ایفا کردن خواهد داشت. عزت، شرف و بزرگی هميشه از آدمی سراغ نمی‌گیرد. گاهی که به اتفاق روزگار، مجالی فراهم می‌شود که آدمی گوهر خویش بنماید و نشان بدهد که هنگام تصميم‌های دشوار کدام سو می‌ایستد، هنگامه‌ی دميدن ستاره‌ی بخت اهل هنر است.</p>

<p>این مضمون را شايد با تملق و چاپلوسی يا عوام‌فریبی اشتباه بگیرند. اما تفاوتی که ميان عوام‌فریبی و هوش‌مندی در موضع‌گيری هست این است که آزادی و عدالت مفاهيمی ساده‌اند و برای فهم‌شان نیاز به درجه‌ی بالایی از تجرید ذهنی نیست. ساده‌ترين انسان‌ها به سرعت می‌توانند تفاوت تبعیض را با برابری ببینند. کافی است حداقلی از ابزارها را در اختیارشان بگذاری و وجودی خالی از رنجِ درون يا بغض و کین‌توزی داشته باشند. تشخيص راست از دروغ هم هميشه دشوار نیست. بعضی نکات را به شهود و بداهت می‌توان دریافت.</p>

<p>کار هنرمند و در این مورد مشخص کارتونیست، روایتی بصری و حسی‌تر از کار منتقد يا انديشه‌وران اجتماعی-سياسی است. کارتون می‌تواند هم‌چون تصویر حسی مقاله‌ای مبسوط و مفصل عمل کند. کارتون ابزار انتقال حس تصويرگر آن است به مخاطب چنان‌که نويسنده‌ی يک مقاله يا يک سخنران می‌کوشد مغز سخن‌اش را به مخاطب منتقل کند. آثاری که مانا نیستانی در اين يک‌سال آفریده است حکايت از درک عمیق او از رنج‌های مردم‌اش دارد. هر هنرمندی اين توانایی را ندارد که بدون فرو افتادن در موج‌های عوام‌فریبانه، درد و رنجِ آدميان را فارغ از ملاحظات تقرب به قدرت‌های سياسی و جدا از سلیقه‌های شخصی‌اش، ببيند و زبانِ حالِ دردهای آن‌ها باشد. مانا تصويرگر دردهای ما و حسرت‌های ما بوده است. او امیدهای ما را هم روايت کرده است. انديشه‌ی جنبش سبز هم در تصويرهای او به بيانی شيوا و صمیمی تجلی کرده است.</p>

<p>اين‌که هنرمندی بتواند تشخيص بدهد که چه وقتی، و کجا چه چيزی را بايد بگوید، بنویسد يا تصویر کند، کار آسانی نيست. بخشی از آن به درک و عمق بینش آدمی بر می‌گردد. بخش ديگری از آن شهودی است. بخشی از آن هم شاید بخت و اقبال باشد. آثار مانا اين ويژگی را داشته است که چون نکته در دهانِ دوست، به جا بوده است. دشواری کارِ هنرمند اين است که در برابر داوری زمانه و زمان قرار می‌گيرد. هم‌عصران هنرمند او را می‌سنجد و به کارهای او اقبال می‌کنند يا از آن رو می‌گردانند. آیندگان هم به داوری حاصل انديشه و هنر آدمی می‌نشينند. به گذشته اگر نگاه کنيم، حتی بدون اين‌که کسی حاجت به دانش ادبی يا فهم بسترهای فرهنگی و تاريخی ایران داشته باشد، هنوز کسی حافظ را هم‌ارز و هم‌قدر سوزنی سمرقندی يا عنصری نمی‌داند. در دلِ مردمان جا يافتن و در ديده‌ی صاحب‌نظران نشستن، کار آسانی نيست و «هزار نکته در این کار و بارِ دلداری‌‌ست». بدون اين‌که بخواهم در داوری مانا راه افراط بروم، گمان می‌کنم تا به این‌جا مانا اين توفیق را داشته که نبض زمانه‌ی خود را در دست داشته باشد و منعکس کننده‌ی حسرت‌ها و اميدهای جامعه‌ای بیدادکشيده باشد که غروری زخمی دارد اما با صلابت در برابر ستم ايستاده است.</p>

