itanz.net


دلقک‌ها و تلخک‌ها

مقاله | ۲۶ مرداد ۱۳۹۰

ابراهیم نبوی:

واژه" دلقک" نه تنها از نگاه من چیز بدی نیست، بلکه دلقک ها موجوداتی بودند که به زبان طنز و شوخی سعی می کردند واقعیات اجتماعی را به سلاطینی بگویند که جلاد شان همیشه آماده بریدن سر منتقدان بود. جانهای بسیاری را نجات می دادند و کاری می کردند که این سلطان بن سلطان بن سلطان والخاقان بن خاقان بن خاقان، از گناهان برخی در گذرد. تاریخ چند هزار ساله شاهنشاهی کشور را نگاه کنید و ببینید که چه راحت آدمها قربانی اندیشه ها و گفته های شان می شدند. " دلقک" یا " تلخک" در آن زمان واقعیات تلخ را به گونه ای شیرین می گفت و گاه تا مرز مرگ می رفت و گاهی حتی کشته می شد.

دلقک هم مثل طنز و هجو از حوزه تمدن عربی وارد ایران شد. گفته شده است " دلقک یک رسم عربی بود که پس از تسلط اعراب بر شاهنشاهی ایران و شمال آفریقا این رسم در دربار امرا و سرداران و حکمرانان این سرزمین ها مرسوم شده و بعد از طریق اسپانیا به اروپا رفته و به دربارهای شاهان و امرای اروپایی راه یافت... در شرق نیز امرا و شاهان ترک نژاد این رسم را از امرا و سرداران عرب اخذ کردند و این سمت در دربارهای ایران مرسوم شده، خاصه این که در دربار شاهان و امرای ایرانی نژاد مانند آل زیار، آل بویه، این رسم وجود نداشت و فقط شاهان و امرای ترک نژاد که از دربار خلفا تقلید می کردند، دلقک داشتند. ما از رسوم عرب قبل از اسلام اطلاع چندانی نداریم ولی همان اطلاعات مختصر نشان می دهد که در میان عرب قبل از اسلام مسخرگان و دلقکان بودند و می بینیم که پس از اسلام امرا و سرداران عرب و بعد خلفای اموی و عباسی به شوخی و هزالی بسیار توجه داشتند.(1)

استاد محمد جعفر محجوب در ریشه واژه دلقک نوشته است: " .... در بسیاری از کتاب های بسیار قدیم عربی و فارسی لفظ طلخ فارسی معرب شده و به صورت " طلخ" و به همان معنای تلخ فارسی آمده است و چنانچه می دانیم لفظ (ط) در عربی تلفظی بسیار نزدیک به (د) دارد. ظن متاخم به یقین بنده این است که نام مسخره سلطان محمود یا بهتر بگویم لقب و نعت او " تلخک" بود. و این لقب را از جهت تسمیه به ضد و بر اثر شیرین و شیرین سخنی بدو داده بودند. منتهی تلخک به صورت معرب آن یعنی طلخک در نسخه ها نوشته شده و چون قدما در گذاشتن نقطه اهمال می کرده و بی نقطه خواندن و نوشتن را نشان فضل خود می دانسته اند کم کم معنی اصلی تلخک( طلخک) از خاطرها فراموش شده و در موقع طبع لطایف عبید نیز این لفظ بی نقطه و به صورت " طلحک" چاپ شده است، منتهی لفظ واسطه " دلخک" که مصطلح عصر قاجار بوده و در آن (ط) به (د) بدل شده، اما (خ) به صورت اصلی مانده است ما را به صورت اصلی کلمه رهبری می کند. لفظ " تلخک" که در اصل لقب مسخره محمود بوده برای همه مسخرگان علم می شود و در طی قرنها به صورت " طلخک" و " طلحک" و " دلخک" و سرانجام " دلقک" تغییر شکل می دهد. (2)

اما دلقک ها همیشه در دربارها نبودند. بلکه دلقک های دوره گرد در برخی مراسم آئینی حاضر می شدند و در آن مردم را شاد می کردند و می خنداندند. یکی از قدیمی ترین دلقک های ایرانی مردی است به نام " کوسه" که در جشنی به نام " برنشستن کوسه" ظاهر می شد. ابوریحان بیرونی در این مورد نوشته است: " آذرماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است، و به نخستین روزی از وی- از بهر فال- مردی بیامد کوسه، برنشسته بر خری، و به دست کلاغی گرفته و بادبیزن خویشتن باد همی زدی و زمستان را وداع همی کردی، و از مردمان بدان چیزی یافتی، و به زمانه ما به شیراز همین کرده اند."(3)

