منوچهر احترامی
فردوسی در شاهنامه طنزهای بسیاری را مطرح کرده است، ولی این طنز تفاوت بسیاری با طنزهای حافظ و سعدی دارد. طنز فردوسی برخلاف آن چیزی است که سعدی و حافظ مطرح کردهاند، به نوعی در زندگی مردم سیر میکنند.
هنگامی که آثار سعدی را میخوانید، بیشتر قصههای مردم و انسانهای معمولی است که به تصویر کشیده میشود و هر نوع غافلگیری و وارونگی در زندگی انسانها ایجاد طنز میکند.
فردوسی از ابتدا ابیات محدودی از زندگی خود میگوید که واقعیتر و غیر افسانهایتر به نظر میرسد و زندگی معمولی و عادی بهشمار میآید و در اینجا فردوسی دیگر آن فردوسی حماسهسرای رستم و سهراب و رستم و اسفندیار نیست و بیشتر، گزارشگر است.
4500 بیت از 60 هزار بیت شاهنامه درباره انوشیروان است و با اینکه بخش افسانهای انوشیروان را میگوید، ولی خواننده میداند که نوع کار گزارشی است و اگر غلو و بزرگنمایی نداشته باشد، قصههایی بهشمار میآید که اغراق ندارد و تضادهایی است که بین واقعیتهای موجود و بزرگنمایی ارائه میشود.
اگرچه این بخش واقعیت ندارد، ولی به دل مینشیند و همگان از خواندن آن لذت میبرند زیرا همه دوست دارند پهلوان و دانا باشند و بتوانند کاری کنند که با یک فوت دنیا را باد ببرد و این مسأله در افسانهها و حماسهها مشاهده میشود.!
این بزرگنماییها، زمینهای برای ایجاد طنز است و همین که نویسنده آن غلو میکند، نوعی طنزپردازی و فاصله گرفتن از واقعیت بهشمار میآید و میتوان با آن ارتباط برقرار کرد.
شما میتوانید سنگینی کوهی را که قهرمانی آن را بلند میکند، حس کنید و یک گرز گرانسنگ را لمس کنید و با خواندن این بزرگنماییها بدتان نمیآید که گرز را بلند کنید و دور سرتان بچرخانید!
شاعر میتواند قابل قبول و پذیرش جلوه دادن حماسهها را به خواننده انتقال دهد و فردوسی با آنکه ظاهری جدی و اخمو دارد، ولی بسیار با ظرافت آن افسانهها را بیان کرده و شوخیهای زیبایی را در شاهنامه به تصویر کشیده است.
اگر اشعار فردوسی را در بخشهای حماسی بخوانید، درمییابید تا زمانی که رستم در شاهنامه وجود دارد، برکت نیز هست و شوخیها و غلوگوییهایی مطرح میشود که بسیار لذتبخش و آرامشبخش است.
در طنزهای شاهنامه، فضایی مطرح میشود که شوقانگیز است و با یک نوع اغراق و شیرینی بیان میشود. فضای داستان و تصویر آن قهرمان، همدل و همراه با مخاطب قرار میگیرد و بسیار لذتبخش مطرح میشود.
در بیشتر داستانهای کهن و قصههای قدیمی، عمر انسانها طولانی است و ما در تاریخ، انسانهای پرسن و سال زیاد داریم و در شاهنامه فردوسی نیز انسانهایی مانند جمشید، ضحاک و فریدون را داریم که هر کدام به ترتیب700 ،1000 و 500 سال عمر میکنند، سه انسان که در 2000 سال پیش از میلاد مسیح(ع) در دورههای طولانی تاریخی دنیا را اداره کردهاند.
ضحاک، جمشید را از سر راه برمیدارد و دو دختر جمشید (شهنواز و ارنواز) را به زنی میگیرد و 1000 سال این دو دختر در نکاح ضحاک میمانند و بعد از 1000 سال فریدون میآید و ضحاک را در چاه میاندازد و یک کوه بزرگ و سنگین را در سر آن چاه میگذارد و دختران جمشید را به زنی میگیرد و از شهنواز، ایرج زاده میشود و از ارنواز نیز سلم و تور که ریشه ایران و توران نیز در همین واقعه وجود دارد.
فردوسی در شاهنامه ارزشمندش، دشمنان را به اندازه دوستانش به تصویر میکشد و درست و دقیق و بیطرف وقایع را مطرح میکند و ما عدالت را در تمام این حماسه مشاهده میکنیم و قهرمانهایش را برابر میبینیم.
هنگامی که فردوسی مینویسد ضحاک 1000 سال عمر کرد، خودش میداند اغراق میکند و حالت طنز دارد. این حماسهسرا شخصیتهای شاهنامه را آورده و از جوانی تکلیف آن را با خواننده مشخص کرده و حالت اسطورهای را با ظرافت به ذهن خواننده منتقل کرده است.
فردوسی میداند رستم با عمل سزارین زاده شده، وزن رستم در هنگام تولد چقدر بوده و هنگامی که راه میرفته، جای پایش بر زمین میمانده و سنگها در زیر پایش خرد میشده و میتوانسته است یک گورخر درسته ببلعد! خواندن این داستانها برای مخاطب حماسه و شاهنامه، بسیار لذتبخش و آرامشبخش است.
بزرگترین هماورد رستم، افراسیاب است و افراسیاب نیز میداند رستم پهلوان بزرگی است. سیاوش محبوب همه است و مانند گیو، توس و گودرز، جنگجو نیست ولی در تقسیم و کارهای مانوری آنقدر مهارت داشته که گورخر را با شمشیر از وسط به دو نیم میکرده که میزان هم بوده و یک جو بیشتر از قسمت دیگر نبوده است.
در شاهنامه نمیبینیم که رستم چه زمانی به دنیا آمده ولی 700 سال عمر کرده و اسبی غیر از رخش نداشته است و هنگام مرگ با رخش در چاه میافتد ولذا میبینیم که اسبها نیز در روزگاران کهن عمر بالایی داشتهاند!
فردوسی به زیبایی، ظرافت و لطافت نکاتی را در شاهنامه مطرح میکند و بیجهت نیست که غذا خوردن رستم را به تصویر میکشد و خواننده تمایل دارد که با قهرمان داستان همزادپنداری کند. فردوسی ضحاک را انسان زشت معرفی میکند که کارهای ناپسندی دارد و مارهای بر سر دوشش مغز انسانها را میخورد.
این شاعر حماسهسرا، حرکت پهلوانان و قهرمانانش را به تصویر میکشد و شکل آن را تغییر میدهد. بعضی از این تغییرات دائمی هستند و اسبها آنقدر حرکت میکنند تا کوهها ساییده میشوند و به قعر زمین فرو میروند و به دریا تبدیل میشوند.
تا زمانی که رستم در شاهنامه وجود دارد، طنز و اغراقگویی نیز وجود دارد و طنز زمانی به وجود میآید که اوضاع و احوال سر جای خود قرار ندارند و قضایا به شکل وارونه نمایش داده میشوند.
----------------------------
این متن، بخشی از سخنرانی «منوچهر احترامی» در یکی از نشستهای «درسگفتارهای فردوسی» است (نشست دوازدهم) که با موضوع «طنز در شاهنامه فردوسی» 17 مهر 1387 در شهر کتاب مرکزی در تهران برگزار شد.
برگرفته از گزارش «آناهید خزیر»