<p>فکر می‌کنم داوری زمانه‌ی مانا، داوری مثبت و مهرآمیز از او و آثار اوست. کم‌اند کسانی که از آثار مانا به هر دلیلی رو بگردانند يا تصویری از او را در خور طعن بدانند. در توفیق هنر مانا همین بس که رجانيوز کوشيد آثاری را که مانا برای جنبش سبز کشيده بود،‌ به همان شکل و با دست بردن در رنگ‌ها، جعل کند و به سود خود مصادره کند. اين‌که دشمنان او هم ناگزير به دریوزگی او آمدند، نشانه‌ای از عبور مانا از مرزهای تنگ‌نظرانه و پيش‌پاافتاده‌ی هنر کليشه‌ای و شعاری است. <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شیوه‌نامه‌ی شرکت در راهپیمایی 22 خرداد برای طرفداران دولت!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.itanz.net/2010/06/_22_1.php" />
    <id>tag:www.itanz.net,2010://10.7613</id>

    <published>2010-06-10T15:56:55Z</published>
    <updated>2010-06-11T06:33:54Z</updated>

    <summary>از آنجاییکه موسوی و کروبی اعلام کرده اند که از مردم می خواهند که روز 22 خرداد امسال در خیابان راهپیمایی نکنند هیچ بعید نیست که به جای سبزها که در این مدت در انواع راهپیمایی و زد و خورد و زیر ماشین رفتن و گاز اشک آور خوردن و تیر مستقیم خوردن خبره شده بودند؛  این بارامت خداجو و ولایی ایران اسلامی که به وظیفه خود مبنی بر نافرمانی از سران فتنه آگاه هستند بخواهند...</summary>
    <author>
        <name>محمود</name>
        <uri>http://www.debsh.com</uri>
    </author>
    
        <category term="مهمان سایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.itanz.net/">
        <![CDATA[<blockquote>از آنجاییکه موسوی و کروبی اعلام کرده اند که از مردم می خواهند که روز 22 خرداد امسال در خیابان راهپیمایی نکنند هیچ بعید نیست که به جای سبزها که در این مدت در انواع راهپیمایی و زد و خورد و زیر ماشین رفتن و گاز اشک آور خوردن و تیر مستقیم خوردن خبره شده بودند؛  این بارامت خداجو و ولایی ایران اسلامی که به وظیفه خود مبنی بر نافرمانی از سران فتنه آگاه هستند بخواهند از لج سران فتنه هم که شده به راهپیمایی در این روز بپردازند. 
از این رو وظیفه خود می‌دانیم برخی تجارب را د ر اختیار این عزیزان قرار دهیم که اگر اشتباها با گروه دیگری مواجه شدند که برای مقابله را راهپیمایان به محل اعزام شده بودند بدانند چه کار کنند که دست کم  تبدیل به نعش نشوند:</blockquote>

<p><br />
1-	به حرمت این روز که در آن میلیون‌ها برگ رای تانخورده و سالم تولید شدند  کلا سعی کنید از تاخوردن بپرهیزید و سالم بمانید.</p>

<p>2-	بهتر است آلات قتاله از جمله سوئچ وانت‌بارها و نیسان‌های سراسر کشور از چند روز پیش از 22 خرداد، در مکان‌های امن نگهداری شود و قرار دادن آن در دسترس سارقان خودداری شود. قبلا می‌گفتند از دسترس بچه‌ها دور نگه دارید. ( معمولا در آستانه اتفاق‌های اجتماعی آمار سرقت وانت و نیسان بالا می‌رود. پرسنل خدوم نیروی انتظامی در صورت سرقت وانت و نیسان‌هایش با 110 تماس بگیردن و اگر کسی گوشی را برنداشت عصبانی نشوند و بدانند که رفقایشان مشغول پارک کردن ماشین روی مردم هستند.)</p>

<p>3-	لازم است برای حضور در مراسم 22 خرداد جراحی روی نقاطی از بدن انجام شود. البته عمل‌ها ی زیبایی نیست. بلکه جراحی کاهش زیبایی است. در این جراحی با برداشتن قسمت های برجسته‌ای که بعضی از عزیزان بطور ناخواسته به فعالیت بیشتر ترغیب می‌کند، مناطق خطرخیز مسدود یا حتی برداشته می‌شود. چوب پنبه هیچ تاثیر ندارد.</p>