معمولا " کوسه" از هر دکانی یک سکه پول می گرفت، تا نماز ظهر هر چه می گرفت به دلقک شاه می داد، و از نماز ظهر تا غروب هر چه می گرفت، مخصوص خودش بود. علاوه بر " کوسه" شخصیت دیگری به عنوان دلقک در نوروز ظاهر می شد. نامش میرنوروزی بود. بیضایی در مورد او نوشته است: " میرنوروزی مرد پست و کریه چهره ای بود که در روزهای نوروز برای مضحکه و شادی چند روزی به تخت می نشست، و به جای پادشاه یا امیر واقعی حکم های مسخره صادر می کرد. برای مصادره اموال فلان ثروتمند یا به بند کشیدن فلان زورمند. این بازی ظاهرا برای تفریح و خنده بود، ولی در عمق آن می توان نمونه ای از واکنش های کینه جویانه مردم فرودست را نسبت به فرادستان دید.(4) مرحوم محمد قزوینی این رسم را در سال 1302 شمسی در بجنورد از قول فردی گفته است. گفته شده که میرنوروزی شدن در خانواده هایی موروثی بود. بجز " کوسه دلقک" و " مسخره نوروزی" چند دسته مسخره و دلقک دوره گرد نیز در ایران وجود داشت، به نام های " حاجی فیروز"، " غول بیابانی"، " دوری گردان" و " آتش افروز" مشهور و معروف بودند که هنوز هم بعضی انواع آن وجود دارد.

بهرام بیضایی در این مورد معتقد است " بازیهای دسته دوره گرد موسوم به " نوروزی خوان" شامل دلقکهایی چون " حاجی فیروز"، " آتش افروز" و " غول بیابانی" که به نظر می رسد در اصل از ملازمین و مسخره کنندگان کوسه و شاه نوروزی بوده اند و بعد از آن دسته ها جدا شده و تا به امروز هم در ایام عید با پوشش رنگین و چشمگیر و با چهره هایی به رنگ سیاه یا با صورتک بازی های مسخره و خنده آوری در می آورند، همراه با رقص های تند و نواختن ساز و خواندن اشعار هجوآلود و بدیهه گوئی و مناسب خوانی با لحن و لهجه ای شیرین و مضحک."(5)

بهرام بیضایی می گوید: " کارهای مضحک بازیگرانی چون " غولک" و " صورت باز" و " دلقکی" و " مسخره ها" رقص و آواز هجوآلود " دلقک ها" و " مطرب" های دوره گرد و نمایش های بی گفتار رقصی و غیررقصی ساده و خنده آورشان را با عنوان عمومی " تقلید" جدا می کردند، و عامل انواع " تقلید" را " مقلد" یا تقلیدچی می گفتند. از انواع " تقلید" چند تایی به تدریج عنوان مستقل پیدا کرد، چون " مسخره بازی" و " دلقک بازی" و " لال بازی" و غیره. از مقوله این بازیگران " غولک" رقاصی بوده که برای رقصی مضحک خود را مانند دیو می آراسته، با صورتک و پوشش رنگارنگ، و هنوز ممکن است در بازیهای نوروزی خوان های فارس و نیز نمایشهای عروسکی آن ناحیه دیده شود. از دلقک های مناسب خوان هجوسرائی بوده است که با لباس ژنده و رنگارنگ، در رفتار و گفتار طنز و طعنی گستاخ خصوصا نسبت به اشراف داشت و " مسخره" نامیده می شد و بسیاری از مشخصات او بعدا به شخصیت نمونه نمایشهای " تخت حوضی" یعنی " سیاه" منتقل شد." (6)