<p>4-	هنگام خروج از خانه مراقب باشید هیچگونه ادعیه در جیب لباس‌هایتان نباشد. اگر فکر کرده‌اید آیت‌الکرسی برایتان راه در رو باز می‌کند، سحت در اشتباهید. سال گذشته دعای کمیل یک عده‌ای را مستقیم به اوین فرستاد. دیگر خود دانید. راستی این دعای کمیل را هم حواستان باشد.</p>

<p>5-	ساندیستان را از قبل بگیرید و با خودتان ببرید. در بعضی راهپیمایی‌ها ساندیس نمی دهند.</p>

<p>6-	برای شرکت در راهپیمایی مایو همراه خود داشته داشته باشید. البته در راهپیمایی نیاز نمی‌شود. ممکن است بعد از راهپیمایی برای رفع خستگی ببرندتان همان استخری که حجاریان هم رفت و تا بیایید ثابت کنید که خودی هستید چند بار آبتنی کنید و ماساژ دریافت کنید.</p>

<p>7-	سیگار را بعنوان یک یار صمیمی و دوست خوب به شما پیشنهاد می‌کنم. هر چه باشد از گاز اشک‌آور و اشک‌آورزنان بهتر است. هر چند سرطان‌زا هم باشد، اما از سرطان بدتر هم وجود دارد.</p>

<p>8-	فکر نکنید اگر خودتان را به آقای خمینی و حتی پیامبر اسلام نسبت دهید، کاری با شما ندارند. از این کار پرهیز کنید. پس از ملعنت "سید" محمد خاتمی و "میر"حسین موسوی،  سید حسن نوه‌ی سید روح‌الله خمینی پسر نوح از کار در آمده که «با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد». جناب مشایی هم از نوح به دلیل عدم مدیریت انتقاد کرده‌ است. یک وقت شما را به جرم انتساب به پسر نوح و خود نوح (سید حسن و آقای خمینی) و عدم مدیریت آقای نوح و همدستی با او برای ناکارآمد جلوه دادن نظام بیگرند ببرند استخر.</p>

<p>9-	وقت "حزب‌الله... ماشالله..."گوها حمله می‌آورند جلویشان نایستید. آنها مثل بولدوزری هستند که ترمز بریده. به فرض هم که شما را بشناسند که از خود هستید تا بخواهند ترمز بگیرند از رویتان رد می‌شوند</p>

<p>10-    به شدت از رفتن به مسجد در این روز پرهیز کنید. یعنی حتی اگر شما را گرفتند و پرسیدند که از بین اوین و مسجد محله، دوست داری کجا ببریمت حتما اوین را انتخاب کنید. پسر آقای کروبی را پارسال بردند مسجد یک فصل کتک زدند و تهدیدش کردند که دفعه بعد به او در همان مکان مقدس تجاوز هم خواهند کرد. من و شما را اگر ببرند حتما به وعده‌شان عمل خواهند کرد. آدم توی خانه خدا بیشتر خجالت می‌کشد!<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<blockquote>از آنجاییکه موسوی و کروبی اعلام کرده اند که از مردم می خواهند که روز 22 خرداد امسال در خیابان راهپیمایی نکنند هیچ بعید نیست که به جای سبزها که در این مدت در انواع راهپیمایی و زد و خورد و زیر ماشین رفتن و گاز اشک آور خوردن و تیر مستقیم خوردن خبره شده بودند؛  این بارامت خداجو و ولایی ایران اسلامی که به وظیفه خود مبنی بر نافرمانی از سران فتنه آگاه هستند بخواهند از لج سران فتنه هم که شده به راهپیمایی در این روز بپردازند. 
از این رو وظیفه خود می‌دانیم برخی تجارب را د ر اختیار این عزیزان قرار دهیم که اگر اشتباها با گروه دیگری مواجه شدند که برای مقابله را راهپیمایان به محل اعزام شده بودند بدانند چه کار کنند که دست کم  تبدیل به نعش نشوند:</blockquote>

<p><br />
1-	به حرمت این روز که در آن میلیون‌ها برگ رای تانخورده و سالم تولید شدند  کلا سعی کنید از تاخوردن بپرهیزید و سالم بمانید.</p>

<p>2-	بهتر است آلات قتاله از جمله سوئچ وانت‌بارها و نیسان‌های سراسر کشور از چند روز پیش از 22 خرداد، در مکان‌های امن نگهداری شود و قرار دادن آن در دسترس سارقان خودداری شود. قبلا می‌گفتند از دسترس بچه‌ها دور نگه دارید. ( معمولا در آستانه اتفاق‌های اجتماعی آمار سرقت وانت و نیسان بالا می‌رود. پرسنل خدوم نیروی انتظامی در صورت سرقت وانت و نیسان‌هایش با 110 تماس بگیردن و اگر کسی گوشی را برنداشت عصبانی نشوند و بدانند که رفقایشان مشغول پارک کردن ماشین روی مردم هستند.)</p>

<p>3-	لازم است برای حضور در مراسم 22 خرداد جراحی روی نقاطی از بدن انجام شود. البته عمل‌ها ی زیبایی نیست. بلکه جراحی کاهش زیبایی است. در این جراحی با برداشتن قسمت های برجسته‌ای که بعضی از عزیزان بطور ناخواسته به فعالیت بیشتر ترغیب می‌کند، مناطق خطرخیز مسدود یا حتی برداشته می‌شود. چوب پنبه هیچ تاثیر ندارد.</p>

<p>4-	هنگام خروج از خانه مراقب باشید هیچگونه ادعیه در جیب لباس‌هایتان نباشد. اگر فکر کرده‌اید آیت‌الکرسی برایتان راه در رو باز می‌کند، سحت در اشتباهید. سال گذشته دعای کمیل یک عده‌ای را مستقیم به اوین فرستاد. دیگر خود دانید. راستی این دعای کمیل را هم حواستان باشد.</p>

<p>5-	برای حفط امنیت چند عدد ساندیس همراه خود ببرید. شیوه‌ی استعمال آن با توجه به نوع حمله به عهده‌ی خودتان است!</p>

<p>6-	برای شرکت در راهپیمایی مایو همراه خود داشته داشته باشید. البته در راهپیمایی نیاز نمی‌شود. ممکن است بعد از راهپیمایی برای رفع خستگی ببرندتان همان استخری که حجاریان هم رفت و تا بیایید ثابت کنید که خودی هستید چند بار آبتنی کنید و ماساژ دریافت کنید.</p>

<p>7-	سیگار را بعنوان یک یار صمیمی و دوست خوب به شما پیشنهاد می‌کنم. هر چه باشد از گاز اشک‌آور و اشک‌آورزنان بهتر است. هر چند سرطان‌زا هم باشد، اما از سرطان بدتر هم وجود دارد.</p>

<p>8-	فکر نکنید اگر خودتان را به آقای خمینی و حتی پیامبر اسلام نسبت دهید، کاری با شما ندارند. از این کار پرهیز کنید. پس از ملعنت "سید" محمد خاتمی و "میر"حسین موسوی،  سید حسن نوه‌ی سید روح‌الله خمینی پسر نوح از کار در آمده که «با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد». جناب مشایی هم از نوح به دلیل عدم مدیریت انتقاد کرده‌ است. یک وقت شما را به جرم انتساب به پسر نوح و خود نوح (سید حسن و آقای خمینی) و عدم مدیریت آقای نوح و همدستی با او برای ناکارآمد جلوه دادن نظام بیگرند ببرند استخر.</p>

<p>9-	وقت "حیدر... حیدر..."گوها حمله می‌آورند جلویشان نایستید. آنها مثل بولدوزری هستند که ترمز بریده. به فرض هم که شما را بشناسند که از خود هستید تا بخواهند ترمز بگیرند از رویتان رد می‌شوند</p>

<p>10-    به شدت از رفتن به مسجد در این روز پرهیز کنید. یعنی حتی اگر شما را گرفتند و پرسیدند که از بین اوین و مسجد محله، دوست داری کجا ببریمت حتما اوین را انتخاب کنید. پسر آقای کروبی را پارسال بردند مسجد یک فصل کتک زدند و تهدیدش کردند که دفعه بعد به او در همان مکان مقدس تجاوز هم خواهند کرد. من و شما را اگر ببرند حتما به وعده‌شان عمل خواهند کرد. آدم توی خانه خدا بیشتر خجالت می‌کشد!</p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>

</feed>