قدرتی که دلقکها به دست می آوردند و استقبالی که از کارهای آنها می شد گاه مسیر زندگانی عده ای از اندیشمندان و حتی بزرگان را تغییر می داد و آنها را بطرف هزالی و لطیفه سرائی می کشید و شاید اگر در تاریخ مردانی نظیر بهلول و ملانصرالدین( که وجودش با افسانه آمیخته است) و ابونواس و دیگران به مسخرگی روی آور شده باشند، نتیجه مشاهده اثر مسخره بازی در دل مردم عصر خود بوده است و از جمله این دسته می توان عبیدزاکانی را مثال زد.(7) می گویند عبید زاکانی در روزگار شاه ابواسحاق در شیراز به تحصیل علم مشغول بود. نسخه ای در علم معانی به نام شاه ابواسحاق تصنیف نمود می خواست که آن نسخه را بعرض برساند، به او گفتند: مسخره ای آمده است و شاه بدو مشغول است! عبید زاکانی بعد از آن همه زحمت و رنجی که در تدوین کتاب مذکور متحمل شده بود با حیرت گفت: هر گاه تقرب سلطان به مسخرگی میسر گردد، چرا کسی دماغ لطیف را به دود چراغ مدرسه کثیف سازد؟ به مجلس شاه ابواسحاق نارفته مترنم این رباعی گشت:( 33)

در علم و هنر چون مشو صاحب فن تا نزد عزیزان نشوی خوار چو من

خواهی که شوی قبول ارباب ز من کنک آور و کنکری کن و کنکر زن

در مورد افرادی که مردم را به خنده می انداختند، از مردی به نام " کننجی" نام برده اند. ابن ندیم در الفهرست نوشته است: " خواندم که کننجی به سلیمان وهب، یا عبیدالله- این تردید از من است- نوشت دوستانت فدایت شوند، چه آنهایی که مانند من احمق اند، و چه آنهایی که چون تو عاقل اند. ما در زمانی هستیم که عاقلان چون بهره از عقل ندیدند آن را رها کرده و جاهلان چون سود فراوانی در آن دیدند به آن گرویدند، آنان برای از دست دادن آنچه را که داشتند و اینان برای آنچه را که به آن گرویده اند از میان رفتند و ما ندانیم با چه کسانی زندگانی نمائیم."(8)

شاید یکی از دلایل روی آوردن به دلقک شدن در دربار قدرتی بود که دلقک ها داشتند. گاهی حتی شاه از آنها می خواست تا با تمسخر یکی از مخالفان او را تحقیر کند. برخی تشکیل فراموشخانه کریم شیره ای را در دربار ناصرالدین شاه به دستور شاه می دانند. از دلقک های مختلف حکایاتی مانده است.

دیوثی چیست؟

از تلخک پرسیدند: دیوثی چه باشد؟ گفت: این مساله را از قاضیان باید پرسید.

جامه تلخک

در زمستانی سخت سلطان محمود تلخک را دید که جامه ای نازک پوشیده. پرسید: با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم؟ تلخک گفت: تو نیز مانند من لباس بپوش تا نلرزی. سلطان گفت: مگر تو چطور لباس پوشیدی؟ تلخک گفت: هر چه لباس داشتم همه را پوشیدم.

دلاله قزی، دلقک شاه عباس

شاه عباس کبیر، در دربار خود چند دلقک معروف داشت، اما هیچکدام به اندازه "دلاله قزی" قدرت نداشتند. " دلاله قزی" همیشه همراه شاه بود، و برخلاف زنان دیگر روی از کسی نمی پوشید. اگر شاه به عزم شکار یا گردش سوار می شد، او نیز بر اسبی می نشست و دنبال وی با درباریان و سرداران می رفت. محرمیت و نزدیکی دلاله قزی با شاه سبب شده بود که سران دولت و نزدیکان شاه ناچار احترامش می کردند، و با آنکه از همنشینی و آمیزش این دلاله با زنان حرم و پردگیان خانه خود بیم داشتند، جلب دوستی و محبت او را لازم می شمردند." می گویند " شاه عباس در ماه رمضان سال 1029 هجری، شراب خواری را بر تمام مسلمانان ایران ممنوع ساخت. تا آن زمان شرابخواری هرگز بطور کامل ممنوع نشده بود، بسیاری از اعیان دولت و درباریان آقاحقی از نزدیکان و ندیمان خاص شاه را که فراهم کننده مجالس بزم و عیاشی او بود، با دلاله قزی دلقک وی واسطه کردند که مگر دوباره شراب را آزاد کند. حتی حاضر شدند که پول گزاف پیشکش کنند، ولی شاه راضی نشد و فرمان خود را باطل نکرد."


---------------------
به نقل از وب‌سایت ابراهیم نبوی، با تلخیص و تیتر آی‌طنز

منابع: دلقکهای مشهور درباری در ایران، حسین نوربخش، 1(ص13)، 2(53)، 3(24)، 4(28)، 5(30)، 6(31)، 7(32)، 8(33)، 9(68)، 10(69)

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/articles/2011/08/post_67.php